|
سمينار جمهوريخواهان لائيك و دموكرات در پاريس
|
|
|
پرویز قلیچ خانی
|
|
صفحه 6 از 24
یک ارزیابی از گردهم آیی سراسری جمهوری خواهان دموکرات و لائیک
محمد رضا شالگونی
نخستین گردهم آیی سراسری جمهوری خواهان دموکرات و لائیک می توانست سرآغاز شک گیری یک جنبش سیاسی گسترده و اثر گذار باشد؛ ولی متأسفانه چنین فرصتی را از دست داد. این چکیده ی ارزیابی من است از آن گردهم آیی که در بیان علنی اش عجله ای نداشتم. اما اکنون یک ماه و نیم بعد از آن نشست و انتشار گزارش رسمی و ارزیابی های فردی سازمان هندگان اصلی آن، با اطمینان بیشتر و بسیار راحت تر از پیش می توانم این ارزیابی را مطرح کنم.
«پای بستِ خانه» یا «نقش ایوان»؟ به نظر من، معيار اصلي داوري در بارهي يك تجمعّ سياسي كاركرد سياسي آن است. به عبارت ديگر بايد ببينيم تجمعّ سياسي مورد نظرمان در ميدان سياست چه ميخواهد بكند و در عمل چه ميكند يا چه ميتواند بكند، با اين معيار، تجمعّ «جمهوريخواهان دموكرات و لائيك» در صورتي ميتواند موفق باشد كه بتواند با آهنگي شتابان به عامل سياسي مؤثري در شرايط كنوني ايران تبديل شود وگرنه با آهنگي (بازهم) شتابان، مصرف سياسي خود را از دست خواهد داد. به چند دليل: اول اين كه تركيب سياسي ناهمگوني دارد و بنا به هدف اعلام شدهاش ميخواهد گرايشهاي مختلف چپ، مليّون ايران و مذهبيهاي لائيك را حول لائيسيته، دموكراسي و جمهوري گردهم بياورد. تجمعّي با اين تركيب و هدف اعلام شده نميتواند نقش يك حزب سياسي را به عهده بگيرد، بلكه ناگزير بايد هدفهايي محدودتر، وظايفي مشخصتر، و قوس زماني تعريف شدهتري براي فعاليتهاياش، برگزيند. دوم، اين تجمّع ميخواهد فعالان سياسي گرايشهاي مختلف را صرف نظر از پيوندهاي سازماني يا گروهي آنها، گردهم بياورد. يعني ناگزير است با فعالاني سروكار داشته باشد كه يا پيوند سازماني و گروهي دارند و بنابراين قاعدتاً ميكوشند فعاليت در اين تجمع را با تعهدات گروهيشان آشتي بدهند؛ يا منفرد هستند كه (با توجه به فضاي مسلط كنوني در ميان ايرانيان مهاجر) غالباً به آساني تعهد گروهي نميپذيرند، آن هم در يك تجمع به لحاظ سياسي ناهمكون. در نتيجه، تصميم و فعاليت جمعي در چنين تجمعي بايد با ظرافت و هشياري ويژهاي صورت بگيرد و ساختار سازماني آن كاملاً باز و منعطف بماند و تا حد ممكن از سانتراليزه شدن بگريزد. سوم (و مهمتر از همه) اين كه تجمع «جمهوري خواهان دموكرات و لائيك» خواه ناخواه، نوعي ائتلاف معطوف به اقدام سياسي است. يعني توجه به ضرورت اقدام سياسي مؤثر است كه انديشهي همكاري فعالان جريانها و سنتهاي سياسي مختلف را پيش آورده است. و اقدام سياسي مؤثر در شرايط كنوني ايران ضرورتاً اقدامي است كه واقعاً در مقياس تودهاي صورت بگيرد و يا دست كم، بازتاب تودهاي داشته باشد. براي روشنتر شدن اين نكته، بايد مختصري توضيح بدهم. بيزاري اكثريت خُردكنندهي ايرانيان از جمهوري اسلامي يكي از مشهودترين و انكارناپذيرترين واقعيتهاي امروزي كشور ماست. اما مشكل ما اين است كه متناسب با اين بيزاريِ انفجار آميز، مردم ايران هنوز از ارادهي جمعي و عضلهي سياسي لازم براي مقابله با رژيم و به زير كشيدن آن برخوردار نيستند. اين شكاف ميان خواست رهايي از چنگ جمهوري اسلامي و توان رهايي از آن، اگر بيش از حد معيني دوام يابد، ميتواند وضعيت خطرناكي به وجود آورد. مردم به جان آمده از هيولاي حاكم، از سرِ درماندگي به پرشِ در تاريكي تن خواهند داد. مشابه اين وضع را ما در انقلاب 57 تجربه كردهايم كه مردم به جان آمده از استبداد سلطنتي خود را به آغوش خميني انداختند. حالا بيزاري مردم از رژيم حاكم در مقايسه با سال 57 آشكارا متراكمتر است و نيروي مخالف با آن بسيار مقتدرتر از نيروي مخالف با رژيم شاه. در سالهاي 56 و 57 روحانيت طرفدار خميني، با شبكه گستردهي هيأتهاي مذهبي تحت كنترلاش در ميدان اصلي رويارويي (يعني در داخل كشور) بيترديد، سازمان يافتهتر و چابكتر و مصممتر از مخالفان امروزي جمهوري اسلامي بود. اما در عين حال، ترديدي نميتوان داشت كه رژيم شاه در سطح بينالمللي حكومتي منزوي نبود و مخالفان مهم و مقتدري نداشت، ولي جمهوري اسلامي يكي از منزويترين رژيمهاي دنياي كنوني است و مخصوصاً با دشمني آشكار و اعلام شدهي امريكا روبروست. البته دشمني با يك رژيم در سطح بينالمللي ضرورتاً نميتواند به دشمني با آن در سطح داخلي تبديل شود. اما در مورد جمهوري اسلامي، در هر دو سطح دشمني فعالي وجود دارد و مسئله اين است كه اكنون مدتي است امريكا فعالانه ميكوشد از دشمني (كاملاً بر حقِ) مردم با جمهوري اسلامي در جهت طرحهاي جهانخوارانهي خودش بهره برداري كند. به بيان ديگر، اكنون نه تنها جمهوري اسلامي در بطن يك بحران عمومي سياسي دست و پا ميزند، بلكه آلترناتيوي نيز در حال شكلگيري است. خصلت اصلي آلترناتيوي كه به كمك امريكا شكل بگيرد، نه سلطنتي يا جمهوري بودن آن، بلكه امريكايي بودناش خواهد بود. معلوم است كه حالا نه رفتن جمهوري اسلامي در آيندهي نزديك قطعي است و نه پيروزي آلترناتيو امريكايي؛ اما مسلم است كه صفآراييهاي سياسي معطوف به دوران بعد از جمهوري اسلامي هم اكنون آغاز شده است. در چنين شرايطي، سرنوشت پيكار دموكراسي بستگي به اين دارد كه جريانهاي مختلف طرفدار دموكراسي نه فقط توان سازماندهي اقدامهاي تودهگير را داشته باشند، بلكه در يك زمانبندي فشرده بتوانند (دستكم) به نيرويي همسنگ در برابر جريانهاي مخالف دموكراسي تبديل شوند. اين زمانبندي مستقل از اراده ما تعيين ميشود و (در حال حاضر) بيش از همه، با انباشتگي بيزاري انفجارآميز مردم از جمهوري اسلامي اولاً؛ با چگونگي واكنشهاي رژيم در مقابل مردم ثانياً؛ با ميزان آمادگي امريكا براي درگيري با جمهوري اسلامي ثالثاً. و اما سازماندهي هر نوع اقدام تودهاي به ارتباطات تودهاي نياز دارد. مشكل بزرگ مردم ايران و (بنابراين) جنبش دموكراسي خواهي اين است كه در داخل كشور امكانات لازم براي ارتباطگيري تودهاي ندارند. به همين دليل است كه حركتهاي مطالباتي و اعتراضي بخشهاي مختلف مردم (كه بسيار هم پُر تپش هستند) نميتوانند از حالت واكنشي، پراكنده و محدود فراتر بروند. اين در حالي است كه تلويزيونها و راديوهاي مؤّثرِ مخالف جمهوري اسلامي غالباً زير كنترل يا حمايت مالي امريكا و متحدان آن قرار دارند. بنابراين ترديدي نبايد داشت كه ادامهي اين وضع ميتواند به حاشيهايتر شدن هر چه بيشتر طرفداران دموكراسي بيانجامد. با توجه به ملاحظاتي كه اشاره كردم، تجمع «جمهوري خواهان دموكرات و لائيك» در صورتي ميتواند به عاملي اثرگذار در ميدان سياست امروز ايران تبديل شود كه اولاً تجمعي معطوف به اقدام سياسيِ تودهگير باشد و ثانياً خصلت جنبشي داشته باشد. اين دو شرط يك ديگر را تكميل و تقويت ميكنند. يعني جريانهاي مختلف طرفدار دموكراسي فقط در يك تجمّع باز و جنبشي ميتوانند با يك ديگر همكاري كنند؛ تجمّعي كه همهي آنها با حفظ هويت خودشان، در آن ميدانِ شكوفايي داشته باشند. و آنها در يك تجمع معطوف با اقدام تودهاي است كه ميتوانند هر يك نفوذ و پايهي اجتماعي خودشان را گسترش بدهند. البته من مدعي نيستم كه هر تجمع معطوف به اقدام تودهاي حتماً و در هر شرايطي بايد خصلت جنبشي و باز داشته باشد. به تجربه ميدانيم كه يك حزب سياسي كاملاً با انظباط و سانتراليزه نيز ميتواند جنبش تودهاي بسيار گستردهاي را هدايت كند. حرف من ناظر به شرايط مشخص امروز ايران است، مخصوصاً در جايي كه جريانهاي سياسي ناهمگون ميخواهند يا ناگزيرند با يك ديگر همكاريهايي داشته باشند. اما نخستين گردهمآيي سراسري جمهوري خواهان دموكرات و لائيك، به جاي اين كه دليل وجودي اين تجمع را محكم سازد، متأسفانه عملاً به كنگره مؤسس يك جمع شبه حزبي تبديل شد، با يك پلاتفرم ليبرالي كم نَفَس و روان شناسي فرقههاي سياسي متخاصم. سازمان دهندگان گردهمآيي پاريس كوشيدند تجمعي را كه هنوز پاهايش روي زمين قرار نگرفته بود، براي نشستن در ميز مذاكرهي سهمبري از قدرتي كه احتمال دارد در آيندهاي نامعلوم شكل بگيرد، آماده سازند. شايد گوياترين تعبير منطق كار آنها در آن گفته معروف سعدي باشد كه: «خانه از پاي بست ويران است/ خواجه در بندِ نقش ايوان است».
|