|
صفحه 4 از 24
گفت وگوي آرش با جمعي از شركت كنندگانِ گردهمآيي صبح روز سوم سپتامبر 2004، در شروع سمينار از تعدادي عزيزان شركتكننده پرسيدم: چه انتظاري از اين سمينار سه روزه داريد؟ و در شب پايان، باز به سراغ اين عزيزان رفتم و پرسيدم: آيا انتظار شما برآورده شد؟ آنچه در زير ميخوانيد حاصل ضبط و پياده شدن اين پرسش و پاسخ است. لازم است اين نكته را توضيح دهم كه در پايان سمينار، ضبطِ پاسخ دومِ برخي از دوستان امكانپذير نشد، به همين دليل اين دوستان پاسخ خود را به صورت كتبي ارسال كردند.
ناصر كاخساز پاسخ اول: انتظارم از اين گردهمآيي اينست كه در اين شرايطي كه وضع بَرو بچهها توي خارج كشور خيلي پراكنده، خيلي درهم و خيلي بحراني است و ارزشها خيلي فرو ريخته است؛ بتواند روي يك سري ارزشهاي عمومي تأكيد كند كه همه طيفها صرف نظر از ساختارهاي گوناگون، به آن اعتماد كنند. و يك سري فعاليت سالم براي ساختن دموكراسي در ايران و نفي حكومت ديني را پيش ببرد. در غير اين صورت با ساختارهاي پراكنده و افراد پراكنده، همهمان هرز ميرويم. پاسخ دوم: متأسفانه بايد بگويم كه نه! ضمن اين كه در مجموع مثبت بود. يعني همين كه يك حركتي باشد كه بتوان در آن حرف زد- آزادي بيان، عقيده. نشر و نوشتن در آن وجود داشته باشد- مفيد است. به نظر من مهمترين ضعف اين حركت اين است كه جذب روشنفكرياش خيلي ضعيف و نزديك به صفر است و اين خيلي مهم است. يعني ارگانيزاسيون فراساختارياش بايد رشد كند و از حالت اتحاد بين دو تا سازمان عمده بيرون بيايد. اگر به صورتي بماند كه محورش اتحاد بين «راه كارگر» و «اتحاد فدائيان» باشد و با جذب روشنفكران و منفردين گسترش پيدا نكند، آنوقت آينده ندارد. جذب منفرديناش خيلي قوي نيست و ديگر اين كه جذب روشنفكرياش نزديك به صفر است و اين خطري است كه ممكن است آن را از ايده آزادي در آينده دور بكند. ديگر اين كه نگرشاش نسبت به دين و دولت بايستي تعميد بشود به دين و مرام يعني دين ومرام نبايستي در قدرت باشد. مثلاً استالين كه مسلمان يا مسيحي نبود يا پلپوت كه دين نداشت ولي چيزي شبه ديني در قدرت بود. اين است كه بايستي از اين طريق تأمين شود كه دين تبديل بشود به ايدئولوژي و فاصلهاش با قدرت و اينها براي تضمين دموكراسي بايد در پايين جامعه سازماندهي شوند و نه در بالاي جامعه
پرويز نويدي پاسخ اول: ابتدا بايد بگويم كه فعاليت و زحمات چند ساله جمعي را كه بنام جمهوري خواهان لائيك. توانستهاند بخشي از نيروهاي فعال اين طيف را دور هم جمع كنند، اقدامي مثبت در جهت شكلگيري آن چيزي كه در جامعه ما جايش خالي است- يعني يك آلترناتيو دموكراتيك- ميبينم. از نظر فكري خودم و سازماني را كه بدان تعلق دارم در همين طيف ميبينم . بنابراين چه به لحاظ اهداف كلي و چه به لحاظ طيفي ما نزديكيهاي زيادي داريم. اين جنبش نيروي بسيار عظيم و بسيار پراكندهاي دارد. اين جمع بخشي از اين نيروست. امروز بخش ديگر اين طيف در سازمانها متشكلاند و بخش وسيعتري هم هستند كه در سازمانها نيستند و هنوز در اين جمع حضور ندارند. بنابراين تلاش مجموعهي كوشندگان اين راه بايد اين باشد كه نيروهاي اين طيف را- چه بخشي كه اينجا حضور دارند، چه بخشي كه در سازمانها متشكلاند و چه منفرديني كه هنوز حضور ندارند- در يك ظرف براي همكاري مشترك جمع كند. خوشبختانه در بين نيروهايي كه متعلق به اين طيف و متشكل هستند، ديده ميشود كه اين ضرورت را با گوشت و پوست و استخوان خودشان لمس ميكنند و ميدانند كه ضمن اين كه نزديكي با هم بسيار مثبت است ولي كافي نيست و بايستي نيروي عظيم منفرد و فعال را كه به اين طيف تعلق دارند و اكنون به هر دليل توي سازمانها نيستند گرد آورد تا بتوان اين پرچم را بلند كرد. اميدوارم كه اين جمع هم به چنين ضرورتي برسد و در جهت يافتن ظرفي كه اين مجموعه را- سه نيرويي كه عرض كردم- در بر گبرد، تلاش كند. اگر به چنين ظرفي رسيد آنوقت اين نيروها بايستي مشتركاً تلاش كنند كه ببينند اين ظرف چگونه ظرفي است و تحت چه ضوابطي ميشود چنين فعاليتي را در يك جهت مشترك راه انداخت. پاسخ دوم: شروع جلسه و پيشرفت كارها با اختلالاتي روبرو شد و آن زمان بندي كه اينها در نظر داشتند عملي نبود كه بتوانند همهي مسايل را به طور دقيق به بحث بگذارند. وقت زيادي در روز اول و دوم از دست داده شد ولي به هر حال خوشبختانه در روز سوم فشار زمان باعث شد كه در مجموع قضيه به روالي بيافتد كه تصميمي گرفته شود، به اين معني كه يك جمعبندي از نقاط اشتراك و افتراق شد و خوشبختانه چيزي كه مهم بود اين بود كه نقاط افتراق رها نشد، سعي كردند كه گرايش عمومي اين جمع روشن باشد و گرايشات مختلف هم روشن شود كه در چه در صدي هست، ضمن اين كه ظاهراً تصميم گرفتند كه موارد اختلاف را فعلاً به سياست تبديل نكنند، بلكه گرايش روشن باشد تا در بيرون بتوانند ارزيابياي از اين مجموعه- اگر نيروهايي ميخواهند همكاري كنند- داشته باشند و از فردا موارد اختلاف را در دستور كار بگذارند تا در نشست بعدي به آن قطعيت بدهند. به هر حال گرايش عمومي به نظر من در جهت مثبتي بود، اكثريتي كه به جمهوري و آن هم شكل پالماني با تفكيك قوا رأي دادند، فكر ميكنم يك پيشرفتي بود در كار اين و چيزيست كه نياز جامعه است. به ويژه اين كه از نظر حركتشان ضمن اين كه هنوز به طور قطعي روشن نكردهاند چيست ولي اين حالت جنبشياي كه به حركات اعتراضي و نفي ميتواند اطلاق شود و اينجا به غلط با يك برنامهاي كه به لحاظ برنامهاي يك شكل آلترناتيوي دارد شكل جنبشي را به آن اطلاق ميكردند. اينهم تا حدو.دي كنار زده شد و از اين نظر من فكر ميكنم كه موفقيثت بزرگي بود.
محمد حسيبي پاسخ اول: من از ايالت تكزاس آمريكا آمدهام و همهي انتظارم از اين جلسه اين است كه يا توجه به تجربه تلخِ سرگشتگيهاي اپوزيسيون به طور كلي، به يك اجماعي برسيم كه اين رژيم را به هر ترتيب بايد سرنگون كرد. اين بايد عقيده اول ما باشد. كساني كه در سرنگون كردن رژيم دستي دارند طبيعتاً داراي چنين پتانسيلي هستند كه در فورم دموكراسي و آزادي و استقلال در ايران هم دستي داشته باشند. بنابراين خواسته من اين است كه سرگشتگيهاي گذشته را بايد با نيروي گذشت و صرف نظر كردن از خردهگيريها، پايان داد تا به هدف بزرگي كه همانا سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي است برسيم. پاسخ دوم: گرچه آمار دقیقی از جمعیت ایرانیان ساکن کشورهای آزاد جهان در دست نیست، اما بر اساس نوشتهها و گفتهها میتوان جمع ایرانیان غربت نشین را بین چهار تا پنج میلیون تخمین زد. من در این سالها همیشه به مسئولیت نیروی عظیم و کارساز این جمع بزرگ برای رهايی هموطنان رنجور از ظلم و ستم استعمار و استبداد اندیشیدهام و گناه کم کاریها و فرصت سوزیها را به سهم خود به عنوان یک تن در این میان به گردن گرفتهام. بنابراین همیشه در غیاب یک تشکیلات ائتلافی برای مبارزه بر علیه استبداد بر اقدامات مبارزه جویانه ای که یک تنه برای ارضای وجدان خود انجام داده ام افسوس فراوان خورده و اقدامات یک تنه دیگران را نیز چیزی به غیر از آن ندانسته ام. در امتداد اجلاس سه روزه بی شک چندین و چند کمبود و بی نظمی و مواردی هم از تنگ نظریها وجود داشت، اما در سرشت این اجلاس نکات مثبت و تکیه گاه هائی از صداقت نیز به وفور دیده میشد. همین که هیچکس نمیخواست استبدادیان در دو طیف شیخ و شاه از شکست این اجلاس بهره بگیرد و به این دلیل همگان به استثنای چند نفر روح گذشت و چشم پوشی را به ویژه در روز سوم اجلاس برآن جاری ساختند تا به توفیق جمعی دست یابند جای بسی خوشحالی بود. اعلام جایگاه بسیار محکم و چشمگیر و آشتی ناپذیری یکایک شرکت کنندگان در این اجلاس در برابر کلیت نظام ولایت فقیه اعم از محافظه کار یا اصلاح طلب از یک سوی و در برابر طیف مشهور به سلطنت طلب از سوی دیگر را باید یکی از دیگر ویژهگیهای مثبت این اجلاس دانست. دیگر مشخصه چشمگیر و دست آورد بزرگ این اجلاس نمایش حس نزدیکی دو طیف چپ نوین و مستقل با طیف ملیون و طرفداران نهضت ملی ایران بود. در طول اجلاس سه روزه نمایندگان طیف ملی و چپ مستقل و مدرن عملاً بر قرابت خود در مبارزهای تنگاتنگ بر علیه استبداد و استعمار پا فشردند و نیاز به همدیگر را برای پیشرفت اهداف مشترک به نمایش گذاشتند. انتخابات هیئت 21 نفره هماهنگی در پایان روز سوم و ترکیب آن از زنان و مردان طیف ملی و چپ خود نمایانگر بلوغ فکری و خواسته حاضران در اجلاس بود. روحیه تمایل به تکیه بر وجوه اتفاق و گریز از موارد نفاق به نحوی آشکار بر اجلاس حاکم بود. بدون حضور چنین تفکر و بدون حضور صداقت از سوی دست اندرکاران برگزاری این اجلاس چنین توفیق چشمگیر و افتخار آمیزی طبق تجربه تلخ بیست و پنج سال گذشته محال بود. اجلاس جمهوریخواهان دمکرات و لائیک نمایانگر تحولی در عرصه مبارزه بر علیه بیدادگری های انباشته شده در ایران طی چند قرن گذشته به حساب می آید. بر این اساس و با این الگو میتوان نفس تازه کرد، می توان نیرو گرفت و می توان به قدرت هفتاد میلیونی و لایزال ملت ایران بنیاد نبرد تازهای را پس از سرنگونی نظام اسلامی در ایران بنیان نهاد تا به همراهی دیگر مردمان ستمدیده در منطقه و در همسایگی ایران در برابر تجاوز استعمار قد راست کرد و منطق را جایگزین تجاوزهای زورمندانه کرد. محمد آزادگر پاسخ اول: من انتظار چندانی از اين نشست جمهوری خواهان لائیک و دموکرات ندارم. من یکی از امضاء کنندگان "نامه سرگشاده به اجلاس جمهوری خواهان لائیک و دموکرات در پاریس" بوده و به صفت فردی در این نشست شرکت کردهام. به رغم وجود برخی عناصر صادق و دلسوز در جمع برگزارکنندگان و گردآمدن شماری از مدافعان دموکراسی و آزادی ، می دانم که این جریان، بخاطر ساختار اولیه و خشت کجی که از همان آغاز بنا نهاده و گرایشات فکری گردانندگان اصلی این جریان، ظرفیت تبدیل به یک جنبش که بتواند تمام گرایشات و نحلههای فکری مخالفان جمهوری اسلامی و مدافعان دموکراسی و آزادی را در خود جمع کند، ندارد. با وجود همه اینها امید دارم که حداقل یک جریان تکثرگرا و پایبند به اصول کلی دموکراسی شکل بگیرد. پاسخ دوم: متآسفانه آن چيزي كه اميد داشتم اتفاق نيافتاد؛ و یک جنبش جمهوریخواهی مدافع آزادی و دموکراسی شكل نگرفت. یکی از علل اساسی شکست اين اجلاس این بود که این نشست واقعیت جامعه ایران را منعکس نمیکرد. ایران کشوری است کثیرالملله و در آن ستم ملی به ملل و اقوام غیرفارس زبان پنهان کردنی نیست. در این تجمع تنها یکی از سازمانهای فعال در کُردستان ایران ، یعنی نماینده حزب دموکرات کُردستان ایران که بعنوان "مهمان" شرکت داشت، پیامی قرائت کرد و رفت. نه نمایندهای از عربهای ایران حضور داشت، نه از ترکمن ها و بلوچها خبری بود و نه از محافل و تشکل های ترک ها- آذربایجانیها نشانهای بود. یکی از مؤلفه های دمکرات بودن و باور به دموکراسی در کشور چندملیتی و چند قومیتی مبارزه با تبعیض و ستم ملیِ جکومتِ فوق متمرکزِ جمهوری اسلامی- که شوونیسمِ فارس را نمایندگی می کند- و به رسمیت شناختن حق ملت ها و قوم های ساکن ایران در تعیین سرنوشت خود است. اما اين نشست به جای دفاع از اصول پایهای دموکراسی، یعنی به رسمیت شناختن حق ملت ها در تعیین سرنوشت خویش، به بهانهی "مداخله جویی و تجاوز خارجی" به دفاع دو قبضه از "تمامیت ارضی ایران" و توجیه سرکوب ملل و اقوام ساکن ایران برخاست. اين اجلاس با دادن امتیازِ ویژه به وابستگان گرایش جبهه ملی - نهضت آزادی و نماینده بنی صدر و تقابل با گرایشات چپ و سوسیالیست نشان داد که این جریان نمیتواند و نمی خواهد جهت گیری دموکراتیک داشته باشد و به یک جنبش دموکراسی خواهی تبدیل شود. این جریان اگر در نگرش خود در رابطه با مسئله ملی در ایران تجدیدنظر نکند و "ناسیونالیست های ایرانی" را به ملل مظلوم و تحت ستم ترجیح دهد و همچنین با حذف جریانات چپ در پی جذب گرایشات راست باشد، سرنوشتی بهتر از "اتحادجمهورخواهان" (همایش برلین) نخواهدداشت.
علي حجت پاسخ اول: اولين انتظاري كه دارم اين است كه بتوانيم اين كار سه ساله را به يك شكل حداقل، چه در زمينه سياسي و چه در زميني تشكيلاتي تداوم بدهيم . من خودم شخصاً نه تنها توقع خيلي زيادي ندارم بلكه در اين هفت هشت ماهه كارم اين بوده كه توقع علاقمندان به اين جريان را براي اين اجلاس در كوتاه مدت، پايين بياورم و در عوض توقع آنها در دراز مدت بالا ببرم.من اين را اوج نميبينم و فقط يك گام اول ميبينم كه خيلي بايد روي آن زحمت بكشيم. اگر ما بتوانيم از توي اين جمع يك جوري بيرون بياييم كه حداقل رضايت همه فراهم شود و ناراضيها به طور متساوي ناراضي باشند و يعني هيچ گرايش خاصي سمت چيزي پيدا نكند و تبديل به رقيبي براي احزاب و سازمانها نشويم و چيزي در كنار آنها ولي واقعاً به صورت جنبش باقي بمانيم- البته گفتن اين حرف آسان است و انجامش سخت است ولي كيست كه زنگوله را گردن گربه مياندازد، چطوري اسناد را تنظيم ميكنيم و چطوري ساختار تشكيلاتي را درست ميكنيم كه حفظ جنبش باشد- موفق بودهايم. البته عدهاي از دوستان من در امريكا خيلي موافق با اين تز جنبش نيستند و مايلند تشكيلات قاطعتر و بُراتري را داشته باشند چون فكر ميكنند در مبارزه با رژيم چنين چيزي لازم است، ولي خوب مابين خودمان اين بحث را داريم كه تشكيلاتي وجود دارند و ما نميخواهيم به ته اين ليست اضافه شويم و ميخواهيم يك جريان فراگيرتر و كليتر باشيم. اگر نخواهم وقت شما را بگيرم ميگويم كه حداقل توقع در كوتاه مدت و توقع زياد در راز مدت. پاسخ دوم: من از اين نشست كه شروع كارمان بود راضي هستم و آن را مثبت ارزيابي ميكنم. مهمترين دستاورد اين نشست تصويب سند سياسي در مورد مسايل مورد توافق همه و انتخاب «شوراي هماهنگي» بود، هر چند براي نشست تداركِ سياسي، برنامهاي و آييننامهاي بود، ولي از همان شروع روشن بود كه كار جدي و سنگيني بر دوش همهي شركت كنندگان در جلسه قرار دارد و هيچ تضمين قطعي براي موفقيت در هيچ زمينهاي وجود ندارد. ارائه دو منشور و يك نامه ي سرگشاده در آستانه برگزاري نشست نيز به حجم و شدت و حدّت مسايل مورد بحث به ميزان زيادي افزود. هر چند اكثريت قريب به اتفاق امضاء كنندگان دو منشور از فعالين جنبش ما و از دستاندر كاران تهيه اسناد نشست بودند، به نحو حيرتانگيزي مسايل را به لحظه آخر موكول كردند. به هر حال من خوشحالم كه اين دوستان در تهيه سند سياسي مشترك از خود درايت و سعهصدر نشان دادند. حضور و شركت فعال آقاي مهران مصطفوي، از فعالين مجامع اسلامي ايرانيان، از يك طرف و دوستان و فعالان نهضت ملي از سوي ديگر، نشاندهنده فراگيري فكري- گرايشي جنبش ما بود. اين امر در انتخاب شوراي هماهنگي نير انعكاس داشتن، هر چند لازم است بزودي با شركت اقاي مصطفوي و دوستانشان تكميل گردد. تعيين سهميه براي شركت زنان در امور مختلف جنبشِ ما دستاورد بسيار مهمي از كار نشست بود كه اميدوارم با كار زياد و زحمات فراوان و ياري همهي زنان و مردان جنبشِ ما، بتوانيم به رقم 50 درصد مفهوم واقعي بدهيم. لازم است به اين نكته اشاره كنم كه من، موافق رأيگيري بر سر بندهاي مربوط به نكات مورد اختلاف نبودم و فكر ميكنم وقتي مسايل قرار است به بحث گذاشته شود و هنوز مرحله تعيين و تكليف نرسيده است، اين كه آن مسايل چقدر طرفدار يا مخالف دارد اهميتي ندارد. چه بسا يك اقليت فكري بسيار كوچك در جريان بحث و استدلال بتواند اكثريت بزرگي را با خود هم نظر سازد. شايد اين اصرار اكثريت بزرگي از شركت كنندگان در اين نشست در رأي دادن به نكات مورد اختلاف ناشي از عكسالعمل به شيوه و زمان طرح منشورها بود. ولي به هر حال اگر اين رأيگيري، يا دقيقتر بگويم ابراز تمايل، صورت نميگرفت بهتر بود. هيئت رئيسه با نكات مثبيت و منفياش انعكاس وضع جنبشِ ما بود. من سعي خواهم كرد در جاي ديگري اين كاركرد را بيشتر بشكافم ولي از اين فرصت استفاده كرده و از سيمين افشار، آذر شيباني، كاك رسوي قادري، عباس عاقليزاده و به خصوص از رضا اكرمي و شهرام قنبري، كه بار سنگين اداره جلسات كه اكثراً به عهدهي اين دو نفر بود، قدرداني و تشكر كنم. هر چند در آخر، بايد به نقش ارزندهي اقايان ناصر پاكدامن و هوشنگ كشاورز صدر كه ما را در بيرون آمدن از بن بست در نشست كمك كردند اشاره كنم. نشست سپتامبر 2004 جمهوري خواهان در پاريس فقط يك شروع و «از نتايج سحر است.»
عفت ماهباز پاسخ اول: انتظاري كه دارم ايناست كه بتوانند با هم فكري همديگر نشان دهند كه عليرغم تفاوت فكري ميتوانند كنار هم بنشينند و بر سر يك سري مسايل به توافق برسند و بدون آن بايكوتها و محكوم كردنها، نشان بدهند كه در اين مدتي كه در خارج از كشور بودهاند. به عنوان اپوزيسيون جمهوري اسلامي تلاش كردهاند و اهداف هدفمند داشتهاند. امروز از رشد لازم براي اين كه به مردم ايران نشان بدهند كه اپوزيسيون هستند نه پوزيسيون و از توانايي اين را دارند كه خوشان را به عنوان آلترناتيو به مردم ايران معرفي كنند. حالا من ميتوانم اينجا و يا آنجا با آنها هم نظر نباشم چرا كه من با ايدئولوژي مخالفم ولي كنار هم بودن عليرغم تفاوت فكري بسيار بسيار اهميت دارد و اين بلوغ انسانهاي روشنفكر را نشان ميدهد؛ و فكر ميكنم كه چنين چيزي قبل از همه براي مردم ايران مفيد است. پاسخ دوم: ابتدا از نکات مثبت این سه روزه ،سخن بگويم: برای اولین بار بود که چنین مجموعهایی، بطور علنی مباحثاش را پیش برد که حتی از پالتاک به طور مستقیم پخش شد و این قدمی به جلو برای پذیرش تحول است. اگر چه در روز اول اين اجلاس به عموم خبرنگاران و عكاسان و تلويزيونها اجازه فیلم و عکس ندادند و چون گذشته باز بازی خودی و غیر خودی به میان آمد. این جمع ناهمگون به قول خودشان از راست راست تا چپ چپ بدون در گیری و توهین آشکار به یکدیگر کنار هم به بحث و تبادل نظر نشستند در این جمع زنانی حضور داشتند که از تجربه و توانایی خوبی در مسائل مختلف، برخوردار بودند و همین امر سبب گردید که آنها بتوانند سهمیه 50 درصدی را به تصویب جمع برسانند. اگرچه سازمانهایی که در آنجا ظاهراً افرادشان حضور داشتند در عمل زمانی که برای تعیین کمیسیون سند سیاسی افرادی را انتصاب نمودند زنی را نماینده خود نکردند. و این تناقض یعنی تعیین سهمیه 50 درصدی از طرف جمع حاضر و نفرستادن زنی درون کمسیون سیاسی در آن سه روز در تمامی زمینه ها به چشم می خورد. در این سه روز بسیاري از اوقات ناخودآگاه به سالهای اول انقلاب بازگشتم بحثها و در گیریهای فکری گذشته و جدلهای پایان ناپذیر که هیچگاه به نتیجه نمی رسید. صحبت از به قدرت رسیدن طبقه کارگر است و زیر سؤال بردن منشور حقوق بشر به خاطر محترم شمردن مالکیت خصوصی! هنوز دیوارهای ایدئولوژی فرو نریخته است و حتی می توان گفت در بعضی از احزاب و افراد، استوار چون دماوند بر جای مانده و گذر هر چیز نوینی از ورای این دیوارها به راحتی امکان پذیر نیست. از خود می پرسم در این 25 سال کجا بودند و چه کردهاند؟ چنان پوستهایی به دور خود تنیدهاند که مجال بیرون آمدن از آن نیست! فکر و عمل همچون همان سال هاست؛ همچنان سنتی و کوشش بر آن است که در بر یک پاشنه بچرخد. از مدر نیته و گذار به آن خبری نیست. نمونه دو زنیست که جمع به آنها رأی داد تا در هئیت رئیسه بنشینند اما به آنها عملاً نقشي واگذار نگردید و بنظر می رسید که خود آنها هم حوصله شان سر آمده و گاه بعضی از دوستان مرد در قاپیدن تریبون از دست آنها از هیچ چیزي کوتاهی نمیکردند و تو به عنوان ناظر، این صحنه نازیبا را هم می توانستی مشاهده کنی ! تناقضات فراوان بین سنت و مدرنیته ، و به یک نتیجه همگون و حداقل رسیدن در این جمع شاید تلاشی باشد برای آینده دور و بسیار لازم ولی برای نیاز ایران امروز آیا چنین جمعی کار ساز است آرزو می کردم غیر از این بود، ولی .....
شيدان وثيق پاسخ اول: من از يك سال پيش در اين حركت جمهوري خواهان دموكرات و لائيك مشاركت دارم و سعي كردهام كمك كنم كه به يك جايي برسد. دو كار اصلي كه در اين چند ماهه توانستند بكند يكي اين است كه يك گروه سند سياسي تشكيل شده و يك سند سياسي يا پلاتفرم بيرون داده و يكي هم سند ساختاري و اساسنامهاي است. البته، به نظر من يك حداكثر است و يك حد اقل: حد اكثرش اينست كه اين دو سند و چند مصوبه ديگر بتواند مورد توافق اكثريت بزرگي از اين جمع قرار گيرد- البته بين دويست تا دويست و پنجاه نفر شركت كردهاند كه عده كمي از اينان در جلسات پالتاكي بودهاند- ولي با توجه به اين كه عدهاي در جريان كامل بحثها نبودهاند، به نظرم ميرسد نتوانيم به آن حداكثر برسيم. پاسخ دوم: بيم آن را داشتم كه با تنوع نظري كه وجود دارد، سند سياسي و ساختاري نتواند مورد تصويب اكثريت قرار بگيرد و در نتيجه به بن بست برسد ولي خوشبختانه ميشود گفت كه تا حدود زيادي بخش مهمي از طرح سند سياسي و نيز سند ساختاري مورد توافق يك اكثريت قرار گرفت و تصويب شد. با اين كه اميد داشتم كه شايد اين موارد كاملتر تصويب شود ولي در مجموع ميشود گفت كه يك نشست مثبتي بود و به نتايج مشخصي هم رسيد و انتخاباتي شد و مسئوليني انتخاب شدند كه بتوانند اين كار را به پيش ببرند و در عين حال پلورآليسم هم حفظ شد و يعني از گرايشات مختلف شايد- هنوز انتخابات تمام نشده- در اين شوراي هماهنگي حضور داشته باشند. حالا ديگر در واقع هفتخاني است كه يك خان آن پشت سر گذاشته شده و خانهاي اصلي باقي مانده و آن هم شروع كار مبارزهي جمهوري خواهان دموكرات و لائيك عليه جمهوري اسلامي و براي گسترش نيروهاي خودش و احتمالاً تقويت اين جنبش در خارج از كشور براي پايان دادن به حكومت ديني در ايران است.
جلال شالگوني پاسخ اول: من انتظارم و در واقع باورم اينست كه يك جريان قوي و يك تمايل قوي وجود دارد كه اپوزيسيون خارج از كشور- در اپوزيسيون ترقيخواه و به طور مشخص جمهوري خواهاني كه بر لائيسته و پلورآليسم يعني بر دموكراتيسم و جدايي دين از دولت تأكيد ميكنند- به يك هماهنگي و اتحاد عملي وسيع دست بيابيم. اين تمايل را من ميبينم از يك طرف و از طرف ديگر ابهاماتي در درك از اين حركت وجود دارد و اين را هم بايد ديد. ولي من فكر ميكنم كه اين تمايل قويست و امكان اين كه بر آن ابهامات غلبه كند و در واقع همهي گرايشات را به يك تصميم منطقي و درست برساند وجود دارد. فكر ميكنم و باورم هم اين است و انتظار دارم كه اين جلسه با موفقيت تمام شود و بتواند به اهداف اوليه خودش دست پيدا كند. پاسخ دوم: وظیفهی اصلی گردهمآيي پاریس پی ریزی اتحاد وسیع بر پایهی تدوین یک کارپایهی مشترک بود. همانطور که شاهد بودید، دستیابی به یک کارپایهی مشترک در تجمعی که متنوعترین گرایشات و جناحهای مختلف اپوزیسیون دمکرات را در بر میگرفت، نه تنها دشوار بلکه غیر ممکن به نظر میآمد . اما سرانجام این غیر ممکن عملی شد و اراده و تمایل عمومی جهت پی ریزی یک اتحاد وسیع برای جمهوری، لائیسیته و دمکراسی بر گرایشات و دیدگاههای فرقه گرایانه چیره شد و ما توانستیم گامی تعیین کننده بسوی سازماندهی یک قطب دمکراتیک در تقابل با نظام ولایت – که برای فریب مردم نام جمهوری را به عاریت گرفته است – برداریم. تأکید بر تبیین اشتراکات و مباحثه حول اختلافات، از طرف اکثریت قریب به اتفاق شرکت کنندگان در گردهمآيي بیانگر آگاهی قابل اتکاء و ارزشمندی است که بر پایهی تجربیات بیست و پنج سال اخیر بدست آمده و پایهی محکمی برای تداوم و گسترش این تلاش تازه محسوب میگردد . گرد آمدن و همکاری نیروهائی که تا همین چندی پیش به یکدیگر نه تنها به چشم رقیب بلکه حتی دشمن مینگریستند؛ نیروهائی که تا کنون هیچ گام مشترکی با یکدیگر برنداشتهاند؛ نیروهائی که در برخی از موارد نه تنها متنافر بلکه متضادند، بدون تبیین و تاکید بر اشتراکات غیر ممکن است. این واقعیتی بود که خوشبختانه برخی از گرایشات موجود در گردهمآيي که بر جنبه هایی از دید گاه سیاسی خویش تآکید می کردند و بر آن بودند که با تکیه بر آراء یک اکثریت ضعیف این نکات را پایه همکاری قرار دهند، بسرعت دریافتند و این مسئله روح همکاری و اتحاد را در میان شرکت کنند گان تقویت نمود. به اعتقاد من کار پایهای که حاصل تبیین اشتراکات درکمیسیون مربوطه میباشد یک دستآورد تاریخی است. این کارپایه مهرونشان هیچ کدام از گرایشات موجود در گردهمآيي را برخود حمل نمیکند و در عین حال نافی هیچکدام آنها نیز نیست. به همین ترتیب این کارپایه بهیچوجه یک معدل گیری ساده از طرفین مذاکره نیز نمیباشد. یک معدل گیری ساد ه از شرکت کنندگان شاید معضل اتحاد را حل کند اما هرگاه نتواند با جنبش دمکراتیک مردم که اینک علیه ولایت فقیه به حرکت درآمده است همسو گردد، درهمآمیزد و به آن یاری رساند، تلاشی عبث خواهد بود. در پاسخ به این ضرورت این کارپایه نه تنها در مورد مسائل کلیدی جامعه ما ساکت والکن نمانده است، بلکه این مسائل را از زاویه و مبنائی دمکراتیک که مورد قبول همه شرکت کنندگان بود مورد بررسی قرار داده و پاسخهای ویژه خویش را طرح نمود ه است. ما نه تنها در رابطه با جنبش زنان پاسخی پیشرو و متناسب با نیازهای کشورمان و با جمعبندی از تجربیات بینالمللی ارائه کرده ایم بلکه در قبال مسئلهی حساسی چون ستم ملی نیز موضع گیری روشنی داریم. البته این کارپایه بدون دیالوگ دوستانه و در عین حال صریح و روشن ما بین گرایشات مختلفی که در گردهمائی حضور داشتند؛ بدون حذف زبان ویزه هر گرایش و تمرکز به مضمونی که مد نظر دارد و در یک کلام بدون احساس مسئولیت همه طرفهای درگیر بحث نمیتواست تدوین گردد. و ازاین نظر باید گفت که نه تنها حاصل فرهنگ سیاسی نوینی است بلکه به نوبه خود این فرهنگ را غنای بیشتری خواهد بخشید. بدین ترتیب گردهمآيي پاریس توانسته است وظیفه اصلی خویش را به نحواحسن انجام دهد. البته حاضرین در گردهمآيي و یا کسانی که از بیرون این گردهمآيي را دنبال میکردند قطعاً نقصان های فراوانی را بر خواهند شمرد. جو عصبی غیر قابل کنترل در مقاطعی از جلسه؛ عدم همکاری شرکت کنندگان با ریاست جلسه؛ عدم تسلط هیئت رئیسه بر روال مذاکرات؛ اتخاذ تصمیمات متناقض با آراء قبلی و یا برخی اعمال نظرهای شخصی بدون تصمیم جمعی در هیات رئیسه؛ اتلاف بیش از نیمی از زمان در نظرگرفته شده بدون نتایج معین . . . و این لیست را میتوان ادامه داد. به نظر من برخی از این نقصانها نتیجه بی تجربگی بود و برخی حاصل تنوع بی سابقه شرکت کنندگان که نه تنها شناختی از یکدیگر نداشتند بلکه این بیگانگی تا مرز بی اعتمادی نیز کشیده می شد. و اتفاقاً ارزش واقعی دست آورد گرد همآيي را با توجه به این فضا و نقصانها درست تر میتوان دریافت. در یک کلام ما سنگ بنا را درست گذاشتهایم و اگر احساس مسئولیت و انگیزه مبارزه پس از این نیز موجود باشد که قطعاً هست، با گامهای بعدی میتوانیم این بنا را تکمیل نموده و بدان کارآیی و استحکام لازم را ببخشیم.
بهزاد كريمي پاسخ اول: انتظار من این است که اولاً این نشست خودش را بخشی از یک جنبش عمومی بداند و نه نماینده همه آن. این گردهمائی و گردهمائی های دیگر هنوز در شرائطی نیستند که خودشان را به مثابه جنبش – که ناگفته کل جنبش است – تلقی کنند. به همین دلیل اگر این نشست بتواند و اگر بخشی از فعالین سیاسی ما که تجربه بسیار دارند ولی سال ها فعالیت انفرادی داشته اند، اراده کنند که به یک جمع مسئول و جمع پروژه دار و جمع پیشنهاد دار به دیگر جمع های موجودی که در اهداف عمومی با هم مشترکند، تبدیل شوند، موفق است. و حرکت در جهت آن اهداف عمومی، جنبش عمومی را خواهد ساخت. اگر گردهم آمدگان صاحب چنین پروژه ای بشوند و در چنین راستائی حرکت کنند، به نظر من این جمع و نشست به موفقیت مطلوب رسیده است. اما همانطور که در پیام سیاسی سازمانمان آمده و من در ابتدای نشست آن را قرائت کردم، من حتی صرف جمع شدن این جمع را موفقیت می دانم. مجدداً تاکید می کنم که خودشان را به مثابه بخشی از جنبش بدانند و در عین حال در راستای جنبش حرکت کنند و این یعنی اینکه به سوی اتحاد اتحادها بروند. پس اول خود متحد بشوند و صاحب پروژه و پیشنهاد بشوند و در عین حال سمت به سوی اتحاد بگیرند. نکته آخری که می خواهم بگویم این است که ما در دوره ی تصمیمات کلان قرار داریم. اگرچه شمارش روز و ماه نیست، ولی جامعه ما قطعاً به سمت یک تحول سیاسی می رود. تمام روندهای داخل کشور و تمام روندهای منطقه ای و بین المللی این را نشان می دهد که این تحول صورت خواهد گرفت و وای بر ما نیروهای دموکراتی که خواهان سیستم حکومتی جمهوری هستیم، سیستمی که در آن شهروندان واقعاً صاحب حق رای باشند و مسئولین را انتخاب کنند و در پریود معینی آنها را پائین بکشند، اگر نتوانیم برآمد کنیم و جمع شویم و خودمان را برای ورود به دریای بزرگ و کارهای بزرگ آماده کنیم. اگر چنین است که هست، باید در همین نشست از لحظه نخست تا پایان روز سوم، این گشاده نظری، کلان اندیشی و رفتن به سوی نقشه بسیار بزرگ قطب نما و راهنما باشد. پاسخ دوم: آری! من می کوشم پدیده ها را نسبی ببینم و از اینرو، انتظار معجزه از این نشست نداشتم که اکنون دلسرد شوم. به شما گفته بودم، موضوع اینست که آیا این سمینار که نمایندگانی از طیف های مختلف جمهوری خواهان را گردهم آورده میتواند حرکتی اتخاذ کند که همراهی عمومی آنها با یکدیگر حفظ گردد؟ نشست، در این عرصه علیرغم فراز و فرودهایش، مسئولانه عمل کرد. این، همان موفقیت اصلی است. گردهم آمدگان تصمیم گرفتند که با خود متحد بمانند و با جریان های همسوی خود در هدف استقرار یک جمهوری سکولار و دموکرات بجای جمهوری اسلامی وارد اتحاد بشوند. این، یعنی درک مسئولیت لحظه، یعنی آمادگی برای ورود به میدان های کلان سیاست در کشور ما. در این نخستین نشست این جمع، مشکلات و مسائل البته کم نبود و در مقاطعی حتی دچار وسوسه شد که از اصل تضمین اتحاد بین جمع شدگان انحراف پیدا کند؛ اما اراده در جمع برای حفظ اتحاد نیرومندتر از آن بود که از سمتگیری درست و اصلی خود خارج شود. و این، موفقیت است و کامیابی. فراموش نباید کرد که هنوز اول راه است و بهمین دلیل، ارزیابی از این نشست باید در همین جایگاه صورت گیرد. یک دنیا کار در پیش است و یک جهان، آزمون. باید دید که شورای هماهنگی منتخب آن و بدنه این جمع چگونه از آزمایش در خواهند آمد. اما بهرحال، می باید آنها را یاری رساند تا راه پیموده شود و به هدف اصلی یعنی اتحاد وسیع همه جمهوری خواهان دموکراتِ خواهان جدائی دین از قدرت در ایران برسیم.
مجيد زربخش پاسخ اول: عرض كنم كه انتظار و خواست و آرزو يك چيز است و محصول اين سمينار سه روزه ميتواند چيز ديگري باشد و بايد اين دو را تفكيك كرد. با توجه به تنوع اين جمع و اين كه به هر حال فقط بخش كوچكي از آن در تدارك سياسي و ساختاري و سياسي- راهبردي شركت داشتند، بدون ترديد با تنوع بزرگي روبرو خواهيم بود و بنابراين رسيدن به يك ميانگين، كار سادهاي نخواهد بود. البته من با شناختي كه از بسياري از شركت كنندگان دارم، اميدوارم كه يك چنين ميانگيني بوجود بيايد، مشروط بر اين كه ما از حداكثرهاي خودمان صرف نظر كنيم و نياز عمومي را ببينيم. من فكر ميكنم كه اگر با اين ديد به كار و مسئوليت اين نشست برخورد كنيم، ميتوانيم به يك اغاز برسيم و نه بيش از آن: آغازي كه به تصحيح، تكميل و قوام پيدا كردن احتياج فراواني دارد. من فكر ميكنم كه ضامن اين تصحيح و تكميل و قوام پيدا كردن فعاليتهاي عملي بعد از اين نشست است. يعني اگر نشست برنامهاي نداشته باشد كه بتواند حركت لازم و شور و شوق لازم را ايجاد كند به آن مرجله تصحيح و تكميل و قوام نخواهد رسيد. ولي اگر بتوانيم از اينجا يك برنامكه حداقل كاري را به عنوان محصول اين نشست با خودمان ببريم . اميدهاي خيلي بيشتري خواهيم داشت به اين كه يك جريان و يك اتحاد بزرگي از جمهوري خواهان لائيك و شايد به عبارتي بتوان گفت بخش راديكال جمهوري خواهان در خارج از كشور شكل خواهد گرفت. به هر حال من در اين حد اميدوارم. پاسخ دوم: روز اول عرض كردم كه انتظارات من حداقل است و آن چه را كه مكن انتظار دارم حاصل نخواهد شد ولي حداقلي كه بتواند مبناي حركت باشد، حاصل خواهد شد. دليلم اين بود كه من با شناختي كه از گذشته و حال اين تلاشها دارم؛ يك خواست قوي ميديدم كه اين خواست از روز اول عليرغم برخوردها و بعضي تنشها، خودش را نشان ميداد. در ميان اكثريت بزرگ شركتكنندگان و شايد اكثريت قريب به تمام شركت كنندگان اين خواست قوي ديده ميشد، كه ميخواست با توجه به نياز موجود كنوني براي ايجاد يك جريان بزرگ جمهوري خواهي راديكال جهت مبارزه با جمهوري اسلامي با توجه به تلاش چند ساله و به ويژه تلاش يك ساله اخير، كوشش براي رفتن به پاي چيزي بي ثمر نباشد. به هر حال تا كنون دو بخش از وظايف اساسي و دستور كار اين نشست با موفقيت نسبي به پايان رسيده: تدوين سند ساختاري و سند سياسي. و بخش سوم كه انتخابات شوراي هماهنگي است- همانطور كه شاهدش هستيم- الان در جريان است. از نظر من و در حد انتظارات واقعبينانهاي كه ميشد داشت تأمين شده است، و نه آن چيز مطلوب، بلكه آن چيز معقول و منطبق با واقعيت موجود. بقيه مسايل را به هر حال بايد واگذار كنيم به پراتيك يك سال آينده. اهميت قضيه آغاز بود كه زمينه و شرايط ابن آغاز فراهم شد. مشكلاتي كه هم چنان با آنها روبرو هستيم برخي موارد نا دقيق يا برخي موارد ناكامل در سند سياسي كه فكر ميكنم اين هم با بحثهاي يك سال آينده ميتواند روشن شود. بخش دوم تغييرات و تكميلها و تصحيحهايي در زيمنه سند ساختاري است. در مورد سند ساختاري در ميان بخشي از نيروهاي شركت كننده و به خصوص فعالين چپ و البته به حق و بدليل مناسبات غير دموكراتيك در سازمانهاي چپ در گذشته و يا ساختارهاي غير دموكراتيك از جمله سانتراليسم- دموكراتيك- كه ظاهراً هم سانتراليسم بود و هم دموكراسي ولي در عمل سانتراليسم بود كه اعمال ميشد- يك حالت مقاومت در برابر ساختار تشكيلاتي مشاهده ميشد و اين به ويژه طي يك سال اخير براي ايجاد اين جنبش يا تشكل بيشتر ديده ميشد. اين مقاومت همانطور كه گفتم در عين حال كه قابل فهم است ولي به نظر من درست نيست. مقاومت بايستي در برابر ساختارهاي غير دموكراتيك و مناسبات غير دموكراتيك باشد و نه به طور كلي در برابر سازمان يابي و تشكل، در حالي كه مقاومت در اين زمينه است. گناه در واقع به خاطر داشتن سازمان و تشكل نبوده چون همين امروز اساس مناسبات تمامي احزاب دموكراتيك همين روابط است: از سازمانهاي محلي تا سازمانهاي كشوري و تا ارگانهاي مختلف و ارگانهاي رهبري و حتا كميتهي مركزي با اشكال ديگر و يا حتا هيئت سياسي يا هيئت اجرايي با اشكال ديگري. بنابراين مشكل در اين نيست و در اينجا به صورت كاملاً دموكراتيك وجود دارد و مبناي موجوديت احزاب دموكراتيك در جهان و به ويژه در اروپاست. بنابراين، يك: مسئله نه بر سر اساس مناسبات و سازمانيابي و تشكل است بلكه بر روي غير دموكراتيك بودن اين مناسبات است و دوم: اين مناسبات را خود ما فعالين چپ باعث بوديم كه يا اعمال ميكرديم يا مجري آنها بوديم. در شرايطي كه ما در اين حد خودمان را از آن مناسبات جدا ميدانيم كه چنين حساسيتي در مورد اساس سازمانيابي هم در ما ايجاد شده، نگراني در ارتباط با احياء چنين مناسباتي نگراني بيمورد است. بخش دومك همانطور كه گفتم گناه از خود سازمان نيست بلكه از نوع مناسبات بوده است. اين را هم فكر ميكنم در اينجا حل نشد و مسئله شكل سازماني خيلي باز است. ظاهراً جنبشي است ولي من فكر ميكنم بگونهايست كه به دليل نبودن روابط محلي، منطقهاي، كشوري، مسئوليت ارگانهاي مختلف و وظايف و حقوق و روشن نبودن آنها و باز گذاشتن آنها به خاطر زمينه مداخله و مشاركت همگاني، مشكلات خودش را نشان خواهد داد. من تصور ميكنم در پراتيك يك سال آينده خواهيم ديد كه چه چيز واقعاً قابل اجراست و چه چيز قابل اجرانيست.
ناصر مهاجر پاسخ اول: آرزو ميكنم كه اين نشست بتواند به يك توافقات كلي برسد. آرزو ميكنم كه در آن جاهايي كه اختلافات ماست به شكل شفاف و روشني مطرح شود. آرزو ميكنم مكانيسمهايي را پيدا كنيم كه در كنار هم بمانيم و اختلافاتمان را با هم صحبت كنيم. صحبت كردن در بارهي اختلافات يك گفتوگوي جدي در مورد مسايل نظري حادي كه در اين جنبش وجود دارد را ميطلبد. يكي از اين مسايل نظري جدي مسئله ي قومي و ملي در ايران است و ديگري شكل و مضمون جمهوريِ آينده در ايران است. اين دو براي دورهاي در اين طيف مورد بحثهاي نظري قرار گيرد و اين بحثهاي نظري بيش از هر چيز ديگر كمك خواهد كرد به روشن شدن بيشتر مفاهيمي كه هنوز در جنبش ما چنان كه بايد و شايد مورد بحث و بررسي قرار نگرفته. از اين رهگذر سطح آگاهي جنبش ما ارتقاء پيدا ميكند، ديسكور سياسي كه تا كنون وجود داشته تغيير پيدا ميكند، وضعيتي به وجود ميايد كه هر كسي كه خودش را نزديك به اين جريانات ميداند؛ با آگاهي كامل آن چيزي را كه فكر ميكند خوبست انتخاب كند. پاسخ دوم: تا حدود زيادي انتظارم برآورده شد. مهمترين دستآوردش اين بود كه روشن شد نقاط اشتراك كجاست و توانستيم روي يك سند سياسي به توافق برسيم كه حاوي نكات مهمي است. حتا در زمينه افتراقهاي ما كه به روشني بيان شده كه در چه زمينههايي تفاوت نظر ميان ما وجود دارد. از جهات زيادي اين يك دستآورد است؛ هم در برخي از نكاتي كه در اشتراكات ماست و اينها نكاتي است كه پيشتر در بسياري از اسناد سياسي نبود و يا به اين شكل نبوده. در زمينه افتراقها هم بند مربوط به مسئله ي ملي يا قومي در ايران بسيار اهميت داشت؛ اهميتاش اين بود كه اين طيف گسترده از گرايشات ملي، گرايشهاي مذهبي، گرايشهاي سوسياليستي و دست چپي، همه توافق كنند كه مملكت ما چنين مشكلي داشته و تاريخ معاصر ما پر از تبعيض بوده عليه بخشهاي مهمي از سازندگان اين كشور و اين كه همه روي اين مسئله توافق بكنند كه يكي از اولين اقداماتي كه ميبايست براي ريختن شالودههاي يك ايران دموكراتيك- يا يكي از پايههاي مهم دموكراسي- صورت بگيرد، حل اين مشكل است و اين خود يك دستآورد است؛ گرچه خود اين موضوع را چه بناميم، كه اينها اقوام هستند يا مليت هستند، اختلاف عقيده و اختلاف نظر وجود داشت. در مجموع كه نگاه كنيم، فكر ميكنم كه اين دو سندي كه به آنها رسيديم يك دستآورد بود. در مجموع كه نگاه كنيم اراده قوياي وجود داشته براي اين كه اين حركت ادامه پيدا كند و اميدوارم با شوراي هماهنگياي كه بوجود ميآيد بتوانيم گامهاي كوچك ولي مثبت و مهمي را به سوي يك آينده بهتري برداريم.
ميهن روستا پاسخ اول: اميدم اين است كه در پايان شفافيتهايي در جمع بنديها و نتيجه گيريها بوجود بيايد. اميدم اين است كه راهها و جداييها مشخص شود بدون اين كه براي اين دسته يا آن گروه دردناك باشد. پذيرش چند گونگي، پذيرش اين كه ما بعد از بيست و سه سال تجربه انتقاد به گذشته چپ، با فكر جديد بتوانيم اين جمع بندي را به دست بياوريم بدون اين كه مجبور به تكرار باشيم. بدون اين كه بازهم مجبور به برخورد با يك سري مواضع كليشهاي كه در واقع تا به حال مانع بوده. اميدم اين است كه با اين جمعبندي و شفاف شدن ، فكر جمهوري خواهي لائيك را بتوانيم تقويت كنيم. در بين خودمان به عنوان روشنفكران و تبعيديان سياسي و حتا اين فكر بدرون جامعه كه در آن وجود دارد، جناح جمهوري خواهان را و تفكر جمهوري خواهي را تقويت بكنيم. من فكر ميكنم انتظار بيشتري نميتوان داشت و شايد ميشود گفت كه اين اول راه است و اميدوارم با بحثهايي كه اينجا ميشود آخر راه نباشد و تداوم داشته باشد و تبديل به يك سري انتقادهايي كه در جنبش چپ ميشد و در كوتاه مدت با اختلافات كوچك از هم ميپاشيد نشود بلكه واقعاً جمعبندي تجربيات بيست ساله گذشته ما باشد و با يادگيري از اين تجربيات و بكار بردنش براي تداوم اين حركت تلاش شود. پاسخ دوم: انتظارات من آن طور كه دلم ميخواست برآورده نشد چون فكر ميكنم كه بحث خيلي زياد بود و خيلي وقتها بحثها نميتوانست سازماندهي شود. به نظر من جلوي بخشي از اين بحثها را ميشد گرفت و نوع ديگري سازماندهي كرد. ولي خوشحالم كه يك نتيجه حداقلي از اين نشست گرفته شده و اميدوارم اين آغازي باشد براي آن راهي كه قبلاً گفتم آرزويم است و اميدم اين است كه به جرياني تبديل شود كه بتواند خواستهاي ما تبعيديها و خواستهاي بخشي از مردم ايران را در درون خودش جاي دهد.
فريدون احمدي پاسخ اول: انتظار اين را دارم كه بتواند نقش و موقعيت خودش را در جنبش كنوني درك كند. به نظر من نيازهاي كشور ايجاد يك مجموعهاي كه براي خودش وظيفه در شكل دهي آلترناتيو در مقابل جمهوري اسلامي را قائل است در پيش دارد. اگر اين جمع بتواند هم از لحاظ سند سياسي و هم از لحاظ نگاه به مجموعه ساختار، مسايل خود را حل كند موفق است. من انتظار اين را ندارم كه در سند ساختاري كه اين جمع شكل ميدهد بتواند مسايل جدي و كلي و به ويژه مسئله فرد و سازمان را حل كند، ولي اين كه بپذيرد كه اين يك مشكل است و در همسويي و همآوايي با ديگر نيروهاي جنبش جمهوري خواهي سعي كند آن را حل كند. به نظر من موفقيت بزرگي است. پاسخ دوم: من در مجموع مثبت ميبينم و به نظرم گامهاي جدياي برداشته شد و ما به سمت شكل دهي يك مؤلفه جدي از جمهوري خواهان دموكرات- لائيك گام مثبتي برداشتيم. قطعاً به عنوان نخستين نشست و به ويژه اين كه اين جمع تجربه كار مشترك در يك جمع وسيع را نداشت و همينطور نبود سنتهاي بحث و جدل در يك جمع وسيع، نواقص بسياري داشت.
احمد رُناسي پاسخ اول: من انتظارم اين است كه جرياني دموكراتيك در چهارچوب جمهوري خواهي بوجود بيايد كه بتواند به طور ريشهاي با كل نظام جمهوري اسلامي مبارزه كند و در رابطه با واژگوني كل اين استبداد فاشيستي- اسلامي حركت كند و چشمانداز جرياني باشد كه در آن مردم سالاري به طور ريشهاي بوجود بيايد. مردم سالاري به اين صورت كه تمام مردمان ايران به صورت شهروند به حساب بيايند، حالا چه زن و چه مرد، چه اقوام مختلف ايراني و چه ديدگاه هاي مختلف مذهبي و هيچ تفاوتي بين دارنده هر ديدگاه مذهبي ، هر جنسيتي و هر تيره ايراني وجود نداشته باشد. پاسخ دوم: من به طور نسبي ميتوانم بگويم نه! من آمدهام اينجا براي بوجود آمدن يك حركتي كه توي آن حركت يك جرياني شكل بگيرد و ادامه آن شكلگيري در مسيري برود كه در واژگوني نظام استبداد اسلامي مؤثر باشد. من آن چشماندازي را كه اينان به آن برسند نميبينم. نميگويم كه اميد ندارم چون انسان نا اميد وجود ندارد و خوب نيروهايي هستند كه دارند تلاش ميكنند براي بوجود اوردن يك چيز اساسي و بنيادي و تما مشان انسانهاي بسيار صميمي و متحول در زمينههايي هستند. در واقع به طور نسبي آن چيزي كه من آرزو داشتم و اميد داشتم برآورده نشد.
ميهن جزني پاسخ اول: انتظارم اينست كه بعد از حدود يك سال فعاليتها، دويدنها، تماس گرفتنها و جلسات يكماهه يا هفتگيِ پالتاك گذاشتنها . بخصوص از طريق اين جلسات، پي بردن به سايه روشنها. صحبتها و انتظارات؛ از اين سمينار دست خالي بيرون نرويم. واقعاً به يك نتيجهاي در راه دموكراسي و آزادي برسيم. شخص من توي نخ جزئيات نميروم، چون جزئيات مال برقراري يك حكومت دموكراتيك لائيك است كه بعد مجلس سنا بتواند ريز اداره حومت را تصويب بكند و البته با رأي مردم. اين اكنون كار ما نيست كه وارد جزئيات بشويم. انتظارم از اين جهت است كه دوستان اين موقعيت را درك كنند و نخواهند كه به جاي فراگير شدن. به جاي جمع شدن، با آوردن چيزهاي ريز همه را متفرق كنند. پاسخ دوم: ميتوانم بگويم برآورده شد. براي اين كه انتظار داشتم كه اين جمع يك وقت نپاشد! يا اين كه نتواند كار را به سرانجام برساند كه خوشبختانه با تمام اختلافات و سايه روشنها، اين جمع برقرار ماند و مواد تمام اسنادش را به تصويب جمع رساند.
مهران پاينده پاسخ اول: من اميدوارم بعد از سالها كه نيروهاي دموكرات دور هم جمع شدهاند، بتوانند نشان دهند كه ميتوانند با هم كار كنند، مبانيشان مباني جدي است و اجازه كار مشترك به آنها ميدهد. اين كار مشترك اگر ادامه پيدا كند من فكر ميكنم دستاورد بزرگي است و ما دستاورد بزرگ اپوزيسيون در خارج از كشور خواهيم بود. پاسخ دوم: خوشبختانه عليرغم تمام مشكلات و بالا و پايينهايي كه شد، ما توانستيم قدم اول را برداريم و اين قدم اول آن حداقل موفقيتي بود كه قابل انتظار من بود و خيلي خوشحالم كه توانستيم اينكار را بكنيم. اين كه در آينده قدمهاي بعدي چطور ميشود، بستگي دارد به كوشش دوستاني كه بازهم در اين قضيه هستند.
مهدي ذوالفقاري پاسخ اول: قرار بود اين سمينار بستري باشد براي همكاري نيروهاي دموكرات و لائيك و گويا همين مسئله قرار است انجام شود. پاسخ دوم: اين اجلاس قرار بود به سه نكتهي اساسي پاسخ صريح و روشن بدهد و با برخورد دقيق خود اذهان ملت ايران و مبارزين راه آزادي را روشن نمايد. 1 - اعلام موجوديت. 2 - تدوين و تصويب خط مشي و اسناد سياسي. 3 - برنامه مبارزاتي، حداقل براي يك سال آينده. اجلاس در مورد دو نكتهي اول و دوم با تمام مشكلات به نتايج روشني رسيد و سند سياسي و سند ساختاري و انتخابات شوراي هماهنگي را به موفقيت به پايان رساند. اما، نكتهاي كه به نظر من در جواب به آن ناتوان بود مسئلهي سوم يعني «برنامههاي حركتي و فعاليتهاي مبارزاتي و سازماندهي آن براي يك سال اينده بود». به تصور من دو دليل اساسي در عدم موفقيت اين مسئله وجود دارد: 1ـ نداستن برنامه توسط هيئت برگزار كننده 2ـ ضعف هيئت رئيسه ي اجلاس براي استفاده كامل از وجود افرادي كه از سراسر دنيا براي لااقل سه روز در زير يك سقف جمع شده بودند و تنظيم وقت و جلوگيري از اتلاف (هيئت رئيسه متأسفانه بيشر به خرده كاري پرداخت تا برنامههاي كلان براي آينده). در انتها لازم ميبينم به مسئلهاي مهمي اشاره كنم كه در اين عصر تكنولوژي از اهميت ويژهاي برخوردار است و آن تبليغات و انعكاس اين اجلاس در رسانههاست كه ميتواند باعث دلگرميِ علاقمندان جنبش جمهوريخواهي لائيك در داخل كشور باشد. متأسفانه رفقاي ما به ويژه هيئت برگزار كننده اجلاس با معيارهاي 40 سال پيش، نه با شيوههاي جديد امنيتي، براي حفظ تيروهاي خودي، بلكه با مخفي بازيهاي گذشته سعي در كنترل اجلاس داشتند. و از ورود حتا تلويزيون «آپادانا» كه از شمال كاليفرنيا پخش ميشود ويكي از پر بينندهترين تلويزيونهاي اپوزيسيون در ايران است- و ضمناً از رسانههايست كه در اين چند سال از مشوقين اساسيِ جمهوري خواهان دموكرات و لائيك بوده- جلوگيري به عمل آمد اين نكته خود معضلي است براي جنبش نوخاسته و جديد ما. رسوبات و چپ رويهاي سابقي كه هنوز در بخشي از ما وجود دار د؛ و تا زماني كه نوسازي را از خود آغاز نكنيم هنوز به آن دوران گذشته تعلق خواهيم داشت. به نظر من ما بايد با افكار و شيوههاي مدرن در جنبش نوسازي به طور فعال شركت كرده، سنتهاي و سبك كارهاي پوسيدهي گذشته را با نوآوريهاي مدرن در عصر تكنولوژي، عوض كنيم؛ ما بايد از طريق شيوههاي مدرن مبارزاتي براي مبارزه با استبداد و جهل جمهوري اسلامي استفاده كنيم تا از جامعه پيشرفته و مدرنِ قرن بيست و يكم عقب نمانيم.
محمد اعظمي پاسخ اول: انتظار از این نشست با هدف اصلی فرارویش قابل سنجش است. این جمع بنابر اسناد سیاسی و ساختاری اش و بنابر نظرات افراد و فعالین اش، جنبش نامیده شده است. گرچه برداشت یکسانی از آن وجود ندارد. تمامی شواهد و نشانه ها حاکی از این است که نام جنبش به این جمع با هزار و یک من سریش هم نمی چسبد. وجود خود این سمینار با این اسناد و منشورها و این دستور کار، دلیلی است بر این ادعا. این نیرو با آزمون و خطا از ابتدای شکل گیریش در می 2001 تاکنون حرکتش گرچه بسیار کند، اما روبه جلو بوده است. نیرویی است آزادیخواه که دغدغه ایران آزاد و رها از ستم فردا را دارد. به نظر من اکثریت بالایی از افراد وابسته به این گرایش فکر می کنند که یک جمهوری مبتنی بر پارلمان و تفکیک قوا که در آن جدایی دین از دولت، آزادیها و پلورالیسم سیاسی رعایت شود، در صورتی که جایگزین جمهوری اسلامی شود، برای اقشار و طبقات مختلف مردم ایران مفید است. بنابراین من این نیرو را در چارچوب نیروهایی که برای شکل دادن به یک آلترناتیو دمکراتیک تلاش می کنند، قرار می دهم. با وجودیکه نیروی اصلی و تعیین کننده این اتحاد در ایران قرار دارد اما کم بها دادن به نیروهایی که در خارج از کشورند را خطا می دانم. این نیرو هم به لحاظ کمیت و هم به لحاظ تجربه و اندوخته اش، غیرقابل حذف است. این نیرو در سازمانها و احزاب و بصورت فعالین منفرد و در اشکال مختلف در حال مبارزه است. این سمینار تلاشی است برای متشکل کردن بخشی از این نیرو و گام برداشتن در جهت متشکل شدن کل نیروهای این طیف. اگر به این جمع از این زاویه نگاه کنیم، انتظار من از آن این است که گفتگوها و تلاشهایی را که آغاز کرده است، پیگیری نماید. هنوز بسیاری از سئوالات پاسخ روشن خود را نگرفته اند. طرح های ناروشن، مفاهیم کلی و باز نشده، مباحث نیمه کاره کم نیست بنابراین در این نشست تصمیم گیری روی این مفاهیم ناروشن را خطا می دانم. فکر می کنم توافق روی اسناد برای تسهیل در کارهاست. تصویب شتابزده چنین اسنادی زنجیرمی شوند به دست و پا. دوم اینکه اگر این جمع بتواند روی یک سند سیاسی که راستای حرکتش را نشان دهد توافق کند، مفید خواهد بود. مبهم گذاشتن مسائل گرهی آفتی است که بظاهر برای گرد آوری بیشتر نیرو و شاید برای شکل دادن به اتحادی بزرگتر صورت گیرد اما این ابهامات در درازمدت به عامل تجزیه و فروپاشی این جمع ها تبدیل می شود. روی این مفاهیم می توان تصمیم گیری نکرد و آنرا باز گذاشت اما خطای بسیار بزرگی است که تصمیم مبهم گرفته شود. سوم اینکه اگر این جمع بتواند یک گروه کار انتخاب کند، برای پیدا کردن راه ها و اشکال همکاری و اتحاد با کمک سایر نیروهایی که مولفه های دیگر این اتحادند مفید خواهد بود. و بالاخره لازم است ضوابطی به تصویب رسد تا این جمع بتواند حرکتش را تداوم دهد. البته من این نکات را در دو مقاله که در این رابطه نوشته ام توضیح دادهام. پاسخ دوم: جلسه تمام شد. دراين جلسه حول يک سندسياسی با تاکيد بر اشتراکات توافق شد. روی برخی موارد مهم مورد اختلاف مثل اقوام و مليت ها و جمهوری مبتنی بر پارلمان و تفکيک قوا ، گرايش جمع روشن شد اما درسند سياسی وارد نشد. يک جمعی برای هماهنگی و ادامه فعاليت انتخاب شد. اين جمع موظف شد که برای نزديکی نحله های مختلف جمهوريخواه که در چارچوب سند سياسی قرار دارند ، در پی راهيابی باشد. قرارهای ديگری نيز به تصويب رسيد که وظايفی را فراروی شورای منتخب می گذاشت. منهم کم و بيش فکر می کردم که اگر چنين نتيجه ای حاصل شود مثبت است. حالا پس از پايان جلسه فکر می کنم نتيجه بيشتر از اين زاويه مثبت است که اين جمع از گذراندن مصوبات دست وپاگير پرهيز کرده و امکان حرکت روبه پيش را سد نکرده است. درواقع اين مصوبات بخودی خود نه منفی است و نه رهگشا. ارزيابی از نتيجه کار بيشتر درآينده روشن می شود. می توان هم مثبت و هم آن را بی حاصل کرد. علت اصلی آن اين است که برايم روشن نيست چقدر ثقل نيروهای اين گرايش با اين مصوبات يگانه اند. روند جلسه بگونه ای پيش رفت که جمع پس از چندروز کشمکش در لحظات آخر بشکل شتابزده و تا حدی خودبخودی به اين مسير در غلطيد. بدون شک در اين جمع نيرويي به اين مصوبات باور دارد و پيش از جلسه به آن فکر کرده است اما بنظر می رسد کمبود وقت از طرفی و عزم جمع برای دستيابی به نتيجه ، می توانست به نتايجی غير از اين نيز بيانجامد. از اين روست که من فکر می کنم مشکل تازه آغاز شده است. و دراين رابطه جمع هماهنگی وظيفه سنگينی بدوش دارد. اينکه از اين نشست چه درسهايي گرفته و چگونه آنرا بکارگيرد می تواند در آينده حرکت اين جريان بسيار موثر باشد. بنظر من اگر جمع هماهنگی به چند نکته زير توجه کند شايد خالی از فايده نباشد. بنابراين پيشنهاد می کنم: مشکلات و نارسايي های پروسه ای که به نشست سراسری انجاميد و بويژه نواقص جلسه را جمعبندی و آنرا برای درس آموزی ، قضاوت و برخورد نيروهای جنبش ، منتشر نمايد. دراين جمعبندی چگونگی تدارک جلسه و معضلات آن ، مشکلات مربوط به اداره جلسه از جمله چگونگی دخالت ها که از يکسو به نام دموکراسی تن به عقب مانده ترين شکل و بدوی ترين آن داده می شد و از سوی ديگر برای حل معضل دست به دامن ريش سفيدان خيرخواه می شد تا معضل به شکل کدخدامنشی حل شود و... دوم اين که فکر می کنم هنوز اين جمع روی هدف اصلی اش همصدا نشده است. سئوال اصلی دراين رابطه اين است که آيا اين جمع می خواهد برای شکل گيری يک آلترناتيودر برابر جمهوری اسلامی مبارزه کند و در نتيجه درپی شکل دادن به يک اتحاد سياسی است يا چنين نقشی برای خود قائل نيست و می خواهد برای قوت گرفتن يک جنبش تلاش کند. هرکدام از اين دو ، دو وظيفه ، دو سياست و دو ساختار را می طلبد. واقعيت اين است تاکنون اين جريان در چارچوب اولی حرکت کرده ولی در حرف نام دومی را برخود نهاده است. سوم اين که بدون اتلاف وقت جمع هماهنگی می بايست برای قرارهای جلسه برنامه ريزی کند. بويژه اهميت دارد تا با کمک ساير نيروهای اين طيف اعم از متشکلين و منفردين ، برای يافتن راه ها و اشکالی برای اتحادهای بزرگتر ره جوئی شود. نکات ريز و درشت دراين زمينه کم نيست. اميدوارم در آينده فرصتی برای طرح آنها پيداکنم. با اين آرزو كه اين جمع بتواند با چيرگي بر مشكلي كه تازه آغاز شده است، گامهاي بعدياش را سنجيدهتر و محكمتر بردارد.
احمد اسکندانی( قادر) پاسخ اول: از نخستین گردهمآیی ما یکسال و دوماه می گذرد. در این مدت محقل های مختلفی در کشورهای گوناگون تشکیل شدند. همه فکر کردند، تلاش کردند و کمیسیون های متعددی بوجود آوردند تا به موضوعی که نخستین نشست فراروی ما قرار داد، پاسخ دهند. یعنی گام های مشترک ما. این سمینار بناست با تصویب دو سند سیاسی و سند ساختار، موجبات فعالیت عملی ما را فراهم کند. یعنی با تصویب این دو سند، « صدای سومی» در بین جمهوری خواهان متولد خواهد شد. بنابراین انتظار دارم که این سمینار بتواند به مهمترین مسائلی که ازمدتها قبل در زمینه سیاسی مورد مناقشه گرایشهای درون ما بوده، مثل نوع جمهوری، تعیین نوع نظام توسط مردم و مسئله ملیت ها یا اقوام ایرانی و همینطور مسئله ائتلاف یا همکاری سیاسی با دیگر گروهبندی های جمهوریخواه و بخشهای دیگر اپوزیسیون که کمتر به آن فکر شده، پاسخ صریح و روشن دهد. البته در زمینه سیاسی ما حول کلیاتی مثل سرنگونی رژیم اسلامی، مرزبندی و مخالفت با نظام سلطنتی و جدائی دین و ایدئولوژی از دولت ونظام آموزشی و بسیاری از مطالبات مردم توافق داریم. اینها لازمند، اما کافی نیستند. ما بدون داشتن یک سند سیاسی شفاف و مشخص و غیرقابل تفسیر نمیتوانیم در سیاست بطور فعال مداخله گر باشیم. بنابراین اهمیت دارد که مخاطبین ما، یعنی مردم بدانند که ما خواهان چه نوع جمهوریی هستیم. مردم باید بدانند که ما مدافع جمهوری پارلمانی براساس تفکیک قوای سه گانه هستیم که نمایندگانشان در یک انتخابات آزاد و دمکراتیک براساس هر نفر یک رأی، در شرایط برقراری دمکراسی وآزادی کامل احزاب و نهادهای مدنی انتخاب می شوند. از یک ائتلاف سیاسی میان دین باوران لائیک، نیروهای نهضت ملی وچپ های دمکرات، انتظاری بیش از این حداکثرطلبی است. دومین موضوعی که به نظر من باید در این سمینار روشن شود، موضع ما در باره تعیین نوع نظام آتی است. ما جمهوری خواهیم و با دو نظام جمهوری اسلامی و سلطنت مخالفیم. این موضوع به صراحت در تمام ادبیات سیاسی ما مشهود است. اما نهایتاً این مردم هستند که در شرایط یک دمکراسی گسترده به هر نوع نظامی که مایل باشند، رأی خواهند داد. طرح این موضوع نه به دلیل تسامح یا دمکرات مآبی است. این باید باور ما باشد. اعتقاد به این موضوع سر سوزنی از تبلیغات و مخالفت ما با نظام های سلطنتی و جمهوری اسلامی کم نمی کند. نه امروز ونه در فردای انتخاب هر نوع نظامی غیر از جمهوری. در مورد مسئله ملیت ها یا اقوام ایرانی واقعیت این است که به سادگی نمی توان از کنار آن گذشت و یا آنرا دور زد. با وجودی که به اعتقاد من در درون ما نه گرایش راست شوونیستی و سرکوبگرانه وجود دارد و نه گرایش تجزیه طلبانه، فکر می کنم یافتن فرمولاسیونی که بتواند حقوق دمکراتیک همه اقوام ایرانی را در زمینه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تعریف کند راه گشا خواهد بود. بسیاری از معضلات در این زمینه، موضوعات کارشناسانه ای است که از عهده ما بر نمی آید و کار متخصصین است که باید به آن بپردازند. و اما مسئله ائتلاف سیاسی که عرض کردم کمتر مورد توجه ما بوده است و تقریباً به آن نپرداخته ایم. به گمان من این مسئله بطور عملی تقش مهمی در مداخله گری سیاسی ما دارد و می تواند جدیت ما را در نبرد و رویارویی با جمهوری اسلامی نشان دهد. ما نمی توانیم به تنهایی به مصاف رژیم جمهوری اسلامی برویم. کم نیستند نیروهایی که با ما به دلایل گوناگون نمی توانند در یک تشکل قرار بگیرند. مانعی ندارد که با آنها در زمینه هایی مثل دفاع از حقوق دمکراتیک مردم ایران، افشای رژیم جمهوری اسلامی در زمینه نقض حقوق بشر و جنایات روزمره ای که در ایران صورت می گیرد و بسیاری موارد دیگر، همکاری داشته باشیم. بی توجهی به این موضوع ، کمک به پراکندگی بیش از پیش کنونی ما و یکه تازی بیشتر رژیم جمهوری اسلامی است. در زمینه ساختار امیدوارم سمینار بتواند ساختاری را به تصویب برساند که با ایجاد مکانیزم های موثر و عملی، هم روابط دمکراتیک دورنی را تنظیم کند و هم مشارکت و مداخله گری فعال همه کوشندگان و علاقه مندان به مبارزه برای ایجاد یک جمهوری دمکراتیک و لائیک. می بینید انتظار غریبی ندارم. همان چیزهایی است که وعده کرده ایم در این سمینار حل کنیم. پاسخ دوم: پاسخ به این سئوال برای من ساده نیست. آنچه در این سه روز گذشت، دور از انتظاری بود که من داشتم. نمیدانم بی تجربگی ما در زمینه کار دمکراتیک بود یا واقعاً بیبرنامگی، که سه روز توأم با تشنج و ترس ودلهره را سپری کردیم. اداره جلسه مطلقاً مطابق برنامه ریزیی که شده بود، پیش نرفت. نارسائیها در نحوه اداره جلسه و بعضاً عدم همکاری حضار حیرت آور بود. از ضعیف بودن جلسه همین بس که برای انتخاب هیئت رئیسه همه قواعد دمکراسی با مبالغه پیش رفت که چند ساعت وقت تلف شد، اما انتخاب شورای همآهنگی یعنی ارگانی که باید رتق وفتق امور سیاسی و اجرائی را تا نشست آتی همآهنگ یا هدایت کند با تعجیل و بدون کنترل صورت گرفت. و مهمتر اینکه بحث حول سند ساختار آنگونه که باید صورت نگرفت و نیمه کاره رها شد تا با تعجیل بیشتر انتخابات شورای همآهنگی را سامان دهند. شاید فهم علل این نارسائی ها حالا زود باشد. باید در فرصتی دیگر همگی فکر کنیم که چرا اینطور شد. اما اشاره به یکی- دو نکته گره ای شاید تا حدودی بیان کننده این وضیعت باشد. در شروع کار گرایش غالب در بین ما نگاه بستهای به جذب عناصر و نیروها داشت. اما خوشبختانه با پیشرفت کارها، هرچند بطئی و آرام، میل به همکاری با دیگران و فراگیر شدن به گرایش غالب تبدیل شد. این جنبه مثبت، اما توأم با بکارگیری یک مکانیزم موثر و عملی نبود. در جنبه اقناعی بحث و تفاهم راه مبالغه را در پیش گرفتیم و هیچگونه وقعی برای مکانیزم رأی گیری قائل نشدیم. یک کار جمعی بویژه کار سیاسی را نمیتوان تا ابدالدهر با اقناع و تفاهم پیش برد. بحث اقناعی باید توأم با زمانبندی باشد و به میل و اراده این و آن نیست. شتاب حوادث و تحولات و ضرورت مبارزه آنرا تعیین میکند. مکانیزم رأی گیری غیردمکراتیک نیست. برعکس راه گشا است. قبول دارم که ما خاطرات خوبی از این مکانیزم نداریم. این مکانیزم در فضای سیاسی که ما زندگی کردیم و اجازه نمی داد اقلیت صاحب حقوق باشد و فراکسیون تشکیل دهد و تحت عنوان عدول از « خطی مشی» و « برنامه» سرکوب می شد، فاجعه بار بود. امروز پذیرش پلورالیسم سیاسی در بین ما غیر قابل انکار است. هر اقلیتی حق تبلیغ دارد و اگر محق باشد، بدون شک به اکثریت تبدیل خواهد شد. بسیاری از ما روش های زندگی حزبی و سیاسی گذشتهمان را نفی می کنیم، بدون آنکه واقعاً آنرا وارسی کرده باشیم. یعنی کتره ای برخورد می کنیم. تا اسم رأی گیری می آید، فغان ها به آسمان می رود. وجوه افتراق سیاسی بین ما بسیار طبیعی است. برای اینکه از نحلههای فکری متفاوتی می آئیم. تجربیات گوناگونی پشت سر داریم. زندگی های سیاسی متفاوتی را تجربه کرده ایم. با وجوه افتراق که نمیشود کار سیاسی کرد. میتوان ناظر بود، اما نمیتوان مداخلهگر بود. این وجوه افتراق در زمینه پیشبرد کارهای سیاسی که بی اهمیت نیستند. اگر مهم نبودند که حداقل یکسال و اندی ، بیشترین وقت را از ما نمیگرفتند. ولی سمینار چه برسر این افتراقات آورد؟ جزء مباحثات مورد مناقشه تا اجلاس بعدی. شاید کمی بدبینانه باشد، فکر میکنم تا پایان حیات این تشکل، این بار امانت را بدوش خواهیم کشید. در حالی که درست این بود و دمکراتیک هم بود، که با تعیین یک حد نصاب معین منطقی، هر نظری که حائز اکثریت میشد، جزء کارپایایه سیاسی قرار میگرفت. کار بجائی رسید که حتی یکی از وجوه افتراق، یعنی تعیین نوع نظام آتی توسط مردم، در سمینار مورد بحث هم قرار نگرفت. بنابراین ما فعلاً به عنوان یک جنبش نفی گرا تلقی می شویم و سند سیاسی ما با صراحت گوئی و ایده بدیل سازی فاصله زیادی دارد. متاسفانه باید عرض کنم که به لحاظ سیاسی موفق نشدیم گره های کلیدی را حل کنیم. فعلاً میگوییم جمهوری اسلامی برود تا بعد. همان تجربه زمان شاه. شاه برود تا بعد. ما حتی اگر خط مدافعین جمهوری شورائی یا مشارکتی را که اقلیت این جمع بودند، به عنوان خط راهنما تصویب می کردیم، بهتر از این ناروشنی و ابهام بود. امیدوارم در جلسه آتی حتی اگر این موارد افتراق حل هم نشد، حداقل کسانی که در اقلیت قرار می گیرند، ما را تنها نگذارند و جلسه را ترک نکنند. علیرغم همه اینها، چاره ای ندارم جز اینکه خوشحال باشم از تولد این تشکل.
امين بيات پاسخ اول: حداقل انتظاري كه از اين سمينار ميتوان داشت اينست كه بتواند اين طيف را حداقل سروساماني بدهد كه در آينده بتواند حركات معيني را انجام بدهد و در عين حال يك محيط ديالوگ را بين نيروهاي اين طيف ايجاد كند. براي اين كه ما متأسفانه طي سالهاي اخير شاهد اين بودهايم كه اين طيف به رغم پتانسيل بالايي كه داشته، به رغم اين كه شايد بتوان گفت در عرصه سياسي اپوزيسيون ايران حتا يك نيروي برتر است ولي متأسفانه هميشه پراكندگي بر آن حاكم بوده، هميشه حركتها به صورت جداگانه و منفرد انجام گرفته و در نتيجه هميشه كم اثر بوده. از اين نظر من فكر ميكنم كه اگر اين اجلاس بتواند به اين وضعيت نقطهي پايان بگذارد و شرايطي را ايجاد كند كه واقعاً بتواند بين اين نيروها ديلوگ ايجاد شود، و از طرف ديگر بتواند حركات معيني را انجام دهد، موفق خواهد بود. براي اين كه واقعيت اينست كه در بين نبروهاي اپوزيسيون ما با يك تناقض روبرو هستيم. اين تناقض عبارت از اينست كه يك پتانسيل قوي در اين عرصه بين اين طيف وجود دارد و از طرف ديگر ما شاهد اين هستيم كه عليرغم اين هيچ حركت معيني نميتواند صورت بگيرد و حتا هيچ ديالوگ درستي نميتواند بين اين نيروها وجود داشته باشد. براي همين اميدم اينست كه اين اجلاس بتواند در فرداي پايان كار خودش چنين شرايطي را ايجاد كند. پاسخ دوم: هم چنان كه در قسمت اول عرض كردم كه انتظار من اين است كه يك سري آدمهاي سياسي و مخالف جمهوري اسلامي در اينجا شركت كردهاند و با آگاهياي كه من از اين نيروها دارم، گرچه در گذشته حاضر نبودند در كنار هم قرار بگيرند ولي جبر زمانه باعث شد از «چپِ چپ» تا «راستِ راست» در كنار هم حضور بيابند و با متانت و بزرگواري نشان دادند، و از نظرات خود دفاع كردند. نتيجه اين كنفرانس نشان داد كه اكثريت مطلق شركتكنندگان با نود درصد مجموع نظراتي كه در اينجا طرح شد موافق بودند. در واقع نطفه اتحاد در اينجا بسته شد و مسئله روبروز بزرگتر و بهتر و منسجمتر خواهد شد. به هر حال آن آگاهياي هم كه در اين نيروها بود، هيچ كس از نظراتي كه داشت عقب نشيني نكرد. نظراتي كه مورد اختلاف بود به صورت آشكار بيان شد و افراد بدرستي از نظراتشان دفاع كردند ولي به خاطر مردم ايران و سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي ايران- حالا به شيوه مسالمتآميز يا هر شيوهاي كه نظام تحميل كند- مصمم شدند كه در واقع اين نطفه بسته شود. در واقع ميشود به اين نيروها شادباش گفت و چشمها در تمام جهان امروز به اين بخش دوخته شده كه بخشي است مستقل كه از نيروهاي دموكرات و ملي تشكيل شده است. رهبرياي هم كه انتخاب شده از بخشهاي نيروهاي درون جامعه است كه شناخته شدهاند. اين اتحاد بيست و پنج سال طول كشيد و از ديد من گرچه خيلي دير بود ولي عاقبت نتيجه خودش را داد.
مهرداد باباعلي پاسخ اول: انتظار من اينست كه آن خواست و آرزوي مشتركي كه در بيانيه سه سال پيش تحت عنوان «جمهوري اسلامي، جمهوري لائيك و مواضع م» مطرج شده بود كه جمهوري خواهان دموكرات و لائيك بتوانند با هم گام مشتركي بردارند، اين گام مشترك بتواند از طريق برخورد اراء به شيوه دموكراتيك به نتيجه روشني برسد. به اين معني كه به اهداف سياسي شان صراحت بدهند و صراحت بدهند به آن حداقل ضوابطي كه در چهارچوب يك حركت جنبشي متصور است و از اينجا بتوانند گام مشترك خودشان را تعريف كنند. پاسخ دوم: من فكر ميكنم كه در مجموع اين حركت نسبت به سمينار اوليه پاريس موفق بود؛ به اين معني كه وظيفه اصلياي كه در مقابل خودش گذاشته بود: سند سياسي، شوراي هماهنگي و تصويب مواد مورد نياز براي تعيين ساختار و تصويب قطعنامههايي كه ناظر بر گامهاي مشترك است به ويژه تعيين دوازدهم فروردين ماه- روز رفراندوم جمهوري اسلامي- به عنوان روز نه گفتن به جمهوري اسلامي و آري گفتن به جمهوري و همينطور قطعنامهاش مربوط به دفاع از حقوق تمام خانوادههاي زندانيان سياسي، دفاع از آزادي زندانيان سياسي و تعقيب و پيگيري آمرين قتلهاي زنجيرهاي و ترورهاي خارج؛ انجام داد. اما اگر اجازه بدهيد ميتوانم نگاه اصليام را به اين حركت بگويم، بگويم چه چيزي از اين حركت درآمده و چه چيزي را به عنوان دستاورد ميبينم، چون چيزهايي را كه تا كنون گفتم بيشتر به جنبه فرمال يا صوري قضيه ناظر بود؛ از حيث تصويب يا عدم تصويب اسناد، تعيين شوراي هماهنگي و يا عدم تعيين آنها. به نظر من آن چيزي كه در اين حركت در حال زاده شدن است و با اين ماجرا زاده شد، يك فرماسيون سياسي جديدي است متعلق به دورهي پس از جنگ سرد، چه از حيث مضمون فعاليتاش و چه از حيث ساختار فعاليتاش. از سال 1917 يا از جنگ جهاني اول تا 1989- فروپاشي ديوار برلن- يعني طي دورهاي كه با دو جنگ اول و دوم كه به جنگهاي سيساله موسوم شدند و فضاي بعد پس از اين جنگها كه در مجموع خودش تا سال 89 ما را به فضاي جنگ سرد ميآورد، با تمامي تكوين قرار دادهاي بعد از جنگ دوم مثل يالتا و تهران، اين فضاي بينالمللي تأثيرش را در شكلگيري همهي فرماسيونهاي سياسي داشت. به طور نمونه كافيست ايران را در فاصلهي سالهاي بيست تا سي و دو در نظر بگيريم و مناسبات جبهه ملي و حزب توده را نگاه كنيم، تشكيل احزاب مختلف مثل فرقه دموكرات آذربايجان را، ميبينيم كه تا چه اندازه فضاي جنگ سرد و قطبي بودن جهان بين شوروي و امريكا در شكلگيري احزاب سياسي مؤثر بوده و چقدر موجب شكافها و بي اعتماديها و در عين حال عدم همكاريهاي بين نيروهاي چپ شده. سالهاي استبداد محمد رضا شاهي را و پس از انقلاب بهمن را در نظر بگيريم ميبينيم كه اين خطوطي كه موسوم به خط يك- حزب توده و اكثريت، وخط دو – بيشتر سازمان اقليت، خط سه- جريانات متعلق به طيف مائوئيستها، خط چهار- راه كارگر، چقدر مرام اشتراكي و تاندانسهاي مختلفاش است… تقسيم بنديهايي بعداً در بينالملل كمونيست ايجاد و شكافهايي كه بعد از آن در ميان احزاب كمونيست ايجاد شد و همه متاثر بودند و ساختارهايي كه طي اين هفتاد هشتاد سال وجود داشته است. نكته قوت اين فرماسيون جديد عبارت از اين است كه اين تقسيم بنديها را درنورديده است. صفوف و تمايزها بر مبناي مرام اشتراكي، طرفداران جبهه ملي يا مذهبيها و يا در ميان طرفداران خط يك و دو و سه و چهار نبوده، بر مبناي يك رشته نكاتي بود كه اين نكات نكته اشتراك چه افراد- در خارج از سارمان هستند و اكثريت بخش فعالين نيروهاي چپ و دموكرات و ترقيخواه را تشكيل ميدهند- و چه گرايشهايي كه در سازمانها متشكل هستند، بود. اينها بر سر يك سري نكات كه عبارت بود از اعلاميه جهاني حقوق بشر، دموكراسي، جدايي دين از دولت و مفهوم جمهوري، از حيث ساختار هم همينطور بود. ساختار حركتي كه وجود داشت نه ساختار حزب بود و نه ساختار جيهه، بيش از همه تنوع و خصلت جنبشي اين حركت را منعكس ميكرد. به نظر من نمي شود با نگاه به گذشته با آن منطق تشكيلات بر پايه سانترالسم دموكراتيك اين حركت را تعريف كرد و جايش را روشن كرد. فكر ميكنم يكي از دلايلي كه بسياري از ما نميتوانيم به راحتي به اين حركت نامي بدهيم و برخي از آن به عنوان حزب، برخي به عنوان جبهه و برخي به عنوان جنبش نام ميبرند، در وحلهي اول به اين خاطر است كه اين فرماسيون، فرماسيون جديدي است و متعلق به دورهي ما بعد جنگ سرد است و طبيعتاً به اين لحاظ ميتواند باعث كج فهميها و عدم ديالوگ با كساني بشود كه همچنان با منطق دورهي جنگ سرد به اين فرماسيون نگاه ميكنند. اضافه كنم، سلامت اخلاقي، راديكاليسم، شفافيت و دموكراتيسمي كه در اين جمع وجود داشت اميدوار كننده بود، ضمن اين كه ضعفهاي خودش را هم داشت؛ يعني آن بياعتمادي كه نسبت به ساختارهاي گذشته هست، امروز هم اين بي اعتمادي چنان است كه ما نميتوانيم به منتخبين خودمان اين قدرت و حق را بدهيم كه بتواند تصميمگيري كند. بنابراين ضمن اين كه انتخابشان ميكنيم خودمان لازم ميبينيم كه در هر كاري به جاي آنها تصميم بگيريم. اين طبيعتاً آشفتگيهاي بسياري داد. اين جمع، جمعي بود كه حتماً ميخواست از اين حركت چيزي بيرون بيايد و شكل بگيرد و البته با فرماسيونهايي كه قبلاً تجربه كرده بود دنبال يك نوع مدرن كردن و نو كردن هم در انديشه و هم در ساختار.
|