header image
 
سمينار جمهوري‌خواهان لائيك و دموكرات در پاريس چاپ
پرویز قلیچ خانی   
رفتن به
سمينار جمهوري‌خواهان لائيك و دموكرات در پاريس
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
 


سایه گرفتن زیر پرچم آرمان دکتر مصدق


رضا اغنمی


درباره گردهم‌آيي سراسری سه روزه جمهوری خواهان لائیک و دموکرات، که  از تاریخ  سوم تا پنجم سپتامبر 2004 در پاریس تشکیل شد؛ گفتنی‌های مفید و نه کافی در سایت‌های اینترنتی گوناگون جریان دارد که پیش بینی می‌شود به اقتضای برخوردهای نظریِ آن نشست، بحث ها ادامه خواهد داشت. این امر به ضرورت بهره گیری از افق‌های تازه؛ بطورقطع الزامی‌ست که باید به فال نیک گرفت.
از آنجائی که درچند سایت اینترنتی گردش کار آن سه روزه، ازدیدگاهای گوناگون مورد بحث و فحص قرار گرفته و در تبیین قوت و ضعف‌ها نیز مسائلی کم و بیش گفته شده‌، تأکید بیشتر را جایز نمیدانم. 
اینجا فقط به مسئله‌ای خواهم پرداخت که معضل اساسی ملی و از پدیده‌های همین قرن اخیر است. با این تأکید که سرسری گرفتن و بی اعتنا از کنارش گذشتن را خطری بسیار جدی تلقی و تکرار حوادث تلخ گذشته را بعید نمی‌دام. به خصوص که آثار نگرانی در نشست فوق کاملاً پیدا بود با این که آن جمع به امید تفاهم و رؤیای اتحاد با طیف‌های گوناگون عقیدتی، در زیر یک سقف جمع شده بودند و ظاهر امر خبر از ذوب شدن یخ‌های منزه طلبان  و متعصبان سنتی چپ و راست را نوید می‌داد که چندان دوام نیاورد؛ برخوردهای کینه توزانه برخی‌ها فضا را چنان آلوده کرد که چماق استبداد فکری را به رخ کشید.
قبل از هر چيز بايد به برخوردهاي عصبي توجه كرد كه مشکل ریشه دار فرهنگی‌ست که در کنارآن البته نقاط ضعف مسئولان، به ویژه سردرگمی و عدم هماهنگی و بی برنامگی هیئت رئیسه واتلاف وقت، بحث‌ها و پرسش‌های تکراری؛ و به قول یکی از اعضا (رعایت بیش از حد دموکراسی) نه تنها حاضران را خسته کرده بود بلکه برخی از اداره کنندگان جلسه نیز با برخوردهای عصبی (مثلا وقتی خانمی که جلسه را اداره می‌کرد حین پاسخ دادن به سئوال حاضران، یکی ازاعضای هیئت رئیسه که کنار خانم نشسته بود میکرفون را از زیر دستش بیرون کشید و با قطع کلامش گفت نه خیر ما صحبتمان سر ساختار نیست و ... با این حرکت شتابزده حضورخودی و غیرخودی را به حاضران اعلام نمود.) فضای ناخوشایندی  را به وجود آوردند که امید است تجربه‌ای باشد برای نشست‌های بعدی.به هرحال، آن روز، روزنه‌ای کم نور رو به حل مشکلات  (البته در حد حرف) به مسائلی باز شد که متأسفانه عده‌ای، معمر و استخوان خرد کرده از سر وفاداری به آرمان‌های خود برخوردهای نامطبوعی داشتند که خلاف مدعاهایشان بود. آقای محترمی که خود را وابسته به جبهه ملی معرفی می‌کرد موقع سخن گفتن درحالیکه از یادآوری اخلاص خود به دکترمصدق با گریه و رقت، کلام درگلوی بغض گرفته‌اش گیر می‌کرد سخنانش را ادامه داد و بعداز تصویب سند سیاسی و ماده 4 که در آن: «رسمیت شناختن حقوق همه قوم‌ها و ملت‌های ساکن ایران از طریق فدرالیسم، خودمختاری، و انجمن‌های ایالتی و ولایتی ...،»  به حالت اعتراض جلسه را ترک کرد و همراه یارانش بیرون رفتند. نه جوان بودند نه بی تجربه. بلکه جملگی دنیا دیده و با قیافه‌هایی آراسته و متین. و حیرت کردم از این خشک اندیشی جماعتی موقر و سپیدموی، آن هم با اذعان به ایران پرستی، و مدعای آزادی و آزاد اندیشی و دموکراسي، واتحاد و یگانگی! واقعاً که حیرتا!
و حالا که هفته‌ای از آن ماجراهای غم انگیز و برخوردهای توهین آمیز آن به اصطلاح طرفداران دکتر مصدق سپری شده، دریغم آمد که این رفتارها را گوشزد نکنم.  با اعتقاد کامل به این که آن عده به شرافت و وجدان پاک آن بزرگوارامان و به آرمان‌های آن یگانه مرد شریفِ تاریخ سراسر نکبت بار ما وفادارند، اما به ضرورت حس مواضع امروزی سیاست‌های جهانی، و پرهیز از نفاق‌های خانمان برانداز؛ تجدید نظری بنیادی در رفتار و کردارهای گذشته‌شان امریست الزامی. ادامه سیاست‌های گذشته آن طیف در ظرف زمان حاضر نمی‌گنجد. باید دگرگونی‌ها را به درستی درک کرده باشند. تحمل تفکر انتقادی و تاب حضور دگراندیشان و شنیدن سخن مخالف آزمونی بود در آن نشست که متأسفانه مایه افتخاری برایشان نبود. آرزو می‌کنم ایکاش ازشکیبائی دکترمصدق نیز بهرمند می‌شدند و از افکار بلندش سود می‌بردند. حاصل آرای حاضران و نتیجه فکر دگراندیشان را با متانت تاب می‌آوردند. رفتار آن روز با اهداف اصلی درتضاد بود. با شعارها و منشور پایه‌ای ازقبیل: آزادی و دموکراسی و برابری حقوق اجتماعی و ...  ناخوانا بود. حتا با روح آن نشست نیز سازگاری نداشت. سایه گرفتن زیر پرچم آرمان‌های دکتر مصدق و انکار حقوق مشروع هموطنان، قهر کردن و ترک جلسه و مراجعت دوباره، آن هم با دخالت و پند و اندرز چندی ولو مصلح و خیراندیش، نه این مدعیان را سزد و نه سزاوار بار امانتی‌ست که به دوش می‌کشند. این نیز به یاد داشته باشیم که نسل حاضر فرهنگ کدخدا منشی و پدرسالاری را نمی‌پذیرد. نمی‌خواهد پدر بزرگانش با افکار قرن سپری شده در مسائل حیاتی او دخالت کند. می‌داند که هرنسل مشکلات خود را دارد و می‌باید به دست خودش حل کند و نه دیگران.
ازفرصت استفاده کرده برای آگاهی از افکار بلند و ژرفای خیرخواهی و مسئولیت ملی دکتر مصدق به نقل از مذاکرات مجلس شورای‌ملی سندی را نقل می‌کنم که امیدوارم مورد توجه قرار گرفته؛ به ویژه برخی رهروانش که با تکروی‌های دشمن شادکن، مایه بدگمانیِ بیخبران و مغرضان را نسبت به دکتر مصدق فراهم نسازند. انگار مدتیست مد شده در هر مجلسی وارد آوردن طعنه و نیشی به روح خسته‌ي آن بزرگوار.
این مذاکرات درمجلس شورای‌ملی در روز 24 آذر سال 1324 نقل شده. یعنی درست چند روز بعد از تشکیل حکومت فرقه دمکرات در آذربایجان. من برای پرهیز از طول کلام، فقط به بیانات دکتر مصدق می‌پردازم. آنهایی که مایلند از مذاکرات مجلس درآن روزهای پرتنش  به ویژه از جریانات آذربایجان اطلاعات بیشتری کسب کنند می‌توانند به کتاب ( سیاست موازنه منفی درمجلس چهاردهم نگارش حسین کی استوان جلد دوم چاپ بهمن 1329،  صفحات 182 و 183 و 204 تا 212 رجوع فرمایند) 
دکتر مصدق‌مي‌گويد‌: «‌من عرض نمی‌کنم که دولت خود مختار در بعضی از ممالک مثل دول متحده امریکای شمالی و سویس نیست ولی عرض می‌کنم که دولت خود مختار باید با رفراندوم عمومی تشکیل شود (صحیح است) قانون اساسی ما امروز اجازه تشکیل چنین دولتی نمی‌دهد. (صحیح است) ممکن است که ما رفراندوم کنیم، اگر ملت رأی داد  مملکت ایران مثل دول متحده امریکای شمالی و سویس دولت فدرالی شود (صحیح است) هیچ نمی‌توان گفت که دریک مملکت یک قسمتش فدرال Federal  باشد و یک قسمت دیگرش دولت مرکزی باشد. قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی است (کنترا کلکتیف Contrat Collectif ) این کنترا کلکتیف تا از طرف جامعه اصلاح یا نقض نشود قابل اجراء است – بنده هیچ مخالف نیستم که مملکت ایران دولت فدرالی شود شاید دولت فدرالی بهتر باشد که یک اختیارات داخلی داشته باشد. بعد هم با دولت مرکزی موافقت کنند و دولت مرکزی هم جریان بین‌المللی را اداره بکند ولی هر تغییری هر قسم تغییری که در قانون اساسی باید داده شود باید با رفراندوم عمومی باشد (نمایندگان کاملا صحیح است).صص205 – 206  به نقل ازکتاب یاد شده دربالا.
با این حال روشن نیست علت مخالفت کینه توزانه برخی‌ها که برای خودشان حقی مافوق دیگر هموطنان  قائل هستند و خود را تافته جدابافته می‌دانند چیست؟ آیا آبشخور فکری این برگزیدگان بی‌گزیننده، در بیخبری از اوضاع امروز جهان و حتا درجهل از وقایع پیرامونی نیست؟ علیرغم آنکه خونابه های زنجیر برتنشان نشسته و از  آن روی سکه‌ي مطلق گرائی دنیایی حرف و حدیث گفته و نوشته باشند! 
زبان و فرهنگ مردم را به بند کشیدن و صحبت از آزادی و دموکراسی کردن آیا  بیشتر به ملغمه ومغلطه شبیه نیست؟ تقویت استبداد نیست؟ ترویج و تحکیم مبانی مطلق گرائی نیست؟ چه مؤلفه‌ای از آزادی را سراغ دارید که با خفه کردن و بریدن زبان میلیون‌ها ایرانی؛ بر پاسداری این میراث شوم افتخار می‌کنید؟ آنچه ایران را به فلاکت می‌کشاند، نه آزادی زبان و فرهنگ و به رسمیت شناختن حقوق ساکنان این سرزمین؛ بلکه  فروپاشی این خانه مشاع و موروثیست که در زهدان تعصبات کورِ نابخردان نطفه می‌بندد.
در زمانه‌ي هر روز دگرگون شونده‌ي امروزی نمی‌توان با تعبیرات لعاب‌دار و چندجانبه با مردم مقابله کرد. از طرفی مدافع  سرسخت میثاق‌های بین‌المللی شد و در هر نشست و خطابه و مقاله از مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر دفاع کرد؛ با توجیه آزادی و عدالت اجتماعی و دمکراسی با هزاران شعار راست وناراست مردم را سرگرم کرد؛ اما پای عمل با الفبای آزادی و دمکراسی مخالفت کرد تا مرز دشمنی! این بیشتر فریب است و ریاکاری. این درهم اندیشیِ یک بام و دو هوا را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ با چه معیاری میثاق‌های بین‌المللی و مفاد حقوق بشر زیر پا گذاشته می‌شود و حقوق مشروع و طبیعی صاحبان اصلی وطن لگد مال می‌شود!
امروزه حتا طیفی ازسلطنت طلبان و نخبگانشان، فدرالیسم را جدی می‌گیرند. این واقعیت را که کشور ایران کثیرالمله و چند زبانیست پذیرفته شده. اذعان دارند که در رژیم آینده برابری و حفظ حقوق اقوام ایرانی ازاین راه موجب ثبات وتضمین امنیت ملی خواهد بود. با چنین دگرگونیِِ نهادی، که در اندیشه استبدادیان رخ داده، جای تعجب است که وارثان منتسب به آرمان‌های دکترمصدق با تعصبی ویرانگر، درتنگ کردن حلقه‌های فشار اصرار میورزند. فراموش می‌کنند که حداقل تأثیر این رفتارهای خشونت‌بار سوق دادن نا امیدانست به سوی پاره پاره شدن خاک وطن. بی تردید مسئولیت فاجعه، گردن آنهائی‌ست که با افتخارات ورم کرده، وطن را تنها ازآنِ خود می‌پندارند و حقوقی برای دیگران قائل نیستند. قبول ندارند که ایران، مال همه ایرانی‌هاست. وارثانش ملت ایرانند که به قدمت تاریخ درگستره این سرزمین، زیسته و می‌زیند. قبول ندارند که اینجا هیچ‌یک از اقوام و ملل بر دیگری برتری نداشته و ندارد. قبول ندارند این خانه مشاع و موروثی بی گفتگو به همه ساکنانش تعلق دارد. مفهوم «حق حاکمیت» که از دستاوردهای عصر روشنگریست در بستر برابری حقوق همگان و تفاهم مردم جان گرفته است.
تجربه‌های تلخ گذشته عبرت آموز است. علل غائی حوادث خونین کشورما،- به ویژه در چند دهه گذشته- در بی اعتنائی حکومت‌ها به مطالبات مردم منطقه نطفه بسته که آثارش هنوز ادامه دارد؛ مردمانی که زبان و مذهب و فرهنگ و رسوم متفاوتی داشته و دارند؛ حال آنکه درصورت به کارگیری درایت و بهره برداری صحیح، همین مسئله یکی از نقاط قوت و قدرت کشورماست. برجسته کردن جلوه‌های تنوع و ترسیم تفاوت‌های بومیِ هر منطقه در شکل‌های گوناگون ملی می‌تواند مضمون تازه‌ای از این کشور را به نمایش بگذارد و توجه جهانیان را جلب کند که متأسفانه این گونه درخشش‌های ملی در محاق تنگ نظری‌ها گرفتار و در زندان تاریک اندیشان مدفون مانده است. تأکید می‌کنم که: سرچشمه نفاق و تیکه پاره شدن وطن نه تأمین آزادی زبان و فرهنگ اقوام و ملل، بلکه از فشار بخشی ازسنت‌گرایانست که درچنبره افکار و اقتدارِ پوشالی باستانی گرفتاراند. حوادث یوگوسلاوی و زخم‌های مهلک این تراژدی دردناک زمانه ما، هنوز بر وجدان بشریت سنگینی می‌کند! جهان، هنوز از کشتار و ویرانی و دربدری میلیون‌ها آواره رنج می‌برد، آن وقت هموطنان خواب رفته، فریادها را نمی‌شنوند، فریاد  دیوِ مستِ زنجیر گسسته که نفیر کشان پشت دروازه های وطن به کمین نشسته؛ برای ویرانی و ویرانگری.  خطر در منطقه جدیست. تکرارغفلت‌های تاریخی همیشسه فاجعه بار است. رابطه‌های جهان و جهانیان دگرگون شده. روابط امروزی را با معیارهای گذشته‌ها نباید سنجید. دلبستگی به افتخارات بادکرده‌ي سراسر تاریک گذشته‌های  دور و فراموش شده؛ درمان دردهای امروزی نیست. تنها درحد یک نوستالژي  باید تلقی کرد و از کنارش گذشت.
  ما با تمام اختلاف سلیقه ها، در صیانت این خانه موروثی که هزاران سال است  خانواده بزرگ ایرانی را زیر یک سقف پرورانده و در رهگذر عمر پیرانه و پرحادثه‌اش، شادی‌ها و سوگواری‌ها را در کنارهم سرکرده تا به امروز؛ به تفاهم و یکدلی بیشتر نیازمندیم تا رودرروئی. ما به حرمت پیرانگی تاریخ  و کهنسالیِ همزیستی خود؛ میباید که با مفاهیم آزادی و دموکراسی به درستی آشنا شده و با درک درست از این دستاوردهای عصر تمدن، حقوق مدنی و انسانی هموطنان را بطور یکسان و متقابل محترم بشماریم.
کلام آخر این که عدم مشارکت طیفی از نیروهای چپ با فعالان سیاسی با تجربه درپاره‌ای رأی‌گیری‌ها،
علاوه بر این که موازنه کمي را بهم ریخت؛ از نظر کیفی نیز تأثیر منفی برحاضران گذاشت. مهمتر از همه تلاش برای جذب نیروها، و اهداف کثرت‌گرائی را نیز منتفی کرد که در تداوم فعالیت‌ها بی تأثیرنخواهد بود.
تغییر فاحش تعداد آرای حاضران درآن نشست، صرفنظر از اثرات سوء؛ خلاف مصوبات همان مجمع بود. اختلاف درتفسیر «سند سیاسی» و مفهوم «منشور»  می‌بایست قبلاً به اطلاع آرای عموم و صاحب‌نظران می‌رسید و در توافقی کاملاً مرضی‌الطرفین به مجمع گزارش می‌شد که متأسفانه چنین نشد. پایان نشست روز  آخر به دیر وقت و نیمه شب کشید. حاضران خسته و بیشتر جلسه را ترک کردند.
ساده انگاری‌ست که با این‌گونه ناپختگی‌ها، به تلاش‌های آینده، امیدواری زیادی داشت. مگر این که تحولاتی دربینش‌ها و نگرش‌ها پیش آید و افق های تازه و درخشانی از تفاهم، برای اتحاد به صورت واقعی با صمیمیت و دلبستگی گشوده شود. به امید آن روز خجسته.

  *



« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.