|
سمينار جمهوريخواهان لائيك و دموكرات در پاريس
|
|
|
پرویز قلیچ خانی
|
|
صفحه 13 از 24
نزدیکی دو جریان پاریس و برلن
حسین باقرزاده
در گرد هم آیی «جمهوریخواهان لاییک و دموکرات» حسن نیت فراوان بود. شور و هیجان نیز بود. بین 200 تا 300 نفر از گوشه و کنار جهان در پاریس جمع شده بودند تا اتحادی از جمهوریخواهان ایرانی تشکیل دهند. در طی سه روز بحث و گفتگو تصمیماتی اتخاذ گردید و پایه های ساختاری یک نهاد دموکراتیک پی ریزی شد. یک نهاد سیاسی جدید در اپوزیسیون جمهوری اسلامی شکل گرفت. من به عنوان مهمان/ ناظر و بدون حق رای در این اجلاس شرکت کردم و از ساعات پایانی روز دوم شاهد روند جلسات بودم. اجلاس هم به لحاظ سازماندهی و از نظر هم مدیریت ضعف هایی داشت که در محل جلسه از سوی برخی عنوان می شد و در گزارش های منتشره پس از آن نیز آمده است. به نظر می رسید که هیئت رییسه مفهومی از انضباط زمان بندی موضوعات ندارد و از این که موضوعی کش پیدا کند و وقت موضوع بعدی را بگیرد ابایی ندارد. مهمتر این که در تنگی وقت، هیئت رییسه گاه برای خود کار نیز ایجاد می کرد. یک نمونه این کار به هنگام بحث در مورد سند سیاسی پیش آمد: سند سیاسی از کمیسیون برگشته بود با یک بخش مشترک و سه مورد افتراق. بخش مشترک مهم بود و باید به گفتگو و رای گذاشته می شد. ولی در مورد موارد افتراق، هیئت رییسه الزامی نداشت که آن ها را به رای بگذارد. وقت تنگ بود و دستور مهمی مانند انتخاب هیئت همآهنگی بر زمین مانده بود. نه فقط مسئله اخیر اهمیت داشت، که از نظر زمانی نیز مهم بود که این کار زودتر انجام شود. آخر وقت روز سوم بود و بسیاری که از راه های دور آمده بودند باید کم کم می رفتند (و برخی رفتند). با عقب افتادن انتخاب هیئت همآهنگی، حق دموکراتیک این افراد عملا سلب می شد. در عین حال هیئت رییسه بدون این که الزامی داشته باشد وقت زیادی را به بحث و رای گیری در باره موارد افتراق اختصاص داد - و در نتیجه، کار بسیار مهمتر و فوری تر انتخاب هیئت همآهنگی به ساعات آخر شب و بعد از ساعات اعلام شده برنامه موکول شد. تنوع طیف حاضر در نشست پاریس بسیار قابل توجه بود. از این طیف غالبا تحت عنوان نیروهای چپ، ملیون و دین باوران معتقد به یک نظام جمهوری لاییک و دمکرات نام برده شده است. ولی از مجموعه نظرات و مواضع اظهار شده چنین بر می آمد که وجه مشترک این طیف در سه امر خلاصه می شود: نظام جمهوری، نفی قاطع جمهوری اسلامی، و مرزبندی با جریان هایی که نفی قاطع جمهوری اسلامی را نمی پذیرند. این خصیصه ها که اولی صوری و دومی و سومی سلبی است طبعا به جمع شدن نیروهایی انجامیده بود که احیانا در مقولات محتوایی و ایجابی توافق کاملی نداشته باشند. و این امر در بحث های درون نشست کاملا انعکاس پیدا می کرد و یا مستقیما منشا موارد افتراق بود. از نظر محتوایی، دیده می شد که حاضران مفهوم مشترکی از مقوله «دموکراسی» ندارند، و فی المثل در مورد نظام جمهوری ظاهرا فقط در شکل آن توافق وجود دارد. به همین دلیل، در حالی که اکثریت قاطع جمع از جمهوری پارلمانی دفاع می کرد گروهی آن را نفی می کردند و نوع دیگری از جمهوری را در نظر داشتند. از سوی دیگر، حتی در پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز اتفاق نظر وجود نداشت و برخی با بند مربوط به مالکیت خصوصی در آن نظر موافق نداشتند! این ناهمخوانی در محتوا به بحث های زیادی در نشست دامن زد و در آینده نیز ممکن است در ادامه کار گروه اشکال ایجاد کند. البته جمع مذکور یک جریان حزبی یا سازمانی نیست و به این منظور نیز تشکیل نشده است. ولی به خصوص برای یک کار جنبشی یا جبهه ای توافق در محتوا اهمیت اساسی دارد. در واقع می توان گفت که یک تشکل جبهه ای یا جنبشی اصولا برای یک هدف مشخص و بر اساس یک دسته اصول محتوایی می تواند شکل بگیرد. این امر به جریان های سیاسی مختلف که در شکل و راهبرد سیاسی یا مبانی ایدئولوژیک اختلاف داشته باشند اجازه می دهد که با توافق بر سر یک سلسله اصول دموکراتیک و حقوق بشری در چنین مجموعه ای کار کنند. تاکید بر محتوا هم چنین از یک سو اجازه می دهد که وسیع ترین طیف سیاسی معتقد و متعهد به آن محتوا به یکدیگر نزدیک شوند و متحدا یک مبارزه جبهه ای یا جنبشی را پیش ببرند، و از سوی دیگر از تجمع جدل آمیز و فرساینده افراد و نیروهای ناهمگون که صرفا به اسم یا شکل دلخوش کرده اند ولی محتواهای مختلفی را در ذهن می پرورانند مانع شود. پلاتفرم هایی که مشخصا برخورد محتوایی و ایجابی را اساس کار قرار می دهند (مانند اصول 12 گانه منشور81) تا حد زیادی این هدف را تامین می کنند. در بحث های جاری در این نشست دیده می شد که نه فقط بخش عمده ای از شرکت کنندگان به ضرورت کار جنبشی در توافق بر سر یک سلسله اصول مشخص و مشترک بین نیروهای مختلف عضو آن پی نبرده اند و بلکه بر قبولاندن تعبیر خاص خود از مقولات مورد اختلاف اصرار نیز می ورزند. برای مثال، در یک تشکل جبهه ای یا جنبشی شامل نیروهای چپ و ملی به روشنی نمی توان در مقوله هایی مانند قوم و ملیت به توافق نظر دست یافت. از این رو طرح چنین مسئله ای در یک جمع این چنینی نه فقط ممکن است به مشاجره و جدل بکشد که اصلا بیهوده و اتلاف وقت است. کافی (و لازم) است که طرفین با اطلاع از مواضع یکدیگر درک کنند که بر سر این مقوله به دید واحدی نخواهند رسید و از این رو آن را در دستور بحث این جلسات قرار ندهند و به جای آن تلاش کنند بر یک اصل کلی مقبول الطرفین مبتنی بر توزیع قدرت سیاسی در سطوح محلی (به هر شکل) توافق کنند. اگر نیروهای شرکت کننده در این جمع به واقع خواهان جذب سایر نیروهای معتقد به یک جمهوری لاییک و دمکرات هستند باید بپذیرند که چنین جمعی تنها بر اساس توافق بر یک سلسله اصول محتوایی می تواند شکل بگیرد و لاغیر. مبارزه برای تحقق نظامی که مطلوب «ما» است تنها پس از تامین هدفی است که اکنون به خاطر آن تن به این تشکل داده ایم. در آن هنگام ما با بسیاری از متحدان خود در جبهه یا جنبشی که اکنون برای رسیدن به ایران آزاد و دموکراتیک تشکیل داده ایم در برابر هم قرار می گیریم و هر کدام برای پیاده کردن هدف های گروهی خود (از جمله شکل حکومت های محلی) به صورت دموکراتیک پیکار می کنیم. در هر صورت، ملاک های صوری و سلبی تجمع پاریس نقطه ضعف نهادینه ای برای آن بشمار می رود. این ملاک ها به سختی می تواند قدرت چسبندگی کافی برای ادامه کار جمع داشته باشد. سند سیاسی تصویب شده در همایش پاریس (تا آنجا که محتوایی و ایجابی است) تا حدی این ضعف را جبران کرده است، و عملکرد هیئت همآهنگی در موفقیت کار جمع یا عدم آن نقش مهمی خواهد داشت. البته انتظار موضعگیری های سیاسی از این هیئت، جز در مواردی که از سند سیاسی می توان استنباط کرد و یا در مصوبات نشست پاریس آمده است، بسیار واقع بینانه نیست. هدف اولیه هیئت باید حفظ و گسترش جمع باشد و از این رو قاعدتا هیئت نمی تواند خارج از محدوده مشترکات جمع تصمیمی بگیرد. هر گونه تصمیمی خارج از این محدوده و به خصوص اگر با توافق همه اعضای هیئت نباشد ممکن است به ریزش برخی از نیروهای حاشیه ای و اقلیت جمع منجر گردد و به تضعیف آن منجر شود. علاوه بر این، علایمی از نزدیکی دو جریان پاریس و برلن دیده می شود که تا حد زیادی نوید بخش است. گرایش اصلاح طلبانه حاکم بر جریان برلن، به شکرانه عملکرد رژیم جمهوری اسلامی در طرد اصلاح طلبان حاکم در ایران، تضعیف شده و نقطه نظرهای دو جریان جمهوریخواهی به هم نزدیک تر شده است. این مسئله از حضور هیئت بلندپایه اتحاد جمهوریخواهان و مفاد پیام آنان نیز روشن بود. در بحث های کافه ای پس از جلسه روز دوم نیز چند تن از سخنگویان دو گروه بر لزوم نزدیکی به یکدیگر تاکید می کردند. حضور محسوس و شرکت فعال رهبران فداییان اکثریت در هر دو نشست (امری که بازتاب جناح بندی داخل این سازمان بشمار می رود، و نقشی که در بین سازمان های سیاسی فعال در این دو نشست منحصر به فرد بود!)، یک موقعیت استثنایی برای این سازمان به عنوان حلقه ارتباطی دو جریان ایجاد کرده است. جریان برلن نیز گرچه در سازمان دهی و اداره همایش خود در ژانویه گذشته موفق تر بود پس از آن نشیب وفرازهایی داشته است. از جمله موضعگیری های سیاسی این جریان ( در مواردی که فوق و خارج از مصوبات برلن بوده است) برای برخی از اعضای آن سئوال انگیز شده است. اشکال کار را نه در موضعگیری های آن و بلکه باید در نفس موضعگیری پیدا کرد. برای برخی که به این جریان به عنوان یک سازمان سیاسی نگاه کرده یا می کنند این گونه موضعگیری ها عادی است. ولی اگر این جریان چنان که از نامش پیدا است به این هدف تشکیل شده تا به اتحاد همه جمهوریخواهان تبدیل شود به ناچار باید از موضعگیری های سیاسی خاصی که بازتاب تفکر بخشی از نیروهای درون آن است اجتناب کند و آن را به عهده خود سازمان ها یا جریان های درونی آن بگذارد. همین حکم در مورد جریان پاریس نیز صادق است - و اگر هر دو جریان این اصل را رعایت کنند زمینه نزدیکی بیشتر آن ها به یکدیگر فراهم تر خواهد شد. و سخن آخر این که مجموعه این دو جریان بخش کوچکی از کل جمهوریخواهان دموکرات ایران را تشکیل می دهند و به طریق اولی بخش کوچکتری از کل نیروهای دموکرات ایران را. موفقیت نهایی این دو جریان در این نخواهد بود که هر کدام یا مشترکا چند تن و یا چه نیروهایی را به خود جلب کرده اند. موفقیت آنان با این ملاک ارزیابی خواهد شد که آنان با این اقدام چه تاثیری در شکل گیری جنبش/جبهه وسیع دموکراسی خواهی ایران گذاشته اند. آیا آنان خود را بدیل بالقوه رژیم حاکم بر ایران می دانند و معتقدند که می توانند مبارزه مردم ایران برای نفی استبداد مذهبی را رهبری کنند یا تشکل خود را جزیی از یک جریان بزرگتری می دانند که مآلا همه نیروهای دموکرات ایران را در بر می تواند گرفت؟
|