header image
 
«گل آفتاب گردان، نگهی به خویشتن کُن که خودِ آفتاب گشتی!» چاپ
عباس هاشمی   
رفتن به
«گل آفتاب گردان، نگهی به خویشتن کُن که خودِ آفتاب گشتی!»
صفحه 2

ديگر سعيد حرفي نزد‌. انگار داشت شعر مي‌سرود‌... يا به اعماق چيزي سفر مي‌كرد‌...
حالا بيست و اندي سال از آن روز گذشته است‌. سعيد در شب عروسي و عشق به دست آدم‌كشان رژيم جمهوري اسلامي ربوده و پس از ماه‌ها شكنجه و آزار به جوخه‌ي اعدام سپرده شد‌.
او را كشتند‌. اما او در اوجِ فلك با سري افراخته ايستاده است و مي‌خواند و چه پُر شور و عاشقانه مي‌خواند‌:
«‌بر كشورم چه رفته است‌؟!.... كه زندان‌ها از/ شبنم و شقايق سرشارند‌..../ با صد هزار در قفس آيا چه رفته است‌؟!‌...
«‌اين‌نعره‌ي من است كه‌روي فلات مي‌پيچد
اين نعره‌ي من است كه مي‌روبد خاكستر زمان را از خشم روزگار‌....‌»
«.... ‌پتك است خون من در دست كارگر‌...‌»
«‌داس است خون من در دست برزگر‌»
....‌«‌هنوز پرچم خون من است‌، در كف موج‌/ صداي موج‌، صداي من است‌، مي‌دانم‌!»
«‌فلات را بنگر
درياي وحشت‌انگيزي‌ست
كه موج مي‌زند از خون عاشقانه‌ي ما
و بادبان سياه تمام قايق‌ها
صليب سوخته‌ي گورهاي دريايي‌ست‌»‌‌...

... نه
اي صداي تواناي من
نمي‌مانم‌
و با تمام توان به خون نشسته‌ي تو
چنان كه «‌فرخي‌» و «‌عشقي‌»
ببين‌، هنوز از اين قتلگاه مي‌خوانم‌.
صداي خسته‌ي من رنگ ديگري دارد
صداي‌خسته‌ي من سرخ و تند و طوفاني‌ست
صداي خسته‌ي من آن عقاب را ماند
كه روي قله‌ي شبگير بال مي‌كوبد
و نيزه‌هاي تفته‌ي فريادش
روي مدار آتيه‌ي انقلاب مي‌چرخد
كجاست قايقم اي موج‌...
كجاست پاروها
مي‌خواهم
براي ماندن بر خون سفر كنم تا مرگ
و هستي‌ام را مثل گل هميشه بهار
به راه خانه‌ي مردم
ميان باغ تب‌آلود لاله بنشانم‌.
....
براي پويش انديشه‌هاي تاريخي
براي پرورش عشق
براي گسترش سازمان ‌او‌»‌‌...
... «‌چهار حرف است‌»
در باره‌اش حرف مي‌زنيم
در باره‌اش مي‌نويسيم
حرف‌هايمان پيله‌اي مي‌شود
 ...و بيشتر بر كرمي كوچك شباهت مي‌بريم
  حرف مي‌زنيم‌، از مردم حرف مي‌زنيم
 و غول خسته‌ي زيبا‌، در آتش زمان‌، مي‌رود و مي‌آيد‌، مي‌آيد و مي‌رود با توفاني كه در مشت‌هايش انباشته است‌!

آري «‌چهار حرف است‌»‌‌:
مردم «‌چهار حرف است‌»
چريك «‌چهار حرف است‌»
توده «‌چهار حرف است‌»
شاعر «‌چهار حرف است‌»
عاشق «‌چهار حرف است‌»
و سعيد «‌چهار حرف است‌»‌، همانسان كه ‌‌     عشقي «‌چهار حرف است‌» و هم چنان كه ‌  فرخي‌ «‌چهار حرف است»‌!

«‌همه اين گل را مي‌شناسيم‌»‌:
       سعيد شاعرِ چريك‌، عاشق مردم بود‌!
و بسانِ «‌فرخي‌» و «‌عشقي‌» برتاركِ انقلاب ايران مي‌درخشد‌.
    و هماره «‌درون قايق سوزان شعر و شور و خرد
       با دهاني از عشق و آفتاب و خون
بر آبكوهه‌ي سانسور و قتل مي راند‌»‌..
      «‌براي پويش انديشه‌هاي تاريخي
 براي پرورش عشق‌»‌‌...
                   سعيد هرگز نمرده است‌!

زير نويس‌ها‌:
1‌- شفيعي كدكني‌، «‌غزل براي گل افتاب گردان‌»
2 – يكبار را به خاطر دارم كه مقاله‌اي در باره ي «‌تختي‌» نوشته بود و بعد از چاپ آن را ديده بود و حسابي عصباني شده بود‌. مي‌گفت «‌فقط من نمي‌تونم تصور كنم كه چطور اين مطلب من به اين حالت در آمده‌؟‌...‌»
«‌احتمالاً مطلب را بعد از تايپ‌، خط به خط بريده‌اند و بعد اين خطوط بريده را ريخته‌اند توي يك چرخ گوشت و از آن طرف كه در آمده‌، يكي يكي چسبانده‌اند‌!! من كه خودم نوشته‌ام نمي‌فهمم سرو‌ته اين مطلب كجاست‌؟‌!‌»
3 – علت روترش كردن او را آن موقع اين‌طور كه حالا مي‌فهمم نمي‌فهميدم‌. علت اين بود كه اديتور تحريريه علناً «‌حوزه هنر و ادبيات‌» را «‌حوزه ي گل و بلبل‌» مي‌ناميد و اين براي آدمي مثل سعيد‌، سنگين بود‌.

                                                        *



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.