|
مهدی اصلانی
|
|
صفحه 1 از 2 آقاي عمویی، ۲۵سال حبس دوران شاهی خود را که قابل تقدیر است و نیز مورد احترام هر کوشنده راه آزادی، ارزان چوب حراج نزنید!
جمهوری اسلامی قبیله ایست آدم خوار که آتش و دود و جنایت آن را احاطه کرده است. این قبیلهی نکبت برای برون رفت از حلقهی محاصره و همسان سازی خود با محیط از به كار بردن هیچ ترفندی فروگذار نیست و هر از چند گاهی حیلتی نو از انبان خود، که فراوان از این دست در آن ذخیره دارد، را شعبده ی نظر خام خیالان می کند. کار به دستانِ حکومت اسلامی که بن مایهی آرمانشان بر خون و جنون استوار است، خود نیز بر این باورند که ادامهی حیات به شیوهی گذشته ناممکن است. از جمله ی این تلاش ها برگرداندن توپ به زمین غیر خودی و بازی در زمین حریف می باشد. جوهرهی تمام سگ دو زدن های حکومت دلالان آن است که در گذشته حوادثی در جامعه رخ داده که محصول طبیعی شرایط روز جامعه ایران و تمام انقلاب ها بوده است و تازه در صورت مقصر بودن حکومت – آن هم پنجاه، پنجاه – مسئولین فعلی و روز حکومت از آن بری هستند. شامورتی بازان اسلامی ۲۵ سال است با شعار محوری "کی بود کی بود، من نبودم" به بازی در زمین حریف مشغولند. درگیری چند ماهه ی حکومت با مسئولین اجرایی نصب لوح قربانیان رستوران میکونوس در برلن، که دلالان حکومت موفق به توقف پروژه و پرده برداری از آن نشدند، در نهایت بدان انجامید تا با دست بردن در متن لوح یادبود آورده شود که "قربانیان رستوران میکونوس به دستور رهبران سابق حکومت اسلامی ترور شده اند." مهم ترین درسِ ۲۶ سال عمر پر برکت!! حکومت را شاید بتوان در این نکته خلاصه کرد که هیچ چیز نمی تواند سیستم جنایت را در خفا و اسارتِ خطا نگاه دارد. گواه دیگر این حوادث جاده دادن و توافق بر بازگشایی برخی پرونده های سنجاق شده به سینهی ستبر!! جانیان از جمله اعدام های دهه شصت و مصاحبه با برخی چهره های مشهور سیاسی در مطبوعات می باشد. حوادث و درگیری های پس از ۳۰ خرداد و خلع بنی صدر بهانه ی بازگشایی این پرونده توسط لطف الله میثمی در نشریه ی "چشم انداز ایران" و مصاحبه با برخی از دست اندرکاران وقت و چهره های درگیر زینت شده که امیدوارم در شماره های آتی آرش بدان پرداخته شود. بهانه ی این نوشتار، اما، ۲ مصاحبهی اخیر محمدعلی عمویی با نشریه "یاس نو" در داخل و "شهروند" چاپ کانادا می باشد (و با تاکید بر مصاحبه ایشان با "شهروند" که ظاهرا دست بازتری برای پاسخ گویی داشته اند). محمدعلی عمویی از قدیمی ترین و پرسابقه ترین اعضای خانواده زندانیان سیاسی و عقیدتی در دو نظام شیخ و شاه می باشد که جمعاً ۳۷ سال زندگی و جوانی اش را هزینهی این نبرد کرده است: ۲۵ سال حبس شاهی و ۱۲ سال زندان اسلامی. با هم نگاهی به سرفصل های مهم مصاحبه ایشان با شهروند می اندازیم تا روایت ایشان از سیستم جنایت در حکومت خداسالار را بهتر دریابیم. ابتدا به سراغ تیتر مصاحبه می رویم: «آقایان روی سیاه ساواک و دربار شاهنشاهی را سفید کردند». با مشاهده این تیتر فکر می کنید که آقای عمویی به افشای سیستم جنایت برخاسته اند. اما با خواندن تمام متن متوجه می شویم که این "آقایان" مورد اشاره محمدعلی عمویی موجوداتی مرموز و ناشناخته می باشند که گویی از کرهای ناشناخته و تنها برای نابودی حزب توده ایران بسیج شدهاند. آقای عمویی با صداقتی تودهای وار و همچون گذشته به سان یک تودهای «سرموضعی» هنوز دنبال نبرد "که بر که" معروف میان جریانات درون حکومت می باشند و اقلیم فکری ایشان با گذر زمان بر پاشنهی همان درب سابق می چرخد: جناح خوب در مقابل جناح بد. افشای این «آقایان» که روی ساواک را سفید کرده اند در دفاع از آن "آقایان" دیگر است که لابد روی ساواک را سفید نکرده اند. آقای عمویی به درستی و با اشاره بدان که فشارهای یک ماهه اول بازداشت ایشان در حکومت اسلامی بیشتر از ۲۵ سال حبس زمان شاه بوده است، عنوان می کنند: «فشارهای وارده بدان گونه بود که قربانی شکنجه هر آن چه را بازجو طلب می کرد به ناچار می پذیرفت.» ایشان شکنجه را «ترکیبی از فشارهای جسمی و روحی و استفاده از داروهای روان گردان» می دانند و در مقابل سؤال «شهروند» در توضیح بیشتر درباره "داروهای روان گردان" می گوید: «بازجوها از این داروها استفاده می کردند و این اواخر خود آن ها به این مسئله اشاره می کردند گرچه من اسم آن ها را به خاطر نمی آورم اما دوستان دیگر ما این داروها را به خوبی و با نام می شناسند.» جناب عمویی اگر پاسخ سؤالم را سرّی تلقی نمی کنید و البته اطلاعات شما طبقه بندی شده و محرمانه نمی باشد، لطفا به ما بگویید این بازجویان مورد اشاره شما کجا به استفاده از داروهای روان گردان اعتراف کرده اند و چه کسانی می باشند؟ و آن دیگر دوستان شما که داروها را خوب و به نام می شناسند چه کسانی هستند؟! آقای عمویی! من به عنوانِ شاهدی نیمه جان و البته جان به در برده از یکی از سبعانه ترین کشتارهای قرن یعنی ماجرای تابستان ۶۷ که ۵ سالی را نیز به حبس گذرانده ام و در این مدت با بسیاری از اعدام شدگان و جان باختگان توده ای و دیگر جریانات سیاسی در زندان های کمیته و اوین و قزلحصار و گوهردشت زندگی کرده ام، به هیچ مورد تزریق آمپول و داروهای روان گردان مواجه نشده اند. بعد از گذراندن حبس و پرت شدن به تبعید نیز به جهت دنبال کردن مسایل زندان و کار نیمه تمامی که در پیش دارم، به بسیاری از گفتگوها، خاطرات و مصاحبه های تاریخ شفاهی مراجعه کرده ام، از جمله آن ها نوارهای گفتگوی حمید احمدی در آرشیو تاریخ شفاهی ایشان با خانواده های جان باختگان توده ای مانند گفتگو با خانم آذر جوانشیر همسر ف. م. جوانشیر که در ملاقات های خصوصی و حضوری با همسرشان مطلقا اشاره ای به تزریق آمپول های ادعایی شما نکرده اند.
|