header image
 
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌ چاپ
آرش   
رفتن به
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72

خانه‌ي مصدق را پس از گلوله‌باران‌، كودتاچيان تصرف كرده بودند و همه چيز را غارت كرده بودند و فرش‌ها را پاره پاره كرده و تكه تكه برده بودند‌. در خيابان‌ها داد مي‌زدند «‌اين مبل پير سگ است‌» و «‌اين تشك مصدق است‌»‌، «‌اين ميز آن خائن است‌.‌» هر چه را كه توانسته بودند برده بودند و خانه را نيز به مخروبه‌اي تبديل كرده بودند اما مرغ از قفس پريده بود‌...

از فردا صبح‌، 29 مرداد به خرابه‌ها سر مي‌زديم‌. خوب يادم است ابتدا به خيابان كاخ رفتم و پس از ديدن آثار خرابيِ خانه‌ي مصدق و شعارهاي ضد او كه به ديوار نوشته بودند از دور با غمي بي پايان به آن‌جا نگاه كردم‌، در حالتي كه سربازان نهيب مي‌زدند از آن‌جا دور شدم‌.

در خيابان شاه رضا- انقلاب- با سرگشتگي راه مي‌رفتم و از آن‌جا به كلوب حزبمان‌، كه در خيابان شاهرضا كوچه‌ي فتوحي قرار داشت‌، رفتم. وقتي به آن‌جا رسيدم از آن ساختمان تنها خرابه‌اي باقي مانده بود‌. در و پنجره‌ها را كنده برده بودند و همه چيز را غارت كرده بودند‌. در خيابان و حياط آن‌جا كه راهم ندادند داخل شوم‌؛ همه جا كاغذ و بروشور و كتاب و روزنامه و مجله پخش بود‌. بسيار از كتاب‌ها و نشريات نيمه سوخته باقي مانده بود‌. چشمم به يك كتاب افتاد كه كمي سالم بود‌. رفتم آن را برداشتم‌. به سرعت سربازي با تفنگي كه سرنيزه به آن بود به سراغم آمد و گفت‌: «‌چي را بر مي‌داري‌؟‌» گفتم يك كتاب است‌، دارم مي‌بينم چيست‌. با خشونت گفت «‌بنداز زمين و زود از اين‌جا برو‌» كتاب را به زمين انداختم‌؛ آن را با سرنيزه‌اش سوراخ كرد و سعي كرد پاره‌اش بكند‌. روي ديوار نوشته بودند‌: «‌اين است عاقبت خيانت‌!‌»

يادم نمي‌رود كه ملكي از مخفي گاهش پيام داد و از رفقا خواست كه يك نفر شجاعت كند و در ادامه‌ي آن شعار بنويسد‌: «‌به اجنبي‌» كه آن وقت مي‌شد «‌اين است عاقبت خيانت به اجنبي‌»‌. از آن‌جا با غمي بسيار راه افتادم به طرف دروازه دولت‌. كنار خيابان را براي لوله‌كشي آب كنده بودند‌. از دور چشمم به جواني افتاد كه روي تل خاك‌ها غمگين نشسته بود‌. به سوي او رفتم‌. ديدم جواني است به سن و سال خودم‌، شايد يك سال بزرگتر‌. با او شروع به صحبت كردم‌. گفت نيروي سومي هستم‌، وقتي دانست من هم عضو حزب هستم خود را معرفي كرد‌: «‌ناصر گورنگ‌»‌، كارگر نجار بود و من دانش آموز سال چهارم دبيرستان‌. با هم درد دل كرديم و با هم بياد آورديم از آن‌چه گذشته بود‌؛ از كودتاي خائنانه عوامل انگليس و امريكا و وضع خانه‌ي مصدق و حزبمان‌. در روي همان خاك‌ها نشستيم و چاره‌اي نداشتيم جز آن كه مثل مادر مرده‌ها گريه كنيم‌. از همان‌جا با هم دوست شديم و در ادامه‌ي مبارزات‌مان تصميم گرفتيم راه رفته را كه نيمه تمام مانده بود ادامه دهيم‌، و تا سال‌ها من و او با هم بوديم‌...



« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.