|
صفحه 65 از 72
بعد گفت: مصدق بايد از علما و مراجع دستور بگيرد. در اسلام حكومت استبدادي است، هر چه مرجع تقليد گفت، بدون چون و چرا مصدق و غير مصدق بايد اجرا كند.
گفتم: پس اين آيه امرهم شورا بينهم و شاورهم في الامر و روية حضرت علي رسول گرامي كه به مشورت مينشستند، چيست؟
گفت: ول كن اين حرفها را، اين حرفهايي است كه سنيها ميزنند. مصدق تيز نوشته، رديه گفته به اسلام. گفتم تيز، شايد منظورتان تز است. تز دكترا مينويسند در يك رشتهاي؟ گفت: همان تز.
گفتم: خوب حالا چه نوشته است؟ شما خواندهايد كه ميگوييد رديه گفته به اسلام؟ آنجا عليه اسلام چه حرفي زده است؟ گفت: نه، نخواندم.
گفتم: پس از كجا ميداني كه عليه اسلام رديه گفته؟ گفت: آمدند به من گفتند.
گفتم: خيلي عذر ميخواهم از شما، شما چطور چيزي را كه نخواندهايد عليه مصدق از آن استفاده ميكنيد؟ لااقل خودتان ميخوانديد.
اوايل سال 1332 توطئهها اوج ميگرفت، چه داخل و چه خارج. ارتجاع مذهبي، دربار، اينتليجنت سرويس انگلستان، براي سقوط حكومت ملي همه دست به دست هم دادند. در چنين دوراني، رئيس شهرباني مصدق تيمسار افشار طوس را ميربايند و به خارج شهر تهران ميبرند و به قتل ميرسانند. معلوم شد دست دكتر مظفر بقايي و امثال او در كار بوده است. من از جزيياتش ميگذرم.
در آن زمان اكثريت مجلس دست مخالفين مصدق بود، طرفداران نهضت ملي 28 نفر بيشتر نبودند ميخواستند مصدق را استيضاح كنند. بايد مصدق به مجلس ميرفت. توطئه بود كه مصدق به مجلس برود، او را استيضاح كنند و رأي كبود بدهند. يعني مصدق را مجلس بركنار كند و به محض اينكه رأي كبود دادند، جلو مجلس مصدق را بكشند و بگويند، مصدق را مخالفين كشتند.
بر مبناي چنين اطلاعاتي، مصدق تصميم گرفت به جلسه استيضاح نرود. رفراندم كند كه آيا مردم چنين مجلسي را قبول دارند يا ندارند. رفراندم انجام شد، مردم به انحلال مجلس رأي دادند و مجلس منحل شد. حالا چرا ميخواستند اين كار را بكنند؟ براي اينكه ميدانستند كودتا در هر حال غير قانوني است، زيرا در كودتاي سوم اسفند هم كه رضاشاه بر سر كار آمد، تجربه كرده بودند.
سرانجام ناچار شدند كودتا كردند. چون مجلس توسط رفراندم منحل شد، ديدند چارهاي جز كودتا ندارند. اما به لحاظ اقتصادي، مصدق بعد از 30 تير سال 1331 نظريه “اقتصاد بدون نفت” را با مشورت كارشناس معروف آلماني كه آن كشور را در جنگ جهاني از بحران اقتصادي نجات داده بود، اعلام كرد و گفت، فرض ميكنيم نفت نداريم مثل خيلي از جاهاي ديگر، ميماند اقتصاد غير نفتي. ما بايد توليد كنيم، صنعتمان را رشد بدهيم، كشاورزيمان را رشد بدهيم، صادر كنيم و نيازمان را در قبال صادرات تأمين كنيم. آن هم نيازهاي اصلي را نه نيازهاي فرعي درجه 3 و 4 و 5. اين سياست به ثمر نشست. كشاورزي رشد كرد، صنايع زيربنايي تحرك پيدا كرد، از جمله صنايع تراشكاري و ادوات كشاورزي، پايهاش آن زمان گذاشته شد.
نظريه اقتصاد بدون نفت، در همان مدت كمتر از دو سال با صداقت و درستي به اجرا گذاشته شد. ثمراتش آن چنان شد كه انگليس و آمريكا به اين نتيجه رسيدند كه اگر اين جريان ادامه پيدا كند، يكي دو سال ديگر اين سياست اقتصاد بدون نفت براي كشورهاي مجاور الگو ميشود، پس بايد هر چه زودتر اين حكومت را برانداخت.
اما آن چه در خاتمه عرض ميكنم، توجيه ديني و مذهبي كودتاست. براي اين كه كودتا جا بيفتد، آن را به نام قيام ملي مطرح كردند.
ولي مهمتر اين بود كه مردم ايران احساس مذهبي دارند و بايد با احساس مذهبي مردم آن را توجيه كنند و جا بيندازند. دردناكترين مسئله آن بود كه بعد از كودتاي 28 مرداد اتفاق افتاد. روشنفكران مذهبي، سياسي آن زمان اين مسئله را ميتوانستند تحليل كنند و به رموزش پي ببرند. خيلي از عناصر صرفاً ملي و نه مذهبي- ملي، چه بسا به اهميت اين قضيه پي نميبردند.
|