|
صفحه 63 از 72
انگليس و آمريكا بر سر مسأله نفت ايران تضاد داشتند. انگليس نميخواست سهمي به آمريكا بدهد. آمريكا ميگفت، من رهبر جهان سرمايهداري هستم و بايد از اين منافع و مناطق نفوذ، سهمي داشته باشم. ولي وقتي نفت ايران ملي شد، انگليس پشيمان شد كه چرا از همان اول سهمي به آمريكا نداده است. آمريكا هم كه بعد از خلع يد شركت نفت انگليس وارد مذاكره با ايران شد، ديد كه نفت واقعاً ملي شده است و مصدق امتيازي نميدهد. مصدق به شركت نفت انگليس اعلام كرد كه شما مشتري سابق نفت ما بوديد، لذا ما نفت را به شما ميفروشيم. مقداري از پول فروش نفت را براي جبران خسارات ملي كردن صنعت نفت و بابت تأسيساتي كه از شما گرفتيم ميدهيم و طبق قوانين بينالملل آن را در بانكي به وديعه ميگذاريم. مصدق با كمال صداقت و امانت اينها را ميگفت و مصلحت مملكت هم در همان بود. اما آمريكا و انگليس به اين نتيجه رسيدند كه با هم سازش كنند. در اين جاست كه سازش بين آمريكا و انگليس و فرانسه و سوئيس انجام ميگيرد و در سال 1331 نفت را تقسيم ميكنند. 40% كمپانيهاي انگليسي، 40% كمپانيهاي آمريكايي و 20% هم به فرانسه و هلنديها ميدهند. وقتي اين قرارداد محرمانه را ميبندند، تصميم ميگيرند كه مصدق را ساقط كنند كه منجر به قيام سي تير ميشود. تا اينجا هنوز آيت الله كاشاني و مصدق با هم هستند.
اختلافهايي در اواخر سال 1330 و اوايل سال 1331 بين طرفين وجود داشت، اما تودة مردم نميدانستند كه اختلافي هست. مصدق توطئههاي دربار را ميديد كه پشت سر هم طرح ريزي ميشود. اين تحريكات وقتي شروع شد كه آمريكا و انگليس با هم تباني كردند كه مصدق را سرنگون كنند. شاه هم جرأت پيدا كرده بود به عنوان مجري برنامه توطئه انگليس و آمريكا به صحنه آيد. مصدق به شاه ميگويد كه بايد پست وزارت دفاع را خود من به عهده داشته باشم و نيروي انتظامي هم به فرمان من باشد، چرا كه نخست وزير مسئول است و بايد دستگاهها اطلاعاتي از مسايلي كه در مملكت و در خارج و داخل ميگذرد، به من خبر بدهند. من بايد دستور بدهم و رئيس شهرباني و وزير دفاع را هم خودم تعيين كنم تا بتوانم مملكت را اداره بكنم. شاه بر اساس يك طرح حساب شده قبول نميكند و مصدق استعفا ميكند كه به قيام 30 تير منجر ميشود. كاشاني در اين مقطع (قيام سي تير) ايفاي نقش ميكند. قوام السلطنه در 27 تير سال 1331 سر كار ميآيد، كاشاني اعلاميهاي داد و مردم را بسيج كرد كه اگر شهر تهران را تا زانو خون فرا بگيرد، نخواهم گذاشت كه قوام السلطنه در مسند نخست وزيري باقي بماند. فراكسيون نهضت ملي هم اعلام اعتصاب عمومي كرد. كه به قيام سي تير معروف شد. در آن روز در تهران و ديگر شهرها، تعدادي شهيد شدند و منجر به سقوط قوام السلطنه و روي كار آمدن مجدد دكتر مصدق گرديد. مصدق كه سر كار آمد، پست وزارت دفاع و حق انتخاب رئيس شهرباني را پيدا كرد.
حالا توطئه را ببينيد. از 72 نماينده، 28 نفر جزو فراكسيون نهضت ملي بودند. 124 وكيل بايد از تمام ايران انتخاب ميشد، اما بدليل ابطال انتخابات بعضي مناطق، تعداد نمايندگان به 72 نفر تقليل يافت. تا اواخر سال 1330 دربار و اينتليجنت سرويس در انتخابات تهران نتوانستند كاري بكنند، در بعضي شهرهاي بزرگ هم كاري از پيش نبردند، ولي در شهرهاي دور افتاده كشور تا توانستند يا وكيل تحميلي درست كردند و رأي به صندوق ريختند يا اينكه انتخابات را به وسيله خانها و عشاير به خون كشيدند انتخابات متوقف شود. در نتيجه مجلس دورة هفدهم زمان مصدق فقط با 72 وكيل تشكيل شد.
امام جمعه تهران به نام آيت الله سيد حسن امامي كه درباري بود، نيز به مجلس راه يافت. در آن دوران آيت الله سيد حسن امامي رئيس مجلس بود كه بعد از 30 تير استعفا كرد. در اين مجلس 72 نفري كه 28 وكيل جزو فراكسيون نهضت ملي و بقيه غير ملي بودند (آن هم انتخابات آزادي كه در زمان دكتر مصدق برگزار شد كه مطلقاً دولت در انتخابات دخالت نميكرد ولو اينكه در آن زمان، مصلحت در اين بود كه وكيل ملي به مجلس بيايد) مصدق چون اصول دموكراسي را پذيرفته بود امكان نداشت از آن اصول تخطي بكند ولو اينكه به ضرر دولت ملي باشد.
در دوره جديد همان 22 نفر نمايندهاي كه به قوام السلطنه رأي داده بودند، همانها، آيت الله كاشاني را به رياست مجلس برگزيدند كه خيلي معني داشت. ظاهراً اين به عنوان يك پيروزي در افكار عمومي جا افتاد مصدق نخست وزير و رئيس مجلس كاشاني است. ديگر اين مملكت چه خواهد شد؟ اما شما دقت كنيد كه همان 44 وكيلي كه در واقع با دربار رابطه داشتند، كاشاني را رئيس مجلس كردند تا كاشاني به عنوان رئيس مجلس در مقابل مصدق قرار بگيرد و قرار هم گرفت و اختلافات دامن زده شد. حالا اين كه مصدق در دوران بعد از 30 تير چه كارهاي بزرگي به لحاظ اقتصادي و اجتماعي انجام داد، بماند.
اختلافات بالا گرفت و علني شد. مصدق گفت: شرايط خاصي است. من از مجلس اختيارات شش ماهه ميخواهم تا قوانين مورد نياز را براي اين مقطع استثنايي و حساس بتوانم به اجرا بگذارم و نتيجه عملي و آزمايشي، در طي اين دوران شش ماهه معلوم بشود، بعداً به مجلس بياوريم تا به تصويب نهايي برسد. اين شش ماه از مرداد تا اوايل دي تمام شد دكتر مصدق تقاضاي تمديد اختيارات را كرد كه باز هم شرايط اقتضا ميكند كه ما به اين نحو، مشكلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي مملكت را از سر راه برداريم. ولي آيت الله كاشاني علناً اعلام كرد كه من با اختيارات او مخالفم و به عنوان رئيس مجلس اجازه نخواهم داد. اختيارات از اول هم غيرقانوني بوده، حالا هم غير قانوني است.
موجي از نگراني و ناراحتي در كشور پيدا شد. با تلاش عدهاي، مصدق و كاشاني در محلة دزاشيب در منزل كسي نشستند و با هم صحبتها كردند. بعد اعلاميهاي صادر نمودند، به نام اعلاميه دزاشيب كه در آن هر دو طرف اعلام كردند كه ما به نتيجه رسيديم و ديگر مسئلهاي نداريم و يك مقداري جو ملتهب فرو نشست.
اما همين شمس قنات آبادي، بلافاصله بعد از صدور اعلاميه دزاشيب آتش بيار معركه شد. روزنامهها با او مصاحبه كردند كه خوب حالا در نتيجة اعلامية دزاشيب اين اختلافات برطرف شد و… او گفت: اين موضوع در عمل معلوم خواهد شد كه آيا آقاي دكتر مصدق به نظريات آيت الله كاشاني احترام خواهند گذاشت يا نه؟
پيدا بود كه توطئه ادامه دارد تا اينكه جريان 19 اسفند پيش آمد. ظاهراً شاه ميخواست برود. كاشاني از اين جريان اطلاع داشت. آيت الله بهبهاني را علم كردند كه ما شاه ميخواهيم و نميگذاريم برود. در اين ميان مصدق هم رفته بود با شاه ديدار كند. اوباش منتظر بودند كه مصدق از همان دري كه رفته برگردد و همان جا او را بكشند. چاقو كشهايي مثل شعبان بيمغ و امثال اينها هم جنازة مصدق را به ريسمان ببندند و دور شهر بكشند.
|