|
صفحه 62 از 72
وقتي مصدق سر كار آمد قواي انتظامي و دستگاه هاي اطلاعاتي همه زير فرمان شاه بود. در اين زمان نواب را ميگيرند و به زندان مياندازند. شايع ميشود كه مصدق، نواب را به زندان انداخته است. قداييان اسلام هم كينه مصدق را به دل ميگيرند كه رهبرشان را مصدق به زندان انداخته است. من اينها را براي مرحوم حاجي عراقي توضيح دادم كه حاجي جان! مصدق، نواب را به زندان نينداخت، حكم مربوط به چند سال قبل بود و اجراي آن در زمان مصدق توطئه بود. ولي بهرحال با آن سابقه ذهني كه نسبت به مصدق پيدا كرده بودند اين دستگيري هم مزيد بر علت شد و از مصدق كينه به دل گرفتند. كار به جايي رسيد كه زماني كه نواب و حاجي عراقي در زندان بودند، اعضاي بيرون زندان دست به ترور دكتر فاطمي زدند. حاجي عراقي ميگفت: وقتي از زندان آزاد شديم اطلاع پيدا كرديم كه شخصي كه مورد اعتماد كامل نواب صفوي بود، به خانة سيد ضياءالدين طباطبايي رفت و آمد دارد، ما به او مشكوك شديم. به نواب گفتيم كه آقا، اين شخص كه مورد اعتماد شما و خيلي به شما نزديك است، به خانة سيد ضياء رفت و آمد دارد و مشكوك است. مرحوم نواب، نميتوانسته است چنين چيزي را در بارة او باور كند. ميگويد: امكان ندارد كه او به خانة سيد ضيا برود و جاسوسي كند. حاجي عراقي و جواناني مثل ايشان، از تشكيلات فداييان اسلام بعد از اين مسائل استعفا ميكنند كه در روزنامهها هم منعكس شد. به همين دليل در سال 1335 كه فداييان اسلام دست به ترور علا ميزنند و دستگير ميشوند، حاجي عراقي را ديگر نميگيرند.
سيد ضياء طباطبايي در كودتاي سوم اسفند، به طور مستقيم با انگليسيها ارتباط داشته و نخست وزير دولت كودتا ميشود. بعد كه رضاخان استقرار پيدا ميكند، سيد ضيا نقشش تمام ميشود و به فلسطين ميرود. رضاخان سردار سپه ميشود و بعد نخست وزير و بعد هم پادشاه ميشود.
سيد ضيا تا شهريور 1320 در فلسطين بوده است كه مقدمات تشكيل دولت اسرائيل بتدريج فراهم ميشد در آنجا نقشش اين بوده است كه زمينها را به عنوان يك مسلمان از اعراب ميخريده و بعد به يهوديها ميفروخته است. شهريور 1320 مأموريت پيدا ميكند به ايران بيايد. در دوران كودتا روزنامهاي به نام “رعد” منتشر ميكرد و بعد از شهريور 1320 روزنامهاي بنام “رعد امروز” منتشر مينمود و حزبي به نام “حزب ارادة ملي” تشكيل داد. شعارهاي حزب، تحت عنوان ملي، اين بود كه: حدود اسلامي بايد اجرا بشود، دست دزد بايد قطع بشود، اگر كسي زنا كرد بايد حد بر او جاري شود و از اين حرفها… عدهاي چماقدار هم راه مياندازند كه عصرها به دفتر حزب توده در خيابان فردوسي تهران حمله ميكردند. در درگيري و بزن بزنها، حكومت نظامي تودهاي هايي را كه مقاومت ميكردند ميگرفت.
فلسفة چماقداري سيد ضيا را بعد از كودتا ميتوان درك كرد. همين طور، اين كه بقايي حزب زحمتكشان را تشكيل داد. شمس قنات آبادي هم حزبي به نام مجمع مجاهدين مسلمان تشكيل داد و بعد با بقايي و حزب زحمتكشان متحد شد. اينها هم در دوران قبل از كودتا چماقداري ميكردند، با احزاب ديگر درگيري راه ميانداختند، از آن طرف هم حزبهاي چاقوكش و چماق بدست دربار، مثل حزب آريا و… بودند كه ميكوشيدند هرج و مرج را بزرگ جلوه دهند.
آنها كه بعد از كودتا عبا و عمامه را كنار گذاشتند
در اوج محبوبيت آيت الله كاشاني (سال 1330 و پس از خلع يد) مردم مثل سيل به محلة پامنار محل اقامت ايشان ميرفتند. در چنين موقعيتي مجلة تايمز لندن مقالهاي در باره آيت الله كاشاني نوشت. دقت بفرماييد! اين كه قران تعبير ميكند كه شيطان القا مينمايد، به چه معناست؟ مجله “خواندنيها” ارگان دربار و اينتليجنت سرويس، با تيتر: آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داري، مقالة تايمز لندن را ترجمه كرد. همراه با متن اين ترجمه كاريكاتوري از كاشاني آمده بود كه در آن، سر كاشاني روي تنة يك شير قرار داشت، همراه چند بيت شعر به اين مضمون كه، كاشاني چنان شخصيتي است كه با يك اشارهاش نه تنها ايران كه خاورميانه به اعتصاب و آتش كشيده ميشود.
تيراژ خواندنيها در آن زمان فرض كنيد 5000 نسخه بود ولي اين شماره را با تيراژ حدود 100000 نسخه چاپ كردند.
شمس قنات آبادي كه بعد معلوم شد جاسوس دربار و انگليس بوده است به خانة آيت الله كاشاني راه پيدا كرده بود. او بعد از كودتاي 28 مرداد ريش را تراشيد و عمامه و عبا را برداشت و روابطش با دربار علني گرديد. داستانهايي از او ميگفتند كه انسان از گفتن و شنيدن آن ننگ دارد. بعد از انقلاب هم كسي با او كار نداشت تا مرد.
مرحوم حاجي عراقي در بارة بيت آيت الله كاشاني، از اختلاف مرحوم نواب صفوي با آيت الله كاشاني مطالبي را براي من تعريف كرد. او نقل ميكرد كه مرحوم نواب صفوي با آيت آلله كاشاني در مورد شمس قنات آبادي اختلاف داشت و معتقد بود كه او جاسوس است. سر همين قضيه، نواب صفوي اواخر نهضت، از آيت الله كاشاني جدا ميشود حاجي عراقي نقل ميكرد كه اشخاصي به عنوان اظهار ارادت نزد آيت الله كاشاني ميرفتند. آيت الله كاشاني در صدر مجلس روي تشك مينشست، اين شماره مجله خواندنيها هم كنار دستش بود. هر كسي ميرفت كه دست آقا را ببوسد، آيت الله يك جلد از اين شمارة مجله خواندنيها به او ميداد. تكيه كلامش هم “بيسواد” بود، ميگفت: بگير بيسواد! برو بخوان، ببين تايمز لندن چه نوشته است؟
اين طور براي آيت الله كاشاني امر را متشبه كرده بودند و آثارش هم اين بود كه اختلاف پيدا شد. آيت الله زنجاني و آيت الله طالقاني به منزل آيت الله كاشاني ميروند تا آقا را متوجه كنند كه اين اختلاف به زبان و مملكت و كشور است و زحمات همه به هدر ميرود و اصل نهضت در خطر است. آيت الله زنجاني مطلبي نقل ميكرد كه آن را از آيت الله طالقاني هم شنيده بودم. ايشان ميگفت: وقتي من به آنجا رفتم، ناگهان متوجه شدم در حالي كه ما دو نفري، خصوصي صحبت ميكرديم در اطاق تكاني خورد. مشكوك شدم. به عنوان رفتن به دستشويي، ناگهان بلند شدم و در را بار كردم. ديدم كه شمس قنات آبادي پشت در اتاق استراق سمع ميكند تا بشنود كه چه حرفهايي مبادله ميشود.
قرآن ميگويد شيطان تشخيص ميدهد و از همان راهي وارد ميشود كه نقطه ضعف شماست.
براي آقاي كاشاني هم امر مشتبه شده بود كه مصدق كيست؟ تا من هستم چه حاجتي به مصدق؟… مرحوم طالقاني هم كه در 14 اسفند 1357 سر مزار مصدق سخنراني كرد. گفت: وقتي من رفتم با ايشان صحبت كنم، مرحوم كاشاني يك ظرف خربزه آورد. گفتم: آقا مواظب باشيد، پوست خربزه زير پاي شما نگذارند!
|