header image
 
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌ چاپ
آرش   
رفتن به
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72

در اين دوران، شعار ملي شدن نفت بالا گرفت و توده‌هاي مردم را بسيج كرد. راهپيمايي ها و ميتينگ‌ها برپا شد، حتا نشانه‌هايي درست شد كه مردم آن را به سينه نصب مي‌كردند. شانزدهم اسفند 1329 آيت الله فيض در تهران فوت كرد. مجلس ختم ايشان در مسجد شاه (مسجد امام خميني فعلي) برگزار شد. علم وزير كابينه رزم آرا به او گفته بود: مجلس ختمي برقرار است. بايد به آنجا برويم. در راهرو مسجد سربازها و پاسبان ها، از در مسجد تا شبستان دالاني درست كرده بودند. خليل طهماسبي هم كنار حوض مسجد نشسته بود. وقتي رزم آرا و علم به همراه محافظين از داخل دالان پاسبان هاي محافظ مي‌گذرند، خليل طهماسبي هم ار پشت سر ناگهان به مغز رزم آرا شليك مي‌كند و سپس شعار مي‌دهد. رزم آرا بلافاصله مي‌افتد. طهماسبي فرار مي‌كند كه جلو در خروجي مسجد دستگيرش مي‌كنند. جوي از رعب و وحشت به خصوص براي نمايندگان مجلس به وجود آمد. مرحوم مصدق شب تشكيل جلسه داد و گفت: تروري انجام شده است. هر چه بوده ما كاري به اينها نداريم، بايد دنبال برنامه خودمان برويم.

در چنين جوي كه مجلس مرعوب و اوضاع و احوال كشور و افكار عمومي مهيا و ملتهب بود، شب 21 اسفند، لايحه ملي شدن صنعت نفت در مجلس شورا و بعد هم سنا به تصويب رسيد. شب اول سال مردم به خيابان ها ريختند و جشن گرفتند و پايكوبي كردند كه نفت ملي شد.

 بعد از ترور رزم آرا، حسين علا به نخست وزيري رسيد. بعد از تعطيلات عيد نوروز او به مجلس آمد و مطرح كرد كه تكليف لايحه بايد روشن شود. هنگام طرح لايحه ملي شدن صنعت نفت در مجلس، موضع حساب شده‌اي گرفت و گفت كه بنده بيمار قلبي هستم و اصلاً اين كار از من ساخته نيست. جمال امامي از متوليان درجه اول و كارگردانان مجلس و از عمال انگلستان بود. او به مصدق مي‌گويد: دولت گفته است از توان ما خارج است، اين زنگوله را خودت به گردن ببند. تو كه خودت سر و صداي ملي شدن صنعت نفت را راه انداخته‌اي، خودت اين كار را بكن.

او حساب كرده بود كه مصدق در تمام دوران فعاليت هايش هميشه در مجلس در اقليت بوده و مسئوليت آنچناني هم نداشته است. بعد از شهريور 20 يك بار شاه به او گفت كابينه تشكيل بده. او مي‌گويد: با سلطه‌اي كه انگلستان بر كشور دارد مگر به تو اجازه مي‌دهد كه من بيايم و كابينه تشكيل بدهم؟

در آن زمان انگليس‌ها هشتاد درصد حساب كرده بودند كه مصدق نخواهد پذيرفت و برگ برنده‌اي نصيب آنها مي‌شود. ولي برخلاف انتظار آنها مصدق مي‌پذيرد، اما مشروط به اين كه بايد آيين نامه خلع يد را دولت تصويب كند. شرط دومش اين بود كه بعد از اين كه از شركت نفت انگليس خلع يد كردم، باز هم بتوانم به مجلس برگردم. اينها بناچار پذيرفتند و مصدق نخست وزير شد. دولت دو برنامه را به مجلس اعلام كرد. يكي «خلع يد از شركت نفت انگليس»، دوم «اصلاح قانون انتخابات».

من خاطراتي از مرحوم حاج مهدي عراقي دارم. سالهاي 1354 تا 56 در زندان قصر با هم بوديم. همراه اعضاي مؤتلفه در قتل منصور شركت كرده بود.

فداييان اسلام بعد از شهادت نواب صفوي تا مدتي سرگردان بودند، تا نهضت روحانيت در سال 1340 شروع شد. آيت الله خميني جزو رهبران و حتا به عنوان رهبر درجه اول نهضت روحانيت مطرح شد. هوادران نواب از آيت الله خميني اطلاعاتي داشتند كه از نواب صفوي در دوران دكتر مصدق حمايت كرده است، لذا به ايشان نزديك مي‌شوند. حاجي عراقي به منزل آيت الله خميني راه پيدا مي‌كند و جزو نزديكان و معتمدان ايشان مي‌شود. آيت الله خميني به اينها دستور مي‌دهد كه شما تشكيلاتي درست كنيد. در اين زمان تفكر فداييان اسلام در قالب تشكيلاتي جديد به نام هيأتهاي مؤئلفه شكل مي‌گيرد كه بعد از ترور حسن علي منصور، نخست وزير وقت، دستگير مي‌شوند. از جمله دستگيرشدگان حاجي عراقي بود كه به حبس ابد محكوم شد، چهار نفر هم به شهادت رسيدند.

حاجي عراقي از سال 43 در زندان بود، من در سالهاي 54-55 از زندان مشهد به زندان شيراز تبعيد شدم و بعد به زندان قصر برگشتم كه با حاجي عراقي در يك بند بوديم. او پيش نهاد كرد كه خاطرات گذشته را با هم مرور كنيم. مرحوم حاجي عراقي به من گفت:

بعد از اين كه مصدق به نخست وزيري رسيد، ما فداييان اسلام به مصدق پيش نهاد كرديم حالا كه شما به نخست وزيري رسيديد بايد قوانين و احكام اسلام را پياده كنيد. از جمله چهار پيشنهاد داريم:

- حجاب در سرتاسر كشور اجباري شود.

- مشروبات الكلي در سرتاسر كشور بايد ممنوع باشد.

- نماز جماعت ظهر در وزارتخانه‌ها و ادارات بايد انجام بگيرد.

- زنان هم از ادارات اخراج شوند.

دكتر مصدق مي‌گويد: سلام مرا به آقاي نواب برسانيد و بگوييد، به طوري كه اطلاع داريد و اعلام شده است، برنامه دولت من دو ماده بيشتر نيست: خلع يد از شركت نفت انگليس و اصلاح قانون انتخابات، بعد از خلع يد با اصلاح قانون انتخابات مجلس كه نماينده واقعي مردم باشد، دولتي سركار مي‌آورد و آن دولت صلاحيت اين را دارد كه به اين گونه از درخواست هاي مردم رسيدگي كند.

فداييان اسلام بين خودشان بحث مي‌كنند و به اين نتيجه مي‌رسند كه مصدق اصلاً اسلام را قبول ندارد، پس بايد حذف شود، حذف فيزيكي. اين نوعي تفكر در تاريخ اسلام بوده است كه اگر كسي با نظر ما موافق نبود، بايد از سر راه برداشته شود. مرحوم مطهري هم در كتاب جاذبه و دافعه علي، چنين بحثي را دارد كه از زمان حضرت علي (ع) به اين طرف چنين طرز فكري شكل گرفت.

كساني كه اين طرز تفكر را داشتند، از بين رفتند ولي اين فكر مانده است. كساني پيدا مي‌شوند و مي‌گويند كه اگر اين پيش نهاد يا نظر ما عملي نشد، بايد مانع را از سر راه برداريم، حذف فيزيكي كنيم. اين يك طرز فكر است. تصميم مي‌گيرند مصدق را ترور كنند. حاجي عراقي نقل مي‌كرد كه راننده، مصدق را به سرعت از صحنه ترور خارج مي‌كند و ترور موفق نمي‌شود. دستگاه هاي اطلاعاتي از طرف شاه به مصدق پيغام مي‌دهند كه محافظ ويژه براي تو تعيين مي‌كنيم و سلاح كمري برايت مي‌فرستم كه همراه داشته باشي.

مصدق به مجلس آمد و گفت: سر راه، آمدند مرا ترور كنند، اما اسم نبرد. فكر مي‌كنم در سالهاي 1326-1327 نواب صفوي در يكي از شهرهاي شمال عليه بهايي ها، صحبت هاي تندي مي‌كند و مردم را مي‌شوراند. يكي از بهايي‌ها كشته مي‌شود. دادگستري آن شهر كه قتل در آنجا اتفاق افتاده بود به شهرباني تهران نيابت و دستور مي‌دهد كه نواب صفوي تحت تعقيب است و براي بازجويي و تعقيب، او را در اختيار دادسراي آنجا قرار دهند. اين زمان آيت الله كاشاني و خود فداييان اسلام در صحنه بودند. شهرباني تهران كه زير نظر شاه بود سياستشان اقتضا نمي‌كرد كه نواب صفوي را دستگير كنند و تحويل دادسراي آن شهرستان بدهند. از لحاظ سياسي مصلحت نمي‌ديدند. بخصوص كه فداييان اسلام كسروي را هم پيش از اين ترور كرده بودند و بعد با فتوا و فشار علماي نجف و ايران آزاد شدند. حكم غيابي صادر مي‌شود و نواب صفوي به دو سال زندان محكوم مي‌شود. حكم براي اجرا به شهرباني تهران ابلاغ مي‌شود. شهرباني تهران بنا به مصلحتي نواب را نمي‌گيرد و پرونده مي‌ماند.


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.