|
صفحه 58 از 72
اخراج انگليس و کودتای ۲۸ مرداد
طاهر احمد زاده
طاهر احمدزاده، از مبارزان قدیمی و عضو «نهضت مقاومت ایران» است. از سال 1336 چندین بار بازداشت و زندانی شد تا سرانجام در مهر ماه 1350 با اوج گیری مبارزات مسلحانه چریکی علیه رژیم شاه، بازداشت و به ده سال زندان محکوم گردید. او خبر اعدام فرزندان خود، مجید و مسعود را که از رهبران سازمان چریک های فدایی خلق ايران بودند، در زندان شنید. پس از انقلاب، برای مدتی استاندار خراسان بود. در مرداد ماه سال 1361 توسط مزدوران رژیم اسلامی دستگیر و پس از 5 سال تحمل شكنجه و انفرادي،آزاد شد. دوباره در يورش جانيان اسلامي به نيروهاي «ملي مذهبي» در فروردين 1380 دستگير و به مدت شش ماه در زنداني بود.
آن چه در زیر می خوانید، بخش هایی از مصاحبه طاهر احمدزاده در مورد ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد و نقش روحانیت در آن است كه قبل از دستگیریِ بار اول، در نشریه پیام هاجر در ایران چاپ شده است.
آرش
دوران ديكتاتوري
رضاشاه، سال 1314 از راه زور و اجبار به كشف حجاب زنان اقدام كرد كه با مقاومت روحانيون و توده مردم مذهبي مواجه شد. قتل عام مردم در مسجد گوهرشاد پيش آمد و پس از آن از سال 1314 تا 1320 مراسم مذهبي هيأتها روضه خواني هاي سنتي همه ممنوع شد و اين براي مردم متدين به صورت عقده در آمد. آن زمان من 14 يا 15 ساله بودم و خودم واقعه مسجد گوهرشاد را از دور شاهد بودم. ضمناً در آن دوره، احزاب ممنوع و مطبوعات و كتاب ها زير سانسور شديد بودند، بنابر اين روشنفكران و نويسندگان همه از ديكتاتوري رضاخان ناراضي بودند.
پس از انقلاب اكتبر و بحران اقتصادي 1930 به خاطر هراس از وقوع يك انقلاب كمونيستي در آلمان، انگلستان اجازه داد تا آلمان بازار خاورميانه، به خصوص ايران را قبضه كند رضاخان هم روحيه فاشيستي داشت و آلماني ها ميخواستند از اين روحيه استفاده كنند و رضاخان را به طرف خودشان جذب كنند، كه كرده بودند. رضاخان هم چون نوكر انگلستان بود، خودشان او را ابزار كار قرار داده بودند و هر ابزاري بعد از مدتي دنبال يك موقعيتي ميگردد كه از آن حالت زبوني نجات يابد، چنين حالتي در رضاخان ايجاد شده بود.
سقوط ديكتاتوري
شهريور 1320 كه ايران به وسيله ارتش شوروي و ارتش انگلستان و بعد هم آمريكا، اشغال نظامي شد، قسمت شمال ايران تحت سلطه ارتش شوروي قرار گرفت و جنوب ايران، تحت سلطه ارتش آمريكا و انگليس، در تهران، هر سه نيرو حضور داشتند.
ارتش هيتلر تا چاه هاي نفت قفقاز آمده بود. پالايشگاه نفت ايران هم ارتش متفقين را تغذيه ميكرد. احتمال ميرفت كودتايي توسط رضاخان صورت بگيرد، چون رضاخان به آلمان ها تمايل پيدا كرده بود. متفقين ايران را اشغال كردند كه نفت ايران كاملاً در اختيار آنها قرار گيرد، به خصوص كه يك كودتاي فاشيستي طرفدار آلمان در عراق، مجاور ايران انجام شد و بلافاصله ارتش انگلستان اين كودتا را در هم شكست. ارتش آلمان تا جزيزه قبرس آمده بود و هواپيماهاي آلمان به فضاي سوريه ميرسيدند. در افريقا هم ژنرال رومل آلماني تا كانال سوئز نزديك شد و با يك حمله گاز انبري ميخواستند خاورميانه را از چنگ انگلستان در بياورند. مهمتر از همه راههاي زميني و راه آهن ايران و جادهها بود كه متفقين ميخواستند در اختيار آنها قرار بگيرد تا از خليج فارس، خواربار و مهمات را به سرعت به جبهه شوروي و براي ارتش شوروي در مقابله با آلمان برسانند. آلمانها تا قفقاز آمده بودند.
احساسات مردم ايران با حضور متفقين جريحهدار شده بود، چون دشمن ملموس بود و اين غير از استعمار غيرمستقيم است كه ديده نميشود بعد از جنگ دوم جهاني، استعمار مستقيم جايش را به استعمار غيرمستقيم داد.
در دوران جنگ، آلمانيها مردم ايران را عليه اشغالگران به شدت تحريك ميكردند، متفقين اشغالگر بيمناك بودند مردم ايران عليه اشغالگران قيام كنند و منظور آنها براي اشغال ايران، عملي نشود و راهها تا امن شود لذا گفتند مردم ايران را بايد راضي كنيم. چگونه؟
آزادي بدون استقلال
محمدرضا شاه را جاي پدرش گذاشتند. او گفت: من شاه قانون اساسيام، در امور مثل پدرم دخالت نخواهم كرد، هر چه مجلس و دولت مبعوث مجلس اقدام كنند و تصميم بگيرند، آن درست است. آزادي بيان، آزادي احزاب، آزادي مطبوعات و لغو سانسور عملي شد. او روشنفكران، نويسندگان و دانشگاهيان ايران را راضي كرد، كشف حجاب اجباري را برداشت، حجاب آزاد شد. مذهب آزاد، مراسم آزاد و…
در ايران هنگامهاي برپا شد. هيأت هاي مذهبي از زمين جوشيدند. عقدههاي گذشته را ميخواستند جبران كنند. نقاره زني حرم امام رضا (ع) هم تعطيل شده بود، استاندار جديدي كه بعد از شهريور بيست به مشهد آمد، دستور داد كه از هفته آينده نقاره زني را شروع كنند. اين خبر مثل بمب در سراسر خراسان منتشر شد. روز جمعهاي بود. از شهرها و روستاها مردم بيرون ريختند كه مراسم نقاره زني را ببينند. وقتي نقاره زني شروع شد، مردم اشك شوق ميريختند و ميگفتند: به كوري چشم دشمن، اسلام دوباره به كشور برگشت. با تعطيل نقاره زني، اسلام رفته بود، با نقاره زني، اسلام دوباره به ايران برگشت. ميخواندند: چراغي را كه ايزد برفروزد، هر آن كس پف كند ريشش بسوزد. علماء مردم سنتي و مردم روستاها، راضي و خوشحال بودند ميشنيديم: عدو شود سبب خير، گر خدا خواهد، به بركت متفقين، دوباره اسلام برگشت. اين ماجرا بسيار عبرت انگيز است كه چگونه مردم را راضي كردند؟ اين اوضاع ادامه داشت.
|