header image
 
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌ چاپ
آرش   
رفتن به
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72

در سال های 1338 و 1339 هنگامی که داستان «تشکیلات تهران» و عباس علی شهریاری اتفاق افتاد، به کٌنه حرف او پی بردم. یک سال قبل از این که ماجرای شهریاری و تشکیلات تهران آفتابی شود به سمنان رفته بودم. همیشه در مسافرت هایم به سمنان، اول به سراغ او می رفتم. در یک خانه ی کوچک اجاره ای می نشست و همیشه هم ناهار یا شام، مرا نگه می داشت و غذایی با هم می خوردیم. من برایش شعر می خواندم و او از کوشه و کنار برایم حرف می زد. مِی ملایمی هم می زد. باز از من پرسید: فعالیت که نمی کنی؟ گفتم: نه. گفت: به همه ی دوستانت و آن هایی را که می شناسی، به هر زبانی که می دانی بدون این که پلیس متوجه شود، بگو. به آن ها هشدار بده که فعالیت نکنند. تشکیلاتی درست کرده اند به نام حزب توده، که روزنامه ی مردم را هم چاپ می کنند و همه ی آن زیر نظر ساواک است. خیلی متوجه باش و به آدم هایی هم که می شناسی و به آن ها اعتماد داری بگو که متوجه باشند. البته اسم نمی برد که چه کسی فعالیت را رهبری می کند ولی از این که این قدر آگاه و دقیق است، متحیر می ماندم. او خیلی می دانست، مطالبی که شاید هیچ وقت رو نشود.

از جمله روزی از او پرسیدم: چرا حزب در 28 مرداد در برابر کودتا نایستاد؟ گفت: من مسئول بسیج و مسلح کردن کارگرانِ جنوب تهران بودم. همه ی کادرهای زیر دست من در محل های خودشان مستقر و منتظر دستورات من بودند و من هم منتظر دستورات بالا. در شب 28 مرداد با گروهی در جلسه ای سرنوشت ساز شرکت داشتم (از کسی نام نبرد). همه ی فرماندهان قسمت های مختلف تهران بودند. قرار شد فردا صبح (28 مرداد) کودتا، از هر کوشه ی تهران به هر شکلی که خود را نشان داد به شدیدترین شکلی سرکوب شود. این جلسه تا نزدیکی های صبح ادامه داشت و همه از هم خداحافظی کردیم تا فردا در تهران با کودتاچیان دست و پنجه نرم کنیم. من وقتی به محل خودم آمدم، دست و رویی شستم و آماده شدم تا به محل کادرهای زیر دست خود رفته و با آن ها به خیابان برویم.

 دستورات جدید ما را خانه نشین کرد

در این هنگام کادری از بالا آمد و گفت: دستورات قبلی لغو شده و باید منتظر دستورات بعدی باشید. یعنی در خامه هایتان بنشینید. من حرف او را قبول نکردم. و گفتم: من این فرمان و دستور را قبول ندارم. خودم تازه از جلسه آمده ام و همان دستورها را عملی خواهم کرد.

گفت: یا دستور جدید را قبول کن و یا باید با من بیایی تا همان جا که بودی، دستور جدید را به تو ابلاغ کنند. من هم بالاجبار پذیرفتم و با او رفتم و دیدم متأسفانه دستور جدید از کمیته ی مرکزی آمده و همه ی دوستان هم آن را پذیرفته اند.

وقتی حرفش به این جا رسید، قیافه اش درهم رفت و گفت: مقصر اصلی شاید من هستم. اگر با اسلحه ای که همراه داشتم، «پیک» آخر را که دستور جدید را برایم آورد زده بودم و با نیروهای خودم به خیابان آمده بودم، بقیه و از جمله سازمان نظامی و خسرو روزبه هم از من تبعیت می کردند و وضع به این جا نمی رسید. ولی چه کنم که پیک آخر که دستور را آورد معلم من هم بود و من در کلاس او تعلیم دیده بودم.

گفتم پیک آخر کی بود؟

گفت: دکتر کیانوری.

این حرف ها را من کلمه به کلمه از زبان سعدالدین، که امروز در میان ما نیست، شنیدم و می نویسم. آیا این ماجرا و آن طور که شنیده ام درست است یا نه، من نمی دانم. من فقط راوی داستانی هستم که شنیده ام و آن را برای آیندگان نقل می کنم....

با کشف سازمان نظامی در شهریور ماه سال 1333، ستون فقرات تشکیلات حزب شکست. تا قبل از آن وجود افسران سازمان در رده بالای ارتش، مانع از دستگیری افراد و متلاشی شدن سازمان حزب بود. آن ها اگر نمی توانستند به افراد و مسئولان شبکه های حزبی خطر دستگیری را اطلاع دهند، پس از دستگیری افراد، مدارک به دست آمده را از روی پرونده بر می داشتند.

یکی از این پرونده ها پرونده ی من بود که یک گونی روزنامه ی مخفی و اعلامیه روی آن بود. وقتی ما را برای بازجویی بردند فقط یک دوره روزنامه چلنگر روی پروند بود و از گونی روزنامه خبری نبود و سئوالی در باره ی آن از من نکردند.

امروز که پنجاه سال از آن زمان می گذرد گفتنی ها گفته شده و همه دست ها رو شده است. من عقیده دارم آن کمیته ی مرکزی با آن اعضایِ مانند دکتر بهرامی و دکتر مرتضی یزدی، هیچ گاه جربزه و شهامت قیام را نداشتند و با لاابالی گریِ خود گروهی از افسران نجیب و شریف توده ای را نیز به دست جلاداان کودتاچی سپردند.

باز هم عقیده دارم اگر مسئله تبعیت از دستور کمیته ی مرکزی حزب سد راه خسرو روزبه نبود، او این شهامت را داشت تا با نیروی سازمان نظامی حزب و مردم، کودتا را سرکوب کند.



« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.