header image
 
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌ چاپ
آرش   
رفتن به
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72

من یک ماه پس از 28 مرداد، یعنی روز 28 شهریور در همان کارگاهِ نجاری واقع در ایستگاه قلعه وزیر دستگیر شدم. در آن مغازه، مأموران از زیر دستگاهی که روی آن کار می کردم نزدیک به یک گونی روزنامه های مخفی و اعلامیه های حزبی را که برای پخش به آن جا آورده شده بود، پیدا کردند (شرح کامل این ماجرا را در کتاب «یاد مانده ها» نوشته ام).

وقتی به زندان رسیدم تازه جزوه مشهور «جزوه 28 مرداد» به زندان رسیده بود و به طور مخفی در اطاق ها برای اعضای حزب خوانده می شد. در این جزوه استدلال هایی برای علت عدم قیام حزب در برابر کودتا آورده شده بود که البته اعضای حزب این دلایل را قبول نمی کردند و موج انتقاد بالا گرفته بود. در آن موقع هنوز سازمان نظامی، کشف نشده بود که بدانیم با وجود 600 افسر ارتش که در اختیار حزب بوده باز  قیام نکرده است.

گفتارِ یک شاهد عینی

من همان طور که گفتم، در رده ای نبودم که به توانم از تصمیم گیری های مرکزیت حزب مطلع شوم ولی، دوستانی در بالاترین رده حزب داشتم که مرا در جریان ماجرا قرار می دادند. یکی از این دوستان علی محمد سعدالدین از دست پروده های دکتر کیانوری و عبدالحسین نوشین بود. او بنیانگزار تشکیلات مخفی حزب در سمنان بود و از کارگری، خود را به نمایندگی کارگران کارخانه ریسندگیِ سمنان رسانده و اولین اعتصاب کارگری را در سال 1330، پس از 15 بهمن سال 1327 و غیر قانونی شدن حزب، به پیروزی رساند. در 11 شهریور سال 1331، اعتصاب کارخانه ریسندگی به وسیله ی نیروهای پلیس و ژاندارمری سرکوب شد. برادر، داماد و معاون سعدالدین با گروهی دیگر کشته و زخمی شدند اما کارگران سعدالدین را حفظ کردند و پلیس پس از پایان درگیری او را بازداشت کرد. او پس از رهایی از زندان به تهران آمد و یکی از کادرهای برجسته حزب بود.

من در مدت یک ماهِ پس از کودتا که آزاد بودم توانستم یک بار سعدالدین را با دو نفر از دوستانش، در خانه ی آن ها، که در واقع مخفی گاهشان بود ببینم. در این دیدار بود که به عمق فاجعه پی بردم. او چون از خانه بیرون نمی آمد از خبرهای روز بی اطلاع بود. اجازه می خواهم بخشی از گفت وگوی خودم را با سعدالدین، از کتاب «یاد مانده ها» بیان کنم:

«از خبرهای تازه پرسید، گفتم دستگیری ها به شدت ادامه دارد و مقداری اسلحه از خانه ی هاشم زاده کشف شده، گفت: نارنجک هم در میان این سلاح ها بود؟ گفتم: نه، به طوری که روزنامه ها و مجلات نوشته اند مقداری تفنگ، اسلحه کمری، فشنگ و چند مسلسل گرفته اند. گفت: پس کار تمام است. فردا یا پس فردا، انبار نارنجک ها را نیز پیدا می کنند! و همین طور هم شد.

من دیگر نتوانستم او را ببینم، تا سال 1335 که از زندان آزاد شدم او را مجدداً در سمنان دیدم. دو سال و نیم بود او را ندیده بودم. همان نگاه نافذ، اندامی عضلانی، ولحنی سخت پرخاشگر را حفظ کرده بود. از او در باره زندگی و چگونگی رهایی اش از پیگرد و تعقیب پلیس پرسیدم! او گفت: وقتی دیدم رده ی بالای مرا گرفته اند و به زودی نوبت من می رسد، خودم را معرفی کردم. کار دیگری نمی توانستم بکنم. چیزی در بالا نمانده بود که ندانند و در پایین هم تقریباً، بلکه تحقیقاً، تشکیلات متلاشی شده بود. منهم چیزی بیشتر از آن ها که دستگیر شده بودند نمی دانستم. لزومی نداشت زندگی مخفی و پر درد و سری را آغاز کنم که مطمئن بودم بیش از یکی دو ماهی نمی توانست ادامه پیدا کند. وقتی خودم را معرفی کردم و چیزی هم از من نگرفته بودند دیگر سخت گیری هم وجود نداشت و پس از مدتی مرا آزاد کردند که به سمنان آمدم و در راه آهن قسمت «دپو» (بخش تعمیرات لوکوموتیو) مشغول کار شدم. یک نصیحت هم به تو می کنم چون خیلی دوستت دارم. از تو خواهش می کنم که حداقل در این سال ها، فعالیت سیاسی نکن. چون تمام فعالیت ها زیر نظر پلیس است و همه سرانجام دستگیر خواهند شد.

من از حرف های او یکه خوردم. فکر کردم ترسیده است. ولی می دانستم تنها چیزی که در وجود او نیست ترس است. او یک بچه چوپان سنگسری بود که بدون داشتن تحصیلات عالی و یا متوسطه، و بدون داشتن لااقل یک یادداشت، دو ساعت در باره ی مطلبی سخنرانی می کرد و سخت ترین مأموریت ها را به تنهایی انجام می داد و هیچ وقت نمی ترسید.


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.