|
صفحه 52 از 72
به «يمن» نقشهپردازى مأموران و جاسوسان ريز و درشت سيا و اينتليجت سرويس (ام. آى.6) و مزدوران آنها شاه از رٌم باز مىگردد؛ سرلشكر فضلاللّه زاهدى كه كرميت روزولت او را براى رياست آماده كرده بود با ارتقاء درجه به سپهبدى دولت كودتا را تشكيل مىدهد؛ آيتاللّه العظمى حاجآقا رضا بروجردى مرجع تقليد عام كه تا آن لحظه بىطرف مانده بود مقدم شاه را تبريك مىگويد؛ بنابر گزارشى كه به وزارت خارجة بريتانيا مىرسد «شاه به اتفاق زاهدى از [آيتاللّه سيّدابوالقاسم] كاشانى ديدار كرده و دست او را بوسيده و از وى به خاطر مساعدتش در ابقا سلطنت تشكر كرده است» (11)؛ بر اثر پخش دلارهاى آمريكايى به دست همين آيتاللّه و آيتاللّه سيّدمحمّد بهبهانى به منظور بسيج دستة طيب حاج رضايى ميداندار معروف كه بعدها در شورش 15خرداد 1342 به سود خمينى شركت كرد و اعدام شد و امثالهم و ديگران «نرخ برابرى ريال و دلار در بازار سياه از هر دلار 100 ريال به 50 ريال سقوط» (12) مىكند؛ و...
دكتر فخرالّدين عظيمى محقّق و مورخ تاريخ معاصر مىگويد: «اگر كودتاى 28مرداد صورت نگرفته بود يا شكست خورده بود نمىدانيم مصدّق و همفكرانش چه راهحلهاى كارآمدى براى رهايى از بنبست مشروطهخواهى در ايران و ناسازگارى عملى سلطنت موجود با مشروطيّت مىيافتند» (13) امّا دست كم همانگونه كه مصدّق خود مىگويد «اگر نهضت ملّى خاموش نشده بود چيزى نمىگذشت كه ايران هم مثل بعضى از ممالك بزرگ رجالى آزموده و فداكار پيدا مىكرد»(14) وى اضافه مىكند كه «بىگمان دورة 12 سالة 1320 تا 1332 [مشروطة سوّم] به ويژه نخستوزيرى مصدّق كوتاهتر و پر تنشتر از آن بود كه فرصت و امكان دستيابى به راه حل دشواريهاى عملى تحقّق مشروطهخواهى يافت شود و تجربه و آزمودگى و شكيبايى لازم براى كار حزبى و فعاليّت همآهنگ جمعى براى بهرهمندى از دموكراسى و پاسدارى از آن فراهم آيد. با اين همه 28مرداد پايان تجربة پربارى در مشروطهخواهى ايران بود.
پايان دورهاى بود كه طى آن با همة نابسامانيها و گسستگيها اميدها و هيجانهاى زيادى دامن زده شد. فرصتى فراهم شده بود كه پس از خفقان دورة رضاشاه نهادهاى پارلمانى و قانونى احيا شود چندگانگى مسلكى و فكرى ميدان يابد زمينة پيدايش و رشد شهروندى و جامعة مدنى فراهم گردد و انباشت تدريجى تربيت و تجربة سياسى و پختگى مدنى جامعة سياسى ايران را سرانجام از تعادل و تعقّل برخوردار كند. منش و بينش سياسى مصدّق را به ويژه در پيوند با تحوّلات اين دورة دوازده ساله بايد سنجيد و ارزيابى كرد.» (15)
محقّق ديگرى مارك گازيوروفسكى در رسالة خود راجعبه عواقب و آثار كودتا مىگويد: «كودتاى 1953 نقطة پايانى بود بر سير تدريجى ايران به سوى حكومت مردمى و اعتلاى آن و رهايى ايران از قيد مداخلات اجانب كه از سالهاى نخست 1900 [انقلاب مشروطيت] آغاز شده بود. حركت مصدّق بيانگر هر دو اين خواستهها بود و با كودتاى 28مرداد وى شهيد اين آمال گرديد. طى سالهاى پس از كودتا به تدريج و با كمكهاى گستردة ايالت متحده رژيمى مستبد بر ايران استيلا يافت. حكومت نظامى برقرار شد و سالها ادامه پيدا كرد. هزاران تن از هواداران جبهة ملّى و حزب توده دستگير شدند. تظاهراتى كه به هوادارى از مصدّق در دانشگاه تهران و بازار برگزار گرديد درهم شكسته شد. نهضت مقاومت ملّى كه براى ادامه دادن به راه جبهة ملّى ايجاد شده بود سركوب گرديد. ايل قشقايى مورد تهاجم قرار گرفت و سران آن تبعيد شدند. مطبوعات زير سانسور دولت قرار گرفت اندكى بعد يك سازمان پليس مخفى با عنوان «ساواك» ايجاد شد كه منفور عام بود. ... كودتاى 1953 را مىتوان نقطة عطفى در تاريخ ايران دانست. اگر اين كودتا روى نداده بود بدون ترديد ايران آيندة بسيار متفاوتى داشت...» (16)
پس از پيروزى كودتا جناح «متجدّد» دربارى در حاكميّت مستقر شد و با برقرارى ديكتاتورى سلطنتى نظامى حاصل كار كميسيون هشت نفرى يك باره به باد رفت. جناح ارتجاعى سهمى در حكومت پيدا نكرد و كاشانى كمكم به خانهاش روانه شد. مكى و بقائى هم كه در هيچ يك از اين دو جناح نمىگنجيدند محلى از اعراب نيافتند فدائيان اسلام كه انتظار برقرارى شرايع و حدود را كشيده بودند به تكاپو افتادند و در آبان 1334 در مجلس ختم سيّدمصطفى كاشانى فرزند آيتاللّه در مسجد شاه به ترورى نافرجام عليه حسين علا نخستوزير وقت دست زدند. در نتيجه شخص ضارب به نام مظفر على ذوالقدر و خليل طهماسبى (قاتل سپهبد رزمآرا) و نواب صفوى (رهبر فدائيان اسلام) و سيّدمحمّد واحدى دستگير و تيرباران شدند(17). اعدام نواب صفوى و سه تن از رهبران اين گروه به فعاليّت فدائيان اسلام پايان نداد. در شرايط جنگ سرد كه هر گونه حركت سياسى خارج از دستگاه ديكتاتورى در «جهان سوّم» به عنوان حركتى «كمونيستى» بالفعل يا بالقوه و مساعد نسبت به سياست «شرق» تلقى و سركوبى مىشد از حركت و سازمانيابى گروههاى ارتجاعى و مذهبى جلوگيرى نمىشد. در نتيجه جناح ارتجاعى كودتا از جمله فدائيان اسلام روابط و وحدت خود را با حاكميّت حفظ نمودند. به اشكال مختلف زير ديد ساواك سازماندهى مىكردند. مهمترين حاصل اين سازماندهيها شايد همان جبهة هيأتهاى مؤتلفه باشد كه لاجوردى دژخيم زندان اوين يكى از رهبران و كارگردانان آن بود.
امثال آيتاللّه بهبهانى تا خود زنده بودند هر يك در حوزه و قلمرو خود به حفظ جناح ارتجاعى و گسترش فعاليّت آن ادامه دادند. اطرافيان بهبهانى پس از مرگ وى نيز تا آستانة انقلاب بهمن جلسات خود را با شركت ابوالحسن حائرىزاده و سيّدمحمّد جعفر بهبهانى (فرزند آيتاللّه) داشتند و روابط خود را از طريق امثال سيّدمحمّد باقر حجازى (مدير روزنامة وظيفه) با سفارت بريتانيا حفظ مىكردند. يكى از كاروانسراهاى محلة عربهاى تهران (مسافرخانة بينالنّهرين) را كه آخوندى هندى الاصل به نام سيّدكشميرى با تابعيّت بريتانيا اداره مىكرد مركز تماس و ارتباطات طلاب طرفدار خمينى با قم و نجف قرار داده بودند. از طريق همين تشّكلها بود كه يك سال و نيم پس از 15خرداد 1342 در روز اوّل بهمن 1343 جوانى به نام محمّد بخارايى به ترور حسنعلى منصور نخستوزير وقت مبادرت نمود هر چند بخارايى و همدستانش در دادرسى نظامى اعدام يا زندانى شدند ولى هيأتها و فدائيان اسلام به فعاليّت خود ادامه دادند. و برخلاف معمول مظنونان به توطئة و دستاندركاران برنامة ترور منصور به دادرسى ارتش احضار نشدند و از عجايب است كه دادگسترى مأمور رسيدگى به پروندة آنها شد. چون امكان تحقيق و دسترسى به موجود در ساواك وجود نداشت قضات تحقيق به علت «فقد دليل» با صدور قرار منع تعقيب پس از مدّتى همه را آزاد كردند.
پس از 15خرداد 1342 و تبعيد خمينى به نجف به ويژه در دوران دهسالة قبل از انقلاب بهمن فعّالان افراطى هيأتها و طلاّبى كه به ساواك جلب و زندانى مى شدند در زندان نسبت به ساير زندانيان سياسى از موقعيّت ممتازى برخوردار بودند. زيرا همانطور كه اشاره شد سياست «جنگ سرد» آنان را در منتهىاليه طيف راست به عنوان متّحدى مفيد و بالقوّه مىدانست. حتّى بسيارى از همين زندانيان از جمله شركتكنندگان در قتل منصور و شخص عسگر اولادى مسلمان با گفتن «سپاس آريامهر» در «همايش» رسمى ساواك آزاد شدند و پس از آزادى به فعّاليّت خود ادامه دادند. به عنوان شاهدى عينى به خاطر دارم زمانى كه قريب چهل نفر آخوندهاى طرفدار خمينى را كميسيون امنيّت قم به شهرستانهاى متفاوت تبعيد مىكرد هر يك در محل تبعيد خود آزادانه در مساجد حاضر مىشدند و به سازماندهى و توسعة رابطة قشريون با مردم ناآگاه و سازماندهى مىپرداختند. در حالىكه روحانى مصدّقى يعنى آيتاللّه سيّدمحمود طالقانى را در محل تبعيد زابل و سپس بردسير مانند يك زندانى در خانه تحت نظر قرار مىدادند.
سخن كوتاه زمانى كه انقلاب بهمن 1357 ظهور كرد شرايط جنگ سرد باز هم ما را در ميان دو جناح كودتاى 28مرداد به عنوان دو جايگزين قرار داده بود. حتّى پس از سقوط رژيم گذشته نيز رژيم جديد در رفراندم فروردين 1358 مردم را در برابر سؤالى مضحك و در عين حال مزوّرانه به همين مضمونِ اين رژيم يا آن رژيم («جمهورى اسلامى» يا «سلطنتى») قرار داد.
|