|
صفحه 47 از 72
اگر مصدق نپذيرفته بود چه مي شد؟ در وقايع تاريخي سنگيني لحظه ها هم هست. بستر تاريخي مهم است, گذشته ها مهم است, نيروهاي متقابل و صف بندي آنها مهم است اما گاه لحظه ها هم مهم مي شود و سرنوشت ساز. يك حركت و يا يك حرف و يا يك تصميم و ديگر هيچ. كلامي يا اقدامي كه مي بايست و يا نمي بايست. همة لحظه ها در همة زمانها سنگيني يكساني ندارند. .براي پيروزي در مبارزه مي بايد نه تنها نيروهاي در مبارزه را شناخت, دوران و مقتضياتش را شناخت بلكه مي بايست لحظه ها را هم شناخت. در تاريخ لحظة خطير هم وجود دارد. 28 مرداد لحظة خطيري بود؟ اگر پاسخ اين پرسش رادانسته بوديم شايد هم چنين نمي شد كه شد!
28 مرداد تنها مسئلة نسل ما نيست كه در آن روزها اميد هاي خود را فرو ريخته مي ديديم. مسئلة تاريخ معاصر ماست. پاسخ به اين كه 28 مرداد چه بود چهره ها را تصوير مي كند. در طول سالهاي پيشين چنين بود و درطول سالهاي پس ازين نيز همچنان چنين خواهد بود. برحسب اينكه آنچه در آن روزهاي پاياني مرداد 1332 در ايران و بر ايران گذشت را چگونه بناميم (”قيام“,”تجربه“، ”رويداد“ و يا كودتاي 28 مرداد) گفته ايم كيستيم, كجا هستيم, با كه هستيم, از كجا مي آييم و به كجا مي رويم. در سخن از 28 مرداد كلمات هم بيطرف نيستند.
از فرداي 28 مرداد, دستگاه شاهي صحبت از ”قيام“ كرد و تا ديروز انقلاب هم هر ساله اين روز, جشن و چراغان بود. در هر شهر و شهرك و قصبه اي بناي يادبودي براي ”شهداي قيام“ بر پا شد. با گذشت سالها همچنان هرساله نامهاي تازه اي از ميان ارتشيان مي آمدند و با شرح جانفشانيهاي خود در راه نجات مام وطن صفحات ”ويژه نامه“ هاي روزنامه ها را آكنده مي كردند و چه بسا نشان 28 مرداد هم مي گرفتند. قيام روايت حكومتي از واقعيتي بود كه از همان آغاز مردمان به چشم و گوش و پوست تجربه خود ديده بودند: براندازي حكومتي ملي به زور و پول و ارادة دستگاههاي جاسوسي آمريكا و انگليس. چندان زماني از كودتا نگذشته بود كه آنچه در ايران بر سر زبانها بود به دقت و به تفصيل بيشتر در رسانه هاي جمعي جهان منتشر شد. مصدق در دادگاه نظامي, آن زمان كه توانست آشكارا و به صراحت و آن زمان كه مانع مي شدند به اشاره و كنايه, ازين واقعيت پرده برداشت و حتي شمارة چكي دلاري را در جلسة علني دادگاه ذكر كرد كه بابت تأمين بخشهايي از هزينه هاي كودتا در بانك ملي به حساب گذاشته بودند. از آن پس نيز به يمن انتشار بخشي از اسناد و گزارشهاي رسمي وزارتخانه ها و سازمانهاي دولت آمريكا خاصه ”سيا“ و خاطرات مأموران و طراحان و مجريان كودتا و بالاخره تحقيقات و بررسيهاي محققان و پژوهشگران كمتر گوشه اي ازين كودتا هست كه در تاريكي كامل مانده باشد و آنچه اظهر من الشمس است همين است كه اين ”قيام“ فرآورده و ساخته و پرداختة ايالات متحد آمريكا بود كه از همراهي و همكاري انگلستان نيز بهره مندي فراوان داشت. شاه و هيئت حاكمه با مشاركت در كودتا عليه نهضت ملي به آلت اجرايي قدرتهاي خارجي تبديل شدند و در نظر مردم ايران فاقد هرگونه حقانيتي شدند. شكافي كه ازين پس ميان حكومت كنندگان و حكومت شوندگان پديدار شد همچنان تا روز آخر پايدار ماند و حكومت شاه هرگز نتوانست در اذهان مردمان به حكومتي برخوردار از مشروعيت و حقانيت بدل شود. شبح مصدق ايران را گرفته بود.
در يكي از انتشارات حزب توده بود كه كودتا به ”تجربه“ بدل شد (نگ: ف. جوانشير، تجربة 28 مرداد: نظري به تاريخ جنبش ملي شدن نفت ايران، تهران, انتشارات حزب تودة ايران، خرداد 1359, 331 ص.). با كودتا نمي توان مخالفت نكرد اما تجربه از مقولة ديگر است. بار منفي ندارد و حتي در برخي از تركيبات و مشتقات خود طنين مثبت هم دارد: تجربه اندوزي كه بسيار خوب است . آدم مجرب هم كه ديگر هيچ! و بعد هم در زماني كه مي بايست به هر قيمتي در پي تقرب جستن به درگاه امام ضد امپرياليست و جمهوري اسلاميش بود چه بهتر كه آن انتقاد از خود هاي ملايم گذشته را از رفتار و كردار حزب توده در دوران ملي شدن نفت و حكومت مصدق به فراموشي بسپاريم و با كاشانيچيها و بقائيچيها وفدائيان اسلام و مؤتلفه اي ها همزبان شويم. كه در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد. و امام فرموده است كه مصدق, مشتي ”استخوان پوسيده“ است و آن ”تجربه / رويداد“ هم كودتاي آمريكايي - انگليسي نبود ”سيلي خوردن“ كفر از ”اسلام عزيز“ بود. و پس, تكبير! و ”كارگران جهان متحد شويد“ كه امام هم ظهور فرموده اند! چه ”تجربه“ اي!
”رويداد“ جديدالولاده است. حاصل تجديدنظري در تاريخ معاصر ايران با لعاب بيطرفي كه همه حرفشان را بزنند و كه هم روحية علمي چنين حكم مي كند و هم دموكراسي. بعد هم اگر مي خواهيم ازين وضعي كه دچارش هستيم نجات پيدا كنيم بايد باز انديشي تاريخي كنيم. دوباره همه چيزها را زير سئوال ببريم و چه بهتر كه از مصدق و ملي كردن نفت و بيست و هشت مرداد شروع كنيم كه آن اولي خل و ديوانه اي بود كه حقش بود حرف دكتر اميني را گوش كرده بود و خودكشي كرده بود. و اين دومي هم بيست سال زود انجام شد ( متأسفانه رجعت طلبان آريامهري فراموش مي كنند كه بفرمايند چه روشي براي تعيين زودي و ديري رويدادهاي تاريخي ابداع فرموده اند كه به اين دقت تاريخ وقوع طبيعي رويدادها را تعيين مي كنند. چه بهتر كه با به كار بستن اين روش روايتي راستين از تاريخ جهان و ايران تدوين فرمايند كه در آن همة رويدادها به موقع و بي ديركرد و يا زودكرد به وقوع پيوسته باشد و هر رويدادي پس از نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقيقه و نه ثانيه به عالم وقوع گام گذاشته باشد كه همه بندگانيم و خسروپرست / من و گيو و گودرز و هر كس كه هست) .و آخري هم كه انقلابي بود تمام عيار (مگر نه اينست كه انقلاب بهمن كار لومپنها بود؟ ماشالله قصاب و زهرا خانوم را كه فراموش نكرديد؟ شعبونخان و پري آژدانقزي هم معادل بيست و هشت مردادي همينها هستند و پس اگر تا به حال فكر مي كرديم كه آن ”رويداد“، ”قيام“ بوده اشتباهات فرموده بوديم. ”رويداد“ ما انقلابي بوده تمام عيار. كه دانا و داننده اوست) و پس خواهش داريم كه ”تعزية صحراي كربلاي بيست و هشت مرداد“ را تعطيل كنيد.
اين سخنان كه اينجا و آنجا و به الحان مختلفه مي شنويم جلوه اي از پديده اي است كه معمولاً در همة جوامع و خاصه در عبور از مراحل بحراني, پيش مي آيد كه به پرسش مي نشينند كه چه شد و چرا شد و كجا رفتيم و به كجا آمديم. پاسخيابي به اين پرسشها, خاصه اگر با استفاده از اطلاعات و مدارك جديدي صورت بگيرد، چه بسا به تغيير و دگرگوني برداشتهاي ما از گذشته ياري رساند. اما هر ”بازخواني“ معصوم و بيگناه نيست و در هر بازخواني انگيزه هاي سياسي و مصالح عقيدتي نقش خود را دارد. اين چنين است كه نژادپرستان ضد يهود و هوادارآلمان هيتلري در تاريخ تجديد نظر ميكنند تا به اثبات برسانند كه نه آن كوره هاي آدمسوزي وجودي داشته و نه اردوگاههاي كار اجباري. و آن چند ميليون يهودي هم نه كشته شده اند و نه بيخانمان و نه آواره. پس خداوند زاد و رود هيتلر و هيتلريان را افزون فرماياد/
تجديدنظرطلبان وطني هم در همان آب و هوا كار مي كنند و به تكميل و تجهيز ساز و كارهاي تازه براي راست نشينان خودمان مشغولندكه آري 25 مرداد كودتا بود، اما 28 مرداد داستان ديگري بود: خيزش مردم عليه حكومت قانون شكني كه داشت ايران البته عزيز را به ورطة كمونيسم سوق مي داد. تجديد نظرطلبي دنياي لحظه هاست, لحظه هايي مجرد, مستقل و مجزا از گذشته. و هر رويدادي فرآوردة لحظه است. تجديدنظرطلبي كن فيكون در تاريخ است. اگر همة قرائن و امارات و ادله و براهين نشان بدهد كه در سوم حوت 1299 در تهران كودتايي صورت گرفته است و اين كودتا هم معلول سياست انگلستان بوده است, در نوشته و گفتة تاريخدان تجديد نظر طلب تغييري حاصل نمي شود و همچنين است تكليف وزير خارجة دولت آمريكا وقتي كه از ملت ايران پوزش بخواهد و اعلام كند كه ”اين كودتا آشكارا بازگشت به عقب و مانع رشد سياسي ايران بود“ (17 مارس 2000 معادل با 27 اسفند 1378). نه, ”رويداد“, نجات وطن بود به همت وطن پرستان. هر چند كه چند زماني در اوائل شهريور 1332, مشكل گردو فروش چهاراه حسن آباد اين شده بود كه نمي دانست با اوراق سبز اسكناس مانندي كه در عصر 28 مرداد به او داده اند, چه مي تواند بكند و تبديل به احسن كردن آنها از چه طريقي ممكن است و آن غروب دير وقت 28 مرداد هم مردي در حدود خانة 109 خيابان كاخ, چهارچوب دري را به كول مي كشيد و از ناظري راه دروازه قزوين را مي پرسيد.
|