header image
 
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌ چاپ
آرش   
رفتن به
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72

راهي انزلي شديم. آنجا بود كه شنيديم كه در رشت هم بگير  و بزن مفصلي بوده. جماعتي از ارتشيان با توپ و تانك و تفنگ به خيابانها آمده اند.    جماعتي شعبونخاني نسب هم به دفاتر احزاب و سازمانها و كتابفروشيها ريخته اند و از جمله محل حزب ايران را غارت كرده اند و آتش زده اند. سخت بود كه كسي  به حرف بنشيند آنهم با جوانك ناشناسي تهراني.

 جمعه راهي تهران شديم. اتوبوسي بود و باز همآدمهايي كه حرف نمي زدند و قرار نبود كه به پرسشي هم جواب بدهند. بغل دست راننده نشسته بودم. يكي دوبار دورخيز كردم كه از تهران مي آييد چه خبر؟ جوابي نيامد. جادة خاكي بود كه مي رفت زير كاپوت اتوبوس!  به هر آبادي و شهر و شهركي مي رسيديم دنبال نشان و نشانه اي مي گشتم و تشنه تر مي ماندم. يكبار هم كه اتوبوس در پمپ بنزيني در تاكستان قزوين ايستاد كه بنزين بگيرد، از فرصت استفاده كردم و به اين بهانه كه پاها را حركتي بدهم در پمپ بنزين چرخي زدم. كسي جوابي نمي داد. زبانها در كام. يعني كه ديگر زمانة گفت وگو تمام شده بود و دوران شنود در رسيده بود؟ به تهران رسيديم. هوا تاريك مي شد. در و ديوار همان بود و در تاريكي شب پيچيده مي شد. داشتيم وارد تونل مي شديم؟ نمي شد، ممكن نبود. نهضت ملي ضرورت حركت تاريخ بود و عقربة تاريخ به عقب بر نمي گردد!

فردا كه شد به خيابان كاخ رفتم. خانة 109 راديدم كه ظهر روز 9 اسفند هم ديده بودم كه چگونه شعبونخان سوار بر جيپي  به در سبز آهنينش حمله برد. اكنون ويرانه اي افتخار كودتاگران. پارچة سفيد و درازي را به ديوار خانه آويخته بودند كه شعارگونه بر آن چنين خوانده مي شد: ”شبانگه به سر قصد تاراج داشت  /  سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت“ و امضاي حزب زحمتكشان دكتر بقايي در پاي پارچه بود كه فاتحانيم مفتخر.  چند زماني، چندين بار در هفته،  خاموش  از آن پياده رو مي گذشتم و باز مي گذشتم. شبها سكون بيشتري داشت. و آن پارچه هم 28 مرداد مرا تداعي مي كند. طي سالها, هر بار كه از آن پياده رو خيابان كاخ گذشتم آن پارچه را مي ديدم و در و ديوار درهم كوفتة رؤيايي براي ايراني آزاد و مستقل.

 سه رويداد مهم, و مهم چه بر اساس معيارهاي ملي و چه بر اساس معيارهاي بين المللي, سيماي ايران قرن بيستم را رقم زده است: انقلاب مشروطيت (1285 / 1906),  نهضت ملي  كردن نفت (1329 / 1951) و بالاخره انقلاب ايران (1357 / 1979). اكنون قرني از انقلاب مشروطيت مي گذرد كه نخستين كوشش براي اعلام حقوق شهروندان و تحقق بخشيدن به حكومت قانون و برپايي قدرت و دولت انتخابي در كشوري آسيايي بود و  ربع قرني هم از انقلاب بهمن ايران مي گذرد كه بحث از چرائي و چوني و بازتابهاي دروني و بروني آن فرصت ديگري مي خواهد.

 جنبش ملي كردن نفت ايران يكي از لحظه هاي آغازين جنبش استعمارزدايي در فرداي جنگ جهاني دوم است. اين جنبش و دولتي كه آن را نمايندگي مي كرد از نخستين مظاهر واقعيتي هستند كه بر آن نامهايي چون ”جنبش عدم تعهد“, ”جهان سوم“, ”بيطرفي“ و و و 000 نهاده اند. در دنيايي كه از سويي اشكال معمول و متداول نظامهاي مستعمراتي سرمايه داري جهانگستر را مطرود مي خواست و استقلال و استقلالخواهي استعمارزدگان را خوشامد مي گفت و از سوي ديگر در چنبرة جنگ سردي گرفتار آمده بود كه جهان را همآوردگاه نبرد خير و شر و نور و تاريكي مي ديد. ودر چنين جهاني كه آن را به دو اردوگاه و يا جبهه تقسيم شده مي دانستند هر يك از دو اردوگاه, استقلال و استقلال عمل را سخني بيهوده و خطرناك و ادعايي نادرست و دروغ مي دانستند و هر كه را با خود و در كنار خود ودر  خدمت خود نمي يافتند كمر بسته در خدمت رقيب مي ديدند. جنبش غير متعهدان تكذيب چنين برداشت ساده انگاري بود و بيانگر ارادة استقلالخواهي گروهي از كشورهايي كه  از اواسط سالهاي پنجاه ميلادي قرن گذشته و لااقل حدود دو دهه در صحنة سياست جهاني نقشي تعيين كننده  را به عهده گرفتند. نهرو و ناصر و تيتو و سوكارنو از نخستين و شناخته ترين دولتمرداني بودند كه به رهگشايي در اين راه مي رفتند و كنفرانسي كه از 28 فروردين تا3 ارديبهشت  1334 در باندونگ (اندونزي) برگزار شد  از لحظه هاي آغازين و پر طنين شكلگيري اين جنبش بود. ديگر نمي شد گفت كه جهان در دو جبهة ”شرق“ و ”غرب“ خلاصه مي شود. در افتتاح كنفرانس, مردم اندونزي با فرياد ”مصدق, مصدق“ از هيئت نمايندگي سرافكندة ايرانِ زاهدي ـ شاه استقبال مي كردند. مصدق به معناي استعمار زدائي و نبرد پنجه در پنجه با سرمايه داري جهاني بود. مصدق نويدآور دوران سربلندي بود. مصدق در ذهن و فكر ”دوزخيان زمين“  طنين رهايي و آزادي بود.

گذشته از اهميت جهاني, جنبش ملي شدن نفت در تاريخ ايران معاصر از اهميت ويژه اي برخوردار است. ملي كردن نفت به معناي بركندن ريشة استعمار امپرياليسم انگليس بود كه در آن زمان دست كم قرني بود كه بر ايران سلطة مستعمراتي داشت . در ايران, شركت نفت انگليس و ايران (شركتي خصوصي از جملة ’هفت خواهران‘ كه اكثريت سهام آن هم به دولت انگليس تعلق داشت) دولتي در دولت بود. و بنابرين ملي كردن نفت كوششي بود براي استعمار زدايي و بازيابي استقلال كشور  آنهم به هدايت دولتمداراني كه آزادي و حكومت قانون و دموكراسي را مكمل ضرور آن مبارزة ضداستعماري مي دانستند.

با ملي شدن نفت، انگلستان پايگاه اصلي نفوذ استعماري خود را در ايران از دست مي داد و با به روي كار آمدن دولت دكتر مصدق, در واقع هيئت حاكمه زمام امور مملكتي را از دست خود بيرون مي ديد. و بيهوده نبود كه از همان نخستين روزها ميان انگليس و عمال آشكار و پنهانش ا ز سويي و هيئت حاكمه و مؤتلفان و خدمتگزاران چپ و راستش از سوي ديگر،  ”همكاري“ پايدار و همه جانبه اي برقرارشد كه تا كودتاي 28 مرداد ادامه يافت. انتخاب دكتر مصدق به نخست وزيري, شكست انگلستان بود اما شكست هيئت حاكمه هم بود. و اين نكته اي است كه اغلب فراموش مي شود. ما وقع را مي دانيم اما شايد ارزش يادآوري را داشته باشد: حكم نخست وزيري سيدضياء الدين طباطبائي را آماده كرده بودند و او خود در دربار نشسته بود تا از مجلس خبر خوش ”ابرازتمايل“ بيايد و او هم حكم را بگيرد و بر مسند نشيند و پروندة ملي كردن نفت را به كناري زند و امور را بر وفق مراد شاه و هيئت حاكمه و شركت نفت و سفارت فخيمه بگرداند.   در مجلس, رهبر اكثريت, جمال امامي كه او هم چون بسياري،  مصدق را منفي بافي مي دانست كه از پذيرفتن هر مسئوليتي سر باز مي زند و سياست را، تنها وسيله اي مي خواهد براي  عوامفريبي و مردمداري. به مصدق پيشنهادكرد كه نخست وزيري را بپذيرد. پس با اطمينان به پاسخ منفي مصدق بود كه چنين پيشنهاد تعارفگونه اي را بر زبان آورد، غافل ازينكه پيرمرد  ماجرا را مي داند و پس از آن ”پيشنهاد“ استقبال مي كند. كه كرد.


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.