|
صفحه 41 از 72
در بامداد روز 28 مرداد, به دستور دكتر مصدق, سرتيپ دفتري, رياست شهرباني را نيز در دست گرفت . به اين ترتيب او يكه تاز امنيت و انتظامات شهر تهران گرديد ! ! بدين ترتيب از لحظه اي كه سرتيپ دفتري مسئول شهرباني و فرمانداري نظامي گرديد , تظاهرات در تهران تغيير شكل داد و نظاميان ( فرماندار نظامي و پاسبان ها ) از فرمان نخست وزير سر پيچي كردند و به مخالفان دكتر مصدق پيوستند . زد و خورد بين موافقان و مخالفان مصدق شدت گرفت . نظاميان با كاميون ها به نفع شاه شعار سر دادند با رنگ عوض كردن عده اي از مردم و نيروهاي انتظامي ورق برگشت و شعار « يا مرگ يا مصدق» تبديل به «مرگ بر مصدق - زنده باد شاه» گرديد ! ( من شخصاً شاهد اين تغيير رنگ در شماري از گروه «بي طرفان» بودم .
دفاترروزنامه هاي باختر امروز , كشور و شورش بوسيله اوباش تظاهر كننده به آتش كشيده شدند
بشير فرهمند رئيس اداره تبليغات در خيابان كاخ توسط عده اي بشدت مضروب و مجروح گرديد !
سرگرد سخائي رئيس شهرباني كرمان بوضع فجيعي به قتل رسيد !
بعد از ظهر آن روز اداره راديو بدست كودتاچيان افتاد . فرمان نخست وزيري زاهدي از راديو خوانده شد . سرلشگر زاهدي و مير اشرافي سقوط حكومت مصدق را از راديو اعلام كردند!
سرلشگر زاهدي, موقتاً شهرباني را مركز كار خود قرار داد . ( در حقيقت, سرتيپ دفتري, شهرباني كل كشور و افراد پليس آن را دو دستي تقديم كودتا چيان و سرلشگر زاهدي نمود ).
مخالفان مصدق , به سركردگي شعبان بي مخ معروف, كه همانروز همراه با صدها زنداني آدم كش , جاني , چاقو كش , دزد و جيب بر از زندان قصر بوسيله لات هاي جنوب شهر آزاد شده بودند و عده اي از جاهلان جنوب تهران و فواحش شهردر پناه نيروهاي نظامي به خانه نخست وزير يورش بردند بين محافظان منزل دكتر مصدق, به فرماندهي سرهنگ ممتاز و مهاجمين زدو خورد مسلحانه آغاز شد . اين جنگ چندين ساعت ادامه داشت و عده زيادي مقتول و مجروح شدند . سر انجام در بعد از ظهر آنروز محافظان خانه مصدق تسليم شدند !
دكتر مصدق و چند تن از وزرايش به خانه هاي مجاور پناهنده شده و دو روز بعد خود را به فرمانداري نظامي معرفي كردند.
در شهر تهران حكومت نظامي برقرار شد و سرتيپ فرهاد دادستان به حكومت نظامي منصوب شد.
لازم است گفته شود , همان تانكي كه توسط ستوان حجت و دانشجويان همراهش از اقدسيه ربوده شده بود , پس از رسيدن به تهران به سفارت آمريكا در خيابان تخت جمشيد برده شد . در آن جا سرلشگر زاهدي را كه از چند روز قبل پنهان شده بود سوار و پس از گرداندن او در خيابانها و تشويق جاهلان و فواحش شهر و نظامياني كه به كودتا پيوسته بودند, به طرف اداره راديو رهسپار شدند. در اداره راديو, ميراشرافي با صداي منحوس خود سقوط حكومت مصدق را از راديو به اطلاع مردم بي تفاوت و بي حال و بي هدف رسانيد . سرلشگر زاهدي نيز خود را به عنوان نخست وزير قانوني كشور به مردم معرفي كرد. بدين ترتيب حماسه نخست وزير ملي و وطن دوست ايران كه هدفي جز سربلندي ايران و كوتاه كردن دست استعمار و كسب استقلال كامل كشور نداشت به پايان رسيد.
زمينه هاي كودتا
خبر سقوط دكتر مصدق از اريكه قدرت زماني به ايدن وزير خارجه انگليس رسيد كه با همسر و پسرش در كشتي ميان جزاير يونان در درياي مديترانه مشغول استراحت بود. او در خاطراتش اشاره به شنيدن آن خبر كرده و نوشته است : «پس از مدت ها آن شب خواب بسيار خوبي كردم »
در سال 1330 هنگاميكه انگلستان از بهره برداري نفت ايران خلع يد شد چرچيل پا بميان گذاشت و بدنيا و هموطنان خود اعلام كرد و اطمينان داد كه ما : «دكتر مصدق را از كار مي اندازيم و بعد با جانشين او مسئله نفت را حل مي كنيم .»
ويليام دوگلاس كانديداي سابق رئيس جمهوري آمريكا و قاضي عاليقدر ديوانعالي ايالات متحده آمريكا پس از كودتاي 28 مرداد 1332 چنين اظهار نظر كرد:
«هنگاميكه دكتر مصدق دست به اصلاحات اساسي زد ما بوحشت افتاديم. اين مرد كه من بخود ميبالم كه او را دوست خود بخوانم. مردي دموكرات بود. ما با انگليسي ها همدست شديم تا او را از ميان برداريم , در اين راه توفيق يافتيم ولي از آنروز ديگر در خاور ميانه از ما به نيكي ياد نشده است.»
اقاي دكتر مرتضي مشير در كتاب خاطرات سپهبد اسدالله صنيعي چنين نوشته است:
«مصدق نفت ايران را ملي اعلام كرد. از كمپاني نفت انگليس خلع يد نمود, جريان طلاي سياه نفت ايران را از خزانه داري انگليس بازداشت. شكايت امپراطوري انگليس را در شوراي امنيت سازمان ملل متحد و ديوان داوري لاهه عليه ملي كردن نفت ايران بلا تاثير گذاشت. ريشه استعمار چند صد ساله بريتانيا را در دو سال زمامداريش از ايران بر كند. آخرين گروه كارشناسان نفتي انگليس را از خوزستان بيرون راند. استقلال سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران را در دسترس مردم اين سرزمين گذاشت . آنچه كرد به سحر و جادو شباهت داشت كه همگان را تحت تاثير مي گرفت.»
|