|
صفحه 5 از 72
به هر حال، روی کار آمدن قوام السلطنه به مثابه شکست سختی، حزب توده را تکان داد. حمایت فوری امپریالیسم آمریکا از قوام فاکت روشنی بود که نشان می داد همه جنجال های رهبری حزب توده بر علیه دکتر مصدق که درست تا روز ۲۵ تیر ادامه داشت، ناصحیح و ناشی از عدم درک عمیق جریان های داخلی کشور و کوربینی سیاسی بوده است. در حالی که گذشته شخص دکتر مصدق از زمان برخورد با کودتای سید ضیاءالدین در اسفند ۱۲۹۹ تا جریانات ملی شدن نفت فاکت های دقیق و روشنی از ماهیتش به دست می داد.
با روی کار آمدن قوام در ۲۶ تیر ۱۳۳۱، حزب توده پس از یک سکوت کوتاه شدیداً بر علیه حکومت قوام موضع گرفت. کمیته مرکزی حزب در تاریخ 28 تیر ماه طی اعلامیه ای تقاضای تشکیل جبهه واحد ملی برای مبارزه با امپریالیسم وارتجاع را مطرح کرد. تصحیح سریع موضع حزب نسبت به دکتر مصدق شاید درخشان ترین عمل سیاسی رهبری حزبی در تمام مدت حیاتش محسوب شود. اگر چه شعار تشکیل جبهه واحد ملی با توجه به این که تا روزهای قبل از این تاریخ دکتر مصدق و جبهه ملی شدیداً مورد حمله حزب توده بود، نمی توانست به سادگی مورد قبل و حمایت رهبری جبهه ملی قرار گیرد، ولی توده های پایین بدنه سازمان های طرفدار دکتر مصدق از این شعار استقبال گرمی به عمل آوردند. در روز روی کار آمدن قوام نیروهای طرفدار مصدق شروع به مبارزه و اعتراض غیر منظم کردند. میتینگ های خیابانی و تظاهرات دائمی برقرار می شد و از طرف رهبران سازمان های طرفدار دکتر مصدق برای روز ۳۰ تیر ماه ۱۳۳۱ اعلام اعتصاب عمومی شد. سازمان های طرفدار دکتر مصدق خواستار برگزاری اعتصاب آرام و مسالمت جویانه بودند و حتی با کمال تعجب مشاهده شده که در شب 30 تیر ماه، رادیو تهران اعلامیه نمایندگان جبهه ملی در مجلس – که ضمن حمله به قوام مردم را در تظاهرات و اعتصاب فردا دعوت به آرامش می کرد، پخش نمود. در روز 30 تیر ماه، با وجودی که حتی صحبتی برای تشکیل جبهه واحد پیشنهادی حزب توده به عمل نیامده بود، عملاً در خیابان های تهران و شهرهای بزرگی چون آبادان، اصفهان و غیره، این جبهه واحد تشکیل شد. حزب توده ابتکار عملیات بر ضد حکومت را به دست گرفت و منتظر توافق رهبری جبهه ملی نماند. شعارها کم کم از صورت شعارهای ضد قوام به صورت شعارهای ضد دربار درآمد. مردم به شکل خونین و خشنی با نیروی ارتش و پلیس برخورد می کردند. ارتجاع و امپریالیسم که به شدت از وحدتی که در میدان های مبارزه خیابانی به وجود آمده بود و رهبری آن عملاً در دست حزب توده بود و نیز رشد شعارهای مبازره و حدت و اشکال مبارزه حاد دچار وحشت شده و خیلی زود عقب نشینی کردند. قوام ناچار به استعفا شد و دکتر مصدق با حفظ پست وزارت جنگ به نخست وزیری برگشت. بدین ترتیب قیام خونین 30 تیر 31 به پیروزی رسید.
از این زمان به بعد خط مشی اساسی وحدت نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی تا 28 مرداد 32 استوار گشته و نسبتا تغییرناپذیر ماند و تنها با توجه به اوضاع و احوال تاکتیک های سیاسی آنان دستخوش تغییراتی می شد.
از 30 تیر 1331 تا 28 مرداد 32 چندین توطئه علیه حکومت دکتر مصدق چیده شد. نکته جالب در این توطئه ها این بود که احتساب عکس العمل حزب توده مانع آن می شد که امپریالیسم و ارتجاع دست به ریسک عمده ای بزنند. دشمن حساب می کرد که حزب منتظر بهانه ای است تا وارد میدان شود و به طور کلی حاکمیت سیاسی را به دست گیرد. تبلیغات وسیع حزب نیز چنین حسابی را حتی در بین توده های مردم عادی نیز به وجود آورده بود. به همین جهت ارتجاع و امپریالیسم تمام کوشش خود را مخصوصاً در ماه قبل از 28 مرداد برای سرنگون کردن دولت مصدق از طریق قانونی و بدون شدت عمل به کار بردند. این موضوع قابل توجه است که در جریان قیام 30 تیر و پس از آن به کوشش حزب توده شعارهای ضد درباری رشد بی سابقه ای یافت. توده های مردم و مخصوصاً طرفداران دکتر مصدق که تردیدهایی در مورد دربار داشتند، بیش از پیش به ماهیت این پایگاه عمده ارتجاع و امپریالیسم پی بردند. خود دکتر مصدق نیز پس از 30 تیر ماه که جبهه مبارزه نفت عملاً تبدیل به جبهه مبارزه بین نیروهای ملی و ضد ملی شده بود، تلاش وسیعی برای مهار کردن دربار به کار برد، و برای اولین بار پس از مشروطیت به طور علنی و رسما اقداماتی برای محدود کردن قدرت دربار و عناصر وابسته به آن به عمل آورد. دکتر مصدق در نطق رادیویی معروف خود که در فروردین 32 که برای اولین بار در روزنامه های علنی حزب توده تمام و کمال منتشر شد، وضع و موقع دربار و اختلافات موجود بین خود و شاه را تشریح کرد و نظر خود را در این باره در این شعار فرموله کرد: «شاه باید سلطنت کند، نه حکومت».
پس از آن مجلس یک هیئت 8 نفری را مأمور کرد که برای رسیدگی به اختلاف موجود بین دکتر مصدق و دربار اقدام کند. این هیئت 8 نفری گزارشی تنظیم کرد که در آن توصیه ای به شاه برای رعایت حدود خود می کرد. این گزارش که به عنوان «گزارش هیئت 8 نفری» معروف شده بود، موجب برخوردهای شدیدی بین نیروهای ارتجاعی و مترقی در جامعه گردید. دکتر مصدق و طرفداران او اصرار به تصویب این گزارش در مجلس داشتند تا بدین وسیله کنترل و نظارت بیشتری بر دربار به دست آورند و آن را محدود سازند. حزب توده از این گزارش به شدت پشتیبانی می کرد و طرح این گزارش در جامعه، به حزب فرصت داد که به طور شدید و علنی مبارزه خود را با دربار گسترش دهد.
طرفداران دربار و همه عوامل ارتجاعی و امپریالیستی که محدودیت دربار به ضررشان بود و به شدت احساس خطر می کردند، مبارزه سختی را برای جلوگیری از تصویب این گزارش آغاز کردند و دست به «آبستراکسیون» (خرابکاری و به هم زدن پارلمان با خروج مخالفین یک طرح) دائمی زدند و بدین ترتیب مانع از تشکیل جلسه می شدند. پس از مدتی حدوداً در اوایل مرداد 32 – دکتر مصدق خبر یافت که توطئه ای در مجلس برای دادن رأی عدم اعتماد به او و ساقط کردن دولتش در جریان است.
|