|
صفحه 40 از 72
سرتيپ رياحي رئيس ستاد ارتش طي مصاحبه اي از كودتا پرده برداشت و فرار شاه را به عنوان استعفا تلقي نمود.
افراد حزب توده در حاليكه عده اي از مردم عادي به آنها پيوسته بودند مجسمه هاي شاه و رضا شاه را در تهران و بعضي از شهرستانها از جاي كندند.
در ادارات دولتي و ساير سازمانها بدون تصويب دولت شروع به جمع آوري عكس هاي شاه و ثريا كردند.
از گروه هاي چهارگانه اي كه در بالا به آن اشاره رفت , ملي گرايان و توده اي ها در شادماني مطلق بسر مي بردند و اين اتفاقات را بيكديگر تبريك گفته و براي آينده ايران و نحوه اداره كشور به جر و بحث مشغول بودند. در مقابل سلطنت طلبان بسيار افسرده و پريشان در گوشه اي نشسته و نگران اوضاع و آينده خود بودند. عده اي از گروه چهارم يعني بي طرفان به سرعت برق از حالت بي طرفي خارج شده و شروع به بد و بيراه گفتن به رژيم شاه كرده و از تبهكاريهاي رژيم سلطنتي داستانها سر و هم مي كردند.
صبح روز بعد , در مراسم نيايش صبحگاهي , پيش از برافراشتن پرچم , يكي از دانشجويان دعاي مخصوصي را كه طبق روال هميشگي در آن از خداوند متعال خواستار مي شدكه : "خداوندا شاهنشاه عظيم الشان ما را در پناه خود نگه دار. . . . . " تغيير داده و نام شاه را از نيايش حذف نمود . اين عمل مورد اعتراض عده اي از دانشجويان سلطنت طلب قرار گرفت , ولي با فرياد خشمگين اكثريت دانشجويان اعتراض به خاموشي گرائيد.
روزنامه باختر امروز به سردبيري دكتر فاطمي در سر مقاله آنروز خود به شدت به رژيم سلطنتي و شاه و خانواده او حمله و خواستار لغو نظام سلطنتي و برقراري جمهوري در ايران گرديد.
روزنامه هاي توده اي نيز همگي خواستار لغو نظام سلطنتي و استقرار جمهوري دموكراتيك شدند!
در فاصله بين روزهاي 25 و 28 مرداد, كه اكثريت با خوش باوري فكر مي كردند با رفتن شاه , بايد فاتحه رژيم سلطنتي را خواند , و ترسشان ريخته بود اغلب افسران , داستانهاي فراواني از شاه تعريف كرده و به او تهمت هاي قبيح و ناروائي مي زدند. در ضمن صحبت خود را طوري وانمود مي كردند كه همه عمر مخالف رژيم سلطنتي بوده اند ! ! در ضمن مذاكره با افسران پي بردبم كه در ميان آنها چندين افسر وابسته به حزب توده وجود دارد. نام بعضي از آنان كه پس از گذشت 50 سال هنوز در خاطرم مانده عبارت است از : سرهنگ مبشري , سروان واله و ستوان يكم رضي سلطاني . (پس از كودتاي 28 مرداد دو نفر اول را اعدام و نفر سوم را به زندان طولاني مدت محكوم كردند.)
در پادگان اقدسيه , فرمانده افسران دريايي , افسري بود بنام سرهنگ دوم شريفي . در آن روزهاي وانفسا اين سرهنگ ضمن شرح زندگي خود, اظهار كرد كه چون با محمد رضا پهلوي در دانشكده افسري همدوره بوده , لذا در مدت دو سالي كه با هم درس مي خواندند , از بسياري از خصوصيات اخلاقي محمد رضا مطلع شده است . سرهنگ شريفي اين خصوصيات اخلاقي را با ما در ميان گذارد ( من چون به صحت آنچه گفت اعتقاد ندارم لذا از ذكر آن در اينجا خودداري مي كنم ). غافل از اينكه پس از كودتاي 28 مرداد و برقراري حكومت نظامي به رياست سرتيپ فرهاد دادستان , يكي از همدوره هاي من كه با فرزند او آشنائي داشت نام افسران توده اي و داستانهاي سرهنگ شريفي را به اطلاع فرماندار نظامي رساند. در نتيجه افسران توده اي بازداشت و تحويل دادگاه نظامي گرديده و سرهنگ شريفي چندين سال در زندان باقي ماند.
در روز 27 مرداد , به دستور دولت, سرهنگ اشرفي, فرماندار نظامي تهران, از كار بر كنار و سرتيپ دفتري برادر زاده دكتر مصدق جانشين او شد .
در بامداد روز 28 مرداد 1328 خبر رسيد كه در گوشه و كنار تهران تظاهراتي عليه نخست وزير و به طرفداري از شاه شروع شده است . با شنيدن اين خبر عده اي از افسران طرفدار سلطنت در حاليكه نمي توانستند شادي خود را پنهان كنند به دور هم جمع شده و تصميم گرفتند آنها نيز به تظاهراتي در اقدسيه دست بزنند. در نتيجه زدو خوردي بين سلطنت طلبان از يكطرف و مليون و توده اي ها از طرف ديگر در گرفت , كه با دخالت مامورين انتظامي اقدسيه پايان يافت و عده اي از دانشجويان سلطنت طلب بازداشت گرديدند. توام با اين زدو خورد اطلاع رسيد كه يكي از افسران بنام ستوان حجت ( نام اول او را بخاطر ندارم ), به همراه دانشجوي سال سومي بنام داريوش آزادي و چند دانشجوي ديگر, موفق شده اند يكي از تانكهاي ارتشي را كه در اقدسيه بود در اختيار گرفته و به سمت تهران به حركت درآيند. متاسفانه فرمانده دانشكده افسري دستوري براي جلوگيري از حركت تانك صادر نكرد ( اين تانك فاقد گلوله توپ بود ).
|