|
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 37 از 72
کودتای 28 مرداد نمایانگر اشتیاق زیرسلطه به سلطه سلطهگر:
ابوالحسن بنی صدر
روبرت پاری نویسنده کتاب اکتبر سورپرایز سند محرمانه ای را منتشر کرده است که گزارشی است از آلکساندر هیگ نخستین وزیر خارجه ریگان، رئیس جمهوری اسبق امریکا. بنا بر این سند، فهد، ولیعهد وقت عربستان، به او گفته است صدام با چراغ سبز امریکا به ایران حمله کرد. هیگ به رئیس جمهوری گزارش می کند که سادات، رئیس جمهوری وقت مصر، و فهد، شاه کنونی ، اشتیاقی بیشتر از امریکا، به حضور قدرتمند امریکا در منطقه ابراز می گرده اند. وقتی این اشتیاق را با اشتیاق شاه سابق به سقوط حکومت ملی مصدق مقایسه می کنیم، وقتی در خاطرات ایدن می خوانیم که سفیر ایران به او اندرز می دهد، در حل مسئله نفت، تا سقوط مصدق، صبر کند، و یا در گزارش سیا، پیرامون کودتا، می خوانیم که کودتا شکست می خورد و دستور خروج کودتاچیان امریکائی و انگلیسی صادر می شود و دو " روحانی"، آقایان بهبهانی و کاشانی، وارد عمل میشوند و کودتای شکست خورده را پیروز می کنند، به این نتیجه می رسیم که بخش حاکم بر جامعه است که وقتی از مهار نیروهای محرکه ناتوان می شود، به سراغ قدرت خارجی می رود . چرا که سلطه قدرت خارجی را با منافع خود سازگار و آن را بر باز شدن نظام اجتماعی و آزاد شدن جامعه ، رجحان می دهد. از این رو، باوجود پوزش خانم آلبرایت، وزیر خارجه امریکا، در ریاست جمهوری کلینتون، دستیاران "ایرانی " کودتا پوزش که نمی خواهند هیچ، از مردم ایران طلبکاری نییز می کنند! از این رو، کودتا را بمثابه رویدادی بیشتر داخلی می باید موضوع مطالعه قرار داد
1 – اگر خانم آلبرایت از مردم ایران پوزش می طلبد و کودتاچیان طلبکارند، بدین خاطر است که قدرتمدار زیر سلطه پذیرفتن حق مردم را نفی خویش می شمارد و نیاز به سلطه گر خارجی دارد. لذا واقعیت را درپششی پنهان می کند که حق جلوه می کند. با آنکه " شوروی" از میان رفته است و آن رژیم در افغانستان نیز شکست خورد، همچنان تکرار می کند: اگر کودتا نمی شد، ایران به زیر سلطه شوروی می رفت و ایرانستان می شد. اما از آنجا که عقل زورمدار با تخریب شروع می کند و غافل است که نه با تخریب دیگری که با تخریب خود شروع می کند، کودتاچی دست نشاده توجه نمی کند که اگر مداخله انگلیس و امریکا مانع از سقوط ایران شد، چرا امریکا و انگلیس بجای کودتا و بر سرکار آوردن رژیم استبدادی خیانت و جنایت و فساد گستر، از حکومت ملی مصدق حمایت نکردند؟ بخصوص که آن حکومت حمایت نیز نمی خواست ترک مزاحمت می خواست. آنها حمایت نکردند و کودتا کردند زیرا خوب می دانستند که با موفق شدن تجربه مردم سالاری و آزاد و مستقل شدن ایرانیان ، ایران ، از رهگذر رشد، توانمند می شد. با آنکه ایران توانمند جاذبه ای قوی بر آسیای میانه پیدا می کرد، کودتا کردند زیرا الف – با بیرون رفتن ایران از مدار بسته رابطه دو ابر قدرت مخالفت بودند و ب – زیان ایران مردم سالار و توانا را خطری بسیار بزرگ می دانستند. 2 – ایدن، نخست وزیر انگلستان بهنگام کودتا، در خاطرات خود می نویسد : به شوروی اخطار کردم که نفت برای غرب حیاتی است. بنا بر این، در صورتی که از روسیه عملی در جهت مخالف غرب انجام گیرد، انگلستان وارد جنگ می شود و روسیه این اخطار را جدی گرفت. بنا بر این، خطر کمونیست شدن ایران را تهدید نمی کرد. رفتار روسها و حزب توده، در 28 مرداد، جا برای تردید نمی گذارد که روسیه و حزب توده، در دست گرفتن قدرت بکنار، حتی حاضر به حمایت از حکومت ملی در برابر کودتاچیان نیز نبودند. غیر از اخطار انگلستان، سیاست عمومی روسیه نیز مانع از آن بود که به حکومت مصدق در برابر کودتاچیان، یاری رساند. در حقیقت، سیاست روسیه این بود و بسا هنوز نیز اینست که ایران توانائی نیابد. زیرا این توانائی را برای سلطه اش بر آسیای میانه زیانبخش می دانست و بسا می داند.
3 – اما، امروز، بعد از تجربه هستیم و پهلویها و بخشی از همدستانشان در کودتا، بر قدرت نیستند. "خط سید ضیاء" یا استبداد وابسته برجاست و ملاتاریا، دنباله رو همانها که کودتای شکست خورده را موفق کردند، بر همان خط، استبداد را حاکم و قدرت خارجی را محور سیاست داخلی و خارجی گردانده و دولت را بیش از هر زمان دیگر خارجی کرده اند. چنانکه بودجه دولت و مرام دولت و فنونی که در اداره کشور بکار می برد و قوای مسلح و تسلیحاتشان، همه ، خارجی هستند. تکیه گاه داخلی دولت ملاتاریای ایران گیتی کوچک و تکیه گاه خارجیش بزرگ است. بنا بر این، می توان این پرسش را پیش کشید: اگر کودتا نمی شد و نیروهای محرکه جامعه ایرانی در جهت رشد و باز کردن نظام اجتماعی عمل می کردند، ایران کدام وضعیت را پیدا می کرد؟ سقوط رژیم پهلوی در بهمن 1357 ، آنهم با وجود ارتشی که "پنجمین ارتش" جهان خوانده می شد و ساواک و… مسلم گرداند که آن رژیم ، بدون حمایت خارجی ، توان حاکمیت بر ایران را نداشت. چرا که با وجود حمایت امریکا، سرنگون شد و ایران نیز ایرانستان نگشت. چرا رژیم پهلوی سقوط کرد؟ زیرا توان خنثی کردن نیروهای محرکه را از دست داد که نسل جوان مهمترین آنها بود. این ناتوانائی همراه شد با توانائی رهبری بر خط آزادی و استقلال در فعال کردن این نیروی محرکه در جهت تغییر رژیم د. بدین قرار، تجربه کودتای 28 مرداد و انقلاب 57 ، می آموزد که هر رژیم استبدادی نتواند نیروهای محرکه را از راه تخریب و صدور خنثی کند، حتی با وجود حمایت خارجی ، محکوم به سقوط می شود. بنا بر این ، فرهنگ آزادی و مردم سالاری نقش تعیین کننده ای در جهت یابی نیروی محرکه ای که جامعه جوان است، پیدا می کند. در انقلاب ایران ، بیان آزادی به نیروی محرکه ای که جوان بود سمت داد. اما هنوز آزادی و مردم سالاری فرهنگ همگانی نگشته بود. و از آنجا که شرکت کنندگان در تشکیل دولت جدید ، نه آزادی که قدرت در سر داشتند، جنگ و کودتا ممکن گشت و دولت استبدای باز سازی شد. بدین قرار، اگر کودتای 28 مرداد روی نمی داد و تجربه مردم سالاری فرهنگ آزادی و مردم سالاری را همگانی می کرد،
|