|
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 4 از 72
پس از آن که دولت دکتر مصدق با استفاده از تضادهای سیاسی جهانی به طور کلی و تضادهای امپریالیستی و با اتکا به حمایت مردم موفق به اخراج انگلیسی ها شد، مرحله دوم تاکتیک سیاسی آمریکا شروع گشت که کوشش آن برای مستقر شدن به جای امپریالیسم انگلیس بود. آمریکا که با توجه به تاکتیک های سیاسی دکتر مصدق در جریان ملی شدن نفت و با امید به عوامل خود در درون نهضت، امیدوار به حل مسئله به نفع خود بود، در این مرحله مواجه با این واقعیت شد که دکتر مصدق از موضع ملی شدن نفت سرسختانه دفاع می کند و حاضر به مصالحه و کنار آمدن به نفع آمریکا نیست؛ به علاوه حزب توده نیز سرسختانه به پرده دری از چهره امپریالیسم آمریکا و هدف هایش پرداخت و این مسئله – صرفنظر از یک سری چپ روی هایی که امکان استفاده از تضاد بین دو امپریالیسم را برای دولت دکتر مصدق مشکل می ساخت و با وجود این که محتوای اصلی مبارزه ضد آمریکایی از طرف حزب توده به مقدار زیاد ناشی از تبعیت از استراتژی سیاسی اتحاد شوروی بود و در کادر این استراتژی صورت می گرفت – به هر حال دارای خصلت مثبتی بود زیرا که امپریالیسم آمریکا در ایران ناشناخته بود و حتی عناصر صادقی نیز در رهبری جنبش ملی بودند که به امپریالیسم آمریکا حسن ظن داشتند (و حتی خود دکتر مصدق نیز تا حدی چنین بود) و کلا فکر می کردند که می توانند به کمک آمریکا چشم داشته باشند. بنابراین حمله سیاسی حزب توده به آمریکا خود عامل ترمزکننده ای برای سازش با آمریکا محسوب می شد.
با توجه به این واقعیات بود که پس از ملی شدن نفت و کوتاه شدن دست امپریالیسم انگلیس از منافع نفت، امپریالیسم آمریکا که قبلا در طی توافق واشنگتن – در فروردین ماه 1330 – با امپریالیسم انگلیس قرار و مدارهای لازم برای شرکت در غارت نفت ایران را گذاشته بود، بدین نتیجه رسید که باید حکومت دکتر مصدق را ساقط کند. بدین ترتیب امپریالیسم آمریکا با امپریالیسم انگلیس در برکناری حکومت دکتر مصدق به عنوان سمبل نهضت ملی ایران و در هم کوبیدن نهضت، وحدت منافع پیدا کرد. از طرف دیگر ارتجاع داخلی و در رأس آن ها دربار – این عمده ترین مظهر و پایگاه سیاسی نیروهای ارتجاعی جامعه که علاوه بر وابستگی های دیرینه خود با امپریالیسم انگلیس و وابستگی های جدیدش با امپریالیسم آمریکا نمی توانست با شیوه نیمه دمکراتیک حکومت مصدق که به مبارزه با دخالت های دربار و عناصر درباری مانند برادران و خواهران شاه در امور سیاسی و نظامی پرداخته بود و نقش ترمزکننده بر ضد اقدامات آن ها داشت موافق باشد. عوامل ارتجاعی نیز نمی توانستند به این مسئله توجه نکنند که مبارزه طبقاتی ای که حزب توده با استفاده از امکانات نسبتاً دمکراتیکی که حکومت مصدق ایجاد کرده بود، انجام می داد – صرفنظر از انتقادات و ایراداتی که به شیوه و محتوای این مبارزه وارد است – مستقیماً پایه های اجتماعی حاکمیت و قدرت آن ها را مورد تهدید جدی قرار می دهد.
از نظر انعکاس بیرونی، نمود اولیه و روشن وحدت امپریالیسم آمریکا و انگلیس و ارتجاع داخلی در روی کار آوردن حکومت قوام السلطنه، این عنصر کهنه کار و خدمتگزار امپریالیسم، در روز 26 تیر سال 1331 تجلی کرد.
بهانه ظاهری روی کار آمدن قوام این بود که دکتر مصدق برای جلوگیری از مداخلات غیر قانونی و نامشروع دربار در امور نظامی تقاضا داشت که وزارت جنگ را خود شخصاً به عهده بگیرد. ولی دربار با این تقاضا مخالفت کرد و دکتر مصدق به دلیل مخالفت با تقاضایش از نخست وزیری استعفا داد. چند ساعت بعد مجلس هفدهم که دکتر مصدق قبلا 80 درصد نمایندگانش را ملی اعلام کرده بود، در غیاب نمایندگان فراکسیون نهضت ملی ایران، با اکثریت 40 رأی عده حاضر در جلسه قوام السلطنه را به نخست وزیری برگزید و روز بعد سنا با اکثریت نزدیک به اتفاق آرا رأی مجلس شورا را تأیید کرد. روی کار آمدن قوام به یکباره چشم های رهبری حزب توده را باز کرد. تذکر این مطلب مهم لازم است که سیاست حزب توده در جریان ملی شدن نفت خواه از نظر محتوا و خواه از نظر شکل، از پرنسیب های یک حزب آزموده مارکسیست – لنینیستی فوق العاده دور بود. در سال 1329 که جبهه ملی ایران به رهبری دکتر مصدق شعار ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور را ارائه داد و مورد استقبال شدید نیروهای سیاسی جامعه ایران و تمام نیروهای ضد استعماری منطقه قرار گرفت، رهبری حزب توده نه تنها از این شعار پرمحتوا حمایت نکرد بلکه خود به ارائه شعار دیگری پرداخت. رهبری حزب ابتدا شعار "الغای قرارداد نفت جنوب" را مطرح کرد که نسبت به شعار مترقی دکتر مصدق اصولا ارتجاعی بود. تحت تأثیر همین شعار بود که جمعیت مبارزه با شرکت غاصب نفت به عنوان سازمان علنی حزب توده تشکیل شد و سپس به نام «جمعیت ملی مبارزه با استعمار» تغییر نام داد که روزنامه شهباز ارگان آن بود. همان طور که خود دکتر مصدق در مورد این شعار اعلام داشت، الغای قرارداد در مجامع بین المللی با مشکلات زیادی مواجه می شد. در حالی که ملی کردن یک عمل حاکمیت است و هیچ سازمان بین المللی نمی توانست با عمل حاکمیت یک دولت مخالفت کند. پس از مدت کوتاهی رهبری حزب شعار خود را عوض کرد و شعار «ملی شدن صنعت نفت جنوب» را مطرح کرد که باز از نظر محتوا در مقابل شعار «ملی شدن نفت در سراسر کشور» بسیار ضعیف بود و به علاوه قضایای مربوط به نفت شمال در سال های 1323 تا 1325 را به یاد می آورد و بدین ترتیب بهانه شدیدی به دست مخالفین، برای کوبیدن حزب توده داده شد. فقط پس از آن که شعار ملی شدن نفت در سراسر کشور با شدت بی سابقه ای مورد حمایت توده های مردم قرار گرفت و حتی مقدمات تصویب آن نیز در مجلس 16 مهیا شد، رهبری حزب بدون اعلام و انتقاد مواضع قبلی خود به این شعار روی آورد. بدین ترتیب می بینیم شعاری که بورژوازی ملی مطرح می کند محتوای سوسیالیستی دارد، ولی شعارهای حزب مدعی و حامی سوسیالیسم از این محتوا فاصله گرفته است و این است محتوای نادرست شعارهای حزب توده در مورد نفت به همین جهت است که می گوییم محتوای سیاست حزب در مورد نفت از پرنسیب های یک حزب مارکسیست – لنینیستی بدور بوده است. توجیه هایی که اغلب برای این سیاست از طرف رهبری بیان می شود اینست که: از آن جا که تلقی حزب توده از دکتر مصدق و جبهه ملی این بود که آن ها به مثابه عوامل امپریالیسم آمریکا کوشش می کنند که امپریالیسم انگلیس را بیرون کرده تا امپریالیسم آمریکا را جانشین آن سازند، به همین دلیل علاوه بر مخالفت با شعار ارائه شده از طرف دکتر مصدق به شدت و با تمام قوا جبهه ملی و شخص دکتر مصدق مورد تهاجم تبلیغاتی حزب توده قرار گرفت. گرچه بعدها حزب توده متوجه شد که تا چه اندازه بدون آگاهی و تعمق و بی انصافانه دکتر مصدق را مورد حمله قرار می داده است. ولی اگر حتی این فرض را هم قبول کنیم که واقعا دکتر مصدق عامل امپریالیسم آمریکا بود، شکل صحیح عمل یک حزب مارکسیست لنینیستی همیشه این است که شعار درست را از دست افراد نادرست به در آورده و خود ابتکار عمل را در دست گیرد تا هم مانع از افتادن رهبری به دست افراد ناصالح و بی صدافت شود و هم بدون انحراف در راه تحقق شعار حرکت کند و بدین وسیله اصولی بودن سیاست خویش را به توده ها نشان دهد. ولی رهبری حزب به این شکل عمل نکرد و به همین جهت در بالا گفتیم که شکل عمل حزب توده ازپرنسیب های مارکسیست – لنینیستی به دور بوده است.
|