|
صفحه 30 از 72
پيروزيهاي ايران غرور آفرين بود
حمید ذوالنور
بعد از ظهر 28 مرداد 1332، موقعی که عمویم که در شیراز و در همسایگی ما سکونت داشت- این دو خانه از داخل با یک دیگر ارتباط داشت، تقریباً هراسناک و نگران به دیدار پدرم آمد و خبر از خاموشی رادیو تهران داد. با توجه به کودتای نافرجام چند روز قبل و حوادثی که در شهر می گذشت، هراس و دلهره همه را فرا گرفت و آن ها را به سوی رادیو کشاند. پدرم با روشن کردن رادیو و چرخاندن پیچ های رادیو بر آن بود که بلکه بتواند صدایی از آن جعبه که خفقان گرفته بود در بیاورد. بعد از مدتی، دیگری این جستجو را ادامه می داد.
با از سر گرفته شدن صدای رادیو، ناگهان دره ای عمیق و پهناور، آرمان شهری که در خیال و ذهن ساخته شده بود و برای نوجوانی که من بودم- تازه کلاس دوم دبیرستان را تمام کرده بودم- از هر واقعیتی واقعی تر و ملموس تر بود، دور می کرد. آرمان شهری که شهر افتخار و آزادی و عدالت بود و خود را همراه کاروانی از ملیون ها ایرانی به رهبری مصدق به سوی آن رهسپار می دیدم. خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس، پیروزی های ایران در صحنه های بین المللی غرور آفرین بود. سخنرانی های مصدق که با ساده ترین کلمات از توطئه های مخالفین و مشکلات دولتِ خود سخن می گفت و از مردم یاری می جوئید و به پایداریشان فرا می خواند امیدی می آفرید. در مدرسه و در بحث ها و مجادلات با مخالفین که اکثراً از هواداران حزب توده بودند، دموکراسی را تمرین می کردیم و نفس در آزادی می کشیدیم.
اما در آن لحظه من خود را هم چون رهزده و غارت شده ای می دیدم که با بهت و وحشت، بر لب این پرتگاه که هر لحظه پهنای آن زیادتر می شد ایستاده است و نمی تواند آن چه را که می شنود و می بیند باور کند و نه شهامت یا قدرت از دست دادن امید را داشته باشد.
شب آن روز صدای رادیو اصفهان (که زنده یاد کشاورز صدر استاندار آن جا بود) آخرین یا اولین صدایی بود که مردم را به مقاومت و رویا رویی با کودتا فرا می خواند.
*****
بدین ترتیب کودتایی به انجام رسید که در آن شاه مملکت در زیر فشار دشمن برخلاف قانون و اخلاق و علیرغم سوگندی که یاد کرده بود فرمان عزل نخست وزیر را صادر می کند. نخست وزیری که در همان حال مشغول مبارزه برای ریشه کن کردن نفوذ همان قدرت خارجی و احقاق حقوق ملی ایران بود. شاه شبانه فرمان عزل را با لشکری مرکب از توپ و تانک به نخست وزیر ابلاغ می کند و خود از مملکت فراری می شود و در 28 مرداد با کمک و تمهیدات همان دول خارجی به قدرت می رسد و از این روز به بعد تمام حقوق سیاسی و آن چه براساس قانون متعلق به مردم است، غصب می گردد. از این روز به بعد دیگر مردم نه حق اظهار آزادانه نظریات و آراء خود را دارند و نه حق تعیین نکایندگان مجلس.
هر چند نام «ملت» در هر فرصتی تکرار می شود ولی تنها وظیفه شکر گزاری برای ملت باقی مانده است تا آن جایی که نخست وزیری که صریحاً بر طبق قانون مسئول اعمال دولت است می گوید «گفتن شخص اول مملکت درست نیست، مگر شخص دومی هم وجود دارد؟!
پدرم در شب 28 مرداد در فضایی عزا آلود در جمعی از فامیل و دوستان این اشعار فردوسی را خواند:
چنین گفت نوشیروان قباد / که چون شاه را سر به پیچد ز داد
کند چرخ منثور او را سیاه / ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامه ی عزل شاهان بود / چو درد دل بیگناهان بود
|