header image
 
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌ چاپ
آرش   
رفتن به
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72

این دو کتاب گرچه این نظریه لیبرالی را می پذیرند که کودتا یک فاجعه مصیبت بار هم برای ایران و هم روابط ایران و امریکا بوده است، اما با این همه- و با ارائه اطلاعات ضد و نقیض- مشترکاً به همان درون مایه ی رایج در غرب می رسند که سیاست خارجی امریکا «مقاصد خیرخواهانه»ای را دنبال می کند. هر دو کتاب گناه را بی کم و کاست به گردن «جنگ سرد» می اندازند و تأکید دارند که دلیل انکارناپذیر دخالت امریکا ترس از «خطر سرخ» و اشتیاق این دولت به نجات ایران- و کل خاورمیانه- از خطر کمونیسم بین المللی بود.

آقای گازیوروفسکی اعلام می دارد: «بسیاری از مقامات امریکا..... در تابستان 1953 به این نتیجه رسیده بودند که با شدت گیری آشفتگی و ناآرامی، قدرت گیری کمونیست ها در ایران کاملاً محتمل است و بنابراین مصدق را باید سرنگون کرد تا از افتادن ایران به چنگال شوروی جلوگیری شود».

آقای بیرن مقاله خود را با ترومن حین جنگ کره آغاز می کند و این که او چگونه به نقشه جهان نظر افکند و انگشت خود را روی ایران می گذارد و اعلام می دارد: «[کمونیست ها] مزاحمت را از این جا آغاز خواهند کرد». نویسنده ی مقاله سپس به این نتیجه گیری می رسد که: «عاملی که بالاخره ایزنهاور را بر آن داشت در ایران دخالت کند این تصور بود که مصدق وسیله ای برای قدرت گیری کمونیست ها در ایران خواهد شد». و سپس ادامه می دهد: «هدف های تعیین کننده در اواخر دولت ترومن و اوایل دولت ایزنهاور در مورد ایران کاملاً یکسان بود- جلوگیری از درغلتیدن ایران به اردوگاه شوروی». مازیار بهروز پس از نشان دادن این که حزب توده خطری واقعی نبود و این که طراحان سیاسی امریکا بر این امر آگاهی داشتند اما به این نتیجه گیری می رسد که: «این تصمیم (برای انجام کودتا) به نظر می رسد که ربط زیادی به واقعیات موجود در ایران نداشته و بیشتر مربوط به ضرورت های ایدئولوژیک آن دوران یعنی دوران جنگ سرد بود».

استیفن کنیزر نیز به همان گونهِ گناه کودتا را روی این پیش زمینهِ تاریخی بررسی می کند که: «چه احساس ترسی وجود داشت و چگونه ترس از محاصره جهان کمونیسم، شیوه تفکر در دولت امریکا را شکل می داد».

درون مایه «مقاصد خیرخواهانه» دولت امریکا در این دو کتاب با نشان دادن این دولت به عنوان واسط و میانجی ای بی طرف و خیرخواه تحکیم می گردد. هر دو کتاب به این نظریه ی رایج می رسند که دولت امریکا به عنوان یک ناظر بی طرف وارد اختلافات میان دولت ایران و انگلیس بر سر مسئله نفت شد تا نوعی «توافق» منصفانه میان آن ها بوجود آورد اما به تدربج که با انعطاف ناپذیری آزار دهنده ی مصدق روبرو شد جانب انگلیس را گرفت. استیفن کنیزر ادعا می کند که مصدق توان «سازش و توافق» نداشت چرا که او «یک آرمانگرا، یک خیالباف و معتقد به سلطنت هزار ساله ی پیغمبر بود». به نظر او مصدق «آکنده از اعتقادات شیعی و مصمم به پیش برد عدالت تا مرز شهادت بود» و «مصدق توان درک پیچیدگی های صنعت نفت را نداشت». آقای بیرن به طور گذرا اشاره می کند که ترومن «هیچ گاه از امید خود به دست یابی به یک قرار داد نفت برپایه مذاکرات دو طرفه عدول نکرد». گازیوروفسکی به این سخنان بیرن چنین می افزاید که ترومن «یک سلسله پیشنهادات ابتکاری برای رسیدن به یک توافق بر سر مسئله نفت» ارائه داد. آقای لوئیس ادعا می کند که انگلیس ها حتا حاضر بودند اصل ملی شدن نفت را به پذیرند چرا که صنایع ذغال سنگ خود را هم ملی کرده بودند. اما این مصدق بود که با سرسختیِ هرچه تمام تر از قبول پرداخت غرامت سرباز زد چرا که پذیرش چنین چیزی را قانونی نمی دانست.

اما خانم هایس با ارائه بحثی متفاوت می نویسد: «دولت امریکا به رغم ادعای بی طرفی و هدف اعلام شده اش مبنی بر وارد شدن به عنوان یک میانجی بی طرف، از همان ابتدا به طور کامل جانب انگلیس را گرفت». در واقع انگلیس ها آشکارا اعلام داشته بودند- البته در محافل غیر رسمی- که تنها در صورتی حاضر به قبول اصل «ملی شدن» هستند که گرچه به طور علنی می تواند اعلام شود اما در عمل پیاده نشود. از سوی دیگر اما، مصدق بر سر شمار زیادی از موارد اختلاف کاملاً حاضر به سازش و توافق بود به شرطی که انگلیسی ها اصل ملی شدن را نه تنها در حرف بلکه در عمل به پذیرند.

در مجموع این دو کتاب، گرچه قدمی مهم در راه افزایش دانش ما در باره کودتای سال 1953 بر می دارند، اما در پایان به تداوم بخشیدن به شیوه تفکر و تئوری رایج «مقاصد خیرخواهانه» دولت امریکا در سیاست خارجی اش کمک می کنند. دلیل این کار تا حدی این است که نویسندگان این کتاب ها مواضع رسمی دولت، بیانیه های رسمی مقامات و صورت جلسات رسمی را آن چنان که هستند می پذیرند؛ تا حدی هم به این دلیل که نمی خواهند پیوند تنگاتنگ میان مقامات دولتی و بخش خصوصی را ببینند؛ و تا حدی به این دلیل که تکیه ی بیش از اندازه ای روی عاملین کودتا و نه آمرین و تصمیم گیرندگان اصلی در لندن و واشنگتن می گذارند و البته تا حدی هم به این دلیل که توجه خود را روی حوادثی متمرکز می کنند که بعد از ژوئیه 1952- به ویژه پس از شکست دولت های امریکا و انگلیس در برانداختن دولت مصدق از طریق دخالت های سیاسی- اتفاق افتاده است، و نه از آوریل 1951، هنگامی که مصدق اول بار به نخست وزیری برگزیده شد.

در حالی که اگر کسی این اسناد را به شیوه ای خلاف روش  تاریخ نویسان نظام بررسی کند، آن گاه در می یابد چگونه منافع خصوصی می تواند روی سیاست های دولت اثر گذارد و نفت کالایی حیاتی است و اگر توجه کافی به نگرانی های وزارت سوخت و انرژی انگلیس کنیم آن گاه می توان به روایتی کاملاً متفاوت در باره علل کودتا رسید. در آن صورت می توان دریافت که هیئت حاکمه انگلیس از همان ابتدا به این نتیجه رسیده بود که نمی تواند با مصدق کنار بیاید چرا که او در مورد ملی کردن صنایع نفت پا برجا بود و ملی کردن نیز به معنای این بود که دولت انگلیس [و شرکت بریتیش پترولیوم] کنترل خود را بر این صنعت حیاتی از دست می داد. در واقع ملی شدن صنعت نفت در ایران، دیگر کشورها را به ملی کردن صنایع نفت خود تشویق می کرد و چنین چیزی منجر به یک جابجایی جدی در توازن قدرت از غرب به طرف کشورهای تولید کننده نفت می شد.

لغت کنترل را گرچه به ندرت می توان در اعلام مواضع رسمی دولت ها مشاهده کرد اما در سراسر اسناد سرٌی دولت انگلیس اصل کنترل نقشی تعیین کننده بازی می کند.

 هیئت حاکمه انگلیس پس از آن که به این نتیجه رسید که نمی توان با مصدق کنار آمد، وارد مذاکره با دولت امریکا شد تا آن را متقاعد به جانب داری از خود کند. برای این کار البته احتیاج به صرف وقت و انرژی زیادی نداشت. زیرا هم دولت امریکا و هم انحصارات نفتی امریکایی به همان اندازه ی انگلیسی ها مخالف ملی شدن صنعت نفت بودند. دولت انگلیس پس از آن که از این جهت موافقت دولت امریکا را جلب کرد آغاز به قانع کردن آن دولت برای برانداختن دولت مصدق کرد. هم دولت انگلیس و هم امریکا تا ژوئیه 1953 امید داشتند بتوانند مصدق را با دخالت سیاسی فعال- از طریق شاه و مجلس- سرنگون کنند. اما وقتی که این عمل نیز در اثر تظاهرات بزرگ ژوئیه 1952 (سی تیر 1331) با شکست روبرو شد، دولت های امریکا و انگلیس دست به دست هم دادند تا دولت مصدق را به طریق دیگر سرنگون کنند.

اگر به علل کودتا با این پیش زمینه تاریخی نگاه کنیم آن گاه ملاحظه می کنیم که این براندازی کمتر در اثر جنگ سرد بوده و بیشتر در چارچوب امپریالیسم غرب در برابر ملی گراییِ کشورهای جهان سوم می گنجد. یا به سخن دیگر این کودتا را بیشتر در چارچوب کشاکش و تضاد میان شمال و جنوب می توان دید تا در پیش زمینه ی برخورد میان شرق و غرب.

نیویورک 6 ژوئیه 2003

* ترجمه این مقاله را در همین شماره ی آرش، می خوانید.

 


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.