header image
 
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌ چاپ
آرش   
رفتن به
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲‌
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72

“من تاج و تخت خود را مديون خداوند، مردمم، آرتشم و شخص شما مي‌دانم.”.

جوجه نظريه‌ پردازان پهلوي طلب در تخطئة اساسي تلاش دكتر مصدق در زمينه ملي شدن صنعت نفت مسئله “توان ملي” را عنوان مي‌كنند. به اين معني كه گويا دكتر مصدق از اساس به قول مَثَل معروف، «گز نكرده پاره كرده بود»؛ يعني بدون توجه به ظرفيت كشش و تحمل ملي در ميدان پر خطري گام نهاده بود كه زيان و ضرر آن بسي بيشتر از سود آن بوده است؛ به اين جملات به فصلي از مجله تلاش در مقاله‌ 28 مرداد زير عنوان توان ملي و منافع ملي- در شماره 14 خرداد- تير- مرداد 1382 توجه كنيد:“… نقش رهبري در هر جامعه؛ در طبقه‌بندي كردن منافع قابل دسترسي در هر زمان در مقايسه با توان ملي است و بنا به طبيعت خود بايد قاطع و روشن باشد…”

“… نبايد از ياد برد كه توان مالي و تكنيكي ايران در سال‌هاي اول دهه 30 در موقعيت حتي ضعيف‌تري از امروز قرار داشت و انتظار دستيابي به اين خواسته‌ها در آن زمان غيرمسئولانه بود…”.

با اين ادعا و دلايلي كه براي اثبات آن ارائه مي‌شود بايد نتيجه گرفت كه انقلاب مشروطيت نيز كه دستاوردهاي آن به كمك انگليس در كودتاي اسفند 1299 به وسيله ميرپنج رضاخان يا رضا شاه بعدي نابود شد؛ جنبشي غيرمسئولانه بود، زيرا “توان ملي!” آماده براي دفاع از اين دستاوردها نبود؛ اگر چند دهه به قبل از آن انقلاب باز گرديم بايد بگوييم كه طبق اين ادعا؛ ميرزا تقي خان اميركبير هم در دستيازي به اصلاحات و ميرزا حسين خان سپهسالار هم در اقدام براي نوسازي نظام اداري مملكت دچار توهم و اشتباه شده و حساب “توان ملي” را نكرده بودند؛ چرا كه امير سر خود را در راه تحول اجتماعي به باد داد و سپهسالار هم در نيمه راه معزول و خانه نشين شد. و به همين ترتيب اين سرزنش فاضلانه! سالوادور آلنده رئيس جمهور شيلي را نيز شامل مي‌شود كه بدون توجه به منافع آمريكا و قدرت ويرانگر آن در سركوب كانون‌هاي ضد استعماري؛ به ميزان و ظرفيت “توان ملي” در دفاع از برنامه اصلاحات اساسي خود توجه نكرد و اين شعر شاعر ما را به خاطر نياورد كه:

“به علي گفت مادرش روزي- كه بترس و كنار حوض مرو”.

اما اين جوجه‌ نظريه‌پردازان در بيان “توان ملي” نمي‌گويند براي اين كه ملتي حق از دست رفته خود را از خودي و بيگانه به دست آورد چند سال بايد به انتظار رسيدن به “توان ملي” بنشيند؟ اين جوجه نظريه‌پردازان چگونه به اين مسئله بديهي توجه ندارند كه در زير سلطة نظام جبار پليسي كه هر گونه جنب و جوش طبيعي اجتماعي- سياسي- فرهنگي و هر گونه تجمع و تشكل ضروري يك جامعه زنده ممنوع و منسوخ ميشود چگونه “توان ملي” به وجود مي‌آيد؟

با كودتايي كه در جهت منافع انگليس در 83 سال قبل ميراث مشروطيت يعني آزادي و حكومت قانون و استقلال سياسي در زير چكمه رضاخان ميرپنج نابود شد؛ با كودتايي كه در جهت منافع انگليس و آمريكا در 50 سال پيش دستاوردهاي درخشان دولت قانوني دكتر مصدق در زير فشار اختناق و سركوب پليسي محمد رضاشاه مدفون شد؛ چگونه “توان ملي” ايجاد مي‌شود؟ البته با توسل به سلاح “توان ملي” مي‌توان انقلاب بهمن 1357 را نيز نه فقط عملي غيرمسئولانه خواند، بلكه آن را طبق ادعاهاي اردوي ورشكستة پهلوي طلب‌ها، محصول توطئه قدرتهايي دانست كه از پيشرفت‌هاي سريع شاهنشاه به سوي دروازة تمدن بزرگ به وحشت افتاده و در كنفرانس گوادولوپ فرمان عزل بنيانگذار انقلاب سفيد شاه و ملت را صادر كرده بودند.

اما واقعيت اين است كه در تاريخ اگر مردمي به توان ملي رسيده باشند نياز به انقلاب ندارند و يا دليلي براي انجام امري كه وجود ندارد نمي‌بينند؛ يعني مثلاً اگر انقلاب مشروطيت در راه استقرار حاكميت ملي و حكومت قانوني به ثمر رسيده بود، دو ماده برنامه دولت دكتر مصدق از چهل سال قبل در حيطه “توان ملي” تأمين شده بود و ديگر لزومي براي ورود به ميدان پر خطر مبارزه با استعمار بيگانه و احقاق حقوق اجتماعي و سياسي مردم وجود نداشت.

جوجه نظريه‌پردازها از روبه رو شدن با اين واقعيت طفره مي‌روند كه كودتاي اسفند 1299 به نفع انگليس و سلطه استبداد؛ زمينه اجتماعي و سياسي اشغال نظامي ايران به وسيله آرتش‌هاي روسيه و انگليس و آمريكا را فراهم كرد و كودتاي 28 مرداد 1332 محمدرضا شاه به نفع انگليس و آمريكا و استقرار رژيم پليسي قهر و خشونت نه فقط راه مبارزه مردم را به سوي انقلاب ترسيم كرد؛ بلكه با سركوب همه نهادهاي مدني و سياسي و اجتماعي مستقل به بهانه‌ مبارزه با كمونيسم مرتجعترين قشر طفيلي جامعه استبداد زده يعني آخوندها را در مسند رهبري انقلاب قرار داد.

كساني كه با هويت ايراني و با ادعاي تبحر در شناخت قوانين اجتماعي تحول كمر به تخطئة جنبش ملي شدن صنعت نفت و رهبري دكتر مصدق بسته‌اند؛ اگر از آن تلاش تاريخي كه دنيايي را به تمكين و تكريم واداشت احساس افتخار نمي‌كنند؛ حداقل به جاست كه از مطالعة آخرين كتابي كه در زمينه وقايع كودتاي 28 مرداد 1332 به وسيله يك آمريكايي يعني استفن كينزر منتشر شده است؛ اندكي دچار شرمساري ‌شوند.

در اين كتاب درخشان است كه رهبري خردمندانه دكتر مصدق به قضاوتي درست محك مي‌خورد و خيانت شاه و اشتباهات آمريكا و پستي و دنائت انگليس در واقعيت خود آشكار مي‌شود.

نويسندة كتاب در تشريح اشتباهات آمريكا تا آن جا پيش مي‌رود كه به خط ارتباط كودتاي مرداد 1332 با فاجعه حمله به برجهاي نيويورك مي‌رسد و مي‌نويسد:

“… پيدا كردن خط ارتباط ميان عمليات آژاكس (نام رمز كودتاي 1953) از مسير رژيم سركوبگر شاه و انقلاب اسلامي به شعله‌هايي كه مركز بازرگاني جهاني را در نيويورك فرو برد چندان دور از منطق نيست”.

عجبا كه بيل كلينتون و خانم مادلن آلبرايت رئيس جمهور و وزير خارجه آمريكا از ملت ايران به خاطر دخالت در كودتاي 28 مرداد 1332 و تبعات بعدي آن، يعني استبداد مطلقه شاه و استقرار رژيم جمهوري اسلامي معذرت مي‌خواهند و عجبا كه در زمينه آن كودتا و نقش خائنانه شاه و دخالت علني آمريكا و انگليس چيزي از اسناد و مدارك و كتاب و رساله و پژوهش نگفته و ننوشته باقي نمانده است و عجبا كه در تمامي اين گواهي‌ها مطلبي جز تحسين و تكريم از انساني كه در تمامي عمر خود در هر مقام و منصب تا يغما و غارت خانه‌اش و تا زندان و محكوميت و تبعيدش هدفي نداشت، گفته نشده است؛ اما گذشته از كساني كه به مناسبات مختلف با جهت يا غرض چشم ازبر ديدن واقعيت فرو بسته‌اند شگفت انگيز وضع كساني است كه پس از سالها گشت و گذار در حوزه فكر و قلم، پيرانه سر به ندامت از افكار جواني خود در طرفداري از دكتر مصدق برخاسته‌اند و با بافتن آسمان و ريسمان به نام واقعگرايي به توجيه وضع رقت بار خود در تحليل كودتاي 28 مرداد 1332 و ضرورت سپردن كار گذشته را به گذشته‌ها کمربسته‌اند. چگونه مي‌توان گذشته‌اي را فراموش كرد كه مولود همه بدبختی های كنوني مردم ايران است؟ گذشته‌اي كه از سركوب دو جنبش آزادي خواهي به وسيله دو كودتاي پهلوي‌ها شروع مي‌شود و به استقرار نظام بربريت و توحش ولايت مطلقه ختم مي‌گردد.


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.