|
صفحه 19 از 72
البته بعضيها معتقدند كه اين دستور پس از ملاقات با هندرسن سفير كبير آمريكا و به درخواست او صادر شده(36 و از جمله يرواند آبراهاميان نوشت كه«مصدق پس از مصاحبهاي سرنوشت ساز با سفير آمريكا… به ارتش دستور داد خيابانها را از هر گونه تظاهراتي پاك سازد»(37) ولي پژوهشگراني نيز وجود دارند كه می گویند اين تصميم به ابتكار خود مصدق و پيش از ملاقاتش با هندرسن اتخاذ شده است. در هر صورت «وقتي شب فرا رسيد دولت متوجه شد كه بنا به دلايل داخلي و خارجي بايد نظم را در خيابانهاي تهران برقرار سازد» و به همين علت «مصدق تظاهرات را ممنوع كرد و از نيروهاي انتظامي و ارتشي خواست با متخلفان به شدت بر خورد كنند»(38). از نكات قابل تذكر اين كه بسياري از تاريخ نگاران و پژوهشگران با نظر منفي به اين تصميم برخورد كردهاند: يكي آن را تصميمي دانست كه «سرانجام آن شوم و سرنوشت ساز بود»(39) و ديگري مينويسد: «نتيجة مذاكرات آن روز مصدق و هندرسن و صدور دستور جلوگيري از تظاهرات مردم، بالاخص تودهايها، به سود كودتاچيان تمام شد و راه را براي طرح از پيش سازمان داده شده [كودتا]… هموار ساخت.» (40)
اما مصدق پيش از اتخاذ اين تصميم «تلفني از تمام رهبران جبهة ملي خواست براي روز بعد نيروها و افرادشان را جمع كنند»(41). و به قولي حتي از خانه بيرون نيايند(42). از جمله «به ملكي تلفن زد و از او خواست كه اعضاء «نيروي سوم» را در روز بعد مرخص كند و به آنان جداً توصيه نمايد كه از شركت در تظاهرات خياباني… پرهيز كنند. در نتيجه بخشي از اعضاي نيروي سوم هم در آن روز تاريخي [28 مرداد] در انتظار دستور تشكيلاتي در خانههايشان مانده بودند». انور خامهاي در اين مورد از اين جلوتر ميرود و مينويسد: «ملكي طبق توصية مصدق همة اعضاي حزب خود را از شهر بيرون فرستاده بود و جز يكي دو نفر محافظ در باشگاه حزب نگذاشته بودند»(43). دكتر سنجابي نيز در گفتگوئي، در پاسخ اين سؤال كه «چطور شده بود كه از طرف دولت دكتر مصدق دستور به طرفداران دكتر مصدق داده شده بود كه روز 28 مرداد به خيابان نيايند و تظاهرات نكنند» ميگويد: «همه تصور ميكردند كه محيط آرام و امن است و كودتا خاتمه پيدا كرده است و بايد بهانة آشوب و بلوا و ترس و وحشت به مردم ندهند.»(44) معلوم نيست منظور دكتر سنجابي از اين «همه» كه تصور ميكردند محيط آرام و امن است» چه كساني است اما آنچه مسلم است مصدق خود عمدهترين عاملي بود كه به اين تصور دامن ميزد:
يك نمونه مذاكرة «مريم فيروز» با همسر مصدق است كه در حدود دو و نيم صبح از مشاهدات خود به او خبر ميدهد كه «عدهاي در بهارستان شعار زنده باد شاه و مرگ بر مصدق» ميدهند و پاسبانان نيز، هيچ تحركي در مقابل آنان از خود نشان نميدهند، اما همسر مصدق پس از انتقال اين خبر به شوهرش جواب ميدهد كه «دكتر مصدق گفته است هيچ كاري نكنيد، چيزي نيست، خواهد گذشت(45).
نمونة ديگر گزارش دكتر غلامحسين مصدق است كه بدنبال تلفنهايي كه به او ميشد و اطلاعاتي كه به او ميرسيد باخبر ميشود كه«دار و دستة شعبان بيمخ و افراد جنوب شهر» و «عدهاي جلو بازار به نفع شاه شعار ميدهند بيآنكه پاسبانها و مأمورين انتظامي مزاحم آنها شوند، عدهاي هم وارد ساختمانهاي دولتي شدهاند و عكسهاي شاه را به در و ديوار نصب ميكنند» و «در شميران هم، دستة ديگري هستند كه اتومبيلها را متوقف ميكنند و عكس شاه را روي شيشة جلوي اتومبيلها ميچسبانند» او سعي ميكند كه با منزل پدرش تماس بگيرد و هنگامي كه پس از چند بار تلاش بينتيجه اندكي پيش از ظهر «با محمد بيات، پسر سهام السطان تماس» ميگيرد او خبر ميدهد كه «ساعتي پيش نزد پدر رفته و غير عادي بودن وضع شهر، تظاهرات جلوي بازار و خيابانهاي اطراف را به اطلاع او رسانيده است، پدرم به او گفته بود: ميدانم، با رئيس ستاد ارتش تماس دارم، او گفته است اوضاع در كنترل ارتش و نيروهاي انتظامي است، خيالتان راحت باشد.» (46)
و جالب اين جاست كه از مسئولان و فرماندهان ارتش و نيروهاي انتظامي يكي سرتيپ محمد دفتري است كه به قول سرتيپ رياحي رئيس ستاد ارتش وقت «قبلاً از فضل الله زاهدي در مخفي گاهش حكم رياست شهرباني را دريافت كرده بود». او ميگويد با اين كه در نزد مصدق در مورد دفتري ابراز بياعتمادي كردم «آقاي دكتر مصدق اصرار فرمودند كه قطعاً ايشان بايد رئيس شهرباني شود» (47)، به علاوه «پس از شكست كودتاي 25 مرداد ماه و اثبات همكاري او با سرلشكر زاهدي، بازپرس فرمانداري نظامي دستور بازداشت وي را صادر كرده» بود(48)؛ و علاوه بر همة اينها سرتيپ رياحي نيز خود «دخالت دفتري را در كودتاي 25 مرداد گزارش داده و بازداشت او را خواسته بود»(49). با اين همه مصدق، بياعتنا به اين تذكرات، و حتي از بالاي سر دكتر غلامحسين صديق وزير كشور او را در همان روز 28 مرداد به رياست شهرباني برگزيده بود كه خيليها اين گزينش را ناشي از اين ميدانند كه «دفتري خويشاوند نَسَبي و در زمان برادر داماد او، دكتر احمد متين دفتري نخست وزير پيشين بود» (50).
يكي ديگر از مسئولان و فرماندهان ارتش و نيروهاي انتظامي سرلشكر وثوق بود كه در 25 مرداد «و در زمان حكومت قوام رئيس ژاندارمري بود و كفن پوشان… را… مضروب و تنبيه كرده بود»، و مصدق علي رغم مخالفت جدي و «اعتراض عدهاي از نمايندگان فراكسيون نهضت ملي» او را ابتدا به معاونت وزارت جنگ و سپس به وزارت جنگ منصوب كرد».(51) و او حتي برخلاف دفتري هيچ نوع خويشاوندي نَسَبي و سببي هم با مصدق نداشت.
و باز هم ديگراني چون سرهنگ اشرفي، فرماندار نظامي، كه به قولي «دو دوزه بازي ميكرد» دست در دست دفتري، يك واحد متحرك نظامي را كه در اختيار او نهاده بود، با شهرباني «به سود آشوبگران و عليه حكومت ملي دكتر مصدق وارد عمل كرد» (52) و نظامياني ديگر در مقامهايي ديگر…
مردمان بي خبر از همة اين فعل و انفعالات از صبح تا دو بعد از ظهر آن روز به اين طرف و آن طرف ميدويدند و هر جا هراسان و پرسان سر و گوش آب ميدادند تا خبري و دستوري بگيرند، و من هم در ميان آنان، و عيناً مانند آنان؛ و در آخرين لحظات گوش به راديو. اما خبر بيخبر، «راديو به بحثهاي بيثمر مربوط به قيمت هاي پنبه را پخش ميكرد و سرانجام تنها موسيقي شنيده شد»(53) و تا آنجا كه بياد دارم در آخرين لحظهها، «روحبخش» بود كه ميخواند، و صداي او در اين لحظه هول و هراس و دغدغه و وسواس نه روحبخش كه روح خراش مينمود. هر لحظه منتظر بودم كه خفقان بگيرد و صداي مصدق منتشر شود كه «مردم از حكومت ملي خودتان حمايت كنيد!» همين يك جمله و ديگر هيچ؛ و من يقين داشتم كه با همين يك جمله، اگر نه همۀ مردم- كه عدهاي دل چركين و مأيوس بودند- ولي همة نيروهاي فعال و بسياري از مردم عادي به خيابانها و كوچهها خواهند ريخت و خيلي راحت كودتاچيان را فراري و مأيوس مي كنند، شايد آسان تر از 30 تير سال پيش، شايد هم مثل همانروز، و شايد هم با مشكلات بيشتر و تلفات بيشتر و… چگونه؟ مهم نبود، مهم اين بود كه كودتا هرگز، آن طور كه كودتاچيان نقشه ريخته بودند به نتيجه نميرسيد. ولي افسوس. پا بر زمين ميكوبيدم و چند بار در دل گفتم، شايد هم به زبان آوردم. «يالا، بگو، فقط همين يك جمله! فقط همين يك جمله را!» و مطمئن بودم كه بسياري از مردم در انتظار انتشار همين يك جملهاند…. و ناگهان سكوت… و «پس از يك سكوت طولاني در راديو تهران، با فريادهاي گوشخراش كه در آغار نامفهوم بود، سقوط دولت مصدق و پيروزي كودتاچيان اعلام شد»(54).
بعدها از قول زيرك زاده، يكي از شيفتگان و نزديكان مصدق خواندم كه «چند نفر از آقايان حاضر [در نخست وزيري] به دكتر مصدق اصرار كردند كه با راديو پيامي بدهد و مردم را دعوت كند كه به كمك او بيايند» و همچنين «از ساعات اول، كه جز آشوب به نخست وزيري رسيد تمام آنهايي كه در آن روز خانة نخست وزیري بودند بارها و بارها، تك تك و يا دسته جمعي از او خواهش كردند اجازه دهد مردم را به كمك بطلبيم، موافقت نكرد، و حتي حاضر نشد اجازه دهد با راديو مردم را با خبر سازيم”. زيرك زاده ميگويد: «هنوز قيافة خشمناك دكتر فاطمي را در خاطر دارم كه پس از آن كه اصرارش براي باخبر كردن مردم به جايي نرسيده بود از اطاق دكتر مصدق خارج شده فرياد زد اين پيرمرد آخر همة ما را به كشتن ميدهد.» و او از خود ميپرسد: «بر فرض كه او نميخواست مردم را به كمك بطلبد و به يک طغيان كمك كند قاعدتاً بايستي از اين كه مردم مطلع شوند جلوگيري نمايد.» و بعد از اين بگو و مگوها، كه به عوان «پرسشهاي بيپاسخ » مطرح مي شود پيش خود ميانديشد، آخر اين كارها، خبر دادن به مردم، و يا بالاتر از آن كمك طلبيدن از مردم «امري» نبود كه «دكتر مصدق» حاضر به انجام آن باشد، «در طبيعت او هم نبود، هم چنان كه در وقايع سي تير [هم] هيچ گونه استمدادي از مردم نكرد»(55). و دكتر صديقي وزير كشور او و نيز كه شيفتة رهبر خويش و مردي ساده و غير سياسي بود تا هميشه با او ماند، «در اين باره كه چرا نخست وزير پيامي نفرستاد» استدلال ميكند كه «چنين پيامي وضع را آشفتهتر ميكند. مردم تهران روبروي نظاميان تحريك شدة طاغي قرار ميگرفتند؛ خطر جنگ داخلي در ميان بود، خونهاي زيادي ريخته ميشد كه نه آقا و نه ما موافق نبوديم.»(56) بالاخره پس از آنكه نظاميان، نخست وزيري یا خانة مصدق را زير آتش ميگيرند، بنا به پيشنهاد سرتيپ فولادوند، كه به عنوان طرف مذاكرة مهاجمان، وارد خانه ميشود، «آقايان حاضر» با موافقت مصدق، اعلاميهاي مبني بر «ترك مقاومت» مينويسند و به او ميسپارند، و «مهندس رضوي براي آنكه مهاجمين از تيراندازي خودداري كنند ملحفة تختخواب نخست وزيري را برداشت و به سربازان [مدافع نخست وزيري] داد تا روي بام نصب كنند». اما «بعد از دادن اعلاميه و افراشتن پرچم سفيد، تيراندازي شديدتر شد»(57) خوب، چه ميشود كرد؟ در اين زمان هنوز كودتاي شيلي و تجربة «سالوادور آلنده» پيش نيامده بود كه آدم بفهمد يك رئيس دولت هم، به جاي اينكه ملافة تختخوابش را به عنوان پرچم صلح به اهتزار در آورد، ميتواند تفنگ بردارد و تا پاي جان براي دفاع از آرمانهايش در برابر كودتاچيان مقاومت كند.
و حالا من، عضو حزب تودة ايران، نااميد از شنيدن پيام «پيرمرد» بلاتكليف و در بدر اين سو و آن سو ميدوم تا از تصميم رهبري حزبم خبری بگيرم و كاري بكنم اما ديگر اعضاي حزب نير كه در خيابانها و كوچههاي تهران پراكندهاند، مثل من بيخبر و سرگردانند و هر كدام پرسان و منتظر كه شايد مخاطبشان خبري، رهنمودي داشته باشد يا شنيده باشد اما هر مخاطبي خود پرسندة ديگري بود…
همة ما ميدانستيم كه رهبري حزب در جريان بيشتر نقشههاي كودتايي بوده و لااقل در كمك به خنثي كردن بسياري از آنها و به ويژه كودتاي 25 مرداد نقشي مؤثر داشته است. براي نمونه همانطور كه صادق انصاري عضو كميتة ايالتي تهران بعدها نوشت در روزها و شبهاي پيش از كودتاي 25 مرداد «بسياري از تودهايها و هواداران حزب در تهران مراقب بودند… در دستور كميتة ايالتي تهران به سازمانهاي شهر، از جمله چنين آمده بود: بر سر راه حركت واحدهاي كودتا، در پشت بامها پست شبانه بگماريد، گوش به زنگ و مجهز باشيد! با شيپور و تشت و پيت حلبي و ساير وسايل خبر كردن مردم، به موقع سر و صدا راه اندازيد، مردم را بيدار كنيد، و خود نيز براي مقابله با كودتاچيان به خيابانها بريزيد!»(58) به علاوه اين رهبري پس از شكست كودتاي 25 مرداد به هيچ وجه دچار خوش خيالي نشده و هم چنان گوش به زنگ حوادث تازه است:
خوب به ياد دارم كه بعد از ظهر همان روز حوزه داشتيم و در كنار تحليل اخبار و حوادث سياسي، زاخاريان، مترجم كتاب تازة استالين در بارة «زبانشناسي»، به عنوان برنامة تعليماتي در باره اين كتاب توضيح ميداد. اما در اين جلسه به طور استثنايي امان الله قريشي، دبير اول كميتة ايالتي تهران كه در رابطة دائمي تنگاتنگ با هيئت اجراييه بود، همراه او آمده بود. او فقط براي اين آمده بود كه ما را مخصوصاً از خوش خيالي در بارة شكست كودتا و موفقيت دولت مصدق برحذر دارد و با نگراني و تأكيد ميگفت بايد به هوش بود چرا كه ماجرا پايان نيافته و كودتاهاي ديگري در راه اند. حزب هم در اعلامية تازهاي از «هم ميهنان عزيز» خواست كه «هشيار باشيد… با شكست كودتاي شاه و فرار او به هيچ وجه نهضت ملي ما از خطر توطئههاي امپرياليستي مصون نگرديده است… هر گونه غفلت و خوش خيالي و سرگيجه از پيروزي و كوچك گرفتن دشمن فريب خورده ميتواند عواقب بسيار وخيمي به بار آورد» (59)؛ و روزنامة شهباز ارگان «جمعيت ملي مبارزه با استعمار»، حتي در شمارة 24 مرداد خود از عقيم ماندن كودتايي خبر داده بود كه قرار بود شب پيش از 25 مرداد صورت گيرد. و در همانجا تأكيد كرده بود كه «امپرياليستهاي آمريكايي و انگليس، دربار و ساير مزدوران استعمار، تمام نيروي خود را براي انجام كودتا به كار انداختهاند” و هشدار داده بود كه “عدم اجراي توطئة ديشب به هيچ وجه اصل توطئه را منتفي نساخته و با تمام قوا بقوت خود باقي است». (60)
|