|
صفحه 18 از 72
اما آيا واقعاً دولت مصدق، آنهم در آن شرايط تاريخي، با آن كيفيتي كه داشت توان اجرايي آن «برنامة 9 مادهاي» یا «توصية استراتژيكي» خليل ملكي را داشت؟
براي نمونه دولت مصدق قانوني در موارد روابط ارباب- رعيتي وضع كرد كه به موجب آن بيست درصد از سهم مالكانه كم ميشد كه ده درصد آن قرار بود به دهقانها داده شود و ده درصد ديگر براي امور عمراني در اختيار شوراهاي دهاتها گذاشته شود. آيا با وجود روابط طبقاتي حاكم بر روستاهاي ايران و سيطرة ملاكان قدرتمند محلي، و با نيروهاي اداري و ژاندارمري كه در خدمت قدرتهاي محلي بودند در آن زمان اجراي چنين قانوني به طور جدي عملي بود؟ و تازه اگر عملي هم ميشد چه تغيير جدي در وضع دهقانان و فرمانروايي ملاكان به وجود ميآمد؟
يادم ميآيد صادق انصاري عضو اصلي شوراي دهقانان حزب كه تسلطي کامل بر مسائل دهقاني ايران داشت، ميگفت همراه هیئتي از مسئولان «انجمن كمك به دهقانان ايران» كه در واقع پوشش علني شوراي دهقاني حزب بود، به ديدار مصدق رفته و طرحي مبني بر كاهش 50 درصد از حق مالكانه به سود دهقانان به او پيشنهاد كردهاند. مصدق پس از شنيدن متن طرح و توضيحات ما گفت: «يعني ميگوئيد من يك طرح كمونيستي را اجرا كنم؟» البته اين روايت انصاري از اين ملاقات بود اما علي مستوفي، داستان نويس و مترجم، كه معمولاً با امضاي «احمد صادق» چيز مينوشت و شوخ طبعي خاص خودش را داشت، براي من تعريف كرد كه مصدق در اين ملاقات طبق معمول در رختخوابش دراز كشيده بود و وقتي حرف رفقا تمام شد بدون اينكه حرفي بزند كمي پائينتر خزيد و پتو را روي صورتش كشيد!
اما من با وجود دانستن همة اين نكات و ديدن ژست و شنيدن حرف آن ميوه فروش اول خيابان سعدي به راه خود به سوي ميعادگاه رفراندم ادامه دادم و سرانجام به صف رأي دهندگان در خيابان فردوسي، كه چهرههاي آشنای بسياري در ميان آنها بود، پيوستم. رأي دهندگان مجبور بودند پس از انداختن رأي خود در صندوقهايي كه در اول خيابان قرار داده بودند وارد ميدان سپه شوند. اما در آن طرف صندوقها، در داخل ميدان ده پانزده نفر با پرچمي در دست و مشتهايي گره كرده و با رگهايي برجسته در گردن فرياد ميزنند: «مرده باد حزب توده»، «مرده باد كمونيسم»، و اينها گروهي «پانايرانيست»، از طرفداران متعصب و سرسخت مصدق بودند.
با اين همه رفراندوم، عليرغم «سست شدن پايگاههاي دولت مصدق در ميان مردم» و «فرونشستن آتش اشتياق و نيروي حركتي كه پيش از قيام سيتير داشتند»، و هم چنين مخالفت جدي بعضي از اعضاي مؤثر جبهة ملي با آن(26) با پيروزي قابل ملاحظهاي پايان يافت و طبق گزارش رسمي «در تهران 155544 رأي موافق و 115 رأي مخالف با انحلال مجلس و در شهرستانها 1.530.000 رأي موافق و 170 رأي مخالف» در صندوقها ريخته شده بود(27). اما مخالفان مصدق پيروزي او را در رفراندم به حساب حزب تودة ايران نوشتند. از جمله حائري زاده «رهبر فراكسيون آزادي در مجلس شوراي ملي» در تلگرافي به «دبير كل سازمان ملل متحد» نوشت: مصدق «در حالي كه هيچكس قدرت آزادي عمل نداشت در ساية قدرت حكومت پليسي و با كمك حزب كمونيست توده به مفتضحترين وضعي رفراندوم كرد(28) و يك مدعي ديگر به عنوان پژوهشگر نوشت: «موضوعي كه در جريان رفراندوم، هم در ايران و هم در خارج جلب توجه كرد اين بود كه بسياري از شركت كنندگان در رفراندوم از اعضاء و هواخواهان حزب توده بودند.(29)
هر چه بود هنوز يك هفته نگذشته بود كه حادثهاي تكان دهنده رفراندوم و پيروزي در رفراندوم را از يادها برد. نيمه شب 25 مرداد يك توطئة كودتايي شكست خورده و شاه از كشور فرار كرده بود. سروان شجاعيان، كه هم شهري من و از افسران نگهبان خانۀ مصدق بود، و بعد از لو رفتن سازمان افسران حزب دستگير و زنداني شد، برايم تعريف كرد كه وقتي نصفه شب سرتيپ نصيري براي ملاقات دكتر مصدق آمد ما او را با سلام و صلوات و عزت و احترام زياد به اندرون راهنمايي كرديم زيرا، لااقل من از مأموريت و سرنوشت بعدي او خبر داشتم تا اين كه از اندرون خبر خروج و دستور بازداشت او را ابلاغ كردند و ما هم خيلي محترمانه توقيفش كرديم. او حامل فرمان خلع مصدق از نخست وزيري بود و مصدق نيز از پيش از مأموريت او خبر داشت و تصميم خود را براي خنثي كردن توطئة كودتا گرفته بود و فردا، صبح 25 مرداد وقتي مردم از طريق راديو از شكست كودتا و فرار شاه با خبر شدند كشور يكسره تكان خورد. از صبح آن روز تا عروب 27 مرداد، سه روز تمام، تمام روزها و شبها افراد وابسته به تمامي جريانهاي ملي و دموكرات و چپ، و همين طور مردم عادي در كوچهها و خيابانها اجتماع ميكردند و با شادي و پايكوپي فرياد مرگ بر شاه سر ميدادند و نه تنها از اوباش، كه از نظاميان هوادار شاه نيز كوچكترين صداي در نميآمد. دور دور آزادگي و آزادگان بود، و اگر چه ئوطئهگرانِ سيا، انيتليجت سرويس و دستياران ايراني آنها در تدارك كودتاي تازهاي بودند، و اگر چه اين مطلب از ديد رهبران كشور و بعضي جريانهاي سياسي پنهان نبود اما مردم كوچه و بازار از اين پيروزي آرام و قرار نداشتند. و بعد، تنها دو هفته پس از آن رفراندوم پيروزمند و فقط سه روز پس از شكست اين كودتا و فرار شاه، اينك امروز، 28 مرداد شهر جولانگاه اوباش ضد مصدق و گروههايي از نظاميان شاهپرست بود. صبح امروز من در عبور از خيابانهاي شمالي شهر به سوي خانة دوستي ميرفتم كه به گروههايي از اين دست برخوردم، چماق به دست از اين سو به آن سو ميدويدند و در حالي كه فرياد زنده باد شاه سر ميدادند به سوي عابران هجوم ميبردند و در چشمان آنها زل ميزدند تا آنها را نيز با خود هم صدا كنند. مردم بهت زده در خياباها ولو بودند، و من شتاب زده براي گرفتن خبر خود را به خانة آن دوست رساندم، آنها هم نگران و منتظر خبر بودند. همه از هم ميپرسيديم و هيچ كدام پاسخي نداشتيم. چه خبر است و چه بايد كرد؟ دست به دامن راديو شديم اما راديو هم چيزي به اطلاعات ما اضافه نميكرد. رو به خيابانها نهاديم، شايد رفيقي، دوستي، آشنايي خبري داشته باشد يا هيچ. و بار ديگر توسل به راديو، و بلاتكليفي و تشنج عصبي.
نه از حزب خبري و نه از مصدق و اطرافيانش اثری: كفرم در آمده بود. شايد من به علت وضع خاص تشكيلاتيم كه در آن زمان بيشتر در دهات اطراف تهران زندگي ميكردم و به مراكز حزبي دسترسي نزديك و دائمي نداشتم نميتوانستم خبري بگيرم اما چرا از مليون هيچ خبري نبود؟
يكي ار رفقا گفت: تظاهرات اين سه روز و شدت و حدت يافتن خشم مردم عليه دربار و امپرياليستها و طرح شعارهاي تند و انقلابي باب طبع رهبران ملي جنبش نبوده و مصدق براي مهار كردن آن، و به ويژه براي جلوگيري از رشد و تعالي بيشتر جنبش و همچنين دلجويي از مقامات آمريكايي، كه از خطر سلطة كمونيسم و حزب تودة ايران هشدار ميدادند، از عصر روز بيست و هفتم دستور جلوگيري از هر نوع تظاهراتي را صادر كرده است. حتي بعدها خواندم كه براي خنثي كردن فعاليت تودهايها در گرما گرم تظاهرات روزهاي ميان بيست و پنچ تا بيست و هفت مرداد وقتي مصدق ميشنود كه مردم ميخواهند مجسمههاي شاه و پدرش را پائين بياورند براي اين كه اين كار به حساب حزب توده گداشته نشود به سنجابي دستور ميدهد كه سازمانهاي جبهة ملي را خبر كند تا خود آنها اين كار را انجام دهند،(30) و يكي از طرفداران مصدق در توجيه اين دستور نوشت كه «اگر حزب توده مجسمهها را ميكند دو راه داشت: يا مجبور بود آنها را نصب كند كه كارش در انظار مردم زشت جلوه ميكرد و يا به نصب مجدد آنها اقدام نمينمود كه در آن صورت دولت با حزب توده همطراز و هم هويت ميشد. از همين رو دولت از احزاب دموكراتيك و آزاديخواه درخواست كرد اين كار را به انجام برسانند.»(31) آخر آن طور كه شايع شده بود و مخالفان مصدق بر اين شايعه تكيه كرده بودند حزب توده دو هفته پيش، در رفراندوم سنگ تمام گذاشته بود و به همين دليل از آن روز به بعد شبح كمونيسم در همه جا در گشت و گذار بود، و حالا ديگر دو طرف دعوا يكديگر را از اين شبح ميترسانند. آيزنهاور، رئيس جمهور آمريكايي بي معطلي مصدق را متهم كرد كه براي موفقيت در رفراندوم، «از حزب كمونيست ايران استفاده كرده» و در عين حال يادآور شد كه تهديد كمونسيتها در كشورهاي آسيايي «براي آمريكا شوم و نحس ميباشد… اين راه را در جايي بايد مسدود كرد و دير يا زود بايد مسدود گردد و ما مصممّ به اين كار هستيم» (32)
البته اخباري حكايت از آن داشت كه مقدار زيادي از رفتارها و حركات تحريك آميزي كه به تودهايها نسبت ميدهند ساخته و پرداختة دست خود كودتاچيان است كه بعدها در بسياري از نوشتههاي تحقيقي از آنها به عنوان تودهايهاي قلابي يا بدلي نام بردهاند. براي مثال يكي از محققان نوشت كه در روزهاي ميان بيست و پنچ تا بيست و هفت مرداد يك «جمعيت تودهاي قلابي، كه … مبلغ پنجاه هزار دلار دستمزد آنها به وسيلة يكي از مأموران سيا … پرداخت شده بود» در بيست و شش مرداد «با سر دادن شعارهاي حزب توده و حمل آرم هایی كه در آنها شاه تقبيح و سرزنش شده بود، در خيابانهاي تهران به راهپمايي پرداختند» و «وظيفه داشتن با ايجاد بيم و هراس از خطر به قدرت رسيدن تودهايها موقعيت زاهدي را تقويت كنند(33) و حتي در نظر داشتند «فروشگاههاي خيابانهاي لاله زار و اميريه را در هر زمان ممكن غارت كرده و روشن سازند كه اين حزب توده است كه به عمل دست زده است» (34)
من خود در همان غروب 27 مرداد، كه نظاميان در خيابان اسلامبول مردم را زير قنداق تفنگ لت و پار ميكردند «غلامحسين» را ديدم كه يك روزنامة «مردم» را بر سر دست گرفته و پيشاپيش ده دوازده نفر از لاله زار پائين ميرفتند و شعارهاي جمهوري و مرگ بر شاه ميدادند. غلامحسين را من از نوجواني در كرمانشاه ميشناختم كه تابلوي گردان سينماي «باربد» بود، يك لومپن نمونه كه ميدانستم براي پليس خبر چيني ميكند و بعدها هم يكي از افراد مشكوك و ماجراجويي بود كه كتابهاي «جلد سفيد» ممنوعه را چاپ و پخش ميكردند.
بهر حال شايد مصدق با اطلاع از اين توطئه بود كه در عصر روز 27 مرداد دستور پراكنده كردن تظاهر كنندگان را داد و رهبران حزب توده هم كه از قرار معلوم در جريان امر بودند بلافاصله پس از تصميم مصدق «اعضاي خود را از خيابانهاي شهر فرا خواندند» و حتي روز چهارشنبه بيست و هشتم «نيز افراد خود را از معركه دور داشته و خيابانها را تخليه كردند» (35).
|