|
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 14 از 72
با تکیه بر دشمنان دموکراسی نمی توان به دموکراسی رسید
پنجاه سال پس از کودتای 28 مرداد، در حالی که کشور ما دوره حساسی را می گذراند و پیکارهای سیاسی سرنوشت سازی را در پیش رو دارد، ما هنوز هم با 28 مردادی ها سرو کار داریم. و این بار خلاف پنجاه سال پیش، آنها در ائتلاف باهم نیستند، به ضدیت در برابر هم ایستاده اند. بنابراین عده ای گمان می کنند می توان به کمک آمریکا و همراه سلطنت علیه استبداد روحانیت جنگید و به دموکراسی دست یافت. و بخش بزرگی از مردم چنان از جهنم جمهوری اسلامی به جان آمده اند که تنها به خلاصی از این جهنم می اندیشند و نه چیزی بیشتر. امّا تجربه همه پیکارهای دموکراسی و از جمله تجربه خودمان در صد یا حتی همین پنجاه سال گذشته، نشان می دهند که با تکیه بر دشمنان دموکراسی نمی توان به دموکراسی دست یافت. عده ای می گویند درگیری آمریکا و جمهوری اسلامی فرصت مساعدی برای براندازی این رژیم به وجود آورده است که باید از آن استفاده کرد. اینها روی حقیقتی دست می گذارند تا حقیقت بزرگتری را وارونه نشان بدهند. شکی نمی توان داشت که دشمنی میان آمریکا و جمهوری اسلامی، این رژیم را در شرایط بسیار دشواری قرار می دهد و فرصت های مساعدی برای مبارزه با آن بوجود می آورد. و طبیعی است که همه جریان های سیاسی خواهان براندازی جمهوری اسلامی از این فرصت ها ، به انحاء مختلف استفاده می کنند و به این اعتبار، آگاهانه یا نا آگاهانه، با آمریکا هم سویی دارند. حتی از این فراتر، مخالفان موجودیت جمهوری اسلامی و از جمله آمریکا، همیشه از اختلافات درونی خودِ حکومتی ها استفاده کرده اند و می کنند که کاملاً طبیعی و قابل فهم است. و اگر جز این بود عجیب بود. امّا حقیقتی که وارونه نمایانده می شود این است که دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی نیست که این رژیم را به بحران کشانده است، بلکه بر عکس، مخالفت مردم با رژیم است که فرصت بی سابقه ای برای سرنگونی آن بوجود آورده و آمریکا را نیز به بهره برداری از این فرصت برانگیخته است. فراموش نباید کرد که دشمنی آمریکا و جمهوری اسلامی تازه آغاز نشده، بلکه به اندازه عمِر خودِ جمهوری اسلامی قدمت دارد. امّا این دشمنی، در گذشته نه تنها جمهوری اسلامی را بحرانی نمی کرد، بلکه گاهی به موجودیت آن انسجام بیشتری می بخشید. فراموش نباید کرد که خمینی بااشغال سفارت آمریکا و اعلام رسمی دشمنی با آمریکا ( که آن را "انقلاب دوم و انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول" نامید) بود که قدرت روحانیت را تحکیم کرد وعلی رغم دشمنی آمریکا و درگیری با تقریباً همه قدرت های بزرگ دیگر، یکی از طولانی ترین جنگ های قرن بیستم را سازمان داد. و جالب این است که در تمام این سال ها، آمریکا نه تنها برای سرنگونی جمهوری اسلامی وارد میدان نشد، بلکه در مواردی حتی به آن کمک کرد. ماجرای "ایران گیت" را فراموش نکنید. چرا آمریکا در اوج قدرت جمهوری اسلامی( که آخوندهای حاکم دائماً از ضرورت "صدور انقلاب اسلامی" دَم می زدند و هر روز پرچم آمریکا را در خیابان های تهران آتش می زدند و حزب الله لبنان، آمریکایی ها را به گروگان می گرفت) برای سرنگونی آن به اقدام موثری دست نزد؟ جواب روشن است: نمی توانست و گاهی نیز سرنگونی آن را به نفع خودش نمی دید. آن چه جمهوری اسلامی را اکنون به آستانه در هم شکستن رانده، بی هیچ تردید، بی زاری مردم ایران است که حکومت مذهبی را تحمّل ناپذیر می یابند. و از اینجاست که فرصت بزرگ و بی سابقه ای برای سرنگونی آن به وجود آمده است. و حالا آمریکا به این دلیل فعالاّنه وارد میدان شده است که اولاً جمهوری اسلامی را در ضعیف ترین نقطه موجودیت اش می بیند و ثانیاً نگران این است که سرنگونی آن به وسیله جنبش آگاهانه و مستقل مردم به شکل گیری دموکراسی در کشور ما بیانجامد و طرح های آمریکا را برای کنترل انحصاری منطقه حساس خاور میانه به مخاطره بیندازد. طرح های آمریکا برای خاور میانه اکنون روشن تر از آن است که بتوان نادیده شان گرفت و بلندتر از آن اعلام می شوند که کسی بتواندخود را به نشنیدن بزند. جنگ هایی که آنها در کشور های همسایه شرق و غرب ما به راه انداخته اند و دوستی های شان باحکومت های خود کامه در کشور های همسایه شمال و جنوب ما، جایی برای تردید نمی گذارد که آنها برای دفاع از حقوق بشر و ايجاد دموکراسی آستین ها را بالا نزده اند، بلکه با همان انگیزه هایی وارد میدان شده اند که پنجاه سال قبل ، از طریق کودتای 28 مرداد، یکی از حماسی ترین تلاش های مردم ما را بر تأسیس دموکراسی، خفه کردند. در توجیه کودتای 28 مرداد، آنها و پادوهای مواجب بگیرشان همیشه گفته اند و می گویند که نگران سقوط ایران به کام کمونیسم و یا لغزیدن آن به زیر نفوذ اتحاد شوروی بوده اند. این توجیه بسیار بی شرمانه و بی پایه است . امّا حتی اگر آن را بپذیریم، آیا امروز می توانیم دُم خروسی را که اکنون از آستین شان بیرون آمده نادیده بگیریم؟ برای شناختن "دموکراسی " مطلوب آمریکا کافی است به دو همسایه اشغال شده مان در شرق و غرب بنگریم. آمریکایی ها در عراق حتی خبرنگاران "تلویزیون الجزیره" را نمی توانند تحمّل کنند و برای اخراج آنها دلیلی می آورند که برای ما مردمان استبداد زده خاورمیانه بسیار آشناست: " تشویش اذهان عمومی"! و در افغانستان قانون اساسی جدیدی را تدارک می بینند که حتی قانون اساسی 1964 افغانستان ( در دوره حکومت محمد ظاهر شاه) در مقایسه با آن، یک سند رهایی بخش به نظر خواهد رسید.
در مقابله با جمهوری اسلامی، هم سویی ناگزیر با آمریکا و بهره برداری از فرصت های بوجود آمده از دشمنی آن با جمهوری اسلامی، برای گستراندن و کار آمدتر ساختن جنبش آزادی خواهی مردم ایران، یک چیز است و ائتلاف باآمریکا و مخصوصاً امید بستن و تکیه کردن به آن چیز دیگر. آنهایی که ائتلاف باآمریکا و تکیه به آن را توصیه و تبلیغ می کنند، همان شیوه ای را راه نجات می نامند که در سال 1357 به فاجعه شکست انقلاب مردم منتهی شد. در آن هنگام، خیلی ها با همین فرصت طلبی ها و مصلحت گرایی ها کوته بینانه امروزی، تکیه به روحانیت و ائتلاف با آنرا ضرورت اجتناب ناپذیر مبارزه بااستبداد سلطنتی و سلطه آمریکا قلم داد کردند. اکنون 25 سال بعد از آن ماجرا، همه می دانیم که آن شیوه فاجعه بار ما را به چه جهنم هولناکی کشاند. تا دیر نشده، از تجربه مان بیاموزیم و آن فاجعه را با نام دیگری تکرار نکنیم.
جنبش مستقل مردم تنها راه رسیدن به دموکراسی است
دموکراسی تنها حکومت مردم و برای مردم نیست، بلکه به وسیله خود مردم نیز به وجود می آید. وقتی از مردم صحبت می کنیم منظورمان قاعدتاً باید روشن باشد. هیچ حزبی یا هیچ مجموعه ای از احزاب سیاسی، مردم نیستند. این را برای کم اهمیت جلو دادن احزاب سیاسی نمی گویم. احزاب سیاسی در همه جا عموماً و در جوامعی که سنگر بندی های مدنی محکمی وجود ندارد، به ویژه ، برای شکل گیری دموکراسی اهمیتی حیاتی دارند. امّا درست به همین دلیل، در جوامع استبداد زده، هیچ حزب یاهیچ مجموعه ای از احزاب نمی توانند آنقدر پر ارتباط باشند که خود را نماینده مردم بنامند. بعلاوه، به هزاران تجربه می دانیم که اعتبار نماینده، همیشه به اراده موکلّ اش بستگی دارد و نماینده ای که موکلّ مسلوب الاراده و ناتوان دارد، در عمل به قیم او تبدیل می شود. به همین دلیل، در همه کشورها عموماً و در کشور های استبداد زده به ویژه، اعتبار و اقتدار احزاب به میزان محرکّ، آگاهی و سازمان یافتگی موکلّان آنها بستگی دارد و مخصوصاً تأسیس دموکراسی بی اتکّا به سنگر بندی های مدنی و سیاسی ( و گاهی حتی نظامی) مردم، به صدور فرمان های ملوکانه می ماند. در فاز اول انقلاب مشروطیت چنین فرمانی را " عدل مظفر" نامیدند و می دانیم که چه زود بی معنا شد. و در انقلاب 57 " اکثریت بزرگ مردم ، به نام تأسیس " جمهوری" به رفراندوم خمینی برای "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر" لبیک گفتند و می دانیم که چه فاجعه ای بدنبال آورد. پس باید به هوش باشیم که یکبار دیگر " دموکراسی " نیابتی را به نام خواست مردم به مردم قالب نکنند. آنهایی که برای ایجاد دموکراسی در این کشور، هم چنان در مدار مثلث شوم 28 مردادی ها می چرخند و بین قطب های (این بار) متخاصم آنها در رفت و آمدند، به نام استفاده از "فرصت" مصیبت دیگری تدارک می بینند. آنهایی که خود را ادامه دهندگان و وارثان همه جنبش های آزادی خواهی و برابری طلبی مردم ایران در یک صد سال گذشته می نامند، تمام تلاش شان باید این باشد که خود مردم به میدان بیایند با همه نیازها و خواست های بی واسطه و (در سطوحی) حتی متضادشان؛ هر چه آگاه تر این نیازها و خواست های خودِ خودشان و مصّرتر و سازمان یافته تر پیرامون آنها، بهتر. تنهااز این طریق است که می توان اکثریت عظیم مردم را به میدان اقدامات مستقیم و مستقل سیاسی کشاند، به سرنگونی جمهوری اسلامی شتاب بخشید و دقیقاً در متن همین پیکار علیه جمهوری اسلامی ( و نه بعد از آن) شرایط و لوازم تأسیس دموکراسی را فراهم آورد. بزرگ ترین ضعف حکومت مصدق و هم چنین و مخصوصاً چپ در دوره قبل از 28 مرداداین بود که مردم را با شعارها و فراخوان ها انتزاعی به مقابله باارتجاع و امپریالیسم دعوت می کردند در شرایطی که هفتاد- هشتاد درصد مردم ایران در آن روزها روستا نشین بودند و غالباً " رعیت " به شمار می آمدند، عجیب است که کسی برای به آتش کشیدن نظام ارباب – رعیتی، مشخص و مصّمم، به میدان نیامد. پس بیائید امروز با همان زبان انتزاعی با مردم صحبت نکنیم و به نام " مصلحت " دموکراسی و با منطق " آسیاب به نوبت"، خواست های 80 درصد جمعیت کشور را که زیر فشار شرایط مصیبت بار کنونی ، صدای شکستن استخوان های شان را می شنویم، نادیده نگیریم. بگذارید این نوشته را با گفته زیبای جان دیویی، فیلسوف و آموزش گر معروف آمریکایی، پایان بدهم که گفته است، تنها راه حل بحران دموكراسي، عمق بخشيدن به خود دموكراسي است.
|