|
نگاهی به رویدادهای ۲۸مرداد ۱۳۳۲
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 12 از 72
دشمنی صد ساله ۲۸ مردادی ها با دموکراسی
نیروهایی که در 28 مرداد 32 برای شکستن اراده مردم ایران ائتلاف کردند، قبل از آن و بعد از آن نیز همیشه از دموکراسی وحشت داشته اند. نگاهی کوتاه به کارنامه اینها در یک صد سال گذشته به هر نوع تردید در این باره پایان می دهد.
الف – روحانیت بعد از 25 سال حکومت جهنمی جمهوری اسلامی، چنان رسوا شده است که اکنون اکثریت قاطع مردم ایران در ضدیت آن با دموکراسی تردیدی ندارند. امّا هنوز هم بعضی ها این ضدیت را به ولایت فقیه خلاصله می کنند و خیلی ها نمی دانند که روحانیت پیش از ابداع نظریه ولایت فقیه هم همیشه در مقابله با دموکراسی بوده و از جمله در کودتای 28 مرداد 32 نقش مهمی داشته است. منظورم از "روحانیت" همه کسانی هستندکه نان شریعت را می خورند و در اجرای آن می کوشند و آن را قانون لازم الاجرا و لازم الاتبّاعی برای همه افراد انسانی می نامند. همین نگرش و وابستگی، به لحاظ اجتماعی آنها را در موقعیتی قرار می دهد و منافعی برای شان ایجاد می کند که ضرورتاً در مقابله باخود مختاری (autonomy ) افراد انسانی است. بعنی مفهوم بنیادی و شرط لازم برای شکل گیری فرهنگ مدون و دموکراسی که همه افراد انسانی را به یک سان انسان صاحب حق فرض می کند و هر قانون ونظم اجتماعی غیر متکّی به رضایت و انتخاب آزاد آنها را ناحق و بی اعتبار می داند. البته روحانیت گروه اجتماعی یک پارجه و همگونی نیست و افراد آن به لحاظ نگرش و نیز موقعیت و منافع اجتماعی تفاوت های زیادی با هم دارند. بعلاوه، روحانیت اسلامی و به ویژه روحانیت شیعه غالباً مرکزیت واحد و سلسله مراتب محکمی ندارد. با این همه، اشتراکات روحانیان گروه اجتماعی خاصی از آنها می سازد که در زمینه دفاع از اعتبار و لزوم اجرای شریعت، به طور عینی در صف آرایی های اجتماعی و سیاسی فعالاّنه شرکت می کند و در مقابله با انسان صاحب حق و پیش شرط ها و پی آمدهای دموکراسی قرار میگیرد. به این اعتبار روحانیت یک " دستگاه ایدئولوژیک" است که نمی تواند در ساختار قدرت در جامعه ما اثر گذار نباشد و در مقابله با دموکراسی قرار نگیرد. باید توجه داشت که صحبت از روحانیت بعنوان یک "دستگاه ایدئولوژیک "مرتبط با ساختار قدرت، با مساله مربوط به ساختار درونی آن ارتباطی ندارد. به عبارت دیگر، کارکرد اجتماعی و سیاسی روحانیت ضرورتاً از تمرکز یاعدم تمرکز و چگونگی سلسله مراتب آن ناشی نمی شود. مسلّم است که آخوند یک ده یا پیش نماز مسجد یک محله در بسیاری از صف آرایی های طبقاتی و سیاسی ضرورتاً نمی تواند همان مواضعی را داشته باشد که فلان مجتهد صاحب دّم و دستگاه. امّا مگر یک گروهبان ارتش در همه مسایل ضرورتاً موضعی مشابه ژنرال ها اتخاذ می کند؟ بی تردید، هر گروهبان مدافع انضباط نظامی، صرف نظر از همه اختلافات اش درجایگاه و مواضع اجتماعی با ژنرال ها، همان گونه از کار کرد اجتماعی و سیاسی ارتش دفاع می کند که پیشنماز مسجد یک محله بادفاع ار اعتبار و لزوم اجرای شریعت، از کار کرد اجتماعی و سیاسی روحانیت پاسداری می کند. هم چنین، صحبت از کار کرد ارتجاعی و ضد دموکراتیک روحانیت ، ضرورتاً به معنای مخالفت با مذهب نیست. همین الان اکثریت قاطع مردم ایران آشکارا با ولایت فقیه و حکومت دینی مخالفت می کنند، امّا همه آنها مخالف دین نیستند و دین داران در میان آنها حتی اگر در اکثریت نباشند، در هر حال، نیروی بسیار پُر وزنی هستند. این را می توان در رابطه روحانیت و دین داران ادیان دیگر نیز مشاهده کرد. مثلاً در حالی که کلیسای کاتولیک هنوزهم آشکارا باحق طلاق و حق سقط جنین زنان و برابری حقوق زن و مرد ( در بعضی حوزه ها) مخالفت می کند، دین داران کاتولیک، همراه با غیر معتقدان به هر نوع دین، برای رسیدن به این حقوق تلاش کرده اند و می کنند. به عبارت دیگر، دین داری ضرورتاً در مقابل دموکراسی نیست. بنابراین دین دارانی که از حق انتخاب مردم و جدا یی دین از دولت دفاع می کنند، می توانند در شمار مدافعان دموکراسی باشند، خواه غیر روحانی باشند، خواه حتی مجتهد.
در هر حال، پافشاری بر اجرای شریعت و ذینفع بودن در آن است که روحانیت را به مقابله باحق انتخاب مردم می کشاند. نگاهی به کارنامه سیاسی روحانیت در صد سال گذشته، نشان می دهد که در همه لحظات تعیین کننده، روحانیت به مثابه یک گروه اجتماعی، همیشه در مقابل دموکراسی بوده است. در انقلاب مشروطیت وقتی مردم از خواست اولّیه تأسیس "عدالت خانه" فراتر رفتند و صحبت از حق قانون گذاری و حق حاکمیت مردم به میان آمد، روحانیت در مقابل این خواست های پایه ای قرارگرفت. منظورم فقط روحانیان "مشروعه خواه" نیستند که به رهبری شیخ فصل الله نوری به حامیان اصلی استبداد محمد علی شاهی تبدیل شدند. روحانیان مشروطه خواه را هم می گویم که بنام ضرورت تطبیق قوانین مصّوب مجلس شورای ملی با شریعت، به مقابله باپذیرش صریح حق قانون گذاری و حق حاکمیت مردم بر آمدند. فراموش نبایدکرد که اصل دوم متمّم قانون اساسی مشروطیت که رسماً به پنج " مجتهد جامع الشرایط" تعیین شده از طرف مراجع تقلید، حق وتوی قوانین مصّوب مجلس شورای ملی را می داد، بیان کننده مواضع مشترک روحانیان مشروعه خواه و مشروطه خواه بود. این اصل جز نفی صریح حق قانون گذاری و (طبعاً) حق حاکمیت مردم معنایی نداشت. و نهادی را بوجود آورد که در واقع الگوی نخستین همین شورای نگهبان درجمهوری اسلامی بود. نمونه دیگری از مخالفت روحانیت با حق انتخاب مردم را می توان در دوره تغییر سلطنت دید. رضا خان بعد از تثبیت موقعیت اش به عنوان همه کاره دولت، وقتی خواست به سلطنت قاجار پایان بدهد، نخست در پی سلطنت نبود. به همین دلیل، نغمه جمهوریت را کوک کرد. امّا در آن مقطع زمانی، روحانیت از طرح اندیشه جمهوری وحشت داشت، نه بدلیل مخالفت با قدرت گیری رضاخان، بلکه به خاطر ترس از صراحت یافتن حق انتخاب مردم حتی به صورت انتزاعی و روی کاغذ. آنها جمهوریت را مخالف " شریعت محمدی" نامیدند وعملاً رضاخان را به حفظ سلطنت تشویق کردند و برای اش خواب دیدند و "کلب آستان علوی" نامیدنداش و از نجف برای اش شمشیر فرستادند و با سلام و صلوات به سلطنت پهلوی تبرکّ بخشیدند. و بعد از شهریور 1320 که فضای سیاسی نسبتاً بازی بوجود آمد ومخصوصاً چپ به جریان سیاسی نیرومندی تبدیل شد، روحانیت از ترس قدرت مردم و چشم انداز شکل گیری دموکراسی، تقریباً تمام اختلافات اش را با سلطنت پهلوی کنار گذاشت و بار دیگر به ائتلاف با سلطنت روی آورد. در تمام دوره 12 ساله بعد ار شهریور 20 بدنه اصلی روحانیت و تمام مراجع تقلید در ائتلاف با سلطنت بودند و آن را هم چون موج شکنی در مقابل جنبش دموکراتیک مردم می دیدند. بنابراین حمایت روحانیت از کودتای 28 مرداد یک موضع گیری ناگهانی و در نتیجه اشتباه محاسبه نبود. تردیدی نیست که بعضی از روحانیان در طرف مردم بودند و مخالف کودتا، آمّا آنها استثناهایی بیش نبودند، استثناهایی که قاعده را اثبات می کردند. در راه اندازی کودتا تنها آخوندهای درباری امثال بهبهانی نبودند که شرکت داشتند، آخوندهای باصطلاح "ضد استعماری" مانند کاشانی نیز در تدارک و پیروزی آن نقش بسیار مهمی ایفاء کردند. حقیقت این است که کودتا بدون حمایت قاطع مراجع اصلی تقلید، از بروجردی گرفته تا دیگران، نمی توانست به نتیجه برسد. خمینی حتی بعد ار انقلاب نیز هرگز پنهان نکرد که در آن کودتا دست خدا را می دید که از آستین کودتاچیان بیرون آمد تا "اسلام عزیز" را نگهدارد. تصادفی نبوده که رهبران جمهوری اسلامی هرگز کینه شان را نسبت به مصدّق پنهان نکرده اند. دشمنی آنها نسبت به مصدق جز دشمنی عمیق شان باحق انتخاب مردم معنای دیگری ندارد.
|