|
ويژه نامه ی زنان (سهميه بندی، مقالات و سمينار کُلن)
|
|
|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 10 از 14
پاریته (parite) چیست؟
عزیزه ارشد
فرهنگهاي لغت «پاریته parité» را « برابري و همترازي تام و كامل» معني ميكنند. «پاریته» ارتباط تنگاتنگ با مدرنيته داشته و شرط لازم براي اجراي كامل دموكراسي است و مفهومي عامتر از برابري حقوق زن و مرد دارد. «پاریته» در حوزه سياست، براي اولين بار اواخر سالهاي 60 در آمريكا، توسط زنهاي فمينيست سياه پوست در يكي از نشستهاي «جنبش دمكرات» مطرح شد. آنها با استفاده از پرنسيب عدالت و برابري، خواهان 50 درصد از كرسيها ميشوند. در سال 1982به پيشنهاد ژيزل حلیمی وكيل دادگستري و فمينيست معروف فرانسوي، «سهميه» 30 درصدي زنان در ليست انتخاباتي به تصويب مجلس ملي فرانسه ميرسد، اما شوراي قانون اساسي آن را رد ميكند. استدلال اين شورا چنين است كه « سهميه بندي مغاير برابري زنان و مردان مندرج در قانون اساسي فرانسه و در تضاد با مفهوم عموميّت (universalité) حقوق بشر مي باشد. اين پاسخ فمينيستها را در مقابل يك بنبست حقوقي قرار داد. چطور ميتوان از اين بنبست حقوقي بيرون آمد؟ مطالبه «پاریته» راه حلّي بود جهت خروج از اين بنبست و پايان دادن به وضعيت نابرابر در جامعه فرانسه، چرا كه 50 سال بعد از اين كه زنان حق رأي و انتخاب شدن را به دست آوردند حضورشان در مجلس ملي بسيار كم بود. در سالهاي 80 مبارزه جهت برابري زنان و مردان در عرصه سياسي در كشورهاي دانمارك، سوئد و هم چنين بين سبزهاي آلمان وسعت پيدا كرده و دكترين «پاریته» مطرح ميشود و «سولانژفرني كس» آن را در اساسنامه حزب سبزهاي فرانسه وارد كرده است و بدين ترتيب ليست انتخاباتي سبزها بر اساس «پاریته» بين زن و مرد معرفي ميشود. شوراي اروپا از «دموكراسي متوازن Democratie paritaire» صحبت ميكنند. مستشار اين شورا به نام خانم اليزابت اِسلدووسكي در گزارش خود مينويسد: «دموكراسي بدون زنان يك دموكراسي ناقص است». در اولين جلسه سران كه توسط كميسيون اتحاديه اروپا در ماه نوامبر 1992 با نام «زنان و قدرت» تشكيل شد، اساسنامهاي تصويب شد كه از طرف فرانسه، سيمونوي و اديت كرسون آن را امضا كردند. در اين اساسنامه آمده كه «پاریته» بايد به عنوان پرنسيب در سياست و ادارهي ملتهاي اروپا» در نظر گرفته شود. در سال 1993، اولين شبكه انجمنهاي زنان براي «پاریته» در فرانسه شكل ميگيرد. اين شبكه جدا از اختلافات سياسي، مردان و زنان بسياري را حول محور «پاریته» دور هم جمع ميكند. اين شبكه خواستار تصويب «پاریته» در سياست ميشود. با توجه به اين كه «زنان توسط شوراي قانون اساسي و با استفاده از قانون دموكراسي از قدرت رانده شدهاند، اكنون با استفاده از قانون وارد سياست ميشوند». «پاریته» در سياست، جوابي است به اخراج تاريخي زنان از سياست و راهي است كه به آنها اين امكان را ميدهد كه وارد يونيورسال (عموميت) بشوند. جهتگيري چهارمين كنفرانس جهاني زنان در پكن- اوت 1995 در مورد «پاریته» در چهارمين كنفرانس جهاني در پكن «پاریته» در رديف دوم حوزه كاري كنفرانس قرار گرفت. در حالي كه در سومين كنفرانس 1985 در نايروبي در رديف دهم قرار داشت. فورم O.N.Gهاي اتحاديه اروپا با استناد به 4 دليل زير نظريه سهميه بندي را كنار گذاشت و «پاریته» را جايگزين آن نمود: 1 – زنان عميقاً به برابري اعتقاد دارند 2- زنان كه نصف جامعه انساني را تشكيل ميدهند احساس تحقير ميكنند وقتي به آنها سهميه ميدهند. 3- زنان شك دارند كه سهميه بندی تبديل به سقفاي شود كه بالا رفتن از آن غير ممكن باشد. 4- زنان هراس دارند كه وقتي با استفاده از سهميه بندي به قدرت برسند حقانيت آنها مورد ترديد قرار بگيرد. خواست «پاریته» نه تنها از طرف زنان اروپايی بلكه بسياري از زنان قارههاي ديگر نيز در اين كنفرانس مطرح شد. شركت كنندگان در فورم تصميم گرفتند خواست «پارینه» منحصر به حوزه انتخابات نباشد بلكه تمام حوزههاي زندگي اجتماعي را دربرگيرد. مطالبه «پارینه» در جامعه كنوني ايران، در شرايطي كه نابرابري و تسلط همه جانبه مردان بر زنان توسط قوانين موجود اعمال ميشود، ذهني و غير قابل دستيابي به نظر ميرسد. اما زنان ايراني در دو دههي گذشته رشدِ بسياري كردهاند، در تمامي عرصههاي زندگي اجتماعي حضور فعال دارند. از سطح بالايي از تحصيل و دانش برخوردارند و با كمك انترنت شبكههاي بحث و آگاهي رساني ايجاد كردهاند و بدين جهت ديده ميشود كه در سالهاي اخير «پاریته» و سهميه بندي (quata) مفاهيمي است كه از آن صحبت ميشود. ساليان سال است كه اين سئوال مهم براي كساني كه معتقد به برابري انسانها هستند مطرح است: مردان از كجا اين حقانيت را به دست آوردهاند كه قرنها به جاي زنان تصميم بگيرند؛ آنها را كنترل كنند؛ قوانين خودشان را بر آنها تحميل نمايند؛ بدون توجه به اعتراضات و خواستهاي زنان، آنها را از حقوق اوليه و اساسيشان محروم كنند و يا حتا هويت فردي آنها را در موقع ازدواج با تحميل نام خانوادگي همسر از او سلب كنند و....؟! جواب روشني به اين سئوال نميتوان داد و فقط ميتوان گفت حتا در پيشرفتهترين و دموكراتترين كشورها هنوز زنان و مردان به برابري كاملي كه شايسته شأنِ انساني آنهاست نرسيدهاند! زنان و مردان دو بُعد از كليت واحد انساني هستند هر فرد انساني يا زن است يا مرد، يا در موجوديت زنانه خود زندگي و فكر ميكند يا در موجوديت مردانه خود. اين دو شكل موجوديت متفاوت بوده و يكساني يا شبيهسازي و يا تبديل يك شكل به شكل ديگر ممكن نيست. اين موجوديت دوگانه از سويي موجب جدايي و ناهمگوني و از طرفي ديگر پايه پيوند بين اين دو شكل از انسان ميباشد. زن و مرد با حفظ هويت متفاوت با هم برابرند. برابري يك پرنسيب حقوقي است كه همه انسانها را در يك سطح قرار ميدهد كه داراي حقوق برابري باشند. اما تفاوت، يك پرنسيب وجودي است كه به هستي و موجوديت زن و مرد برميگردد. جهان بيني و نگاه زنان و مردان متفاوت است و هم چنين تجربه زندگي، خواستها و غيره. اين تفاوت و افتراق بين زنان و مردان، افتراق و تفاوت در انسان بودن است. انساني كه به تنهايي نه با ويژهگيهاي زنانه و نه با ويژهگيهاي مردانه ، بلكه با ويژهگيهاي هر دو جنس بايد تعريف شود. منطق «پاریته» بين تساوي كامل بشريت با جنسيت متفاوت، بايد جايگزين منطق تساوي طلبي حقوقيِ اعلاميه جهاني حقوق بشر شود. فرهنگ و تفکر سنتي، جامعه بشري را به زنانه و مردانه تقسيم كرده، وظايف خانگي را به زن و وظايف اجتماعي را به مرد محول ميكند. دكترين «پاریته» هر چند ساده و منطقي است اما نميتواند به آساني جايگزين تفکر سنتي شود و كم نيستند زنان و مرداني كه مشكل ميتوانند سيستم « paritaire همترازي» را قبول كنند. رابطه دو جنس (زن و مرد) در فرهنگ سنتي بر پايه برتري و مزيت مردان بر زنان پايهگذاري شده است. امروزه جامعه بشري متحول شده و جايگاه و نقش زنان عميقاً و به شكل بازگشت ناپذيري عوض شده است. به واقع بايد گفت دكترين «پاریته» پيشرفتي در تكامل حقوقي انسان بوده و خلأ موجود را پر كرده و اشتباهات نظري مجرد تساوي طلبي حقوقي را تصحيح ميكند. تئوريسينهاي دموكراسي در پرنسيبهاي جديدي كه مطرح ميكنند از انسان به شكل آبستره، بدون جنسيت و به طور عمومي صحبت ميكنند. پشت اين پرنسيبهاي جديد مطرح شده دوگانگي جنسي انسان پنهان شده، آنها خطر عدم توجه به طبيعت روابط اجتماعي در واقعيت موجود آن (با دوگانهگي جنسيت انساني) را يا نديده يا نخواستند ببينند، آنها به طرح نظريهي «همه افراد بشر آزاد به دنيا ميآيند و زندگي ميكنند و از لحاظ حقوقي با هم برابرند» يك بًعد از وجود انساني را مورد توجه قرار ميدهند و آن اشتراكات موجود بين همه افراد بشر است. اين تئوريسينها در تحليلهاي خود به بًعد ديگر جامعه انساني يعني تفاوت و هويت جنسي متفاوت دو نيمه آن توجهي ندارند. در حالي كه براي تعريف انسان، توجه به دو بًعد طبيعت انسان يعني تشابهات و تفاوتها نه تنها لازم است بلكه نيازمند جايگاه متفاوتي است. دكترين «پاریته» موازين دموكراتيك در رابطه اجتماعي بين دو جنس (دو بًعد جامعه انساني) را تعيين ميكند و بدين ترتيب راهكار مناسبي جهت دستيابي به «برابري واقعي» است. ژونويه فرس (فيلسوف فرانسوي) ميگويد «پاریته مناسبترين پوشش براي برابري است». «پاریته» با منطق متفاوتي به جامعه نگاه ميكند و با وارد كردن تركيب جديدي در كليه ساختارهاي تصميم گيري شرايط جديدي به وجود آورده و راهكارهاي نويني را به ما ارائه ميدهد. زنان طي قرنها از جامعه به درون خانهها رانده شدهاند و نقش تربيت كودكان به آنها تفويض شده و به اين ترتيب آنها در جايگاه خود دنيا را دروني كرده و رفتار و شايستگيهايي را رشد دادهاند كه ميتواند در دنياي امروز سياست را متكاملتر كند. اين شايستگيها حاصل فرهنگ كسب شده آنهاست و نه طبيعت زنانهشان. تبعيضات جنسي موجود ساختاري است و نه طبيعي و به اين جهت با تغيير ساختارها از بين خواهند رفت. رشدِ خودآگاهي در زناني كه در طي هزارهها فرودستي به وابسته مردان تبديل شده بودند آنها را براي احياي حقوق برابر با مردان، به طرف جنبشهاي برابری طلب- كه از درون جنبشهاي مردانه شكل گرفته و از جانب بخشي از آنها حمايت ميشد- كشاند. زنان ساليان سال با حرارت و انرژي زياد جهت دستيابي به حقوق برابر و حضور در ارگانهاي موجود مبارزه كردند، غافل از اين كه جنبش برابري طلب در درون خود ارزشهاي مردانه را حمل ميكند و زنان با پيوستن به اين جنبش خودبهخود اين ارزشهاي مردانه را تأييد كرده و به اين وسيله سيستم و ارگانهاي مردانه و ساخته شده توسط مردان را رفرانس قرار ميدهند و براي ورود به اين سيستم ناچاراً بايد از تفاوتهاي خود با مردان چشم پوشي كرده و سعي كنند شبيه مردان بشوند و بدين ترتيب هويت مستقل زنانه خود را كنار بگذارند. در حالي كه بايد از اين نظر دفاع كرد كه دو جنس غير قابل شبيه سازي، داراي هويت مستقل و ضمناً مكمل يك ديگرند و اين تكمّل بشريت با جنسيت دوگانه، جهت ادامه و سازماندهي جامعه انسانيِ دموكراتيك لازم است. دكترين «پاریته» با تكيه بر تفاوتها و تشابهات دوجنس تشكيل دهنده جامعه بشري، معتقد است كه در جامعه بايد يك رابطه متعادل و همكاري بين دو جنس برقرار شود و بدين ترتيب رابطه بين دو جنس از شكل هيراشيك و رئيس و مرئوسي در آمده و تعادل در رابطه بين دو جنس ايجاد خواهد شد و زنان از استراتژي خطرناك برابري طلبي كه آنها را مجبور ميكرد خواهان گرفتن حقانيت از مردان باشند رها خواهند شد.
دستآوردهاي «پاریته» چيست؟ نظريه «پاریته» كمبودهاي نظري برابري طلبي را رفع و اشتباهات آن را تصحيح ميكند. معتقد به دوبًعدي (دوگانگي) جنسي بشريت است و اين دوبًعدي بودن را براي بشريت سازنده ميبيند و معتقد است كه نوع تفكر و سازمان جامعه سنتي بايد در تمام زمينهها عوض شود. «پاریته» نه تنها خواهان برابري زنان و مردان در شغل و كار و تعليم و تربيت است، خواهان تضمين حضور زنانه در زبان نيز هست. «پاریته» فصل جديدي را براي دموكراسي باز ميكند، تعريف مشخصي از «مردم» با توجه به دوبًعدي و دوگانگي جنسي بشريت ارائه ميدهد. آنها را جمع زنان و مردان ميداند كه «ملت» را تشكيل ميدهند و حال آنكه قبلاً «مردم» به شكل آبستره و كلي تعريف ميشد و به تجمع افرادي كه ملتي را تشكيل ميدادند گفته ميشد. «پاریته» كلمه «مردم» را با تعريف جديد در قلب دموكراسي جاي ميدهد و همان طور كه اصل جدايي قوا (مقننه، اجرايي و قضايي) براي تضمين دموكراسي لازم دانسته شده، پرنسيب «پاریته» نيز يكي از ستونهاي تضمين دموكراسي واقعي ميباشد. نتيجتاً و با قبول اين كه پرنسيب «پاریته»، دستآورد دموكراسي است بايد در قانون اساسي هر كشور دموكراتيكي وارد شود و اين تنها راه دستيابي به مدنيت دموكراتيك است. با توجه با اين كه روابط بين دو جنس (زن و مرد) طبيعتاً رابطه قدرت است، تعادل قدرت بين اين دو جنس بدون تضمين آن با درج در قانون اساسي، هميشه ضربه پذير و شكننده خواهد بود. دكترين «پاریته» معتقد است حاكميت، متعلق به مردم در كليت آن و با حفظ دو بًعد متعادل آن (مردان و زنان) ميباشد، كه با برابري و تساوي تام بايد اجرا شود. بدين ترتيب خواست «پاریته» نبايد محدود به انتخابات مجلس باشد و بايد در تمام عرصههاي زندگي اجتماعي و تصميم گيری هاي دموكراتيك اجرا شود. به طور مثال از شوراهاي محلي، روستايي و شهري ميتوان نام برد و هم چنين كميسيونها و شوراهاي مشورتي كه توسط دولت انتخاب ميشوند كه نقش مهمي در جهتگيري سياسي، اقتصادي و اجتماعي جوامع بازي ميكنند. وارد كردن اصل «پاریته» در قانون اساسي براي تضمين رعايت آن در حوزه سياسي كه طرفداران «پاریته» آن را «آستانه «پاریته» ناميدهاند، گذر از اين آستانه، راهي است براي برقراري دموكراسي واقعي. دكترين «پاریته» در تقابل با نظريه سهميه بندي قرار ميگيرد چرا كه نظريه سهميه بندي خواهان حضور يك درصد حداقل از يك جنس در مراجع تصميم گيري است. سهميه بندي از نظريه تساوي حقوقي نشأت ميگيرد و در نتيجه خواهان تشابه موقعيت زنان و مردان است. هدف سهميه بندي اين است كه جايي در يك گروه براي گروه ديگر باز كنند. حتا ميشنويم كه گفته ميشود سهميه اقليت (زنان) در يك كادر حاكم (مردان). سهميه بندي نابرابري را در درصد تعيين شده حفظ ميكند و بدين ترتيب ساختار موجود مردانه به همان شكل خود باقي مانده و زناني كه با استفاده از سهميه بندي در اين ساختار وارد شدهاند ناچارند براي همگن شدن، مختصات يا تواناييهاي مردانه يا مشابه آن را داشته باشند و هويت زنانه خود را كنار بگذارند. مضافاً سهميه بندي به دليل اين كه به عنوان تبعيض مثبت (عمل مثبت) اجرا ميشود، عادلانه نيست و حقانيت ندارد. همانطور كه اعلاميه رفع تبعيض از زنان بيان ميكند موقتي است، چرا كه بين دو جنس جامعه بشري تبعيض قائل ميشود و ناقض پرنسيب برابري حقوقي است. در صورتي كه برخلاف سهميه بندي «پاریته» هدفاش اين است كه: دو بخش متفاوت اما با ارزش مساوي جامعه بشري سهم كاملاً برابري در تصميم گيريها داشته باشند و بدين جهت آن را بايد ضامن و موازنه دهنده حقوق با نقشي دائمی دانست. «پاریته» تضمين كننده حقوق همه افراد بشر كه (داراي كليتي واحد با دوبًعد متفاوت است) ميباشد و دموكراسي را تعميق ميدهد. بدين ترتيب آن را نميتوان فقط در محدوده خواستهاي سازمانهاي زنان جاي داد، هر چند كه زنان در طرح و دستيابي و پيشبرد اين نظريه جديد پيشقدم بودهاند. در آستانه هزارهي سوم، جنبشهاي زنان وارد دوراني شدهاند كه دوران فراز و بعثت اجتماعي سياسي نيمه زنانه بشريت است. دوراني كه حساس و دشوار به نظر ميرسد، راه پر فراز و نشيبي كه در آن، اين جنبشها در شرايط و وضعيتهاي متفاوتي كه سرچشمه گرفته از تاريخ و فرهنگ متفاوت آنهاست، اتحاد خود را تجربه خواهند كرد. هر كدام با امكانات و تجارب نابرابر. نميتوان تصور كرد كه پيمودن اين راه پر فراز و نشيب آسان خواهد بود مسلم است كه راه پيچيده است. اما جنبش «پاریته» راه افتاده و مطالبه آزادي جهاني زنان دستاوردي است غير قابل بازگشت براي برقراري دموكراسي واقعي.
مخالفت یا همدستی گفت و گوی فلورانس پولی و لوران ژنو با کاترین تروتمن
در باب مشارکت زنان می خواندم که به مصاحبه کاترین تروتمن ( وزیرفرهنگ و ارتباطات) برخوردم. گفتم بد نیست ترجمه ی این مصاحبه هم جزیی از پرونده ی ما باشد، چرا که بیانگر نکته ای بسیار ظریف است. آن چه در این مصاحبه قابل توجه می باشد این است که در کشور فرانسه که عصر روشنگری را قرن هاست پشت سر گذاشته است، در جایی که مذهب به ظاهر نقش تعیین کنندهی خود را در روابط اجتماعی از دست داده، در کشوری که قوانین سال هاست بنا را بر برابری میان حقوق زنان و مردان نهاده است، در چنین کشوری هنوز زنان از وجود نابرابری ها بسیار رنج می کشند و برای به دست آوردن جایگاهی مشابه مردان با مشکلات بسیاری مواجهاند. حال با خواندن این مصاحبه می توان به دشواری کار زنان در جوامعی که دین و شریعت - علاوه بر رسوم و فرهنگ مردسالار- آن ها را از راه جویی به سمت جایگاه واقعی خود به عنوان شهروند برابر با مردان ممانعت می کند، درک کرد. اکنون سال 2005 است. در اروپا هستیم. در فرانسه، کشور انقلاب های بزرگ. کشوری که در آن رنسانس شده. اما با تمام این احوال وقتی پای صحبت وزیر منتخبش می نشینیم همان دردی را دارد که زن نماینده ی زابل در مقابل همشهری ها و همسرش دارد. در نمایشگاه « مسلمان، مسلمان» که در شهر علوم پاریس برگزار شده بود، در غرفهی ایران، زندگی زنی را در فیلم نمایش می دادند که خود را برای شرکت در انتخابات منطقه ای کاندید کرده بود. و بزرگِ قبیله آمده بود تا او را قانع کند از تصمیمش بگذرد و بگذارد شوهرش این کارِ کارستان را پیش ببرد. چرا که جای زن در خانه است و مهم ترین وظیفه اش مادرِ خوب بودن است و همسر وفادار ماندن. و این زن با شجاعت تمام گفت: با تمام احترامی که برای شوهرم قائل هستم، اطمینان دارم کاری که من می کنم شوهرم هم نمی تواند بکند. او در انتخابات شرکت کرد و رأی اول را هم آورد. حال می دیدم که کاترین تروتمن هم با این مشکلات روبرو بوده و تازه بعد از انتخابات با نیش زدن ها و مبارزه های منفی مقابله کرده و پاسخگوی اندام ناظریف خود هم شده. اما آیا تا به حال کسی شنیده است که مردی را به خاطر زشتی صورت و یا داشتن شکم بزرگ از شرکت در مسائل اجتماعی منع کنند؟ آیا کسی از قد ناپلئون ایراد گرفت و یا از نداشتن ریش رفسنجانی؟ اگرچه مورد طنز قرار گرفتند آن هم وقتی در سیاستی که پیش می بردند ناموفق بودند و نه برای ظاهرشان و نه در موقع ورودشان به صحنه ی فعالیت. اما همان طور که بزرگ قوم در آن فیلم توضیح می دهد در جایی زنان را به خاطر زن بودنشان و به خاطر این که مردان را برمی انگیزند از شرکت در امور اجتماعی پرهیز می دهند و در جایی دیگر با حربه ی نداشتن اندام مشابه مانکن ها آن ها را می خواهند از صحنه دور کنند. در فرانسه هم یک زن وقتی می خواهد در امور جامعه اش مانند یک شهروند شرکت فعال داشته باشد باید هم مادر خوبی بماند و هم همسری آراسته به تمام خصوصیات سنتی یک زن. کاترین تروتمن هم از این که همسری داشته که مسئولیت فرزندانشان را به عهده گرفته قدردانی می کند، چرا که این را کار زن می داند و حالا او شانس آورده و همسرش در این کار به او کمک می کند ولی آیا تا به حال از نقش زن شیراک در پیشبرد فعالیت های سیاسی رییس جمهور فعلی فرانسه کسی شنیده است؟ آیا تا به حال کسی شنیده که آقای نخست وزیر فعلی و یا فلان شهردار از کمک های زنش در به عهده داشتن مسئولیت بچه ها تشکر کند که به او اجازه داده تمام وقت به فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود بپردازد؟ دیگر از میزان قدردانی زنِ نماینده ی زابل از شوهرش نمی گویم که باید او را بگذارد جلوی خودش و حلوا حلوایش بکند. از این نمی گویم که بعد از برگشتن از یک روز جلسه ی مجلس و یا شورای شهر و سر و کله زدن با انواع و اقسام مردانی که جای خود را غصب شده می بینند،- پس با سمبههایی پرزور می آیند تا هر چه نیش و کنایه می توانند به زنی که بر جایگاه مردی شان نشسته بپرانند،- به خانه برمی گردد باید مادرِ خانوداه، همسرِ شوهر، عروسِ حرف شنوی مادر شوهر هم باشد. در سوال آخر در مورد این که چه اقداماتی صورت گرفته تا زنان بتوانند در فعالیت های سیاسی شرکت متعهدانه تری داشته باشند، کاترین تروتمن می گوید که تعداد مدارسی که ناهار خوری دارند افزایش یافته اند، که مهد کودک هایی تأسیس شده اند، حتا در پارلمان اروپا برای فرزندانِ نمایندگان زن مهد کودک ساخته اند. و انجام این اقدامات اگرچه مثبت است و با نیت خیر صورت گرفته و خانم تروتمن هم بی شک از این اقدامات سربلند می باشد اما نکته ای را در خود پنهان دارد و آن این که زنان می توانند وزیر شوند، وکیل شوند، معلم و نخست وزیر شوند. زنان می توانند از مرزهای ملی خود فراتر روند و در پارلمان اروپا خود را کاندید کنند و رأی بیاورند اما این شتر هم چنان درِ خانه شان خوابیده است که کار خانه، کارِ آن هاست و مسئولیت فرزندان با آن هاست. حال بگو هرجا می خواهند بروند. چون خود می دانی که تا این بار را از دوششان برنداری با این همه سنگینی جای دوری نمی توانند بروند. آن چه در زیر می خوانید، متن مصاحبه ای است با کاترین تروتمن شهردار سابق استراسبورگ، وزیر فرهنگ و ارتباطات دولت ژوسپن و سخنگوی دولت، که در طی آن از فعالیت های سیاسی خود می گوید. بنا به گفته ی خانم تروتمن، زن بودنش کار او را بسیار مشکل تر کرده است.
نجمه موسوی
سؤال: شما در سال 1986 اولین نماینده زن در شرق فرانسه و در سال 1989 اولین شهردارِ زن در شهری با جمعیت بیش از 200000 نفر بودید. به عنوان زن با چه مشکلاتی مواجه بودید؟ کاترین تروتمن: در ابتدا بین فعالیت های فمینیستی در انجمن های زنان و فعالیت های سیاسی مردد بودم. در سال 1977 بالاخره در حزب سوسیالیست ثبت نام کردم، در آن زمان توسط زنانی چون « ایوت رودی» اندیشه های تازه ای در زمینه حقوق زنان دنبال می شد. در مورد جایگاه زنان در تصمیمات عمومی سوال های بسیاری برای مان مطرح بود. در دوران فعالیت سیاسی ام من هر دو روی سکه ی زن بودنم را تجربه کرده ام. روی خوب آن، همبستگی زنانه است. اما آن روی دیگر سکه این است که بسیار به سختی می توان جای یک مرد را گرفت. برای مثال در انتخابات سال 1986، من به یمن « سهمیه بندی زنان» توانستم کاندید شوم. دومین نام روی لیست را، یعنی به قول حرفی که در آن دوران می زدم، جای مرده را به من پیشنهاد کردند. منطق شان چنین بود: از آن جا که نفر دوم لیست هیچ شانسی برای انتخاب شدن ندارد، پس بهتر است یک زن باشد. و در مقابل این وضعیت ناچار شدم فعالیت انتخاباتی ام را دو برابر کنم: یعنی تبلیغ برای لیستی که جزء آن بودم و تبلیغ برای خودم به عنوان یک زن. انرژی بسیاری صرف کردم و نتیجه این شد: « یک زن، نماینده ی آلزاس» شد. من انتخاب شدم. سؤال: آیا فکر می کنید زن بودن تان یک امتیاز بوده یا یک مانع؟ کاترین تروتمن: هر دو. از طرفی امتیاز بود چرا که از جانب من احساس نگرانی نمی کردند. فردای انتخابات افرادی این مسئله را برایم توضیح دادند که آن ها به من رأی داده بودند چرا که مطمئن بودند انتخاب نخواهم شد. از طرف دیگر مانع بود چرا که می دانستم وارد دنیایی مردانه خواهم شد. در آن زمان همه ی موانعی که بر سر راه نماینده انتخابات شهرداری ها می توانست وجود داشته باشد را در مقابلم داشتم: جوان بودم، زن بودم، سوسیالیست هم بودم. دومین سورپریز در سال 1989 پیروزی در انتخابات شهرداری استراسبورگ بود. بعد از انتخاب من نظرپرانی ها شروع شد:« اتفاقی شانس آوردی!» تمام مدت نزاعی بود برای اثبات مشروعیت من. از شدت حملات شوکه می شدم. در یک موردی عکس مرا از پشت سر روی یک هدف تیراندازی درست کرده بودند. فکرش را بکنید افرادی می توانستند در گاراژ خانه شان روی من تیراندازی کنند. شنیدن جملاتی از این قبیل نادر نبود که بگویند: « فهمیدیم برای چه یک زن را انتخاب کرده اند برای این که همه جا را نظافت کند.» تفاوت در این است وقتی کسی در اول صف است دائم در معرض برخورد می باشد. اولین مانع زنان در سیاست طرز فکر افراد است. مردان نمی توانستند بپذیرند که من در سیاست و در زندگی خصوصی ام موفق باشم. مثلا همیشه برای شوهرِ یک زن، که فعالیت عمومی و یا سیاسی می کند، دلسوزی می کنند. زنی که به این حد از مسئولیت می رسد را متهم به قدرت طلبی می کنند. به عنوان وزیر، مانند همکاران زن دیگرم از جمله مارتین اوبری( وزیر کار) و الیزابت گیگو ( وزیر دادگستری) مورد حملاتی در رابطه با ظاهرم قرار گرفتم. می گفتند من چاق هستم و این به خاطر آلزاسی بودنم است. و اما در رابطه با آلزاس، منطقه ای است که واقعا در مورد پذیرش جایگاه و نقش زنان مشکل بسیاری دارد. مثلا تفاوتی که بین حقوق زنان و مردان است در آلزاس خیلی بیشتر از معدل تفاوت ملی است. سؤال: آیا فکر می کنید راه را برای زنان در گرفتن مسئولیت های سیاسی در منطقه انتخاباتی خودتان باز کرده اید؟ کاترین تروتمن: نباید گمان کرد که چون یک زن انتخاب شده مشکلات زنان حل شده است. وقتی می شنیدم که می گفتند حالا که یک زن شهردار استراسبورگ شده، مشکلات حل می شود. من پاسخ می دادم: « آیا یک زن کافی است برای ارزش گذاشتن به تمام زنان؟» من همیشه از این که مرا به عنوان یک نمونه نشان دهند تا بدین وسیله کمبود حضور زنان در سیاست را بپوشانند، سرباز زده ام. سؤال: زندگی سیاسی تان چه تغییراتی در زندگی خصوصی تان ایجاد کرده است؟ کاترین تروتمن: تغییرات کوچکی نبوده بلکه همه ی زندگی ام عوض شده است. من شانس این را داشتم که همسرم همه ی مسئولیت های فرزندان مان را به عهده بگیرد. من با همسرم قراری با هم بستیم: آزاد بودم تا هر قدر می خواهم فعالیت سیاسی بکنم تا جایی که فعالیت هایم مشکلی برای فرزندان مان ایجاد نکند. اگر چنان چه آن ها دچار مشکلاتی می شدند می توانستم فعالیتم را قطع کنم. و این مسئه قدرت تطبیق بسیاری می طلبد. سوال: چه کارهایی در حد محلی می توان برای بهبود وضعیت زنان انجام داد تا آن ها بتوانند در زندگی سیاسی متعهد شوند؟ کاترین تروتمن: در سال 1970، چون من دانشجو بودم، در مهد کودک برای دخترم نمی توانستم جایی پیدا کنم. در آن زمان بسیار پیش می آمد که برای شرکت در میتینگ ها و جلسات بچه هایم را زیر بغلم بگیرم و با آن ها به این برنامه ها بروم. وقتی من شهردار استراسبورگ شدم، فقط دو مدرسه در شهر وجود داشت که ناهار خوری داشتند و بچه ها می توانستند ظهرها در مدرسه بمانند. همراه انجمن های زنان در استراسبورگ، ما روی این مسائل بسیار کار کرده ایم. ما پروژه ای برای ایجاد مهد کودک بیست و چهار ساعته داشتیم تا بتواند بچه های زنانی که شب کار هستند را بپذیرد. هم چنین برای زنان نماینده و کارمندان پارلمان اروپا مهد کودکی در پارلمان تأسیس کردیم. در هنگام رسیدن من به پست شهردار، فقط یک زن رییس یک سرویس اداری بود در نتیجه من زنانی را در پست های مسئولیت منتصب کردم تا آن ها بهتر نمایندگی شوند. سؤال: به نظر شما نسل جوان می تواند و یا می خواهد که دنباله ی کار را بگیرد؟ کاتریت تروتمن: کلمه ی « فمینیسم» امروزه از ارزش افتاده است. من تا اندازه ای برای نسل آینده نگرانم، آن ها مثل ما در سال های 1970 افکار مبارزه جویانه ندارند. امروزه همه بیشتر از مشکلات فردی خود حرف می زنند، امروزه آن بًعد جمعی را از دست داده ایم. و هر آن چه به زنان مربوط می شود بسیار شکننده است: جلوگیری از بارداری، کار و غیره، و اما در مورد پاریته در سیاست، ما در ابتدای راه هستیم. امروزه مشاهده می شود که نسل جدید خواهان ساختن اجتماعی است به همراه مردان نه علیه آنان.
|