header image
 
ويژه نامه ی زنان (سهميه بندی، مقالات و سمينار کُلن) چاپ
نجمه موسوی   
رفتن به
ويژه نامه ی زنان (سهميه بندی، مقالات و سمينار کُلن)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14

پذيرش 50 درصد حق شركت زنان


میهن جزنی

هنگامی که زنجیرهای بی پایان بردگی زن درهم شکسته شود، هنگامی که زن برای خود و با خود زندگی کند و مرد که تاکنون نفرت انگیز بوده، او را به حال خود بگذارد، زن نیز شاعر خواهد شد! دنیای اندیشه هایش با ما متفاوت خواهد بود. چیزهایی شگفت، بی انتها، زننده و دلنشین را کشف خواهد کرد؛ ما نیز آنان را برمی گزینیم، آنان را درمی یابیم.

آرتور رمبو 1871

به واقع تأثر انگیز  و حیرت آور است. درآستانه قرن بیست و یکم و با پشت سرگذاشتن انقلابات عظیم فرهنگی- سیاسی- تکنولوژی در سراسر دنیا و خصوصاً در صد سال اخیر در اروپا، عصر کشف و تسخیر کرات دیگر و بالاخره عصر ماوراء تکنولوژی صنعتی، ما زنان هم چنان قربانی عملکردهای زن ستیز مذهب و سنت و فرهنگیم و در این زمینه است که برای اثبات حقانیت وجودی خویش، به عنوان یک انسانِ صاحب حقوق برابر با انسان های دیگر (مردان)، ناچاریم هر لحظه در حال اثبات خود و یا بهتر بگویم خود تحقق بخشی خود در برابر آنان و یا به طور کلی در رابطه با جامعه خود باشیم. از روزی که این انسان دوپا، این مرد ابتدایی و (این شهروند آینده ی جهانی) مسئول تأمین خوراک و پوشاک همسر خود شد، بر زن مسلط شده و حرف حرف او بود و کم کم همین مردان در امور اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی زنان دخالت کرده و  به آنان به چشم ملک و دارایی خویش نگاه کردند. زنان نیز ناچار بودند که از نظام قبیله ای و یا دیگر قراردادهایی که مردان قانون گذار آن بودند، پیروی کنند. نمونه آن که به عهد حمورابی(1) مشهور است در آن دوره زنان رسماً ملک و دارایی مردان به شمار می آمدند (و این اولین قانون مکتوب جهان است).
«از آن پس مذاهب- که تا زمان حال نقش تعیین کننده در جوامع داشته و دارند- به سهم خود در عذاب و توهین و تحقیر، و در یک کلام فرودستی زنان، سنگ تمام گذاشتند: مسیحیت قرن هفتم میلادی، زن را آفریده ای جدا از مرد به شمار می آورد. مطالب سِفرِ پیدایش نه فقط بی اهمیت نیستند بلکه اساسی به حساب می آیند، زیرا که اعتقاد به برتری آدم و فرودستی حوٌا را در تاریخ مقدس جای می دهند و ابزار قدرت مناسبی را در اختیار کلیساها می گذارند. این تقدم آدم که حوٌا را به پدیده ای فرعی بدل می سازد، مرد را به روح یا نفس پیوند می دهد، اما همسر او مظهر جسم فرض می شود. و از آن جا که توجه به تن، نوعی گناه به حساب می آید، تجسم جسمانی، نشانه وضعیت تنزٌل یافته موجود انسانی می شود.»
به راستی چقدر از آن دوران فاصله داریم؟ آیا اصلاً فاصله ای طی شده؟ آری عقل و منطق و تاریخ می گوید قرن ها از آن دوران گذشته: علوم به طور کلی و علم پزشکی خصوصاً پیشرفت ها کرده و هم چنین قوانین مدنی و حقوق بشر به وجود آمده! دیگر احتیاجی نیست هم چون فرانسه قرن ششم میلادی، کنفرانسی برای بررسی انسان بودن زن تشکیل شود و پس از چندین روز بحث و جدل به این نتیجه برسند که آری زن انسان است. اما این انسان برای خدمت به مردان آفریده شده است»(2). آری به هر حال فاصله ای بس طولانی طی گردیده. اینک زنان حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را به دست آورده اند. در حال حاضر پزشک و مهندس، فضانورد و دریانورد، قاضی و سیاست مدار می شویم اما نغمه های «زن ستیزی» هم چون موزیک متن در طول زندگیمان در ترنم است؛ در هر مجمعی، در هر محفلی، در هر حزبی یا هر گروهی، شوخی ها و مسخره گی های مبتذل از دهان روشنفکرترین و عالِم ترین مردان بیرون می ریزد. کدام زن است که در محافل خیلی خصوصی و خانوادگی حتا شوخی هایی از قبیل: فاطمه اره،- ناقص العقل! هند جگرخوار!... را نشنیده باشد. ژان پل سارتر به سهم خود به این «زن ستیزی مجالس مهمانی» حمله می کند و اعتقاد دارد که همانا فلسفه تحقیر زنان است که در گذشته، بردگی زنان یعنی حذف فکری، اجتماعی و هنری آنان را پی ریزی کرده است و این حذف در دیگر جوامع براساس روش های دیگر و گاها همان روش ها تداوم می یابد: محبوس كردن در چارديواري خانه‌، قطع عضو جنسي‌، ردّ سواد آموزي‌، كشتن به سبب كمبود جهيزيه (در هند‌) يا برای دفاع از شرافت خانوادگي (در دنياي غرب) ياصرفاً « به جرم تولد» (سقط انتخابي جنس‌هاي مؤنث در هند پس از سونوگرافي) يا كشتن دختران نوزاد در چين براي دور زدن قانون فرزند يگانه و پيدا كردن فرزند «پسر‌». مسلماً مرداني هستند كه به اين روش‌هاي زن ستيزانه اعتراض كرده‌اند و از حيثيت زنان دفاع مي‌كنند ولي اين مقدار كم «‌اكسيژن» براي تصفيه اين فضاهاي مسموم كافي نيست.
با آن كه علم پزشكي سوء تفاهمات قرون وسطايي نسبت به بدن زن را مردود شناخته‌، اما هم چنان تا يك قرن پيش بسياري از پزشکان به كليسا تعلق داشتند و گفتار علمي مستقلی وجود نداشت زيرا پاپ كالبد شكافي را منع كرده بود. بنابراين دانشمند بودن‌ انسان‌ها را از بيماري زن ستيزي در امان نمي‌داشت. البته از قرن 17 بيماري‌هاي زنان‌، ديگر يادآور قدرت شيطان نبود‌. «‌اما در همان زمان دانشمندان در بدن زن چيزهايي را يافتند كه افكار حاكم به آن‌ها نياز داشتند يعني اين نظريه كه انسانِ ماده نوعِ كودكانه و مجنونِ موجود نر است و به اين ترتيب در چشم قاضيان‌، سياست‌مداران و روان‌كاوهایی كه جايگزين قدرت سلطنتي و ديني مي‌شدند‌، كنار گذاشتن زنان از زندگي عمومي و از مسئوليت‌هاي گوناگون‌، توجيه مي‌شد‌.» به اين جهت برتراندراسل گفته است‌: «‌علم غيرجنسي نيست و حقايقِ سفارشي توليد مي‌كند‌!! براي تفريح خاطر كافي است از تعلّل‌هاي برجسته‌ترين جمجمه شناسان با خبر شويم كه مي‌كوشند براساس اندازه‌گيري مغزها ثابت كنند كه زنان احمق‌تر از مردان هستند‌».
با آن كه جنبش روشنفكري در اروپا كه از قرن 16 و 17 آغاز شده بود عقل و خرد را به جاي دين و ايمان و سنت قرار داده و به انتقاد بي رحمانه از مذهب پرداخت‌، هنوز شاهد هستیم كه رسوبات فرهنگ سنتي و مذهبي به قوت خود در اذهان شهروندان باقي مانده و خود را در روح كلي قوانين و قراردادهاي اجتماعي بازتوليد مي‌كند‌.
تأثيرات اين روشنگري در كشور ايران اثرات خود را در حيطه فمينيسم برجا گذاشت و طاهره قرةالعين نمونه بارز آن بود. و بعد پي‌گيري ساير زنان پيشرو از قبل از مشروطيت و در دوران مشروطيت و تا زمان حاضر نظريه سهميه بندي را حتا تحت سيطره يك حكومت عقب مانده مذهبي به ساحت زنان روشنفكر و فمينيست كشانده است.(زنان از اولين روزهاي انقلاب تا به امروز دست از مبارزه نكشيده‌اند.) با نمونه‌هايي كه مختصراً ذكر شد‌، براي رفع تبعيض و توهين از زنان‌، چاره این است كه حق تساوي سياسي- اجتماعي و اقتصادي و حقوقي بين زن و مرد به صورت ماده اي قانوني تصویب شود كه در صورت عدم اجرا متخلفین مورد بازخواست قرار گیرند و الاّ هيچ‌گونه ضمانت اجرايي نمي‌تواند خود را به وجدان و شرافت مردان دست‌اندركار در حكومت و ادارات و مؤسسات براي حفظ و رعايت حقوق زنان‌، تحمیل کند.
پذيرش 50 درصد حق شركت زنان در همه عرصه‌هاي سياسي (پارلماني و غيره‌..‌) و اقتصادي و قضايي و‌.. حق انساني و شهروندي ما زنان است‌. از آن بالاتر تنها به تصويب رساندن اين «‌سهميه‌» نيز هنگامي ضمانت اجرايي پيدا مي‌كند كه قانون‌گذار خود را موظف به دخالت فعال بر اجراي آن بنمايد و بر عملي شدن واقعي اين حقوق نظارت نمايد. اكنون اين سهميه بندي عملاً در كشورهايي چون‌: آلمان‌، فنلاند‌، سوئد‌، اسپانيا و انگلستان به عنوان يكي از اصول برابري اجتماعي- اقتصادي در نظر گرفته شده است‌.
خوشبختانه در نشست 3 تا 5 سپتامبر جمهوري‌خواهان دموكرات و لائيك در پاريس حق «‌سهميه‌بندی‌» يعني حق 50 درصد كانديداتوري زنان براي شركت در اركان‌ انتخابي‌، به تصويب رسيد و اين نشان دهنده ميزان رشد و آگاهي و همياري مردان و زنان است كه آماده‌اند براي دسترسي حقوق اجتماعي و برابري اجتماعي‌شان قدم‌هاي مؤثري بردارند. گويا دوستان مرد ما اين جمله‌ي (نلي روسل 1909) را مي‌دانستند كه مي‌گويد‌ «‌اي مردان! كاش مي‌دانستند كه اگر زنان خوشبخت‌تر باشند‌، خوشبختي شما نيز دوصد چندان خواهد شد‌».
حال كه صحبت از «‌سهميه‌ بندي‌» است اجازه مي‌خواهم نمونه‌اي از فعاليت (Assemblée des femmes) در مورد «‌سهميه‌» يا «پاریته Parité » را بياورم شايد براي ما كه در ابتداي راه هستيم مفيد باشد‌؛
در سخنراني‌اي كه خانم Yvette Roudy در جمعيت زنان در شهر فلوارياك فرانسه در مجمع بزرگي از زنان ايراد كرد بولتن گزارش‌گونه‌اي را نیز در 8 صفحه ارائه داد و به مواردي اشاره كرد كه فكر مي‌كنم مسئله و مبتلا به همه زنان باشد. او مي‌گويد: اگر قانون «‌سهميه‌» در انتخابات شهرداري سال 2001 از 22 در صد به 5/45 درصد رسید‌، در عوض در انتخابات مجلس در ژوئن 2002 گونه‌اي ديگر شد و اين در حالي بود كه قانوناً احزابي كه كمتر از 50 درصد كانديداي زن ارائه مي‌دادند مورد تنبيه واقع مي‌شدند‌. با اين همه رهبران احزاب ترجيح دادند كه تنبيه شوند تا اين كه در كنار خود زناني را ببينند كه كرسي‌هايي را اشغال كرده‌اند. زناني كه مي‌توانستند به كارها و تجارتشان غنا بخشند و شايستگي خود را در زمينه‌هاي فرهنگي و ديگر گونه بودنشان به منصه ظهور برسانند و در يك كلام با ديد ديگري به سياست و بعضي تغييراتي كه آن‌ها به آن احتياج داشتند‌، بنگرند.
او اشاره به دستاوردهاي جمعيت زنان كرده و از زناني نام مي‌برد كه چون  Martine Cassou نماينده حزب سوسياليست از پيرنه آتلانتيك و اولين نماينده شهردارِ شهر Pau  و يكي از اعضاي فعال انجمن زنان و هم چنين Dina Deryke سناتور حزب سوسياليست در شمال و رئيس انجمن محلي براي «اطلاعات و آموزش زنان‌» كه ضمناً نمايندگي پارلمان «‌حقوق زنان و برابري شانس بين مردان و زنان‌» در مجلس ملي را دارد كه در كادر قانون 15 ژوئيه 1999 بوجود آمده‌ و مي‌گويد با آن كه نمايندگي پارلماني براي مجلس سنا نيز مانند مجلس شورا تحت قانونِ «‌نمايندگي حقوق زنان براي برابري شانس در موقعيت‌هاي اجتماعي و سياسي بين مردان و زنان‌» به تصويب رسيده معذالك رعايت سهميه در انتخابات شهرداري‌ها موفق‌تر از انتخابات مجالس است و خودش يكي از دلايل آن را نزديكي و پيوستگي زنان در حوزه‌هاي كوچك‌تر انتخاباتي و درجه فعاليت‌شان مي‌داند‌.
در مورد فعالیت های زنان، خانم (ایوت رودی) می گوید: امروزه در فرانسه هیچ کس نمی داند که فرانسه آخرین جایگاه را در میان کشورهای اروپایی در رابطه با وضعیت زنان را دارد. اما باید خودمان را زیر سئوال برده و خجالت بکشیم و ادامه می دهد که هم چنین باید در نظر داشته باشیم که ضعف و تفرقه ما زنان فرانسه و عادت احزاب ما باعث عقب ماندگی است. در کشورهای اسکاندیناوی انجمن های زنانِ قدرتمند وجود دارد و زنان به راحتی از مرز 40 درصد نمایندگی سیاسی درگذشته اند و احزاب نیز با آن ها کاملاً همکاری می کنند. احزاب ما برعکس آن چنان از فمینیسم هراس دارند که هر نوع نطفه ی سازمان های زنان را به وسیله دست کم گرفتن و مسخره کردن در بدو ایجاد نابود می کنند. او در این جا به چند تبعیض عملی علیرغم همه قوانین مصوبه به نفع زنان اشاره می کند و می گوید چندین عامل برای این تبعیض عملی موجود است: 1- عدم برابری شغل 2- نقش ترمز کننده کلیسای کاتولیک رومن در مورد بارداری زنان و غیره... 3- عدم دسترسی به آموزش های حرفه ای برای زنان 4- اشتغال مردان به کار نیمه وقت و در اختیار داشتن اوقات بیکاری برای گذراندن دوره های آموزشی دیگر و این در حالتی است که زنان شاغل نیمه وقت، وقت آزاد خود را صرف امور خانه و بچه داری و تنظیم امور خانوادگی می نمایند و در یک کلام جامعه و فرهنگ دست به دست هم داده اند تا مردان از زنان برتر باشند. و در پایان اشاره می کند که فکر نکنید «سهمیه» همه نابسامانی ها را حل می کند. آمار نشان می دهد که در فرانسه در مورد کارهای خانه و تقسیم وظایف خانگی، زنان سه برابر مردان کار می کنند. در خاتمه می گوید: درخت «سهمیه» نباید جنگل نابرابری ها را که هنوز انبوه است از دید ما مخفی بدارد. این انبوه نابرابری ها که خود را به صورت بیکاری زنان، فروش و یا تجارت زنان، عدم دسترسی به دورها های آموزشی، اختلافات کیفی برنامه های آموزشی زنان و مردان، عدم دسترسی به شغل و دستمزد برابر... نشان می دهد که اگر قدرت فمینیسم در کشورهای آلمان، دانمارک، ایتالیا و انگلستان قوی تر است، دلیلش این است که جنبش فمینیستی در آن جاها بیشتر و محکم تر است. و نتیجه می گیرد که: تا زمانی که جبش زنان جایی بزرگ را در جامعه احراز ننماید، تأثیر زیادی نخواهد داشت(3)
و اما این «سهمیه بندی» چه تأثیری بر جنبش زنان می گذارد، بستگی به دید و عملکرد زنانِ فعال در جنبش های فمینیستی دارد. اگر بپذیریم که جنبش زنان مبارزه ای آگاهانه و سازمان یافته در جهت کسب برابری جنسی است بنابراین به استقلال سازمانی و هویتی نیاز دارد. اگر تنها به درخواست هایی چون بهبود شرایط زندگی زنان، حق طلاق، حق سکونت، حق حضانت و... محدود مانده و قادر نباشیم و یا اعتقاد نداشته باشیم که بازاندیشی جنسیت و نقش های جنسی را در سطح فرهنگ، سیاست، اقتصاد، فلسفه و هنر و... در سرلوحه برنامه های خود قرار دهیم، آن گاه همواره در جنبش های اجتماعی که عملاً به رهبری مردان انجام می پذیرد، به صورت سرباز صفر و گوش به فرمان خواهیم ماند. فکر می کنم در حال حاضر به این شناخت رسیده باشیم که ادعای مبارزه با ستمِ جنسی از طرف مردانِ انقلابی که اعتقاد به وجود «سازمان مادر» دارند، ادعایی باطل است. در عمل دیده ایم و می بینیم که شیوه ها و عملکرد مرد سالارانه چه در درون سازمان ها و چه در حیطه روابط «خصوصی» افراد دست نخورده باقی مانده است. حتا تغییرات ساختاری درون سازمانی چون نفی سانترالیسم دموکراتیک، نفی رهبری فردی و به عبارت دیگر باز و گسترده کردن روابط و تبدیل ساختار «هیراشیک» به ساختار «افقی» ربطی به جانشین شدن سیستم فکری جدید و بینش نو در قبال تفکر کهنه سنتیِ زن ستیزانه ندارد.  به قول معروف در به همان پاشنه قدیم می چرخد فقط اندکی پیچ ومهره های زنگ زده روغن کاری شده اند. ایمان دارم تا زمانی که مبارزه ما زنان برای برابریِ جنسی فاقد تشکل سازمانی مستقل باشد، تنها مبارزه ی ما، برای کسب حقوق دیگران خواهد بود نه برای کسب حقوق خودمان.
یکی از «شالوده شکنی ها» در مورد ساختارهای قدیمی و تفکرات بنا شده براین ساختارها- به نظر من- نفی این تئوری است که می گوید: ایدئولوژی سیاسی در برگیرنده ی مسایل زندگی است و نیز مبارزه با شیوه سنتی وابستگی سازمان های زنان به سازمان های «مادر»! «زیرا کلیه این سازمان ها از جنسیت تعریفی پیش ساخته دارند.» استقلال جنبش زنان فقط در گرو درهم ریختن تعریف های قدیم و به قول دریدا «ساختار شکنی» یا «ساختار فکنی» بنیادهای فکریِ از پیش ساخته و زیر سئوال بردن (Ontology) بودشناسیِ جنسیت است. به قول سیمون دوبوار ما زن زاده نمی شویم، ما زن می شویم.
«در ابتدا رو در رویی آزادی خواهانه ی زنان فمینیست، تمایزی میان جنسیت (sex) و جنس گونگی (Gender) قایل شدند. جنس گونگی براساس ویژگی های مدنی و زیست شناختی تمایزگر زنان و مردان تعریف می شد. در حالی که جنسیت در ارزش ها و هنجارهای منتسب به هر یک از این دو گروه ریشه داشت. این تمایز نشان می داد که برخلاف باورهای عمومی دایر بر کهتریِ گوهرین و زیست شناختی زنان، عوامل اجتماعی از جمله فرهنگ در شکل گیری توانایی ها و قابلیت های دوجنس و ارزشی که جامعه برای قابلیت های هر جنس قایل می شود، نقش مهمی بازی می کنند. پس از تعریف بالا چنین می توان نتیجه گرفت که افراد انسانی از نظر زیست شناختی به دو جنس مرد و زن تقسیم می شوند و سپس در صحنه اجتماع، به هر جنس، ویژگی ها و کارکردهایی داده می شود»(4)
ژاک دربدا(5) در کتاب متافیزیک یک حضور، از سیمون دوبوار با احترام یاد می کند. هم چنین اِریک ماتیوز نویسنده کتاب فلسفه فرانسه در قرن بیستم، در بخش «سیمون دوبوار و آلبر کامو»، پس از بحث روی تحولات فکری سارتر و سیمون دوبوار می گوید: سیمون دوبوار به هیچ روی شخصیت درجه دوم اگزیستانسیالیزم نبود: در واقع برخی گفته اند این او بود و نه خودِ سارتر، که در نهایت مسئولیت افکاری را داشت که سارتر به خاطر آن ها مشهور شده است. اگر چه این ادعا را به سختی می توان باور کرد، اما بی تردید درست است که مکالمات سارتر با دوبوار تأثیر اساسی در تحول او داشت....
اریک ماتیوز در جای دیگر ادامه می دهد: «.... و بدین سان اگزیستانسیالیزم برای بنیان گذاشتن فمینیسمِ اخیر فرانسه، در پژوهش اصلی خود، یعنی جنس دوم به کار آمد.» و در جای دیگر می گوید: «شکل اندیشه ی فمینیستی اخیر فرانسه تا حد زیادی مدیون کوشش های شجاعانه و راه گشایانه سیمون دوبوار در رساله جنس دوم است که نخست در سال 1949 منتشر شد. جنس دوم کتاب دوران سازی بود که با برخورد ژرف و موشکافانه ای که تا آن زمان دیده نشده بود و هنوز هم به سختی می توان نظیرش را یافت، به کندو کاو در اندیشه های خود زنان در باره جنسیت، کودکان، خانواده و مناسبات آنان با مردان پرداخت. کتاب شجاعانه ای بود به این معنا که در فضای آن زمان، ناگزیر سیلابی از ناسزاهای رذیلانه روزنامه نگاران و روشنفکران مذکر را بر سر و روی دوبوار می ریخت. برای مثال فرانسوا موریاک در نشریه ی فیگاروی ادبی، درباره آن نوشت: «به راستی به مرزهای پستی و فرومایگی رسیده ایم. این کتاب دارویی است که به خورد ما داده اند تا مثل بچه ها هر چه را خورده ایم بالا بیاوریم».
به نظر می رسد آن چه باعث این ناسزاها شد صرفاٌ رویه ی دوبوار بر برداشتی از زنان بود که در جامعه ی مردسالار وجود دارد. او می گفت در این جامعه «انسانیت» را با «مردانگی» معادل می گیرند. به طوری که انسان های مذکر نیازی ندارند به عنوان مرد به تفاوت هایشان [با زنان] بیندیشند. از سوی دیگر زنان را «دیگری» به شمار می آورند. که فقط بر حسب تفاوتشان با مردان تعریف می شوند... دوبوار با استفاده از مفاهیم اگزیستانسیالیستی که او و سارتر پرورش دادند، می گفت علت این امر آنست که زنان را نه چون سوژه های مستقل، بلکه، صرفاً چون ابژه هایِ دنیای مردان می نگرند...»
اریک ماتیوز در بخش فمینیسم و فلسفه در فرانسه می گوید: «... تا آن که در اواخر دهه ی 1960 جنبش مدرن برای آزادی زنان واقعاً خیز برداشت...». در جای دیگر می گوید: «تعجب نخواهیم کرد اگر ببینیم فمینیسم فرانسه (دست کم در شکل های رادیکالش) لحن فلسفی تری از فمینیسم انگلیسی زبان دارد. این فمینیسم، نقد جامعه مردسالار را نه با اصطلاحات صرفاً جامعه شناختی یا سیاسی، بلکه به صورت تحلیل فلسفی کل سنت فکری بیان می کند که به ادعای آن حامی مردسالاری است. خودِ فلسفه را محور فرهنگ مردسالار می داند، و دستاوردهای فلسفی ساختارگرا و پسا ساختارگرای فرانسه را به خدمت می گیرد تا این سنت مردسالار را ساختار شکنی کند».
این نویسنده هم چنین از زنان فیلسوف و دانشمند دیگری نام می برد که بعضاً هنوز در فرانسه زندگی و کار می کنند مثل خانم لوس ایریگارای که در سال 1939 در بلژیک به دنیا آمده و از 1964 به بعد در فرانسه و در «مرکز پژوهش های علمی» پاریس به تحقیق اشتغال داشته و به تازگی مدیر پژوهش های فلسفی در پاریس شده است.
«... ایربگارای برای ساختار شکنی از مفاهیم روانکاوی فروید و لاکان استفاده می کند: در واقع او روانِ فیلسوفانِ بزرگ غرب را می کاود تا ترس ها و نگرانی های مردانه ای را نشان دهد که در پس ظاهر عقلانی و خنثای استدلال های آن ها نهفته است...» و «ژولیا کریستوا نیز که در سال 1941 در بلغارستان به دنیا آمده پس از ورود به پاریس در سال 1966 جذب فرهنگ و زندگی فکری فرانسویان شده است به طوری که بی گمان آثار و دیدگاه های او را می توان جزیی از فلسفه قرن بیستم فرانسه به شمار آورد. در عین حال او دیدگاه یک خارجی غیرفرانسوی را وارد نظریه پردازی ساختارگرا و پسا ساختارگرا کرده است....».
با آن چه در بالا ذکر آن رفت، با باز شدن دریچه های آگاهی برای زنان و با شناخت جدیدی از جنس و جنسیت، فمینیست ها دریافتند که هیچ مبارزه فمینیستی در نبود یک جنبش مستقل زنان به سامان نمی رسد. لازم است توجه داشته باشیم که حتا اگر صدها زن در یک سازمان سیاسی و یا یک جنبش اجتماعی شرکت نمایند، دلیل مردانه نبودن آن سازمان یا آن جنبش نمی شود.
برای بسیاری از مبارزان چپ کشورمان، بخصوص سازمان های چپ، این که «انقلاب جنسیت دارد» معنایی ندارد و در این راه بسیاری از مبارزان چپ راه حل مسئله زن را در به «هیئت مرد» در آوردن زنان و به نوعی جنسیت زدایی از آنان دانسته اند: پرهیز از آرایش، پیراهن گشاد برای پوشاندن برجستگی های طبیعی بدن، موها را از پشت محکم بستن و کفش ته صاف پوشیدن و غیره و غیره... را به عنوان اخلاق انقلابی و مرزبندی با زنان عروسکی تبلیغ و ترویج کردند. در نتیجه، لازمه «پیشرفت» زنان در این سازمان ها به کار بستن راه و روش های مردانه بود و با این منطق که «ما مرد و زن نداریم همه ی ما رفقای یک سازمان هستیم و اگر مشکلی هست باید بین خودمان حل شود...» به این ترتیب از رفقای زن  سلب جنسیت می شد که اغلب اوقات سبب بیزاری آن ها از مبارزه و نیز به حاشیه رانده شدن شان می انجامید.
مسئله ای که اغلب سبب سوء تفاهم در بین مردان و حتا زنان می شود این است که فکر می کنند جنبش مستقل زنان به جنبش عمومی ضربه می زند در حالی که مسئله استقلال جنبش زنان به هیچ وجه نافی پیوند این جنبش با مبارزات دیگر گروه های اجتماعی نیست. به این دلیل که: هیچ جنبش اجتماعی در انزوا یا در خلاء صورت نمی پذیرد بلکه این جنبش ها از یک دیگر نیرو می گیرند و متقابلاً از امکانات یک دیگر بهره مند می شوند. جنبش زنان نیز در مراحل مختلف چه در داخل کشور و چه در خارج کشور از امکاناتِ نظری و عملی چپ استفاده های بسیاری کرده با این همه تا وقتی که جنبش مستقل زنان موجود نباشد، مبارزه با ستم جنسی اولویت پیدا نخواهد کرد. سرگذشت زنانی که پس از پیروزی جنبش های انقلابی (الجزایر، ویتنام، بعضی از کشورهای آمریکای لاتین و...) در حالی که خود از سربازان فداکار و جان برکف این جنبش ها بودند و شانه به شانه ی مردانشان جنگیدند و پیروز شدند، از برابری جنسی هیچ بهره ای نبردند و با فروکش موج انقلاب به حاشیه رانده شدند.
سارا هیل (7) در بررسی خود از رابطه حزب کمونیست سودان با جنبش زنان به درستی بر این نکته تأکید می کند: «در حزب کمونیست سودان همواره تمایلی برای اجتناب از اختلاف دو جنس یا آن گونه که ادبیات چپ سنتی بدان اشاره می کند: «تضادهای جنسی» و محدود کردن مسئله به حیطه ی فرهنگی وجود داشته است. با فرهنگ هم نباید شاخ به شاخ شد!! این بی توجهی، اثرات نامطلوبی دارد زیرا بخش بزرگی از ستم زنان در محیط «خصوصی»، آن قسمتی که «فردی» است، صورت می گیرد.... در حالی که حزب در تئوری بر تولید، دنیای واقعی، زیربنای اقتصادی و غیره تکیه داشت، زندگی عملی مردان و زنان عضو به تضاد بین حیطه ی خصوصی و اجتماعی، بین تولید و بازتولید، بین خصوصی و سیاسی دامن می زد(5).»
در پایان دلم می خواهد به دوستانم، به خواهرانم و بالاخره به همه زنان دور و برم بگویم: چاره ای نداریم جز این که هم زمان با مبارزه ای متشکل و سازمان یافته، توان تئوریک و دانش فمیمیستی خود را نیز گسترش دهیم تا از دو احساس متضادِ «مرد شیفتگی» و «مرد ستیزی» خلاص شویم! و هم چنین از مردان به واقع نواندیش و مدرن و مبارز بخواهیم تا از ما حمایت کرده و در کنار ما قرار گیرند، زیرا ما خواهان برتری خود و حذف 50 درصد دیگر نیروی انسانی نیستیم! به امید آن روز که  فمینیسم ستیزی، پوشش مدرن زن ستیزی نباشد.
«آیا می توان گفت که سرانجام مردان و (زنان) به هشدار ستایش آمیز فوریه «Fourier » آگاهی خواهند یافت: «هرجا که مرد، زن را خوار کرده خود نیز خوار شده است»؟«بنوات گری»
پاریس 10 دسامبر 2004

حمورابی، ششمین پادشاه سلسله اول بابل( 1955-1913 ق-م) که ستونی از وی در شوش به دست آمده که اکنون در موزه ی لوور پاریس است و قوانین حمورابی بر آن کنده شده و آن قدیمی ترین قانون مدون جهان است.(فرهنگ معین)
از کتاب زنان از دید مردان اثر خانم نبوات گری- ترجمه زنده یاد محمد جعفر پوینده
Assemblée des femmes : www :com /dossier/parité .htm
دشواری های نگارش تارخ زنان در ایران 
زاک دریدا، فیلسوف فرانسوی الجزایری تبار و پیشرو آموزه ی بنیان فکنی. او پیوسته در آثار خود مناسبت زبان را با اندیشه مورد بحث قرار داده است. ژاک دریدا در ماه زوییه 2004 در پاریس درگذشت.
اریک ماتیوز،( Eric Mathieus) فیلسوف انگلیسی متولد 1936، نویسنده کتاب فلسفه فرانسه در قرن بیستم.
سارا هیل: زنان سودانی و احزاب انقلابی


« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.