|
نویسنده: Reese Erlich برگردان: محمد صفوی ـ ونکوور
|
مقدمه مترجم: مطلب زیر ترجمهای است از «Reese Erlich» گزارشگر مستقل و آزاد که طی روزهای تبلیعات انتخابات دهم در ایران حضور داشته و خود از نزدیک شاهد حضور میلیونی مردم در خیابانهای تهران و آن چه که در روز انتخابات گذشته٬ بوده است. او از منتقدان سیاست خارجی امریکا، خصوصاً در منطقهی خاورمیانه و ایران است. ایرلیچ نویسندهی کتابی به نام «The Iran Agenda» است که وسیعاً سیاست خارجی امریکا در مورد ایران را به نقد کشیده است.
مقاله «ایران و اغتشاش فکری چپ» جواب و یا نقد نظرات آن دسته از نیروهای چپ خارجی یا داخلی است که به همراه باند نظامی امینی احمدینژاد و خامنهای٬ حضور میلیونی مردم در خیابانهای تهران و سایر شهرهای بزرگ ایران را به توطئهی خارجی نسبت میدهند و یا آن را نمونهای از انقلابات مخملی و رنگی نظیر آن چه که در اوکرائین و گرجستان اتفاق افتاده ارزیابی میکنند. * ـ پس از پایان پوشش خبری از انتخابات دهم، هنگامی که از ایران برگشتم، نامهگیر الکترونیکی من پر از نامههای برخی از محققین و نویسندگان چپی بود که بحران اخیر در ایران را نتیجه دخالت امپریالیسم امریکا ارزیابی میکردند. خواندن تکتک این نامهها برای من که تازه از سفر ایران برگشته بودم٬ گیج کننده و شوکآور بود، زیرا هنگامی که من در ایران بودم مردمی را دیدم که به خاطر عدالت اجتماعی٬ اقتصادی و سیاسی و آزادی در خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ جانفشانی میکردند و زندگی خود را به خطر میانداختند. واقعیت این است که بسیاری از مردم امریکا و خصوصاً بسیاری از چپهای امریکایی و افراد مترقی٬ از تظاهرات مردم ایران و از مطالبات آنها حمایت میکنند و سرکوبهای رژیم ایران را محکوم میکنند و از سوی دیگر مخالف هرگونه دخالت نظامی و یا سیاسی خارجی در ایران هستند. اما گروه کوچکی از «چپ» آنهایی که در تارنمای «Monthly Review» مینویسند مانند «جیمز پتراس»، استاد بازنشسته علوم سیاسی معتقد است که حرکتهای اعتراضی مردم ایران در این مقطع نتیجهی فعالیتهای پنهانی «CIA» در ایران است. برای من که در این دوران از نزدیک شاهد بودم، حضور گستردهی مردم در خیابانهای ایران نه تنها خارج از کنترل و فرمان رهبران اصلاحطلب قرار داشت بلکه این حرکت عظیم مردمی نمیتوانست به وسیلهی دستهای پنهان «CIA» هدایت و سازماندهی شده باشد. اجازه بدهید که برای لحظهای فکر کنیم که امریکا میخواست تظاهرات مردم ایران را هدایت کند و آن را در کنترل خود در بیاورد. آیا امریکا در این کار موفق شد؟ باید بگویم که این تظاهرات میلیونی مردم ایران انعکاسی بود از 30 سال سرکوب و ستم که رژیم جمهوری اسلامی به مردم ایران اعمال کرده و ابراز خشمی بود که طی این سالها بر روی هم انباشته شده بود. طی 30 سال گذشته رژیم جمهوری اسلامی ایران انواع و اقسام سرکوب و ستم را به کارگران٬ زنان و اقلیتهای قومی و مذهبی و براستی بر اکثریت مردم ایران اعمال کرده است. آیا محمود احمدینژاد، آن طور که برخی تصور میکنند فردی ضدامپریالیست است، صحت دارد؟ یا برعکس او فردی دیکتاتور است که جلو مبارزات واقعی مردم ایران را علیه سیاستهای امریکا در منطقه را میگیرد؟ اجازه بدهید که نظرم را در این مورد بیشتر توضیح بدهم. اما قبل از این باید بگویم هیچ کدام از این «چپهایی» که مدافع احمدینژاد هستند٬ هیچ گاه از ایران دیدن نکردهاند. من در تجربهی اخیرم در ایران که بسیار آموزنده بود با مردم زیادی گفتگو کردم و از نزدیک با نظرات آنها آشنا شدم که به ترتیب بیان خواهم کرد. ادعای اول: برخی از نویسندگان چپ مانند James Petras مدعی هستند محمود احمدینژاد برندهی انتخابات است چرا که نیروهای مخالف او نتوانستند که حتی یک دلیل بر تقلبی بودن انتخابات ارائه دهند. «جیمز پتراس» مینویسد: کوچکترین مدرکی وجود ندارد که قبل از انتخابات و یا در روز انتخابات سلامت و صحت انتخابات را مورد شک و تردید قرار داده باشد. به نظر «جمیز پتراس» همه چیز تا قبل از شمارش آراء بدرستی پیش رفته است. این حرف از بیاطلاعی آقای پتراس است. او نمیداند که در واقع از هفتهها قبل از روز رأیگیری ایرانیان به طور گسترده نگران تقلب در انتخابات بودند. وقتی من به انتخابات سال 2005 میلادی را پوشش خبری دادم در همان زمان نیز «کروبی» یکی از رقبای انتخاباتی ریاست جمهوری، به نتیجه انتخابات معترض بود و از تقلب گسترده به نفع احمدینژاد سخن گفت. به همین ترتیب در روز انتخابات اخیر نیز مسئولان رسمی دولت از ورود ناظرین کاندیداهای مخالف احمدینژاد به پای صندوقهای رأی جلوگیری کردند. کسانی که با ستاد انتخاباتی موسوی و کروبی کار میکردند قصد داشتند که با فرستادن پیامهای تلفنی «SMS» نتیجهی شمارش آراء هر حوزه را به مراکز ستادهای خود گزارش کنند، اما مسئولین دولتی سیستم «SMS» را به سرعت مسدود کردند. در نتیجه شمارش آراء تماماً در اختیار و کنترل مسئولین وزارت کشور که طرفدار دولت احمدینژاد بودند قرار گرفت. من بارها شنیدم که صندوقهایی که وارد حوزههای رأیگیری میشوند از قبل با برگهای رأی پر شدهاند. دو پرفسور دانشگاه St. Andreo اسکاتلند در بخش مطالعات ایران که به طور دقیق انتخابات اخیر ایران را دنبال کردهاند و نتیجهی رسمی انتخابات را مورد مطالعه و بررسی قرار دادهاند٬ معتقدند که نتیجهی انتخابات با واقعیت مغایرت دارد و تقلب بزرگی صورت گرفته است. آنها معتقدند برای این که احمدینژاد پیروز این انتخابات در یک سوم استانهای ایران باشد میباید: 1ـ تمام افراد واجد شرایط رأی دادن در این استانها به احمدینژاد رأی داده باشند. 2ـ تمام رأی دهندگان جوانی که برای اولین بار رأی دادهاند باید رأی خود را به احمدینژاد داده باشند. 3ـ هم چنین رأی تمام کسانی که قبلا به اصولگرایان رأی دادهاند در این انتخابات نیز رأی خود را به احمدینژاد داده باشند. 4ـ 44درصد رأی کسانی که قبلا به اصلاحطلبان رأی داده بودند نیز باید به احمدینژاد رأی میدادند. باید به خاطر داشته باشیم که احمدینژاد در سیستمی پیروز انتخابات اعلام شده است که این سیستم بسیار بسته عمل میکند. شورای نگهبان رژیم٬ تعیین میکند که چه کاندیداهایی صلاحیت دارند که در انتخابات شرکت کنند. شورای نگهبان صلاحیت هیچ زنی برای شرکت در مبارزات انتخاباتی را تأیید نمیکند
ادعای دوم: برخی دیگر میگویند: امریکا تاریخ طولانی در مداخله در امور ایران دارد٬ بنابراین دستهای امریکا در پشت حوادث جاری در ایران، قرار داشته است. «Jermmi Hammound » یکی از نویسندگان ترقیخواه امریکا در تارنمای خود در مورد سیاست خارجی امریکا مینویسد. «دخالت امریکا در ایران و امور جاری و سیاست تغییر رژیم، به طور یقین ممکن به نظر میرسد. او تا آن جا پیش میرود که میگوید: به نظر من امریکا نقش تعیین کننده و مؤثری بازی میکند تا حرکتهای اعتراضی مردم را علیه جمهوری اسلامی به کار برد». نویسندهی دیگری «Eric Marolig» مقالهنویس کانادایی مینویسد: «در حالی که اکثر تظاهرات کنندگان در تهران مردم واقعی هستند و حرکت آنها خود به خودی است٬ سازمانهای اطلاعاتی غرب و مطبوعات غربی نقش کلیدی را از طریق مهیا کردن امکانات خبری مانند اینترنت و روشهای الکترونیکی پیشرفته پیامرسانی مانند «Twitter» و غیره را٬ نظیر آن چه که در اوکرائین و گرجستان به کار بردند٬ در این مورد نیز به کار گرفتند. هدف آنها این است که سرانجام یک حکومت طرفدار امریکا نظیر آن چه در گرجستان و اوکرائین به قدرت رسید در مورد ایران نیز به وقوع بپیوندد.» هر دو نویسندهی بالا٬ نمونههای فراوانی از تلاش امریکا را برای سرنگونی رژیمهای قانونی در دنیا را مثال میآورند. از جمله مینویسند: «CIA» طراح یک کودتا علیه دولت قانونی و دموکراتیک دکتر محمد مصدق در سال 1953 میلادی در ایران بوده است. آقای «Hammound» با نقل قول از کتاب من، «The Iran Agenda» و مصاحبههای رادیوی من میگوید: «دولت بوش با اختصاص پول و کمکهای دیگر سعی در سازماندهی اقلیتهای قومی برای سرنگونی جمهوری اسلامی در سال 2007 میلادی کرد.» باید بگویم هیچ کدام از این ادعاها و مباحث منطبق با شرایط جاری در ایران نیست و مبنای واقعی ندارد. هیچ کدام از این افراد مدرکی ارائه نمیدهند که نشان دهد که دولت «Obama» طرحی را مهندسی کرده است تا اعتراضات جاری در ایران را کنترل و هدایت کند. اجازه بدهید که به طور واقعی نشان دهم که چه اتفاقاتی در روزهای اخیر در ایران بوقوع پیوسته است. دهها میلیون ایرانی جمعه شب (12 ماه جون) که پس از پایان رأیگیری به خانههای خود رفتند٬ معتقد بودند که میرحسین موسوی در مرحلهی اول انتخابات پیروز میشود. اما شنبه صبح هنگامی که مردم از خواب برخاستند با شنیدن خبر نتیجهی انتخابات همگی دچار سرگیجه و شوک شدند. همان صبح شنبه دوستان و اطرافیان من گفتند: «کودتا شده است». ناگهان خشم و نفرت و عصبانیت فارغ از طبقه و موقعیت اجتماعی سراسر مردم ایران را فرا گرفت. فقط دانشجویان و افراد طرفدار موسوی نبودند که دچار شوک و خشم شدند. مردم ایران به طور گسترده به این نتیجه معترض بودند. در طی دو روز صدها هزار نفر به طور آرام در اعتراض به نتیجهی انتخابات به خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران آمدند. آیا براستی «CIA» انتظار چنین اوضاعی را داشت؟ آیا «CIA» میدانست که نتیجهی شمارش آراء چگونه خواهد بود؟ آیا «CIA» چنین شبکهی گستردهای در ایران داشت که بتواند چنین جنبشی به آن عظمت را کنترل و هدایت کند و یا روی آن تأثیر بگذارد و یا طی 2 روز چنین شبکهی گستردهای بوجود بیاورد که تأثیر گذار باشد؟ چنین تحلیلی مبنی بر دخالت «CIA» بر وضعیت جاری در ایران فقط دادن اعتبار بیش از حد و اندازه به «CIA» است. و از طرفی٬ توهینی است به حرکتهای اعتراضی مردم ایران. آنها که میگویند «CIA» امکان ارتباطی پیشرفته و «Twitter» در اختیار تظاهرات کنندگان قرارداد٬ این یک حرف بیاساس و بیمعنی است. همان طور که در گزارش برای خبرگزاری «رویتر» بیان کردم٬ اکثر مردم ایران امکان دسترسی به «Twitter» را ندارند. مردم سازماندهی تظاهرات خود را تنها از طریق دهن به دهن و یا از طریق تلفنهای همراه به اطلاع هم میرساندند. به طور روشن و واضح میگویم: براساس آن چه در ایران دیدم هیچ کس تظاهرات را رهبری نمیکرد. تظاهرات مردم که با اعلام نتیجهی انتخابات و به خاطر تقلب در آن آغاز شد در طی یک هفته به یک جنبش عظیم آزادیخواهی مبدل شد. شما میتوانستید تنوع حضور مردم از اقشار گوناگون را در این جنبش آزادیخواهانه٬ از نزدیک ببینید. از هر قشری در این حرکت حضور داشتند. اقشار مرفه، جوانان خوشتیپ که شلوارهای جین تنگ و عینکهای آفتابی شیک و مدلدار پوشیده بودند، همین طور بخش عظیمی از طبقهی کارگر حضور داشت و هم چنین زنانی وجود داشتند که با چادر و یا حجاب در این تظاهراتها شرکت کرده بودند. در این تظاهراتها جوانان بودند که بارها به جرم این که با دوست دختر و یا پسر خود در خیابانهای راه رفتهاند توسط بسیج و مأموران انتظامی مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار گرفته بودند. زنان جوانی حضور داشتند که به خاطر این که موهای آنان از زیر روسری بیرون بوده است در خیابانها به طرز بیرحمانهای کتک خوردهاند. در این تظاهرات کارگرانی وجود داشتند که زیر بار تورم 24 درصدی خرد شدهاند و با حداقل حقوق و مزایا زندگی میکنند و از داشتن تشکلهای واقعی و مستقل کارگری که بتوانند از حقوق پایمال شده خود دفاع نمایند محروماند. بعضی از تظاهرات کنندگان خواهان دولت اسلامی مدرن بودند. بعضی خواهان جدایی دین از دولت هستند. بعضی خواهان بازگشت به دموکراسی پارلمانی چیزی که در دوران دکتر محمد مصدق، قبل از کودتای 1953 میلادی در ایران وجود داشت، هستند. اکثر قریب به اتفاق مردم معتقدند که ایران حق دارد از انرژی اتمی و فن غنیسازی اورانیوم برخوردار باشد. آنها از حقوق مردم فلسطین در مقابل اشغالگری اسرائیل دفاع میکنند. آنها خواهان پایان اشغال نظامی عراق توسط امریکا هستند. با این خصوصیات و مشخصات اگر هنوز معتقدیم که «CIA» تظاهرات مردم ایران را هدایت و کنترل میکند باید گفت که «CIA» کارش را بسیار بد انجام میدهد. بدون شک «CIA» میخواهد که بر ایران نفوذ داشته باشد. ولی این کاملا متفاوت است که بگوئیم «CIA» بر جنبش مردم ایران تأثیر و نفوذ دارد. این که علنا بیان کنیم که امریکا با قدرت تمام بر جنبش مردم ایران نفوذ و کنترل دارد چه بخواهیم و یا نخواهیم دست خود را در دست محمود احمدینژاد و خامنهای و ارتجاعیون دیگری گذاشتهایم که معتقدند این حرکت مردم ایران توسط امریکا و «CIA» و یا انگلستان سازماندهی شده است. ادعای سوم: برخی معتقدند که محمود احمدینژاد فردی است که با امپریالیسم امریکا مخالف است و بنابراین تلاش برای سرنگونی «احمدینژاد»٬ به بقای امپریالیسم امریکا کمک میکند. «جیمز پتراس» نوشته است: «احمدینژاد و موضع ضدامپریالیستی او در تضاد با موضع طرفداران غرب است. به اعتقاد وی پیروزی احمدینژاد در این انتخابات نظیر پیروزی تاریخی «پرون» در آرژانتین، هوگو چاوز در ونزوئلا و اوامورالس در بولیوی است». وزیر امور خارجه ونزوئلا مینویسد: «دولت بولیواری ونزوئلا مخالفت قوی خود را با کسانی که با کمک خارجیها و با ادعای دروغین میخواهند به اعتبار جمهوری اسلامی لطمه وارد سازند٬ اعلام میکند و آن حرکت را محکوم میکند. ولی اضافه میکند آنهایی که میخواهند رابطهی برادرانه ما را با جمهوری اسلامی خراب کنند و میخواهند از بیرون پایههای انقلاب اسلامی را بلرزانند٬ محکوم میکنیم.» از سال 1979ـ 1953 میلادی، رژیم شاه به طور قهرآمیزی مردم خود را سرکوب میکرد و خود را در کنار اسرائیل و امریکا قرار داده بود. پس از انقلاب اسلامی 1979، رژیم اسلامی به طرز بیرحمانهای مردم خود را سرکوب میکند، اما رابطهای با اسرائیل و امریکا ندارد. همین امر باعث سردرگمی و اغتشاش فکری در میان چپ در جهان شده است. من کتاب و مقالات زیادی در مورد سیاستهای امریکا علیه ایران نوشتهام. من بارها سیاست «بوش» برای سرنگونی رژیم ایران را مورد نقد قرار دادهام. در مورد «برنامهی اتمی ایران» و حمایت ایران از «حماس» و «حزبالله» لبنان و شیعههای عراق نوشتهام. در 4 سال گذشته محمود احمدینژاد تلاش فراوان کرد که خود را به عنوان یک رهبر ضد امپریالیستی و رهبر جهان اسلام جا بزند. موضعگیری او را در نفی موضوع «هولوکاست» را بیاد داریم. همان طور که از جانب میرحسین موسوی در مناظرهی تلویزیونی او با احمدینژاد بیان شد٬ سیاست خارجی احمدینژاد در مورد اسرائیل و یهودیان در عمل علیه مردم فلسطین و به سود اسرائیل بوده است. اگر به طور دقیق نگاه کنیم احمدینژاد در عمل هیچ گونه عملی به سود مردم فلسطین انجام نداده است. او فقط مقداری پول به «حماس» داد. علیرغم تمامی این گندهگوییهای احمدینژاد علیه امریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی ایران کمترین و ناچیزترین تأثیر را بر روند و مبارزهی مردم فلسطین داشته است. اسرائیل و فلسطین در اساس باید خودشان معضلات خود را حل نمایند. بنابراین مقایسه «احمدینژاد» با «هوگو چاوز» و «مورالس» یک مقایسه بیمعنی و نادرست است. من بارها از بولیوی و ونزوئلا گزارش تهیه کردهام. در این کشورها یک جنبش واقعی اجتماعی وجود دارد که رهبران آن از طریق یک انتخابات واقعی و سالم به قدرت رسیدهاند. آنها اصلاحات واقعی برای کارگران و کشاورزان و مردم خود انجام دادهاند. اما ببینیم احمدینژاد چه کرده است. حاصل کارش تورمی 24درصدی و بیکاری روزافزون بوده است. تا آن جا که به موضعگیری «هوگو چاوز و ونزوئلا در مورد ایران مربوط میشود٬ به سادگی میتواند گفت او به سختی در اشتباه است. در بعد دیپلماتیک و سیاسی، ونزوئلا و ایران هر دو یک مسئله مشترک دارند. هر دو از جانب امریکا مورد حمله قرار داشتهاند و هر دو از جانب امریکا تهدید به «تغییر رژیم» شدهاند. اما با این حال هیچ عذر و بهانهای قابل قبول نیست. «هوگو چاوز و دولت ونزوئلا تمام ماجرا را به صورت برعکس متوجه شده است. اوجگیری جنبش اجتماعی مردم ایران که امروز به خیابانها آمدهاند ایران را به صورت قویتری در مقابل هرگونه دخالت و تجاوز خارجی و از جمله دخالت امریکا قرار میدهد. آن چه میگویم فقط یک بحث و جدل روشنفکرانه و آکادمیک نیست زندگی واقعی مردم در ایران در حال حاضر در مخاطره جدی قرار دارد. یک رژیم سرکوبگر در روزهای اخیر تاکنون 17 نفر را به قتل رسانده است و صدها نفر مجروح و زخمی شدهاند. جنبش عظیم مردم ایران ممکن است در حال حاضر آن قدر قوی نباشد که همین امروز باعث سرنگونی این سیستم بشود. اما این جنبش نطفه و هسته مبارزات آیندهی مردم ایران را پایهگذاری کرده است. منتقدین چپ باید به این سئوال جواب بدهند: شما در کدام سویی ایستادهاید؟! *
|