|
عزت مصلا نژاد
|
|
سید علی خامنه ای درخطبه ی روزجمعه 29 خرداد (19 ژوئن) اش شمشیررا ازروبست واعلام داشت که هرگونه اعتراض علیه جوجه ی دست پرورده اش احمدی نژاد را به خاک وخون خواهد کشانید. تا آن زمان موسوی وکروبی وبخشی ازطرفداران شان نسبت به نیت خامنه ای توهم داشتند. بدبختی ما مردم ایران این است که دیکتاتوری چند هزارساله مجال انتخاب برایمان نگذاشته ومرتبا مجبورشده ایم دم روباه را بچسبیم وخود روباه را ول کنیم. تحول اوضاع وسرکوب های هولناک بعدی این روباه مکاررا به همه شناسانید وچون ازجلد بدرآمد دیدیم که گرگی خون آشام بود با چنگال تیزودندان های نیش زهرآگین. خامنه ای نظامی را رهبری می کند که بنیادش برنامردمی است وازاین لحاظ دشمن مردم است. این نظام که برجباریت دینی استواراست، نظامی است نابهنگام ودرنتیجه سد راه دموکراسی، تجدد، آزادی وعدالت اجتماعی. همین جباریت دینی بود که چاره ای برای ملت باقی نگذاشت جزاینکه بین چهارتن ازکاندیداهای دست چین رژیم یکی را انتخاب کند. خامنه ای خود درنمازجمعه اعلام کرد که هرچهارکاندیدا "خادم صدیق وقابل اعتماد" اند. این شیوه ی انتخاباتی که کاندیدا هایش ازغربال شورای نگهبان وولی فقیه بگذرد دردرازمدت داوری درد ملت نیست. واقعیت این است که هرچهارکاندیدا از بیضه های اسلام سربیرون زدند : آقای موسوی ازسال 60 تا 68 که خمنیی زنده بود وخامنه ای رئیس جمهور سمت نخست وزیری داشت و ترورهای داخل وخارج، کشتار1367 وهمه سرکوب ها درزمان نخست وزیری او انجام شد. محسن رضایی فرمانده ی سپاه پاسداران بود ومجری بسیاری از جنایات جمهوری اسلامی. آقای کروبی هم رئیس مجلس اسلامی بود. همه ی این ها، با وجود اختلافاتشان می خواستند بنیاد اسلام خمینی را تقویت کنند. ملت به همین هم راضی بود چرا که جباریت نه برایش آگاهی گذاشته بود ونه چاره دیگری داشت. مثلی است مشهورکه دانا بین چغندروپیازاولی را انتخاب می کند. ولی رژیم حتی نورم های خودش هم زیرپا گذاشت ودربرابررای مردم ایستاد. خنده داراست که هرسه کاندیدای بازنده به خامنه ای پناه بردند درحالی که اوخودش کان فتنه است. اجازه بدهید ببینیم این کان فتنه، این روباه مکارودشمن خون آلوده دهان مردم چگونه موجودی است وچگونه ازطلبگی به آبت اللهی رسید. سیدعلی خامنه ای درسال 1318 در یک خانواده آخوندی متولد شد. پدروپدربزرگش از آخوندهای گردن کلفت بودند. این کودک به محض آنکه سرازتخم درآورد هفت رنگ شد ودرمکتب خانوادگی یاد گرفت چگونه کلک سوارکند. ازچهارسالگی اورا به یک مکتب خانه ی قدیمی فرستادند تا بزرگ شود و سنت های عهد دقیانوس را زنده کند. برزگتر که شد به این نتیجه رسید که باید خودش را به نحوی به دنیای مدرن بچسباند تا بتواند درعصر ماشین سنت های دوره شترسواری را جا بیندازد. از این لحاظ بود که دریک دبستان اسم نوشت ـ جایی که صددرصد سنتی واسلامی بود. درمشهد هم که به قول دانشمند روشنگرعهد مشروطه میرزا جبیب اصفهانی سنگ برسرسگ بزنی آخوند وملا واین قبیل جاها زیاد پیدا می شوند. اسم این دبستان "مدرسه اسلامی دارالتعلیم دیانتی" بود. سید علی به سختی دپیلم دبیرستان گرفت وبعدازآن هم نه تمایلی به دانشگاه رفتن نشان داد ونه هوش وتوان دانشگاه رفتن داشت. او برنامه ی دیگری داشت. به قول سعدی: "دولت به عقل ودانش نیست؛ ابلهی درخرابه گنج آموخت." ازآن ببعد کارسید علی شد شکافتن قبرستان های کهنه درحجره های تنگ وتاریک حوزه های علمیه ی مشهد وقم. خامنه ای درنوجوانی با یک تروریست بی مرام وبی رحم اسلامی بنام سید مجتبی نواب صفوی آشنا شد وشدیداً تحت تأثیرافکارپوسیده وواپس گرایانه ی این جنایتکارحرفه ای قرارگرفت. موضوع برمی گردد به سال 1331شمسی که نواب صفوی به مشهد می رود و درمدرسه سلیمان خان ندای بازگشت به صدر اسلام راسرمی دهد. درآن زمان خامنه ای به عنوان یک طلبه ی ساده درمباحثه ی نواب صفوی حاضر وشیفته اش می شود. خودش دراین مورد چنین گفته است: "همان وقت جرقه های انقلاب اسلامی به وسیله نواب صفوی درمن بوجود آمد وهیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب دردل ما روشن کرد." مثلی است مشهورکه هرچه ازماربزاید کش می آید. کمترکسی است که نداند نواب صفوی یک تروریست دوآتشه ومتعصب است که جمعیت فدائیان اسلام را بنیاد گذاشت وروشنگرومورخ نامدارایرانی احمد کسروی را ترورکرد. خامنه ای ابتدا راه ورسم ترور فکری، روانی وفیزیکی را ازنواب یاد گرفت وبعد درمکتب استادش خمینی کارکشته شد. اودرطول سال های 1337 تا 1343 که درحوزه علمیه قم اصول کافی ووافی وحلیه المتقین وبحارالانوار را ورق می زد، درارتباط با خمینی قرارگرفت، دردرس های او شرکت می کرد وهمواره خودرا شاگرد فقهی وسیاسی این فقیه دلباخته عهد عتیق می خواند. این کان فتنه دربلوای پانزده خرداد دست داشت و درزمان شاه شش بار به زندان افتاد ولی خوب بلد بود هم به نعل بزند وهم به میخ وهم "انقلابی" بماند وهم ازجان خودش مواظبت کند. به همین لحاظ بود که نه برای مدت طولانی زندانی کشید ونه شکنجه های آنچنانی ساواک را نوش جان کرد. آخرش هم بجای زندان اورابه ایرانشهرتبعید کردند تا بخورد وبخوابد وبرای آینده برنامه بریزد. آنان که درزمان شاه زندگی کرده وفعالیت داشته اند نیک می دانند که شاهنشاه آریامهربا مذهب کاری نداشت وبا مذهبی های ازقماش خامنه ای مدارا می کرد. با به قدرت رسیدن خمینی، خامنه ای عضوشورای انقلاب شد وبعد هزارویک ترفند جورکرد تا روزی روی نوک قدرت نزول اجلاس بفرماید. مدتی معاون وزارت دفاع بود، بعد شد سرپرست سپاه پاسداران، بعد امام جمعه ی تهران، بعد نماینده امام درشورایعالی دفاع. تروررجائی برای خامنه ای رحمت الهی بود. نظامی چه خوب گفته است: چه خوش گفت این سخن فردوس طوسی که مرگ خر بود سگ را عروسی خامنه ای رفت به سوی ریاست جمهوری و از سال 1360 تا 1368 روی این کرسی میخکوب شد. آقای موسوی هم دراین مدت نخست وزیر بود. با زنده بودن خمینی رئیس جمهور از قدرت چندانی برخوردارنبود. خامنه ای اگرچه درجریان یک اقدام تروریستی دستش ازکار افتاده بود و شهید زنده نامیده می شد، از پایگاه سیاسی محکمی برخوردار نبود. در این دوران چه فجایعی که بر مردم ایران نمی گذرد: جنگ را کش می دهند ـ جنگی که یک میلیون کشته بجا می گذارد، هزاران نفر جوان بی گناه را درسال 60 کنار دیوار میگذارند و به رگبارمی بندند، کشتارهمگانی سال 67 را راه می اندازند و اقلیت های ملی ومذهبی را سرکوب می کنند.... خامنه ای یکی ازطراحان این جنایت هاست. اوبه عنوان ریاست شورایعالی انقلاب فرهنگی مسئول مستقیم بسته شدن دانشگاه ها واسلامی کردن موسسات آموزشی بود. سال 1368 می آید و خمینی پس از یک بیماری طولانی بالاخره می میرد. مردم فکرمی کنند با مرگ او می توانند نفس راحت تری بکشند ولی غافل اینکه رژیم آخوندی جای پای خودش را محکم کرده و ادامه حیات خودش را در بالابردن خامنه ای که هنوز رئیس جمهور است می بیند. در ین مرحله علی اکبرهاشمی رفسنجانی که ریاست مجلس شورای اسلامی را دارد وارد میدان عمل می شود. او براستی در زد و بندهای سیاسی دست کهنه کاران سنتی مانند معاویه و دولتمردان مدرن مانند چرچیل را از پشت بسته است. هاشمی امیدوار بود ضمن علم کردن یک فرد ضعیف و دست دوم مثل خامنه ای بتواند قدرت سیاسی را دردست خود متمرکز سازد. با پشتیبانی قاطع هاشمی بود که مجلس خبرگان درتاریخ 14 خرداد 1368 خامنه ای را رهبراعلام می کند. جالب این است که اصل 109 قانون اساسی رژیم مرجعیت را یکی ازشرایط رهبری می شمارد و خامنه ای به عنوان یک نیمه آیتالله از مرجعیت فرسنگها دور است. ولی چه باک! آخوندها در طول 1300 سال بلد شده اند چطور برای هرچیزی کلاه شرعی جورکنند. خامنه ای ابتدا حجه الاسلام بود بعد او را کردند آیتالله وبعد "مقام معظم رهبری"، سپس "رهبرمعظم انقلاب" آنگاه "ولی امرمسلمین جهان" و بالاخره "مقام عظمای ولایت". دربرهه ای ازحیات جمهوری اسلام خامنه ای و رفسنجانی دل دادند و قلوه گرفتند. رفسنجانی خامنه ای را به مقام رهبری رسانید و خود با پشتیبانی او رئیس جمهورشد. او در اوایل دوران ریاست جمهوری خود توانست قانون اساسی رژیم را عوض و پست نخست وزیری را حذف کند تا قدرت سیاسی به تمامی دردست خودش متمرکز باشد. پایان یافتن جنگ ایران وعراق فرصت طلایی برای خامنه ای بوجود آورد تا با بکارگماشتن بسیاری از جنایتکاران جنگی که پست های خودراازدست داده بودند موقعیت خود را تقویت کند. او فاسد ترین وبی رحم ترین تروریست های حزب اللهی رادرپست های بالای سپاه وارتش ودرمقام های حساس اقتصادی ومالی قرارداد. اوبه این بسنده نکرد ونسل جدیدی ازآخوندها را دوروبرخود جمع کرد وتا توانست به مصباح یزدی که طرفدارحکومت مطلقه ی اسلامی است میدان داد. خامنه ای با این ترفند ها خودرا ازنفردوم جمهوری اسلامی به نفراول بالا کشاند وطولی نکشید که یاردیرین خود هاشمی را نیززیرضرب برد. دردوره ی دوم ریاست جمهوری رفسنجانی (از1993 تا 1997) شکاف نظام بیش از پیش آشکارشد. مجلس اسلامی به ریاست ناطق نوری و به تحریک خامنه ای برنامه ی رفسنجانی را تصویب نکرد. رفسنجانی که ازنظرسیاسی عقیم مانده بود، وزیرگمنام اطلاعات را به عنوان مهره ی آینده ی خود علم کرد. درسال 1997، سیدمحمد خاتمی به کمک رفسنجانی با دادن شعارهای اصلاحی و مردم فریب آرای اکثریت مردم ایران را نصیب خود ساخت و رئیس جمهورشد. درسال 2000 میلادی مطبوعات زیرضرب قرارگرفت. سردمداران رژیم بنا به دستورخامنه ای ده ها نشریه (حتی مطبوعات طرفدارنظام) را بستند. مجلس تلاش کرد لایحه ی مربوط به آزادی نسبی مطبوعات را تصویب کند، لیکن خامنه ای وارد گود شد وجلو این کارراگرفت. خاتمی به تدریج تبدیل شد به یک مقام تشریفاتی. اوبارها وبارها ازنیازخود به اطاعت ازمقام معظم رهبری سخن گفت. رفسنجانی بیکار ننشست وپس ازپایان یافتن دوره ی ریاست جمهوری خاتمی درسال 2005، سعی کرد رئیس جمهورشود، لیکن خامنه ای قبلا روی یک پاسدارگمنام وجلاد تیرخلاص زن بنام محمود احمدی نژاد سرمایه گذاری کرده بود. دسیسه ازانتخابات انجمن شهرتهران شروع شد که خامنه ای وملتزمین رکابش اکثریت رانصیب حزب الله کردند که درنتیجه ی آن احمدی نژاد شهردارتهران شد. درانتخابات ریاست جمهوری سال 2005 احمدی نژاد به کمک خامنه ای وبا تقلب آشکاردردوردوم انتخابات برنده شد. رفسنجانی قافیه را باخت ولی ساکت ننشست. با گذشت زمان احمدی نژاد بلاهت سیاسی، جنگ افروزی وماهیت واپس گرایانه ی خودرا نشان داد وایران را ازنظرداخلی وخارجی به ورشکستگی کشاند. مردم با سلول سلول بدنشان نیازبه تغییررا حس کردند، لیکن افسوس که این تغییر فقط درچهارچوب قانون اساسی قرون وسطایی رژیم وحفظ یک نظام نا بهنگام می توانست صورت پذیرد. رفسنجانی این بار موسوی را علم کرد وقاطبه ی مردم درموسوی (صرفنظرازگذشته ی تیره وتارش) چهره یک ناجی را دیدند. موسوی به احتمال قریب به یقین برنده شد ولی اورا بازنده اعلام کردند. نتیجه را همه شاهدیم: جنیش همه جانبه ی مردم ازیک طرف وسرکوب خونباررژیم برهبری خامنه ای وبا کمک تروریست های وارداتی ازطرف دیگر. سال هاست که خامنه ای واحمدی نژاد شکم این تروریست های جوراجوربین المللی رابا پول این ملت فقیرپرکرده وهم اکنون آنان را به جان مردم انداخته اند. درایران کمترکسی است که نداند این خامنه ای است که تلاش برای تولید سلاح هسته ای، سرکوب وشکنجه وتروررا رهبری کرده است. پس ازترور"فروهر"ها خامنه ای این ترورها را چنین توجبه کرد: "آنها دشمن ما بودند ولی دشمنان بی ضرر، بنابراین ما نفعی نداشتیم آنها راترورکنیم." معنی این حرف این است که ما دشمنان فعال خودرا ترورهم خواهیم. بعدها دیدم که قتل های زنجیره ای وترورهای داخل وخارجی کشور هم به دستورمستقیم خامنه ای انجام گرفت وبعبارت دیگر سعید امامی ودیگران فقط ابزاراجرای ترورها بوده اند واززیرعمامه ی خامنه ای بیرون آمده بودند. دادگاه میکونوس آلمان در21 فروردین 1376 خامنه ای را مسئول تروردکترشرف کندی ورفقایش دانست وعبدالقاسم مصباحی مامورعالیرتبه ی وزارت اطلاعات بعد از فرار به آلمان اعلام کرد که بمب گذاری آمیا درآرژانتین به دستورخامنه ای صورت پذیرفته است. سازمان گزارشگران بدون مرز سیدعلی خامنه ای را دشمن آزادی مطبوعات خوانده است. این ها همه مشتی از خروارهستند. خامنه ای ازمریدان پروپا قرص سید قطب (از رهبران اخوان المسلمین مصر) است و کتاب های "آینده درقلمرو اسلام" و"ادعا نامه علیه تمدن غرب" اورا ازعربی به فارسی ترجمه کرده است. سید قطب برآن بود که جوامع امروز جهان همه دردوران جاهلیت بسرمی برند چرا که با قوانین انسانی اداره می شوند. باید قوانین الهی را جای گزین قوانین انسانی نمود وقوانین صدراسلام رابا خشونت وتروربرروی زمین مستفرساخت حتی اگر به قیمت نابودی کل تمدن بشری تمام شود. تقسیم مصنوعی ومن درآوردی جهان به شرق مظلوم وغرب ظالم خیانت بزرگی بود که درایران جلال آل احمد ازسید قطب آموخت وآنرا مدون ساخت. علی شریعتی این مفهوم درقشروسیعی ازجوانان جا انداخت وامروز خامنه ای درزیرپوشش آن وحشیانه سرکوب می کند. این بی مایگان نمی خواهند بدانند که تمدن بشری کلیتی است با سطوح متفاوتی از تنوع وگوناگونی. کوتاه سخن اینکه خامنه ای کان فتنه است ومکان فتنه آخوندها، ولایت فقیه، قانون اسلامی رژیم وکل نظام جمهوری اسلامی. خامنه ای براستی میراث دارخمینی است. امروزمردم ایران به بهانه ی طرفداری از موسوی بصورت خود انگیخته علیه این نظام به پا خاسته اند. معضل این است که رژیم تمامی اهرم های قدرت اعم ازارتش، سپاه، بسیج، پول نفت ورسانه های همگانی را دردست دارد درحالی که مردم جزاراده ی راسخ به تغییروهمبستگی جانانه شان هیچ ندارند. لیکن تاریخ ثابت کرده است که هرزمان ملتی یک پارچه ومتحد جنبشی را براه اندازد وبا هوشیاری وفداکاری آنراپی بگیرد هیچ چیزنمی تواند سدراه آن شود. تظاهرات گسترده ی وصلح آمیز خیابانی را با بی شرمی تمام با پاشنه های آهنین سرکوب کرده اند. رژیم ابعاد دستگیری، کشتاروشکنجه را به مرزی تحمل ناپذیر کشانده بدان امید که سکوت قبرستان را درجامعه ی ایران برقرارسازد. خطری که امروزهمه ی مارا تهدید می کند این است که ابرهای طوفان زا را با خونریزی بیشترپراکنده سازد. بنظراینجانب جمهوری اسلامی یک شبه ازبین نمی رود ومرگ آن با گذار مراحل مختلف زوال فرا خواهد رسید. باید ازهرنوع تغییر مثبتی که درایران اندکی فضا را برای روشنگری، آگاهی وآگاهی بخشی بازکند جانبداری کرد. همان گونه که شاهدیم رفسنجانی وشماری ازآخوندها، بخاطرترس ازتعمیق جنیش مردمی راه سازش باخامنه ای را درپیش گرفته اند. باید ازجنبش مدنی وحقوق مردم دفاع کرد بدون این که با توهم شان شریک شد. وظیفه ی یک انسان روشنگر، روشنگری وتوهم زدایی است که به کارریشه ای ودرازمدت نیازدارد. هیچ عاملی ـ نه ارتش ونه سپاه ـ نمی تواند جلو جنیش توفنده ی مردم را بگیرد بشرطی که مردم آگاه باشند و روشن. پس بیایید هدف درازمدت جدایی دین ازدولت وآگاهی فلسفی توده های مردم را ازیاد نبریم. *
|