|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 10 از 82
وضعیت اجتماعی و سیاسی در پایان قرن نوزدهم در عرصهء سیاسی با تغییراتی روبرو هستیم که همین نهادی شدن مناسبات و کشمکشها باعث جا افتادن جمهوری پارلمانی می گردد. از 1860، لوئی بناپارت که ده سالی پس از کودتا به نحوی استبدادی حکومت می کرد، با انگلستان که قدرت سرمایهداری بالندهء آندوران است پیمان مبادلهء آزاد منعقد کرده و در مقابل نارضایتی بورژوازی ملی تلاش می کند حمایت بورژوازی لیبرال و اقشار مردمی را کسب کند. همانطور که اشاره کردیم، در 1864 حق اعتصاب به رسمیت می شود. اجازه صندوقهای کمک، همیاری و تعاونی داده می شود. حقوق پارلمانی افزایش می یابد تاجائیکه از 1869 می تواند به دولت انتقاد کند، بودجه تصویب کند یا حتی قوانین جدید پیشنهاد نماید. یعنی رفته رفته به سمت یک رژیم پارلمانی می رویم. شرایط آنچنان مهیاست که یکسال بعد، بلافاصله پس از جنگ در 1870 دوباره جمهوری برقرار می گردد. اهالی پاریس که در جنگ مسلح شده و از خود قهرمانی ها نشان داده بودند، به دستور آدولف تی یر (رئیس دولت و حکومت در جمهوری سوم) دربرابر دستور جمع آوری سلاحها، تسلیم نمی شوند. در طوفان کمون، 70 روز بشریت سر به آسمان سود و خواستهای کمون علیرغم به خون کشیده شدن آن درفش تابناک آینده است. پس از کمون ، جمهوری سوم قوانینی تصویب کرد که حکم قانون اساسی را دارا هستند. درگیری سیاسی پارلمانی در اوج است، میان سلطنت طلبان، مشروطه خواهان، جمهوریخواهان، جمهوریخواهان میانه رو و غیره. از این گیرودار قوانین دموکراتیک نوینی شکل می گیرد که بخصوص زمینه های شرکت روشنفکران در وساطت های اجتماعی را فراهم می آورد. آزادی تجمع و آزادی مطبوعات در 1881 تصویب می گردد. حق عضویت در سندیکاها با قانون والدک-روسو در 1884. قانون ایجاد مدارس مجانی، لائیک و اجباری، معروف به قانون ژول فِری (30) در سال 1881-1882 و مهمتر از همه قانون مربوط به تشکیل انجمن ها در 1901 که موجب ایجاد و شکلگیری احزاب سیاسی گشت. در این سالها مبارزه شدیدی بین گروههای مختلف سیاسی جریان دارد و به قدرت رسیدن حزب رادیکال در 1902 به لاییک شدن جامعه شدت بخشید. کومبیستها (31) توانستند در 1904 ممنوعیت تدریس گروههای مذهبی را بدست آوردند و در 1905، جدائی کلیسا از دولت را. این شرائط حرفه ای شدن برخی از روشنفکران را فراهم می کند که آینه کشمکشهای طبقاتی و اجتماعی می شوند.
نگاهی گذرا به تاریخ مطبوعات آيا ميتوان امروز از مسأله روشنفكران حرف زد و رابطه آنرا با مطبوعات و روزنامه نگاری مورد بررسى قرار نداد؟ در اینجا مجال پرداختن به افت و خیز تاریخ مطبوعات را نداریم؛ فقط گفته باشیم که تولد آن تقریبأ همزمان در انگلستان، فرانسه و هلند (اخبار هفتگی در انگلیس در 1622 بیرون می آید که ظاهرأ اولین روزنامه به معنی مدرن کلمه است و گازت فرانسوی در اول آوریل 1631.) و مضمون آن عمدتأ مشاجرات مذهبی است. تا قبل از آن البته نوشته هائی چاپ می شد، این را به گوتنبرگ مدیونیم. اول کتابهای بزرگ و سنگین، بعد کتابهای کوچکتر، و به مرور بیانیه ها، اعلامیه های مخفی و ممنوع، طنزیات، شعرهای کنایه دار و هجو ... که روی اوراق چاپ می شد و دست بدست می چرخید. هرجه کوچکتر، هرجه سریعتر. این سیر هرجه کوتاهتر شدن و سریعتر شدن با انترنت ادامه دارد: بلوگ ها و امروز تیوترها و... آیا از این هم دورتر می شود رفت؟ باری، تاریخ مطبوعات همانطور که گفتیم از قرن هفده آغاز شد و تابع نظام سیاسی بود. مثلأ در فرانسه روزنامه گازت پس از رنودو به پسرش رسید و تا زمان انقلاب کبیر و سقوط سلطنت چاپ شد و در روزنامه نگاری جدی و مرتب مرجع محسوب می گشت اما مشاجرات سیاسی مطلقأ در آن حضور نداشت. در انگلستان به خاطر "انقلاب شکوهمند 1688" و رژیم پارلمانی آزادی نسبی وجود داشت اما آنهم تابع منافع سیاسی بود. از 1830 تبلیغات وارد عرصه روزنامه شد و شرایط بوجود آمدن یک مطبوعات توده ای ایجاد شد. باری، تاریخ مطبوعات هم به ما عنصر مهم دیگری در بررسی روشنفکران بدست می دهد دوران طلائی مطبوعات درست مقارن است با جمهوری سوم یعنی مشخصأ از 1870 تا1939 . در این دوره شاهد شکوفائی مطبوعات هستیم که در فضای آزادی که در جمهوری ایجاد شده و قانون آزادی مطبوعات سال 1868، روزنامه نگاری و قلم زدن برای روزنامه ها به شغلی کامل تبدیل می گردد همراه با تمام دستگاه اداری و فنی مربوط به روزنامه ها. در این دوره است که بازار به مطبوعات دست اندازی می کند. سرمایه های بزرگ به مرور وارد آن میگردند و مطبوعات صنعتی درست می شود. گروههای بزرگ مالی و صنعتی مطبوعات را هم در اختیار می گیرند و اخبار و نظریات و عقاید هم به کالا تبدیل می شود. از همین دوره است که از مطبوعات به عنوان "قوه چهارم" نام می برند (یعنی در کنار قوای سه گانه). دنیای مطبوعات یکی از طرقی است که روشنفکران در دستگاه ادغام می شوند. در 1900 در فرانسه (و عمدتأ در پاریس) 6000 روزنامه نگار وجود دارد (32) که بسیاری از آنان نویسنده یا فرهنگ ورز بودند که با رشد پارلمانتاریسم به مردان سیاسی هم تبدیل می شوند. آینده این روند پس از سالهای هفتاد تسریع می گردد و با اضافه شدن رادیو و تلویزیون و سپس با خصوصی شدن آنها گروههای رسانه ای کلان شکل می گیرند. در همین فرانسه، چهار گروه بزرگ اقتصادی متعلق به چهار فرد، اکثریت قریب به اتفاق رسانه ها را در اختیار دارند (33)؛ ما نقد این روند را به چند اثر بوردیو مدیونیم (به خصوص با كتاب"وارثان " كه به زمينه هاى جامعه شناسانه و طبقاتى سیستم آموزشى مى پردازد) وهمینطور به نوشته هاى ژاک بوورس دریدا، سرژحليمى و الن آکاردو... چامسکی این فرآیند نقد را به مطبوعات و رسانه های آمریکا می کشاند. امروز با بوجود آمدن سايت هاى اينترنتى انتقادى مثل arret sur image، mediapart،bakshish، Rue89 کوشش می شود اين انتقاد تداوم یابد؛ اما اين رسانههای جديد هم تا مدتى در مقابل دستگاههای کنترل حاكميت دوام خواهند آورد و به بهانههاى مختلف، حاکمیت تلاش دارد كنترلِ خود را بر آنان نيز اعمال کند (34) این حاکمیت سرمایه هرچه وسیعتر میشود و دست آخر از سالهای 1990، با فرایند "جهانی شدن" دیگر با غولهای کارتلی رسانهای جهانی روبرو هستیم که امروزه بر انترنت و همه ابزارهای اطلاعاتی حاکمیت بلامنازع دارند اینیاسیو رامونه در این باره مینویسد: "من بعد، قدرت واقعی را دستهای از گروههای اقتصادی جهانی به وسعت کره ارض و مؤسسات فراگیر بدست دارند که وزنهشان در تجارت و معاملات جهان گاه بیشتر ازحکومتها و دولتهاست. آنها اربابان جدید جهانند که هرسال در داوُس دور هم جمع میشوند... و سیاستهای تثلیث بزرگ فراگیر یعنی صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان جهانی تجارت را طراحی میکنند. در این چارچوب جغرافیا-اقتصادی است که شاهد مسخی تعیین کننده در عرصه رسانه های انبوه بودیم، آنهم در بطن ساخت صنعتی شان. رسانه های گروهی بزرگ (ایستگاههای رادیو، مطبوعات، شبکه های تلویزیونی، انترنت) هرچه بیشتر با یک دیگر در هیأتی پر شاخه میپیوندند و گروههای رسانهای با رسالت جهانی می سازند. مؤسساتی غول آسا همچون نیوزکورپس،دیاکوم،وارنر،جنرال الکتریک، میکروسوفت... (35) با تغییرات حیرت انگیز و نوین تکنولوژیک امکانات جدید گسترش بازهم بیشتری دارند. انقلاب دیجیتال مرزهایی که سه شکل سنتی ارتباطات یعنی صدا، نوشته و تصویر را از هم جدا می کرد از میان برد و امکان ظهور و رشد انترنت را... فراهم کرد.... این گروهها ... مجبورند با قدرتهای دیگر طوری رفتارکنند که خوشایندشان باشد ... در نتیجه دیگر هدفشان "قدرت چهارم" بودن نیست... آنها دیگر نمی خواهند حتی نوعی ضد قدرت باشند. (36)
|