header image
 
رابطه روشنفکران و قدرت‏ چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
رابطه روشنفکران و قدرت‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72
صفحه 73
صفحه 74
صفحه 75
صفحه 76
صفحه 77
صفحه 78
صفحه 79
صفحه 80
صفحه 81
صفحه 82

تولد روشنفکران به مثابه وجودی اجتماعی
‏  امروز بر سر هر کامپیوتری که بزنی و روشنفکران را "ویکی پیدا"  کنی، داستان زولا و دریفوس را مضاف بر یک کتابنامه بالنسبه کامل ‏خواهی دید.‏
اما برای فهم آنچه در زمان زولا پیش آمد و براى ارائه يك تعريف معقول از روشنفكران بايد به دو مطلب توجه خاصى كرد: اول بستر تاريخى ‏بحث است كه نشانههاى مهمى بدست ميدهد كه به دام تحلیلهای جهانشمول نيفتيم؛ منظور اما از بستر تاريخى، صرفا تاريخ سياسى نيست، ‏هر چند همين قدر از انتزاع هم ممكن است براى بحث مان كافى باشد. منظور تاريخ مناسبات اجتماعى و خصوصأ طبقاتی است؛ چرا كه تاريخ ‏سياسى تابع بسیاری از افت و خیزهاى روزمره است و ممكن است ميان دو شرايط يكسان واقعى بخاطر تفاوتهای سطحی، عامل زیرین وحدت ‏دهنده را نبینیم؛ آن چه تعیین کننده است مناسبات واقعى طبقاتی است كه خود بر ساختارهای اقتصادی تکیه دارد و در كليه كشورهاى ‏پيشرفته با اختلاف زمان گوناگون پيش آماده است.‏‎.‎
دوم ارتباط مفهوم روشنفكران با مطبوعات است؛ بدون روزنامه اورور ‏‎(Aurore)‎از زولا خبرى نيست، بدون کومبا ‏‎(Combat)‎از کامو.‏

مناسبات اقتصادی-‏‎ ‎اجتماعی در پایان قرن نوزدهم ‏
مرحله بندی کردن کلأ  کار پر مخاطره ایست چون تاریخ بنا بر تعریف چیزی است طیفی که بر مسیر کمان های دیالکتیکی ‏‎(les arcs ‎dialectiques)‎‏ می نشیند، جریان دارد و  متحول است، پر افت و خیز، که گاه خرامان میرود، گاه ناگهانی و پر وقفه؛ گاه می نشیند و چائی ‏قندپهلو صرف می نماید، گاه بساط را به یک لحظه کن فیکون می کند. پس جانب احتیاط را باید رعایت کرد. اما زمانیکه میان دو دوران، ‏آنچنان تغییرات کمی انباشت شده که به تحولی کیفی منجر می گردد، آیا می توان همه چیز را با تحول آرام و به روال "امروز چیزی حادث ‏می شود و فردا چیزی دیگر" تحلیل کرد و از داده های تاریخی یک دوران صرفنظر نمود، چون به قول معروف "این نیز بگذرد" ؟  بدیهی است ‏می توان همه تحلیلها را به آخر تاریخ موکول کرد و با عرصه دیدی وسیع به وسعت ابدیت، مطمئن بود که دیگر این مار نمی جنبد و می شود ‏به خیالی آسوده  به کالبدشکافی آن پرداخت. اما پایان تاریخ کجاست؟ و مگر نمی خواهیم در مسیری که این مار می پیماید تأثیرکی بگذاریم؟ ‏پس با رعایت همه جوانب احتیاط و با ذکر این نکته که بررسی ما بر شرایط تاریخی فرانسه (که ریشه واژه به آن بر می گردد) متمرکز شده و ‏ممکن است در سطح کشورهای پیشرفته تمایزات زمانی یا حتی ویژگیهای  دیگری یافت شود،  به یک دوره بندی اجمالی دست می زنیم، هر ‏چه بادا باد!‏
‏ ‏
ما در نیمه دوم قرن نوزده شاهد جا افتادن هر چه بیشتر سرمایه داری هستیم.  در بطن مناسبات تولیدی این سالها تغییرات اساسی در حال ‏وقوع است. تغییرات مهم ساختاری در سطح اروپا که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست، اما به صورتی بسیار فشرده باید به آنها اشاره کنیم. ‏در واقع از نیمه دوم قرن نوزدهم است که سرمایه داری به مثابه یک جامعه تمام و کمال شکل می گیرد. درست است که سرمایه داری ازاواخر ‏قرن پانزده آغاز گشت، اما دوران رشد درازمدتی را می گذراند که طی آن با شیوه های پیشاسرمایه داری همزیستی دارد. تمام این دوران، شکل ‏جدید تولیدی بر اساس ظرفیتها، کاردانی ها، تکنیکها و شیوه های به ارث رسیده از گذشته رشد می کند؛ تاجاییکه برای ادامه رشد خود باید ‏نقطه عزیمت خود را نابود کرده و با تکنیکهای جدید و نحوه تولیدی مناسب تر که از رشد خود او ناشی شده آنانرا جایگزین سازد. این آن ‏چیزی است که مارکس گذار از انقیاد صوری فرایند تولید قدیمی تحت مناسبات تولید جدید به انقیاد واقعیِ روند تولید جدید تحت این ‏مناسبات تولید جدید می نامد. (25)‏
مارکس در "مبانی نقد اقتصاد سیاسی" فرایند شکلگیری جامعه سرمایه داری را بمثابه یک کلیت چنین توضیح می دهد:‏
‏"واضح است که نیروهای مولده و مناسبات تولیدی جدید،  نه ناگهان از عدم سر بلند کردهاند و نه از دل ایده که خود را مستقر کند. آنها ‏براساس یک تولیدِ از قبل موجود و در تقابل با مناسبات مالکیت سنتی اُسطقُس دار رشد کرده اند. در جامعه سرمایه داری نضج یافته، هر ‏رابطهء اقتصادی، رابطهی دیگری را تحت شکل بورژوائی و اقتصادی آن مفروض دارد که یکی دیگری را مشروط می سازد، همانطور که در هر ‏سیستم ارگانیکی به همین نحو است. خود این سیستم ارگانیک، به عنوان یک مجموعه، پیشفرض های خود را داراست و رشد کامل آن ‏مستلزم یا به انقیاد کشاندن تمام عناصر تشکیل دهنده جامعه است یا با عزیمت کردن از خویش، به خلق کردن اندام هائی می پردازد که کم ‏دارد. بدین شکل است که به لحاظ تاریخی یک کلیت می شود." (26) ‏
کمی دورتر می خوانیم:‏
‏"اگر جامعه بورژوائی  را در مجموعهء آن در نظر آوریم، همیشه جامعه بمثابه نتیجه نهائی روند ظاهر می شود یعنی انسان در مناسبات ‏اجتماعیاش" (27)‏

پس می بینیم که سرمایه بمثابه یک جامعه همیشه در کار سر و سامان دادن و نظم دادن به تضادهای درونی خویش است؛ سرمایه داری ‏مناسبات اجتماعی را رفته رفته شکلدار و پایدار می کند، به آنها تجسم می بخشد و در نهادهای خود منعقد می سازد. این شکلگیری و حالت ‏سِفت و جامد شدن مناسبات، در همه عرصه ها موجب تغییر نهادهای اجتماعی می گردد و همانطور که مارکس می گوید برای آنست که یک ‏کلیت اجتماعی را سازمان دهد. سازمانیابی این کلیت، بالطبع سازماندهی کشمکشها و تنشهای اجتماعی آن نیز هست. در عرصه سیاسی، ‏پارلمانتاریسم بورژوائی، قانونی و قانونمند کردن این کشمکشها در میان خود اقشار حاکم بورژوائی است. اینست ریشه دموکراسی بورژوائی! در ‏عرصه مناسبات کارمزدی نیز سرمایه نیاز دارد مناسبات با نیروی کار را تحت همین کنترل و انقیاد کشد. تضادهائی که هستیِ عینیِ شان در ‏حوزه تولید مستقیم است، اما در عرصهء بازتولید اجتماعی نیروی کار انعکاس اجتماعی می یابند. سرمایه مدام باید واقعیت را بر اساس پایه ‏های خود، بنابر مقولات بازتولید خود مرتب و منظم کند. و این سیکل و حلقه کامل سرمایه را "خودپیشفرض" ‏Autoprésupposition‏ آن ‏می نامیم. ‏
در همین چند دهه پایان قرن نوزده است که سرمایه رفته رفته به دوران انقیاد واقعی می رسد و رابطهء کارمزدی را کاملأ از خصلت حادث و ‏اتفاقی بودن ابتدای سرمایه داری خارج کرده به آن تداوم نهائی میبخشد. به مرور که این رابطهء کارمزدی مداوم می شود، رابطه آن با سرمایه ‏به تنها راه بازتولید آن تبدیل می گردد. تا قبل از آن یعنی در دوران انقیاد صوری، نیروی کار با اتکا به شیوه های ماقبل سرمایه داری بازتولید ‏می شد. معیشت کارگران مثلأ از طریق محصولات تولید شده خارج از مدار سرمایه بدست می آمد. کارگران صرفأ کارگر نبودند بلکه به کار ‏زمین یا پیشه وری نیز می پرداختند. رابطه استاد - شاگردی دوران اول که در محیط روستا غرق بود، کاملأ بر قوانین غیرسرمایه دارانهء تولید ‏استوار بود. کار هنوز نهادینه نشده و صحبت "اجاره خدمات" مطرح بود. در مواقع بیکاری، کارگران به روستا و زمین خود باز می گشتند و اصلأ ‏چیزی به نام بیکاری وجود نداشت. یعنی هیچ تفاوتی میان کارگری که کارگاهش برای مدتی به او نیاز ندارد و یک ولگرد یا یک سالمند یا یک ‏دزد وجود نداشت. کسانی بودند که در یک لحظه معین در کارگاهی کار می کردند و دیگران، یعنی یک توده عام که هیچ ویژگی خاصی ‏نداشت. در فرانسه، تولد مقوله بیکاران در آمار رسمی به 1896 باز می گردد. اولین انجمن حمایت و کمک ویژه کارگران در 1892 در مارسی ‏است؛ در فاصله سه سال، شمار این انجمن ها به چهل می رسد. هدف آنها دقیقأ ایجاد تمایز میان ولگرد و بیکار است. کاری به تحول این ‏موضوع نداریم که خود یکی از مهمترین مضامین تحلیل جنبش طبقه کارگر است. این توضیحات برای آنست که نشان دهیم در دوره انقیاد ‏صوری  هنوز جامعه سرمایه داری بمثابه یک کلیت بر تمام حوزه های تولید و بازتولید چنگ نیانداخته بود.‏
پس در دوران انقیاد واقعی است که کارگران یک هستی قانونی مییابند. تا این زمان کارگران هیچ حقوقی نداشتند و بنا به حقوق مدنی 1804 ‏با آنها رفتار می شد. ماده 1710 آن که مربوط به " قرارداد اجاره خدمت" است می گوید که کارگر فقط برای مدت معینی در مقابل اُجرت می ‏تواند خود را "اجاره دهد". در ماده 1781 آمده که در صورت اختلاف بر سر اجرت، "گفتهً ارباب، ملاک است". اما رفته رفته، مناسبات ‏کارمزدی تجسم پیدا می کند و از این زمان سرمایهداری می کوشد به کشمکشهای طبقاتی شکل بورژوائی داده آنرا کنترل کند. نهادی کردن ‏مبارزات اجتماعی بهترین روش برای کنترل و مهار کردن آنست. در 25 اوت 1864 قانون مربوط به ائتلافها تصویب می شود ودر 21 مارس ‏‏1884 قانون سندیکاها. برای اولین بار، قانون طبقه کارگر را به مثابه "زحمتکش جمعی" برسمیت میشناسد. (28)‏
‏"زحمتکش جمعی" و تعینهای اجتماعی آن تعریف میشود. از این پس موجودیت جمعی کارگران  موجودیت قانونی بخود می گیرد و ‏یکسری قوانین به تصویب میرسد: لغو برگه (کارت) کارگری در 1890 که حکم یک گذرنامه داخلی داشت و رفت و آمد کارگران را محدود می ‏کرد. در 1892 ممنوعیت کار فرزندان کمتر از سیزده سال، آموزش لائیک،اجباری، رایگان. ممنوعیت کار شبانه برای زنان. قوانین مربوط به ‏سوانح کار (1898) مفهوم "مسئولیت" کارفرما را مطرح می کند. 1900 ده ساعت کار در روز، 1919 هشت ساعت کار در روز، 1932 الغای ‏جریمه های کار؛ در کل این دوران، هر افت و خیزی در مبارزه بلافاصله در قانون منعکس می گردد.از طریق  این قوانین چیزی برسمیت ‏شناخته می شود که یک واقعیت اجتماعی است و آنچنان عظیم و جا افتاده است که دیگر نمی توان آنرا به ضرب قوانین فردی حقوق مدنی ‏لاپوشانی کرد. این واقعیت اجتماعی،  یعنی کار مزدوری وضعیتی دائمی است. (29)  از این به بعد، فرایند خرید و فروش کار دیگر رابطه فردی ‏دو نفر در بازار نیست بلکه رسمأ رابطه ای اجتماعی مبنی بر مسئولیت اجتماع نسبت به کارگران است. نتایج این نفوذ طبقه کارگر در عرصه ‏قانون در اینجا موضوع بحثمان نیست. از این پس، در زمینه اجتماعی و سیاسی نیز طبقه کارگر وارد گود می گردد. با آزاد شدن و تشویق ‏سندیکاها، احزاب، بورس های کار و دیگر تشکلات کارگریِ طبقه کارگر که به کار قراردادی و قانون کار هم دست یافته 1910، رفته رفته نقش ‏اجتماعی هرچه بیشتری کسب می کند. حضور طبقه کارگر در سطح اجتماعی پذیرفته می شود و ارگانهای وساطت اجتماعی کشمکشها و ‏تنشها و مبارزات او را وارد چارچوب حقوقی می کنند و در 1905 کنفدراسیون عمومی کار ‏‎(CGT)‎‏ تشکیل می شود.‏
مبارزات سال 1936 نقطه عطف دیگری در تاریخ جنبش کارگری است. با اعتصاب و اشغال کارخانه ها کارگران نشان می دهند که یک ستون ‏جامعه اند و دعوی مدیریت آن را دارند. مگر نه آنکه در آلمان یا در روسیه این کارگران یانمایندگان آنها هستند که جامعه را می چرخانند؟ ‏مبارزه آنان به پیروزی می رسد و یک رشته خواستهای مهم برآورده می شود: پانزده روز تعطیل مرخصی با حقوق در سال، چهل ساعت کار در ‏هفته، انتخاب نمایندگان کارگران، اضافه حقوق، ممنوعیت تبعیض سندیکائی؛ در زمان اشغال فرانسه و دولت ویشی خیلی از این دستاوردها ‏پایمال می گردد اما بلافاصله پس از جنگ، در مقابل یک بورژوازی ضعیف و هراسان که محتاج صلح اجتماعی برای بازسازی خویش است، ‏طبقه کارگر می تازد: برقراری همه دستاوردهای قبلی بعلاوه ایجاد کمیته های کارخانه که هدف آن اعاده اقتدار کارفرما ست زیر بال و پر ‏سندیکاها. از این موقع تا سالهای هفتاد، در واقع با یک مدیریت دوجانبه کارفرما-سندیکا روبروئیم و دستاوردهائی که دارد. این دوران معروف ‏به 30 سال با شکوه، دوران آقائی سندیکاهاست: بیمه های اجتماعی، بهداشت و ایمنی کار، ماهیانه شدن دستمزدها و  سپس برقراری حداقل ‏حقوق، هفته سوم مرخصی با حقوق، هفته چهارم،... مجموعأ در این دورهء رونق،  سطح رفاه کارگران در کشورهای غنی زیاد می شود و تا... ‏سالهای 1970 طول می کشد. یعنی از 1870 تا 1970 دورانی است که طبقه کارگر به ستون دیگر سرمایه داری تبدیل شده و همراه تحولات ‏در سازمان کار، هر روز در این مبارزه حقوق بیشتری کسب می کند.... تا پس از شکست 1968 در فرانسه و 1972 در ایتالیا و سپس معدنچیان ‏انگلیس،  دوره تاچر و ریگان ... که بازسازی ضد انقلابی بورژوائی آغاز می گردد واین دوران قدرقدرتی طبقه کارگر رو به افول می گذارد. بحران ‏سالهای هفتاد ناقوس این دوران طلائی را به صدا در می آورد و سیر قهقرائی آغاز می گردد. موج اخراج های عظیم برای حفظ سود. سرشکن ‏کردن بحران بر کارگران، بی ثباتی کار و قیمه قیمه کردن آن به اسم انعطاف در تولید ... اینها مفاهیمی است که هنوز ادامه دارد و خوب می ‏شناسیم.‏
این طرح کلی برای آن بود که نشان دهیم چطور در این دوران صد ساله،  بورژوازی نه فقط اقشار و طبقات زمیندار و اقشار سرمایه را وارد ‏سیستم وساطتهای اجتماعی و سیستم مبتنی برنمایندگی میکند، بلکه طبقه کارگر نیز درست در همین برهه تاریخی واسطه دار و نماینده ‏دار می شود. به این ترتیب بسیاری از روشنفکران در رگانهای وساطت و نمایندگی ادغام و جذب گردیدند.‏


درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.