|
صفحه 73 از 82
روشنفکر و قدرت نگاهی به یک تجربه مسعود نقره کار
روشنفکر کیست ؟ روشنفکر در تعریف لغت نامه ای کسی است که ازتوانایی و نیروی فکری و عقلی خود - بیش از مردم عادی – استفاده کند. این تعریف به ظاهر ساده ی لغت نامه ای اما یکی از بحث برانگیز ترین پدیده ها و مفاهیم تاریخی , انسان شناسی و جامعه شناختی را در دل خود جای داده است . برای نمونه با استناد به کتاب ها , مقاله ها و گفت و گوهای روشنفکران ایرانی گزافه گویی نیست اگر گفته شود به تقریب به تعداد روشنفکران ایرانی " تعریف روشنفکر " داریم . روشنفکر ایرانی در تعریف از روشنفکر ویژگی ای از روشنفکررا برجسته می کند که به نظر وخواست او نزدیک تر است. گمان زده می شود روشنفکری در ایران هم با بحران در مفاهیم , هنجار ها و معیار های اجتماعی , وهم بحران در تعریف روشنفکرمواجه است . در گشت و گذاری میانه ی این تعاریف , جوینده به تعریف جامع از روشنفکر دست پیدا می کند اما به نظر می رسد به مانعیت تعریف نزدیک نخواهد شد. بدیهی ست تعریف مانع دادن از پدیده ها و مفاهیم انسان شناسی و جامعه شناختی به سهولت امکان پذیر نیست, چرا که با مفهومی تاريخي , پويا و زادهٌ چالشهاي اجتماعي- انساني و کيفيت ويژهاي مواجه هستیم , کیفیتی که خاستگاهاش فکر و کردار انسان، و تغيير و تحولپذير در زمانها و مکانهاي متفاوت است. در تعریف جامع ,که تعریف تئوريک و ارزشی روشنفکر را در بر می گیرد گفته اند روشنفکر کسی ست که فکر " روشن" دارد. در باره فکر روشن نیز ویژگی های زیر مطرح شده است : خردگرا (عقلباور) است.هر پديدهاي را با ذرهبينِ خردِ مستقل، خمش پذیر، پويا و رها از پيشداوري مينگرد. خرد را بنيانِ تفسير، درک و فهم انسان، جامعه و جهان قرار می دهد. بيگانه با خردِ تابع، جبر مطلق، مرجعيتِ وحي و احکام آسماني، تعبد و تعصب است. تقدس و افسون زداست ." طوفان شک منطقی " ست . به همه چيز حتي يقين خود شک ميکند. اجازه نميدهد به نام مذهب و سياست به جاي او فکر شود، و برايش تصميم گرفته شود، و او مُکلف به اجراي آن باشد. " نماینده فلسفی عقل انتقادی" ست و به همین خاطر به اهمیت نقد , تغيير و انديشيدنِ تحلیلی وعلمي واقف است . مرزی برای نقد نمی شناسد. شناسا، ژرفکاو، پرسشگر و جامعنگر است. روشِ تفکرش سنجشگرانه است و قدرت تفکیک امور دارد. فرد باور است .خود باور، خودشناس و خودآگاهست. فرديتاش را تبلور وجود اجتماعي – فرهنگي خود ميداند. به آن حد از خودآگاهي شخصيتي رسيده است که نياز به آقا بالاسر نداشته باشد، به پختگي و بلوغ فکري دست يافته است. ميرود تا به اين پرسش که من کيستم پاسخ بگويد، در نگاه او فرد همه چيز است و قابل ارج و ستايش، فردي که جدا از جامعه نيست و فرديتاش در مجموعهاي از روابط انساني و اجتماعي تشخص و هويت ميیايد.( بين فرديت و «منيت» فرق ميگذارند. منيت برتردانستنِ «من» از جامعه است و همه چيز براي، و در راهِ «من» است). آزادانديش و آزاديخواه ست, و این مهمترین شاخصه ی روشنفکر است. کثرتگرا (پلوراليست) است. پذيرنده ی اصلِ ضرورتِ تنوع افکار و رفتار، و مدارا و تساهل است. اهل گفت و گو ست . عدالت خواه , قانون گرا و پایبند به حقوق بشر است. باور دارد که گوهر روشنفکری آزاد اندیشی , آزادی خواهی و عدالت طلبی ست . صلحخواه و بیزار از جنگ و ستیزنده با جنگ افروزی ست . لائيک (سکولار، عرفيگرا)است. خواستار جدائي دين از حکومت است، و اينکه دين از حوزهٌ عمومي به عرصهي خصوصي زندگي انسانها برده شود. خواستار آزاديِ مذاهب و کيشها، آزاديِ بيمذهبي و آزادي انتقاد به مذاهب و کيشهاست. آيندهنگر است. با بررسي , ريشهيابي و تفکر نقادانه گذشته و حال ,به ويژه نقدِ سنتها و نهادهاي سنتي و خرافهپرستي , راهي به سوي آينده ، راهي به سوي نو شدن و نو کردنِ حوزههاي فکري، رفتاري، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي می جوید و می نمایاند . در حال و اکنون نميماند, پویاست. با فکر روشن اش آینده ای را تجسم می کند , که امید به تحقق اش می بندد ." سازنده تاریخ آینده " است.
نقش روشنفکر چیست ؟ روشنفکر با کنشِ و نقش اجتماعی اش هویت روشنفکری پیدا می کند, والا همه به درجاتی روشنفکرند. روشنفکر نقش اش را از خويشتنِ خويش آغازميکند، در خانه، محله، محيط کار، گروه , سازمان , حزب سياسي و تشکلهاي مختلف فرهنگی و در جامعه, تجليي فکر «روشن» ميشود. باورمندياش به خرد، فرديت، آزادي، عدالت , دموکراسی و توسعه را در کردار خود نشان ميدهد. در هر عرصهاي که توان دارد دخالتکننده، تلاشگر و مبارز است و فلسفه, سیاست , فرهنگ , زبان و دین را با دنیای مدرن آشنا و نزدیک می کند. انسانِ تشکل و عمل است و بر پايهي خرد و شعورش عمل ميکند. آزادانديشي، آزادمنشي، آزاديخواهي و انسانيت را در رفتار روزانهاش باز ميتاباند. مردم را با مفاهيم و مقوله های آزادي، عدالت و توسعه آشنا ميکند. مبلغ و مروّج انديشهي نجات فردي با عنايت به رهائيي جمعي از هرگونه قدرت, سیطره , سلطه و ستمگری است. وجدان اجتماعی جامعه است . بحران ها و ناهنجاری ها را نشان می دهد و راه برون رفت می جوید.
|