|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 63 از 82
بازاندیشی نقش روشنفکران در بافت مناسبات قدرت*
نوشته¬ی خئورخه رِیِس** ترجمه¬ی آزاد و تلخیص: اصغر سروری
این مقاله تأملی است کوتاه در خصوص نقش روشنفکران آمریکای لاتین و تولیدات فرهنگی آن¬ها1در بافت کنونی مناسبات قدرت. این تأمل در پرتو اندیشه¬ی میشل فوکو (1988 ـ 1926)، فیلسوف ساختارشکن و نیچه¬گرای فرانسوی انجام می¬گیرد. اندیشه¬ای که در دهه¬ی اعتراض¬آمیز و انقلابی 60 قرن گذشته اوج گرفته و من آن را جای دیگری بررسی کرده¬ام. بی¬آن¬که بخواهم وصف کاملی از این اندیشه به دست دهم، نخست به¬کوتاهی به بررسی نقش روشنفکر در بافت ایدئولوژیک مدرن و سپس شرایط نواستعماری پست¬مدرن می¬پردازم و در پایان نظر خود را بیان می¬کنم.
نقش روشنفکر در بافت ایدئولوژیک مدرن روشنفکر نماینده و آگاهی¬دهنده¬ی عام در شرایط مدرن است و نقش وی را باید متاثر از اصحاب دائره¬المعارف در دوران روشنگری دانست. فوکو با اشاره¬ای روشن به ژان پل ساتر می¬گوید که این روشنفکر مارکسیت خود را همانند پیامبری می¬دانست که رسالت¬اش آگاهی دادن به توده¬ها ( توده¬های بی¬صدایی که هنوز قدرت ندارند) بود، خود را صاحب آگاهی راستین (در مورد معضلاتی که قدرت به بار می¬آورد) می¬دانست و دانش یا حقیقتی عام را حمل می¬کرد. فوکو ادامه می¬دهد که از این لحاظ، این روشنفکر [سارتر] اعتقاد داشت که نقش وی نه تنها سخنگوی توده¬ها بودن، که مشاور آنان بودن نیز هست. سارتر در خود این توانائی را می¬دید که بتواند آگاهی توده¬ها را تغییر دهد، به آن¬ها بگوید چه باید بکنند و نیازها و منافع آن¬ها را جمع¬بندی کند؛ نیازها و منافعی که تنها روزی تامین خواهند شد، که توده¬ها به آگاهی راستین دست یابند. باری، این روشنفکر، در مقام یک متخصص دانش عملی، رهبری خود را در راستای منافع توده¬هایی که نمایندگی¬شان می¬کرد یا می¬پنداشت که نمایندگی می¬کند، اعمال می کرد.2 این نوع روشنفکرعام و نقش وی همان چیزی است که به گفته¬ی «آرتورو آریاس»، نویسنده¬ی گواتمالایی شبیه نوع و نقش روشنفکران درآمریکای مرکزی است. «آریاس» با بررسی برخی از چشمگیرترین ویژ¬گی¬های نقش «ماریو پایه راس» (1990 ـ 1940)، که در مقام یک انقلابی- نویسنده (شاعر و قصه¬نویس)گواتمالایی، نمونه¬ی بارز تضادهای وجودی نویسندگان- رزمندگان آمریکای مرکزی در سال¬های 1955 تا 1985 است،3 چنین می¬گوید: روشنفکران چپگرای آمریکای مرکزی با الهام از مفاهیم یا اندیشه های اصحاب دائره¬المعارف روشنفکری و با درکی رمانتیک از فرهنگ «مایاها» خود را چونان شمن¬های قبیله¬ی خویش تصور می¬کردند. از نظر آن¬ها، روشنفکر نوعی هاتف به شمار می¬رفت و از جانب بسیارانی که صدایشان به گوش¬ها نمی¬رسد، از جانب آنان که صدایی ندارند، سخن می¬گفت. آن¬ها از هنگام استقلال آمریکای لاتین تا هنگام جنگ¬های انقلابی دهه¬ی 80، کارکرد خود را میهن¬پرستانه و اجتماعی می¬دانستند. بر مبنای این کارکرد، روشنفکر ـ نویسنده بار مردم را بر دوش می¬کشید. وی برای تغییر آگاهی آن¬ها نمی¬نوشت، زیرا که می¬دانست مردم قادر به خواندن نوشته¬های او نیستند. بر عکس، وی برای ایجاد حافظه¬ی جمعی آن¬ها می¬نوشت. وی با آگاهی به نیروی اخلاقی این عمل، برای دگرگون کردن ساختار¬های ذهنی بخش¬های مسلط و به منظور اعمال یک هژمونی فرهنگی نوین که باید به ایجاد دگرگونی در جامعه و دولت می¬انجامید، مطلب می¬نوشت. «آریاس» ادامه می¬دهد که این نوع درک از نقش روشنفکر معنای ضمنی¬اش این بود که فرجام اکثریت بزرگ روشنفکران مرگ در زندان یا تبعید4 بود و تفاوت روشنفکر و سیاستمدار، شاعر و چریک یا فعالیت انقلابی و فعالیت هنری از میان می¬رفت. از آن بالاتر، پراتیک مشخص آن¬ها در مقام روشنفکر به عمل روشنفکر متعهد مورد نظر «سارتر» شبیه بود، که در یک چارچوب مارکسیستی می¬کوشید تولید فرهنگ در درون یک پارادایم انقلابی نوین را از طریق پراتیک خاص خود سیستماتیک کند، نه از طریق باز اندیشی در خود. فوکو بعد¬ها نه تنها این نوع روشنفکری را عام می¬نامد، بلکه خود این مفهوم و نقش سارتری- مارکسیستی را نقد و رد می کند. به عقیده¬ی وی فرض این مفهوم این است که قدرت امری ذاتی است نه اعتباری، یعنی فرض را بر این می¬گذارد که قدرت چیزی در خود است که فقط دستگاه دولت و قدرت قانونی آن را اعمال می کند، به جای آنکه قدرت را شبکه¬ای از خرده قدرت¬های پنهان ببیند که در سطح سوژه - سوژه و در کل شبکه¬ی اجتماعی جاری است و با دانش رابطه¬ای مبتنی بر هم¬دستی و مشروعیت بخشی متقابل دارد.5 به عقیده¬ی فوکو، قبول یکی و فراموش کردن دیگری معنایش آن است که روشنفکر عام آدمی ساده¬انگار است. ساده انگار است، چون با فرض این ¬که دولت چیزی است که می¬توان آن را تصاحب کرد و این فقط دولت و طبقه¬ی حاکم است که قدرت را علیه سوژه به کار می گیرد، چنین می¬پندارد که کافی است که ساختار¬های کهنه را در هم شکست و ساختارهایی نوین با کارکردهای جدید بر خرابه¬ی آن¬ها برپا ساخت. حال آن¬که فراموش می¬کند که این ساختارهای جدید، هم¬چنان همان ساختارهای قدیم اند. زیرا غیر ممکن است بتوان یک ابزار قدرت بورژوایی (ساختار های کهن- دستگاه دولت) در جهت هدف¬های انقلابی به کار گرفت، بی¬آن¬که در نظام قدرت گرفتار آمد؛ به¬ویژه هنگامی که این ابزار انقلابی نیست. چنین روشنفکری می¬کوشد ایدئولوژی های متخاصمِ بورژووایی و مارکسیستی را هم¬سو کند. هم در مورد نیت¬ هم در مورد «آگاهی راستین» هم نقش میانجیگرانه¬¬ی چنین روشنفکری باید تعبیر «هرمنوتیک بدگمانی» را به کار برد.
|