|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 58 از 82
برخی ویژگیهای بارز روشنفكر را چنین میتوان برشمرد: 1-روشنفكر مخالف وضع موجود (استاتوکو)، طرفدار تغییر و دارای نگرش انتقادی است. رابطه ی روشنفکر با تغییر، رابطه ای زیبایی شناختی است؛ یعنی به اصلاحات برنامه ای معینی ( که مصلحان اجتماعی را ارضاء می کند) محدود نمی ماند. اما "روشنفكران انقلابی" این ویژگی را تنها تا برپایی انقلاب مورد نظرشان در خود دارند و پس از آن مدافع وضع موجود میشوند. زیرا انقلاب پس از مادی شدناش دیگر نه به تغییر، كه به تثبیت نیاز دارد و خواست تغییر حتا بزهی بزرگ است و چه بسا با مجازات مرگ به آن پاسخ داده میشود. 2- روشنفکر دارای خرد انتقادی و استدلال متغیر است. 3- روشنفكر به مسائل و رویدادها حساسیت نشان میدهد. اما روشنفكران زیر سایهی دیكتاتوریهای چپ و راست این حساسیت را ازدست دادند و كم كم به چهرهی كارورزان فكری در آمدند و تا مرز ستایش از دیكتاتوریها پیشرفتند. 4- ویژگی دیگر روشنفکر، سانتیمانتالیسم روشنفکرانه است. یعنی زودرنجی و حساسیت. روشنفکر هرچند از آزادی مخالف اش دفاع می کند، همزیستی با او را تاب نمی آورد. این نقطه ضعف آنجا که به سازش نکردن با قدرت می انجامد، نقطه قوت است . ترم مخالف سانتیمانتالیسم روشنفکرانه، کاریریسم سیاسی و حزبی است. که بتدریج سانتیمانتالیسم را از بین می برد ولی روشنفکر را شیفته ی قدرت تشکیلاتی می کند. سانتیمانتالیسم روشنفکرانه را می توان و باید با گسترش تماس با مردم و جامعه متعادل و کم زیان کرد. 5- روشنفكر در دفاع و مخالفت قاطع است. قاطعیت روشنفکر در دوران تاریخی معینی نقش پیشرو داشت اما اكنون دیگر نه تنها دفاع قاطع از حكومت استبدادی و اسلامی یك امر ارتجاعی است، دفاع صد در صد از ماركسیسم یا هر ایدئولوژی دیگری نیز پیشرفته نیست زیرا این همان عقل محوری است و تجربه آزاد را از کار می اندازد. 6- روشنفكر پایگاه اجتماعی دارد- پایگاه اجتماعی روشنفكر چپ جنبش كارگری است. در روند مدرن شدن روشنفكر چپ، پایگاه اجتماعی او تا اقشار میانی گسترده میشود. پایگاه اجتماعی روشنفكر راست سرمایهداری است و پایگاه اجتماعی روشنفكر مذهبی اقشار پائینی و میانی (خوردهبورژوازی) است كه در روند مدرن شدن او به اقشار بورژوایی گسترش مییابد. 7- وساطت ایدئولوژیکی- روشنفکر در حقیقت واسطه ای است میان مردم از سویی و طرحی اجتماعی و عقلانی که در ذهن دارد و برای تحقق آن می کوشد. هدف وساطت او متقاعد کردن مردم به طرح اجتماعی و عقلانی مورد نظر او است. این وساطت میان روشنفکران چپ و راست و مذهبی در جامعه ی استبدادی مشترک است. در جامعه ی دموکراتیک، اما، با گسترش مشارکت سیاسی نیاز به این واسطگی سیاسی و ایدئولوژیکی از بین می رود. جایی که مردم بطور مستقیم سرنوشت خود را در حوزه های انتخاباتی رقم می زنند، وساطت روشنفکرانه زمینه ی مادی خود را از دست می دهد. پس این نقش واسطگی ریشه در مناسبات غیر دموکراتیک دارد. با این ترتیب سوسیالیسمی که پرچمداران آن روشنفکران باواسطه باشند، یک سوسیالیسم دموکراتیک نخواهد بود. سوسیالیسم دموکراتیک از درون جامعه ی استبدادی نمی جوشد این یک قانون تجربه شده و غیر قابل تردید است. زمینه ی رشد سوسیالیسم دموکراتیک همان دموکراسی بورژوایی است. و نفهمیدن این قانون مدرن تحول اجتماعی است که مبارزه ی ضدامپریالیستی را سطحی و قشری و ایمانی (دینخویانه) می کند.
|