header image
 
رابطه روشنفکران و قدرت‏ چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
رابطه روشنفکران و قدرت‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72
صفحه 73
صفحه 74
صفحه 75
صفحه 76
صفحه 77
صفحه 78
صفحه 79
صفحه 80
صفحه 81
صفحه 82
   ‏

 

‏پاسخ  ناصر کاخساز به سئوالات آرش‏


پاره ای از سوال ها تکراری است و بخودی خود در پاسخ سوال های دیگر به آن ها پاسخ داده شده  و من از تکرار آن ها خودداری کردهام.‏
 
ابتدا باید گفت روشنفکر ترکیب دو واژه ی فکر و روشن نیست. همان گونه که در پایین خواهیم دید شماری از روشنفکران در حقیقت ‏روشنفکر نیستند. روشنفکر (انتلکتوال) آدمی است که در تحلیل و شناخت از عقل خود بهره می گیرد. یعنی روشنفکری (انتلکتوآلیته) مساوی ‏است با عقلانیت. ‏
تاکید برعقل در هویت روشنفکر پی آمد والا و منزه و کامل دانستن عقل است. پس روشنفکر، که عقل را منزه و غیر قابل انتقاد می داند از ‏انتقاد به خودش، که حامل عقل است، ناتوان می شود و به کلیت گرایی عقل تن می دهد. علاقه ی روشنفکر به جامعه شناسی و هراس او از ‏روانشناسی نیز از کلیت گرایی عقل بر می خیزد زیرا جامعه شناسی، دستکم در بررسی تحول اجتماعی، متعرض کلیت گرایی عقل نمی شود؛ ‏اما روانشناسی، که تفردها و جزئیت ها را می کاود، به سلطه ی کلیت گرایی عقل پایان می دهد. ‏
گرایش روشنفکر به جامعه شناسی را در ستایش کلاسیک ها (مارکس و دیگران) از بالزاک نیز می توان دید. بالزاک به تحولات اجتماعی و ‏ساختاری علاقمند بود و مسائل اخلاقی را چونان پی آمدهای این تحولات بررسی می کرد. او آشکارا کاراکتر های رمان خود را با نام بورژوا، ‏اشراف، حتا اشراف شهرستانی یا اشراف پاریسی می شناساند. {چالش درونی میان عشق و سنت که در رمان زنبق دره به مرگ دردناک مادام ‏دو مورسو می انجامد و سازش میان عشق و سنت در رمان آرزوهای برباد رفته، جزئی از نقد تحول اجتماعی در نگرش جامعه شناختی بالزاک ‏هستند." برعکس بالزاک، داستایوسکی روانشناسی و اخلاق را در کاراکتر های خود بطور مستقل بررسی می کند. به عنوان مثال تحولات ‏عاطفی و تنش ها و اغتشاش های روحی میتیاس یا گروشنکا در رمان برادران کارامازوف ریشه در ژرفای ناپیدای درون آن ها دارد.قهرمان ‏داستایفسکی بافتی از مجموعهی بافت ها یعنی جزئی از یک واحد جامعه شناختی نیست.        رویکرد به روانشناسی که در دهه های پایانی ‏قرن نوزدهم آغاز می شود در     دهه های پایانی قرن بیستم تکامل می یابد و به چالش ایدئولوژیکی چونان
عرصه ی اصلی مناسبات اجتماعی پایان می دهد.‏
تغییرات درونی و اندیشه ای و نگرشی (تغییرات مذهبی و سیاسی) خود داستایفسکی نیز پی آمد تحول اجتماعی نبود. نقد روانشناسانه در ‏واقع به نقد جامعه شناسانه ژرفا می بخشد و با نقد جهان درونی فرد به بنیاد حسی اندیشه ی آزاد می رسد.‏
نقد جهان درونی در آلمان با شوپنهاور، نیچه و سپس فروید گشوده شد. این مسیرِ حرکتِ روانشناسانه به موازات مسیر دیگری تکامل یافت ‏که عقل-محور بود و می توان آن را مسیر هگلیِ تکوین روشنفکری نامید، و مارکسیسم یکی از فرایند های آن است. اما جریان روانشناسانه و ‏درون گرا جریانی مغلوب بود و مورد بی مهری جریانِ غالب (عقل-محور) هگلی قرار داشت.‏
در میانه ی قرن گذشته، روشنفکران چپ متحول که مارکسیسم را با تحلیل های فرویدیستی می آمیختند، توسط دستگاه تبلیغاتی ‏کومینفورمی منحرف شناخته شدند. چرا که آن ها بکمک روانشناسی بر تفسیر لنین از مارکس مهر باطل زدند و کلیت باوری ایدئولوژیکی را ‏مورد تردید قرار دادند. ‏
از این زمان روشنفکر یک هستیِ جامعه-روانشناختی (سوسیو-پسیکولوژیک) شد. و نتیجه ی این تحول، شناخت آزادی و تقدم آن بر همه ی ‏کلیت-باوری ها بود. ‏
نقش روانشناسی در تحلیل شخصیت و کیستی روشنفکر را من در نوشتاری که حدود چهارده سال پیش با نام "متافیزیک، دموکراسی و ‏جامعه ی مدنی" منتشر شد، شرح داده ام. در آنجا نشان دادم که چگونه متافیزیک که در فلسفه به آسانی قابل رد بود، در روانشناسی، یعنی در ‏روان فردی انسان غیر قابل رد شد. و با این تحول رسالت آتئیسم برای رد متافیزیک پایان یافت. درک این تحول، برای شناخت رابطه ی ‏دموکراسی با متافیزیک در دوران ما اهمیت پایه ای دارد.‏
عقل-محوری سبب می شد که روشنفکر از کارکرد آزاد جهان درونی اش بهره ور نشود. اما عقل تنها در صورتی قابل اعتماد است که زیر ‏کنترل و هدایت تجربه ی آزاد فرد باشد. روشنفکر عقل گرا نمی تواند دریابد که آگوست رنوار به یاری حس و امپرسیون های درونی، بیشتر از ‏بسیاری از عقل گرایان در گسترش ایده ی آزادی موثر بود. پس روشنفکر باید عقل خود را زیر کنترل تجربه ی آزاد اش قراردهد. یعنی به گفته ‏ی پوپر آن را انتقادی کند.  به بیان دیگر بدون تجربه ی آزاد درونی و حسی، عقل گوهر مشکوکی است و می تواند از ایمان و خشونت سر در ‏آورد.‏


درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.