|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 47 از 82
سر انجام : «روشنفكر» كيست و كجاست؟
رضا مرزبان
پرويز عزيز، مطلبی از من خواستهای كه خودم را برای نوشتن آن صالح نمیبينم؛ يا به عبارت روشنتر، فرسنگها با آن فاصله پيدا كردهام. بحث روشنفكر ومقولهء روشنفكری به زمانهای دور باز میگردد؛ نكتهيی كه از بديهيّات است. امّا بديهيّات، بنا بر خصلت بديهی بودنشان، هنگامی كه زير ذرّه بين قرار میگيرند، توصيف ناپذير میشوند. روشنفكری، روشن انديشی و روشن بينی، همزاد عصر روشنگری است ؛ همان طور كه دانشمند با دانش، و فيلسوف با فلسفه گره خورده است . اگر كليسا در سال 1600 «جيوردانو ـ برونو» دانشمند ايتاليايی را ــ كه باور خود را به جهان بی پايان ، در برابر جهان بسته و پايان پذير كليسا قرار داد ــ در آتش نمی سوزاند؛ شايد امروزبهانه يی برای برجسته كردن نقش روشنفكر در جامعه و در تاريخ نداشتيم. ولی اين جنايت كليسا، كه در بارهء مردم عادی به نام جادوگر ونظير آن مجازات رايج روز بود، بی اين كه كسی به آن اهميت بدهد، آغاز عصر روشنگری شد و روشنی خود را از آتشی كه قهر نمايندگان مذهب برای سوختن آن دانای زمانه افروخته بود، وام گرفت. كسان ديگر هم در تاريخ علم هستند كه در راه كسب دانش و ترويج آن دچار مصيبت و سخط كليسا شده اند؛ «كپلر»، ايتاليايی ديگر و معاصر برونو، از تعقيب وآزاركليسا به خارج گريخت، وسی سال بعد، در دانمارك ،با مسكنت درگذشت. سرگذشت «گاليله» را هم همه می دانند : او كه جرأت كرده بود، در كتابش از گردش زمين به دور خورشيد بحث كند، به واتيكان احضار گشت ودر پيشگاه پاپ،و در(دادگاه انكيزيسيون) ناگزيرشد زانو به زمين بزند و با صدای بلند استغفار كند و بگويد زمين گرد نيست... وبعد شهرت يافت كه پس از بيرون آمدن از دادگاه، با انگشت به ديوار نوشت :"زمين گرد است و به دور خورشيد می چرخد" . تاريخ اين "محاكمه" سال 1633 ميلادی بود ؛ زمانی كه كليسای كاتوليك، در اوج قدرت، و استيلای مطلق بر مدرسه و دانشگاه به نقطه يی ر سيده بود كه نيازداشت اوراق كتاب و كلام استادان مدرسه ها و دانشگاه ها را بكاود، تا در آنها كلامی خلاف كتاب مقدس و تفسير"قدّيسان كليسا" نباشد: مدرسه ها و دانشگاه هايی كه كليسا خود برای ترويج مسيحيّت و تربيت كادرهای مذهبی داير كرده بود ؛ و بر زندگانی شاگردان و استادان آنها نظارت داشت، پايگاه الحاد به شمار می آمد. برونو، استاد دانشگاه بود كه با اعلام «جهان بی پايان» ديوار پندار ايمان شدهء واتيكان راــ كه جهان را در حقارت بينش خود محصور كرده بود و بر آن حكومت می كرد ــ فرو ريخت و خشم تعصب كور( دستگاه انكيزيسيون) را برانگيخت. « جيوردانو ـ برونو»، «كپلر» و «گاليله» سه نمونهء جبهه گيری دربرابر« دگماتيسم » حاكم برقدرت بودند. يكی درميان شعله های آتش سوخت، تا تازيانهء بيداری برای ديگران و خاصه مؤمنان باشد كه با ايمان كور و كرخود ، تسليم رسم و راه ارادهء حاكم بودند. دومی تن به گريز و تبعيد ناگزير داد تا از سخط آتش شعله ور هيمه ها دور بماند. و سومی، راه مدارا با دستگاه انكيزيسيون را پيش گرفت و رهايی از زبانه های سركش آتش محكمه را با قبول توبه و انكار دانش خود، به دست آورد. امّا، هرسه به رهايی دانش از اسارت قدرت ــ كه كليسا مظهر آن بود ــ خدمت كردند. و آغازگران عصر روشنگری شدند ؛ عصری كه ازشناخت جهان بی پايان و اختراع ابزار نظارهءاختران حركت كرد تا سرانجام به زمين وبه انسان رسيد و برای رسيدن به شناخت، به «شك» رو آورد ؛ و از شك به خويش، به وجود خود راه يافت. از سرنوشت برونو، تا مرگ «دكارت» نيم قرن فاصله بود . امّا، دنيای بسته و راكد كليسا را يك عصر، يك دوران ، ازافق گشوده در برابر بينش و دانش پويا، جدا می كرد. خرد گرايی «دكارت»، راه اهل دانش را ، از بن بستی كه «ايمان» كليسايی قرن ها، سد كرده بود،عبور داد. و به مسير طبيعی انداخت. نخستين بازتاب اين آغاز،پايان يافتن قرن ها اسارت فلسفه از زندان دين و كليسا بود كه راه آزادی دانش را هم از فلسفه هموار كرد. و چهره های واقعی انديشه گران باستان را كه در كارگاه "دگم" مذهبی، مسخ و درهم شده بود، به آنها باز گرداند. و دانش ها را يك يك از انبان فلسفه بيرون كشيد و راه پيشرفت آنها را گشود. فلسفه خود بال وپر بازكرد.و در برابر كليسا ايستاد. و مبارزه ء دراز آهنگی بين دانش كه هر روز بيشتر گسترده می شد، و تكنيك كه دست اندازی انسان را بر طبيعت تنوع می بخشيد،با عوامل مانع پيشرفت، در گرفت ؛ عواملی كه در طبيعت محيط بر آدمی، تا قدرت حاكم بر روابط اجتماعی او، متراكم است. البته، به اين آسانی و سادگی كه به زبان و روی كاغذ می آيد، روشنگری ، به سامان نرسيد. و زدودن انديشه، از انباشتهء هزاران سال غبار ناآگاهی، ترس و تأثر از ناسازگاری های طبيعت،و آويختن (با) و گريختن ( از) آن ؛ و عوارض اجتناب ناپذير ناشی از «اجتماعی زيستن» كه تاريخ تمدن را می سازد، و تجسم آن در ادوار مختلف تاريخ، از غار نشينی تا كوچ گری و وابستگی به زمين و دوران دراز مدت نظام بردگی ــ كه استيلای حكومت دينی ، يكی از مراحل آن است ــ هم چنان اشتغال روز فلسفه و دانش است. مبارزه با طبيعت، كه در جبهه های مختلف پيش می رود،با همهء گستردگی، امروز ديگر روی خط های موازی همواری افتاده است . اما آنجا كه نوبت به نظام های اجتماعی می رسد مبارزه، با عوامل سد حركت، خطر آفرين می شود. زيرا، ادوار تاريخی كه تا امروز بر تمدن گذشته، در برههء جابه جايی خود، درهم ادغام شده؛ و چينه وار روی هم قرار گرفته است. و هرچينه، در شرايط جديد،از دست آوردها و انباشته های چينهء زيرين، برخوردار می شود. در انقلاب فرانسه، كليسا و سلطنت، دو هدف اصلی خشم و عصيان بود. و سخت ترين خشم انقلابی را از سرگذراند. امّا،
|