|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 46 از 82 2- دسته ی دوم روشنفکران مخالف یا منتقد در مجموع روشنفکر"نپذیرفتار" هستند. آنان در هر مقام و موقعیت و درهر موضع و مرتبه سعی در احقاق حقوق از دست رفته ی مردم وسعی در بیان حقیقت دارند. برای آنان خط قرمزی وجود ندارد. آنان در هر کجا که شاهد تضییع حقوق مردمند، اعتراض می کنند. چه در نوشته چه درگفته و یافیلم وعکس و سایر زمینه های ابراز حقایق. نابسامانی ها، حقکشیها ناراستیها را افشا کرده ودغدغه ی شغل و موقعیت و نان و فرزند را ندارند. گر چه در میان این عده از روشنفکران نیز لایه های متفاوتی وجوددارد از نویسنده ، کارگردان، متخصص و هنرمند برجسته تا خبرنگار ومعلم و....... شهری دورافتاده یافت می شود. اما در مجموع درحرکت آنان نوعی رفتار هماهنگ حاکم است.. رفتاری که اساسش بر احقاق حق مردم ضعیف و تحت ستم قرار دارد. هر چند که از جانب ارزش های حاکم همواره سعی بر آن است که هر متخصصی در حوزه ی تخصصی خودش کار کند، اما هر حوزهی تخصصی نیز به راحتی می تواند در مرز میان ارزش های حاکم و محکوم جایگاه خود را بیابد. دکتر متخصصی که با یادآوری سوگند جالینوس نبض بیمار را در دست میگیرد وبرایش شخصیت بیمار فرق نمیکند، به راحتی میتواند میان گرفتن نبض بیماری که از پرخوری و خوشگذرانی به مرضی دچار شده و یا بیماری که از سوءتغذیه و فشارهای جسمی و روحی درعذاب است، یکی را انتخاب کند.(به مداوای مجروحان یک حرکت اعتراضی که به وسیله پلیس سرکوب شده است بپردازد ویا مریض های آب وناندار وبی درد سر را ببیند) معلمی که به تدریس ریاضی میپردازد، به راحتی میتواند میان پر کردن ذهن دانشآموزان از محفوظات و تشویق و ترغیب برای آوردن نمره از یک طرف و پرورش ذهن جستجوگر و منتقد همان دانش آموز یکی را انتخاب کند. نویسنده وکارگردان وسخنران نیز می تواند میان مسایل گوناگون اجتاعی قسمت هایی را انتخاب کند که حقوق از دست رفته ی مردم را برملا کند ودر کنار مردم از خواسته های آنان دفاع کرده وفریبکاری های حکومت گران را افشا کند . هنگامی که ژان پل سارتر در اعتراضات خیابانی سال های 1968 مشارکت میکرد، همواره این مسائل را در نظر داشت که به عنوان یک روشنفکر وظیفه او دفاع از مردمی است که برای اجقاق حقوق خود به خیابان ها ریخته اند .ویا آن زمان که جایزه نوبل را رد کرد اعتراض به سیاستهای حاکمی بود که سرتا سر نظام سد مایه داری را فرا گرفته بود. روشنفکر "نپذیرفتار" همواره به دنبال آن مسایلی در جامعه میگردد که سطح فرهنگ و آگاهی مردم را در دستیابی به حقوق شان بالا برده ، انتظارات آنان را از حکومت ها بالا برد و درجهت نیل به جامعه ای برتر و بالاتر تلاش کنند و تلاش مردم را در جهت دست یابی به حقوق از دست رافته به مسیری منظم و منسجم بکشاند. ودر این زمینه تمام هنر روشنفمرانه خود را به کار میگیرد. باید این مساله را درنظر داشته باشیم که روشنفکران مخالف همواره مورد بی مهری و آزار ارزش های حاکم و نگهبانان نظم موجود قرار میگیرند. از آنجا که آنان ینز قدیسان بی عیب ونقص نیستند جه بسا در میانه راه از کردار خود پشیمان شده و پرچم تسلیم را بالا برند. اما این مساله در اصل حرکت احقاق حق مردم نمیتواند تاثیر چندانی داشته باشد. چه آن که همواره از میان خیل عظیم روشنفکران، جایگزینی برای آنان یافت میشود. از آنجا که گسترش بیش از پیش دانش فرهنگ و اندیشه همواره بخشهای وسیعی از نوآموزان و دانشجویان را به جامعه تحویل میدهد، این جایگزینی همواره صورت میگیرد و حتا در میان روشنفکران دستهی اول نیز بعضا شاهد آنیم که به دسته ی منقدین و مخالفین ارزش های حاکم میپیوندند. طبیعتا از آنجا که حرکتهای اجتماعی به طور کلی قابل کنترل و مهار شدنی نیست؛ این سیالیت در بخش روشنفکران نیز وجود دارد. آن دسته از اقشار و لایههای اجتماعی که در مقاطعی مورد هجوم بیعدالتی قرار میگیرند، روشنفکران خاص خود را برای دفاع از حقوق خود پرورش می دهند و آن دسته از اقشار طرد شدهای که در یک تحول اجتماعی به حاکمان و حکومتگران میپیوندند، روشنفکر ان خاص خود را به دفاع از حکومت ها وا میدارند. اما روشنفکر حقیقتگو نبایدهیچ گاه منافع شخصی و قشری خود را جایگزین حقیقت کند. آن روشنفکرانی که چنین کنند به راحتی از مردم جدا میشوند به همین دلیل چه بسا روشنفکرانی که تا قبل از یک تحول اجتماعی سخنگوی مردم بوده و با مردم بودهاند و پس از آن در مقابل مردم قرار گرفته از آنان جدا می شوند. و هیمن مساله است که عمدتا باعث بدبینی وادبار مردم از روشنفکران میشود. در همین جاست که می توان به این بحث پرداخت که آیا به طور کلی روشنفکران حق دارند که دیروز از عقیدهای دفاع کرده و سپس امروز در برابر آن ایده قرار گیرند؟ آیا روشنفکران میتوانند به راحتی از منتقدین حکومت به مدافعین حکومت بدل شوند؟ شک نیست که این مسایل سخت به اعتبار اجتماعی روشنفکران لطمه میزند. روشنفکرکسی است که به او این امکان داده شده است که خواست مردم را بیان کند، حقایق را بگوید و در برابر پایمال شدن حقوق مردم از جانب حکومت ها و هر چیز دیگر بایستد. زبان مردم باشد .هر چند امروزه با گسترش خیل عظیم روشنفکران صحبت از قدیس بیعیب و نقص نیست، اما از طرف دیگر نمیتوان لاابالی گری و باری به هر جهت بودن را مجاز شمرد. از آن لحظه که روشنفکر وارد فعالیت اجتماعی می شود،از آن لحظه که مقاله، داستان یا نمایشی ارائه می دهد و از لحظه ای که قلم به دست میگیرد و یا خطابه ای را ایراد می کند،دیگر به خودش تعلق ندارد. دنیای خصوصی خودش را کنار گذارده است و وارد دنیای عمومی شده است. اگر روشنفکر در خانه بنشیند و همواره برای خودش مطالعه کند و در لذت کشفیات خود غوطهور باشد، به راحتی می تواندهر روز عقیدهای برگزیند یا ایده ای ارائه دهد، اما از آن هنگام که از دنیای خصوصی خودش خارج شده در حقیقت زبان بخشی از مردم شده و موضع اجتماعی گرفته است،دیگر به سادگی تغییر عقیده دادن و موضع عوض کردن به منزلت اجتماعی او لطمه میزند. آن گاه به راحتی از جامعه طرد شده و مردم به او بیاعتماد میگردند. پس واقعا چه باید کرد"آیا هیج موضعی نباید گرفت واز هیچ چیز نباید دفاع کرد؟ آیا از ترس این که فردا مجبور به ترک موضع امروز میشویم نباید حرفی بزنیم و موضعی اتخاذ کنیم؟ این مساله را از زاویهی دیگری بنگریم. چه بسا ارزشهایی که روزی حاکمند و روز دیگر طرد میشوند. چه بسا مسایلی که یک روز به نفع جامعه است و روز دیگر به ضرر جامعه تمام میشود. از آنجا که مسایل اجتماعی در دنیای همواره متغیر امروزی ثابت و بدون تغییر نیست، ارزشها و معیارهای هر دوره نیز در دوره ی دیگر قابل تغییرند . پس موضعگیری روشنفکر، آن که میخواهد در کنار مردم و سخنگوی مردم باشد، چگونه است؟ من میگویم روشنفکر و صد البته منظورم آن روشنفکری است که در قید آب و نان و دغدغهی مال و فرزند نباشد) بایدهمواره و در هر وضعی منافع مردم را در نظر آورد. اگر روزی مساله ای را به نفع مردم تشخیص دارد، آن را با صراحت و بدون واهمه بیان کند و اگر روزی ادامهی آن را به ضرر مردم یافت، بدون دغدغه و هراس آن را بیان کند واین شهامت را داشته باشد که اشتباه خود را بپذیرد. البته این موضوع را همواره باید به خاطرداشت که در طرح هیچ مساله ای نباید روشنفکر برای خودش و مردم بتسازی و قدیسپروری کند. نه آن چنان بتی بسازد که نتواند آن را بشکند و نه آن چنان قدیسی پرورش دهد که نشود به ساحت قدیسش خدشه وارد کند.اساسا قدیس زدائی باید به یکی از وظایف اصلی روشنفکر تبدیل شود روشنفکرباید همواره ذهنی فعال و خلاق داشته باشد و برای خودش و مردمی که سخنگویی آنان را پذیرفته است، این حق را قائل باشد که نظرشان را در باره ی موضوعی تغییر دهند، نه درموضع دیروزی چنان افراط کنند که به بت سازی بیانجامد و نه موضع امروزی چنان سخن بگویند که لایتغیر وابدی باشد. بلکه همواره یک فضای خالی در ذهن برای طرح مسایل جدید داشته باشد. به کلامی دیگر روشنفکری که با مردم و درکنار مردم است و میخواهد از منافع مردم سخن بگوید نبایدهیچ گاه ازهیچ مسالهای واز هیچ شخص و حکومتی بت بسازد واساسا برای او معبودی وجود ندارد. بلکه باید برای او ارزشهایی مطرح باشد که محور آن منافع مردم است. مردمی که او نمایندگی آنان را دارد.
|