header image
 
رابطه روشنفکران و قدرت‏ چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
رابطه روشنفکران و قدرت‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72
صفحه 73
صفحه 74
صفحه 75
صفحه 76
صفحه 77
صفحه 78
صفحه 79
صفحه 80
صفحه 81
صفحه 82


روشنفکر و قدرت علیه قدرت

رامین جهانبگلو

رابطۀ روشنفکران و قدرت از پیچیده‌ترین مسائل تاریخ مدرنیته است. نه فقط به این دلیل که روشنفکران بنا به تعریف همواره منتقدان ‏قدرت بوده‌اند، بلکه همچنین به این علت که روشنفکران از بسیاری جهات در شکل‌گیری و استحکام قدرتهای سیاسی در دوران مدرن نقش ‏داشتند. شاید به همین دلیل رابطۀ روشنفکران و قدرت همیشه با تنش و یأس همراه بوده است. ولی فاصله‌گیری روشنفکران از قدرت همزمان ‏موجب جلب شدن آنان به قدرت و پیروی از نوعی ارادۀ معطوف به قدرت بوده است. در اینجا می‌توان به دو مثال افلاطون و هایدگر اشاره کرد ‏که هر دو در دوران زندگی فکری خود درگیر جذابیت قدرت و «سندروم سیراکوز»* شده‌اند.‏
ولی از این موضوع مهم که بگذریم، مسلم است که در رابطۀ روشنفکر با قدرت همزمان عقلانیتی در کار است که عمل و محصول این رابطه ‏می‌باشد. به عبارت دیگر، معادلۀ روشنفکر و قدرت از سرنوشت عقل مدرن، چه در وجه ابزاری و چه در شکل انتقادی، جدا نیست. از این رو، ‏تحول روشنفکری و رابطۀ آن با قدرت با شکل‌گیری تاریخی عقل فلسفی همراه بوده است. سقراط را می‌توان همزمان اولین نمایندۀ روشنفکری ‏و عقل فلسفی دانست. جملۀ معروف سقراط «زندگی بدون آزمون ارزش زیستن ندارد»، اولین تجلی مهم عقل فلسفی و بیانگر نخستین حرکت ‏روشنفکری در تاریخ بشر است. در واقع پرسش سقراط دربارۀ زندگی و اهمیت نگرش به معنای طرح پرسش دیگری در قالب مسؤولیت ‏شهروندی روشنفکر و نقد او از پدیدۀ قدرت است. در اینجا هدف سقراط اشاره به زندگی فردی نیست، بلکه بیش از پیش نگاهی فلسفی به ‏معنای اجتماعی و سیاسی زندگی انسان است.‏
بدین عبارت، مسؤولیت شهروندی روشنفکر که با نقد سقراطی از قدرت آغاز می‌شود و سرانجام به مرگ سقراط می‌انجامد، بار دیگر با شرکت ‏روشنفکران در قضیه دریفوس و مقالۀ معروف امیل زولا «من متهم می‌کنم» تکرار می‌شود و حیاتی نو می‌یابد. در حقیقت مقام روشنفکر ـ ‏شهروند و نقد او از قدرت را که سقراط در قرن پنجم قبل از میلاد در آتن و در قالب پرسش‌های فلسفی بیان می‌کند با قضیه دریفوس و ‏شجاعت اخلاقی افرادی چون زولا بعدی همگانی و ماهیتی جهانشمول به خود می‌گیرد. هرچند که ولتر و روسو در قرن هجدهم اروپا و قرنها ‏پیش از آنان سقراط در آتن باستان فعالیت روشنفکری را بر مبنای حضور دائمی فیلسوف در گسترۀ همگانی قرار دادند، ولی به هر عنوان ‏نمی‌توان منکر این امر شد که قضیۀ دریفوس سال صفر حضور روشنفکران در عرصۀ عمومی جامعۀ مدرن است. چخوف، نمایشنامه‌نویس ‏معروف روسی دربارۀ محاکمه زولا می‌نویسد: «همه روشنفکران اروپا طرف زولا را می‌گیرند». در اینجا چخوف از کلمه روسی اینتلیجنتسیا ‏Intelligentsia‏ برای صحبت دربارۀ روشنفکران استفاده می‌کند. بنا به گفتۀ آیزایا برلین کلمه روسی ‏Intelligentsia‏ نخستین بار توسط ‏شخصی به نام بوبوریکین در 1860 به کار می‌رود و به افرادی اشاره دارد که خارج از چارچوبهای سنتی جامعه روسیه مثل روحانیت، اشراف و ‏دهقانان قرار می‌گرفتند و با بینشی انتقادی به دوران خود می‌نگریستند. همچنین روشنفکران روس به دو دستۀ اسلاووفیل ‏‎(Slavophile)‎‏ و ‏غرب‌گرا تقسیم می‌شدند که هر یک به نوعی تحت تأثیر افکار ملی‌گرایانه یا آموزه‌های انقلابی بودند و برخی از آنها در دوره‌های بعد مثل ‏گورکی به صف بلشویک‌ها پیوستند و یا مثل بردیو ‏‎(Berdiaev)‎‏ به تبعید رفتند. در دهه‌های پایانی نظام کمونیستی در اتحاد جماهیر ‏شوروی، کلمه اینتلیجنتسیا بیشتر در مورد افرادی به کار می‌رفت که کارگران ذهنی و فرهنگی بودند یا به فعالیت‌های علمی مشغول بودند.‏
قضیۀ دریفوس هویت جمعی جدیدی در میان روشنفکران اروپایی بوجود آورد. زولا در دفاع خود از دریفوس به دو مفهوم «حقیقت» و ‏‏«عدالت» اشاره می‌کند که به عنوان نقطۀ شروعی برای جنبش روشنفکری غرب و جایگاه اخلاقی و اجتماعی آن به حساب می‌آید. زولا در ‏مقالۀ معروف خود «من متهم می‌کنم» که در روز 13 ژانویه 1898 در روزنامه اُرور ‏Aurore‏ به چاپ رسید می‌نویسد: «اگر حقیقت را زیر ‏زمین پنهان کنید، انباشته می‌شود و با چنان نیروی انفجاری آشکار می‌شود که همه چیز را با خود نابود می‌کند». زولا در اینجا از انفجار ‏حقیقت و عدالت سخن می‌گوید که در برابر قدرت می‌ایستد. مبارزۀ روشنفکری افرادی چون امیل زولا برای حقیقت‌جویی و عدالت اجتماعی ‏چهره‌ای اسطوره‌ای از روشنفکر ساخت که به عنوان فردی بود که همیشه در جهت منافع بیگناهان و مظلومان و علیه قدرت سخن می‌گوید. با ‏حرکت امیل زولا و «مانیفست روشنفکران»، گفتمان روشنفکری از چارچوب ادبی و آموزشی و علمی فاصله گرفت و در قالب اندیشه انتقادی ‏تبدیل به «گفتمان حقیقت» شد. از این پس حقیقتی که روشنفکر از آن سخن می‌گفت و در جهت مبارزه‌ای اجتماعی و سیاسی آن را پیشه ‏می‌کرد، حقیقتی جهانشمول بود. بدین عبارت، استقلال و اقتدار معنوی روشنفکران در رویارویی حقیقت با قدرت شکل گرفت. از این رو، ‏مسؤولیت روشنفکران به صورت بخش تفکیک ناپذیری از ایدۀ جهانشمولیت درآمد. از این دوره به بعد، اقتدار ویژۀ روشنفکری سخن گفتن ‏دربارۀ اخلاق و حقیقت در برابر قدرت بوده است. ولی تصویر قهرمانانه و اخلاقی روشنفکرـ شهروند که با مقالۀ «من متهم می‌کنم» زولا در ‏قضیۀ دریفوس به مدافع حقیقت و عدالت تبدیل شده بود، به تدریج با اعتلای ایدئولوژیهای توتالیتر قرن بیستم کم‌رنگ شد و نوعی ‏‏«روشنفکری ضد روشنفکر» (به قول آدورنو) یا «خیانت روشنفکری» (به گفتۀ ژولین بندا) شکل گرفت. بندا در ازای کلمۀ ‏intellectual‏ از ‏مفهوم ‏‎“Clerc”‎‏ (به معنای فردی که در جست و جوی هدفی عملی نیست و به دنبال کسب علم و آفرینش هنری است) استفاده می‌کند. از ‏این جهت، بندا معتقد است که روشنفکر باید در جست و جوی عقل و حقیقت باشد و از ارزشهایی چون  ایمان و عشق و شجاعت و اهداف ‏ایدئولوژیک پرهیز کند. به گفتۀ بندا تنها بدین گونه روشنفکران قادرند وجدان بشریت باشند و با قرار گرفتن فرای ارزشهای جهانی اختناق و ‏اقتدار را نقد کنند. بدین عبارت، ژولین بندا روشنفکر را حامل ارزشهایی جهانشمول، فراملی، فراتاریخی و فرافرهنگی می‌داند و قابلیت نقد ‏قدرت را در ارتباط با این ارزشها تعیین می‌کند. نقد بندا از روشنفکران ایدئولوژیک زمان خود بی شباهت به نقد افلاطن از سوفسطاییان نبود و ‏به گفته مقولۀ «روشنفکر متافیزیکی» را در برابر مقولۀ «روشنفکر ـ شهروند» سقراطی ـ زولایی قرار می‌داد. بندا بر این اعتقاد بود که ‏روشنفکران با حضور در گسترۀ همگانی به رسالت خود، که دفاع از ارزشهای متافیزیکی و معنوی است، خیانت می‌کنند. ناگفته نماند ارزشهای ‏متافیزیکی که بندا در کتاب خیانت روشنفکران در برابر واقعیت‌های سیاسی زمان خود قرار می‌داد، پاسخی مستقیم و صریح به مسائل ‏سیاسی ـ اقتصادی سالهای پایانی 1920 در اروپا و افول ارزشهای سنتی بورژوازی بود. دقیقاً این تنش میان واقعیت‌های سیاسی میان دو جنگ ‏بین‌الملل و ارزشهای فلسفی و متافیزیکی بود که موجب تقویت روشنفکری چپ در اروپا شد. در این راستا، آنتونیو گرامشی با ابداع مفهوم ‏‏«روشنفکر اورگانیک» و رد نظریۀ زولایی روشنفکر خودمختار، بحث جدیدی را دربارۀ رابطۀ روشنفکران و قدرت آغاز کرد. از نظر گرامشی میان ‏‏«روشنفکران سنتی» (یعنی معلمان، کشیشان و کارمندان یا دیوانسالاران) که به استحکام فرهنگ هژمونیک کمک می‌کردند و «روشنفکران ‏اورگانیک» که بخشی از جامعۀ مدنی بودند، تفاوت اساسی وجود داشت. از دیدگاه گرامشی روشنفکران اورگانیک قابلیت ایفای نقش ضد ‏هژمونیک را دارند و می‌توانند در مبارزه ایدئولوژیک برای تغییر اجتماعی شرکت داشته باشند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که گرامشی ‏برخلاف بندا معتقد به شرکت فعال روشنفکران در زندگی عملی و حیطۀ عمومی بود. او این شرکت فعال را همراه با آگاهی انتقادی روشنفکران ‏می‌دید.


درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.