header image
 
رابطه روشنفکران و قدرت‏ چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
رابطه روشنفکران و قدرت‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72
صفحه 73
صفحه 74
صفحه 75
صفحه 76
صفحه 77
صفحه 78
صفحه 79
صفحه 80
صفحه 81
صفحه 82

قرن هفدهم آن اندیشه‌های آزادیخواهی که در اروپا، به ویژه در انگستان و هلند رواج یافته بود، در فرانسه رونق گرفته، می شکوفد. ولتر و ‏منتسکیو و روسو سر بر می آورند که بر علیه قدرتِ مطلقِ کلیسا بر می خیزند و جدایی دین از دولت را می طلبند. آنان اراده ملت را منشاء ‏قدرت دولت می دانند نه اراده مذهب. مساوات اجتماعی ربطی به امتیازهای قومی و خانوادگی و مذهبی ندارد. هنر و فضیلتِ هر فرد امتیاز ‏اوست بر دیگران. انقلاب فرانسه علیه فساد حکومت و قدرت کلیسا بنیان گرفت و دیوار استبداد را درهم شکست. اعلامیه حقوق بشر به عنوان ‏بزرگترین دستاورد فکری این جنبش هنوز از اعتبار برخوردار است: همه افراد آزاد و در برابر حقوق مساوی آفریده شده‌اند.‏
فردیت و اصول آزادی و حکومت انتخابی در قرن نوزدهم با افکار استوارت میل گام به راه تازه‌ای نهاد. استوارت میل سرانجام ثابت کرد؛ ‏حیثیتِ آدمی و شکفتگی شخصیت فردی او، تنها در پناه آزادی بروز می نماید. در جامعه‌ای فاقد آزادی، آنجا که مردم در برابر قانون برابر ‏نیستند، سعادت آدمی غیرقابل تحقق است. زن و مرد، هر دو به یک سان در حکومت دمکراتیک باید شراکت داشته باشند.‏
بحث تساوی حقوق اجتماعی، مفهوم تساوی حقوق اقتصادی را به دنبال داشت، چیزی که کم‌کم آغازگرِ نهضتِ سوسیالیسم شد. ‏
افکار "استوارت میل" در جنبش مشروطه در ایران نیز بازتابی چندگانه داشت. "ملکم‌خان" نخستین کسی بود که بخشی از رساله مشهور "در ‏آزادی" او را به فارسی برگرداند.(5)‏
در سیر تاریخ دمکراسی، جدایی دین از دولت، گام نخست بود. انقلاب صنعتی باعث شد تا طیفِ گسترده‌ای از روستاها به شهر راه یابند. شهر ‏تغییر شکل داد و طبقه متوسط ظهور کرد. اشرافیت شکل سابق خویش را از دست داد و شرایطی پدید آمد که مردم نسبت به جامعه و دفاع از ‏حقوق فردی و اجتماعی احساس مسئولیت کردند. تعلیمات عمومی گسترش یافت، صنعت چاپ پیشرفت کرد، احزاب و سازمان‌های صنفی و ‏سیاسی شکل گرفتند، زنان مسئولیت اجتماعی پذیرفتند و این‌ها همه باعث شد تا دمکراسی بارورتر گردد.‏
خلاصه این‌که؛
‏ آزادی انسان بزرگترین دستاورد تفکر غرب است در راه به سوی تمدن.‏
در چنین شرایطی‌ست که انسان غربی هویتِ خویش باز می یابد و جهان غرب بر همین ارزش‌ها‌ هویتی دیگر را صاحب می شود.‏
در بحث بر هویت فردی، اینجا و آنجا، به ویژه در کشور ما، از هویتِ ملی نیز نام برده می شود، که پدیده‌ای‌ست متعلق به قرن نوزدهم، سر ‏برآورده از اروپا که در اواخر همین قرن به مشرق‌زمین سرریز شد. آنگاه که صحبت از هویت ملی و یا قومی می کنیم، چیزی می جوئیم تا به ‏اتکا به آن در برابر دیگران قرار گیریم. از این زاویه هویت ملی می تواند سازنده و هم مخرب باشد، می تواند فرهنگ‌ساز و در عین حال ویرانگر ‏باشد. بسیاری از ما ایرانیان، فکر می کنند، پیشینه هویت ملی ایران را می توان به بند نافِ شاهنامه فردوسی و یا اساطیر ایرانی پیوند زد، و از ‏این روی برایش موجودیتی چندین‌هزارساله می سازند، بی آن‌که حتا از یک ایرانی پرسیده باشند، وجود خود را در کدام پیشینه باز می شناسد.‏
در بحث از هویت ملی می توان بر نظریه زبان، دین و یا سرزمینِ مشترک در تعریف ملت تکیه کرد، چیزی که عده‌ای از روشنفکران ما بر آن ‏پای می فشارند. من اما دوست می دارم، هویت ما را در "احساساتِ مشترک" و "آگاهی جمعی" خود ببینم، چیزی که بسیاری از روانشناسان ‏و جامعه‌شناسان بر آن تکیه می کنند. تقریباً آن چیزی که "ارنست رنان" در سال 1882 برای نخستین بار اعلام داشت: ملت تنها یک جسم ‏نیست، روح هم دارد و این دو چیز در واقع یکی هستند. او با شهامتی بی‌نظیر بدینوسیله زبان و نژاد را از مشخصه‌های ملت حذف کرد.‏
برای "هویت ایرانی" می توان در کوچه‌های تاریخ به ساسانیان رسید که کوشیدند بنیاد دولت خویش را با تاریخ اساطیری ایران و مذهب ‏زرتشتی پیوند زنند. "هویت ایرانی" اما در طول تاریخ یکسان نبوده، زمانی مذهب و زمانی ایل معرف آن بوده است. روشنفکران جنبش ‏مشروطه کوشیدند، تعریفی تازه از مفهوم ملت و ملیت ارایه دهند. آنان با تکیه بر هویت ایرانی، ورای مذهب و یا ایل، استقرار جامعه مدنی را ‏مد نظر داشتند. مشروطه‌خواهان به تمامی اهداف خویش دست نیافتند ولی فکر آزادی و دمکراسی وارد حیطه بحث‌های نظری در ایران شد و ‏آغازی برای بحث در جریان‌های سیاسی گردید.(6)‏
در طول تاریخ ایران، دنیای ما به قول "هانری کُربن" دنیای "ایماژینال" (‏Imaginal‏) بوده است، دنیایی معلق در آیینه‌ روح، بین حواس ‏خارجی و عقل، دنیایی لامکان که کهن‌الگوها در آن جای داشته‌اند و در وضعیت‌های معنوی در زندگی ما نقش بازی کرده‌اند.‏
از شکستِ جنبشِ مشروطه تا انقلاب بهمن 1357 جامعه در خفقان زیست. اینجا و آنجا گام‌هایی از سوی شاهان پهلوی به راه تمدن مدرن ‏برداشته شد که در تضادهای موجود تنها به شکل نمادهایی ظاهر گشتند. انقلاب بهمن می بایست بحث‌های به پایان نرسیده و در گلو خفه ‏شده جنبش مشروطه را ادامه می داد که نشد. مسلمانان نشسته بر حکومت از همان آغاز بنا نداشتند به راه جامعه‌ای نوین و مدرن گام بردارند. ‏آنان از همان ابتدا، بازگشت به صدر اسلام را شعار می دادند. فرد و آزادی او در باور آنان کسی و چیزی بود، غرق‌شده در دریای امت. امت اما ‏توده‌های مردم بودند با چهره‌هایی مسخ شده که هویت خویش در سیمای امام خود می دیدند. به یاد داشته باشیم، این ما بودیم که واژه‌های ‏نوین علوم سیاسی و اجتماعی را بر زبان آنان جاری ساختیم. خمینی تا سال‌ها از بر زبان راندن کلمه میهن و وطن اکراه داشت. ‏
خلاصه کنم: در جنبش مشروطه ما به ناگاه متوجه شدیم، چقدر از دنیا در همه چیز عقب افتاده‌ایم. با درک این موضوع هدف نه سرنگونی ‏رژیم قاجار، بل‌که اصلاح آن بود به راه دنیای نو. در انقلاب بهمن حتا فرصت نیافتیم، به فاصله خویش با جهان نظر کرده، خواست‌های خویش ‏مدون کنیم، سیل توفنده‌ای به راه افتاد که به آنی خود را پای چوبه دار دیدیم. ‏
باز می گردم به "دن کیشوت". کشف ناشناخته‌های هستی انسان، کوششی‌ست که رمان انجام می دهد. رمان نه مالکِ حقیقت، بل‌که ‏جستجوگر خستگی‌ناپذیر آن است. در رمان تمامی نیرو و اندیشه با خیال در می آمیزند تا ما بتوانیم از ورای موضوع‌ها و شخصیت‌ها به پرسشی ‏از هستی برسیم. ‏
واقعیت دیروز را دیگر امروز پاس نمی داریم. واقعیت امروز هرچه باشد، به آرمانگرایی گذشته آغشته نیست. دنیا امروز برایمان عینی‌تر شده ‏است. با این‌همه، ما انسان‌هایی هستیم که می خواهیم در نخستین نگاه به پدیده‌ای، بسیار سریع، خیر و یا شر بودن آن را ببینیم. ما عاشق ‏داوری هستیم، بی آن‌که ذره‌ای در فهم موضوع کوشیده باشیم. برای همین دیوار باورها، چه دینی و چه ایدئولوژیک در ما محکم و استوار است. ‏بین خیر و شر دوست نداریم دنیایی دیگر را کشف کنیم. نسبیت و نسبی‌انگاری را از خود طرد می کنیم. ما شهامت درک خرد رمان را نیز ‏نداریم، چون شهامت شک کردن در ما وجود ندارد. ‏
ما نیز به سان "دن‌کیشوت" معترض هستیم، اما نفس اعتراض را که در ما وجود دارد با ماهیتِ اعتراض عوضی می گیریم. این ماهیت ‏اعتراض است که به آن ارزش می بخشد، چیزی که در ما یافت نمی شود. به تاریخ روی می آوریم تا گذشته را بهتر درک کنیم. برای فهم ‏گذشته است که علل و عوامل حوادث تاریخی را می کاویم. در این راه اگر تعقل تاریخی نداشته باشیم، دستاوردی هم نخواهیم داشت. تاریخ را ‏تکه‌تکه، تحریف و مسخ‌ می کنیم تا آن را به اندازه شعور خویش به قالبی تنگ و حقیر درآوریم، از تاریخ شبه‌تاریخ می سازیم.

درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.