|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 30 از 82
هویت و مناسبات جدید شروع تدريجي مناسبات سرمايه داري در غرب و سرانجام تفوق آن بر ساير مناسبات كهن مسائل بيشماري ايجاد كرد كه سه عنصر آن در بحث کنونی ما دخالت دارد. اول آن كه، پيدايش فرقههاي مختلف پروتستانيسم قدرت فائقه و سيطرهي كليساي رم را به مصاف طلبيد و نه تنها به تدريج فرقهها و مذاهب معارض بيشمار ايجاد كرد بلكه حتي در درون كاتوليسيسم هم فرقههاي پرشماري به وجود آورد و اين امر به آن جا رسيد كه امروزه هر كشيشي ميتواند قدرت سلسله مراتبِِ خودِ پروتستانيسم و کاتوليسيسم را به مصاف بطلبد و بر حسب نظرات خود يا پيروان خود فرقهيي ايجاد كند. تكفيرهاي پرمخاطرهي گذشته كمشمارتر و بياثرتر شدهاند. بنابراين هويتها از سيطرهي قدرتهاي متعالي خارج و برحسب نيازهاي واقعي يا توهمي مجموعههاي مردم شكل ميگيرند. هزاران هزار كليساي كوچك و بزرگ، و تا اندازهاي فارغ از دستورات و اوامر پاپها و كاردينالها و يا سلسله مراتب ديگر به وجود ميآيند. دوم. به وجود آمدن يا رشد و استقرار مجموعههاي ملي يا ملت كشورها (Nation-States) كه خود مبحث جداگانهيي است در رابطه با بحث ما نه تنها از نظر اقتصادي بلكه از طريق شكل دادن به هويت موثر بوده است. تصور مي رفت كه با ايجاد دولت ملي و ملت ــ كشور، تفاوتهاي قومي لااقل در درون كشورهاي سرمايهداري کمرنگ شود. در عمل چنين نشده است. هنوز در اروپاي پيشرفته شدت قومگرايي نه ضرورتاً بر مباني اقتصادي بلكه بر مباني فرهنگي و اجتماعي حيرتانگيز است. در دورانِِ جهانيشدن سرمايه وجود اين پديده را بايد بتوان توضیح داد. به نظر من موضوع نياز همیشگی به هويتِ فردي و جمعي اگر نه اساسيترين لااقل يكي از دلايل پايداري اين پديده است. سومين مسالهیی که با پيدايش مناسبات سرمايهداري مطرح شد تشديد ازخودبيگانگي است. در مورد ازخودبيگانگي، انواع و مختصات آنها هم از كلاسيكها مطالب بسياري در دست است و هم از انديشمندان اخير. بحث ما در اينجا ابداً توضيح و تبيين اين مسالهي گسترده و جهانشمول نيست، تنها ميخواهيم در اين رابطه پرسشي را طرح و پاسخي را پيشنهاد كنيم كه در ادبيات موجود تا ان جا که می دانم از اين زاويه به آن پرداخته نشده است.
عوارض ادامه ازخودبیگانگی انتظار ميرفت انقلاب سوسياليستي با تغيير مناسبات توليدي، در ادامهي خود روبنا را دگرگون كند و از خودبيگانگي انسان را از ميان بر دارد. به دلائل بي شمار اين امر يعني استقرار جامعه سوسياليستي به تعويق افتاده است . اكنون استثمار در سرمايهداري بالاتر و كالاييشدن همه چيز وسيعتر و عميقتر شده و از خودبيگانگي انسان به حد بيسابقهاي رسيده است. انتظار می رفت استقرار سوسياليسم به محاذات تحولاتي كه ميآفريند به از خودبيگانگي انسان خاتمه دهد. چنين نشد یعنی سوسیالیسم هنوز مستقر نشده و انسان از خودبيگانه در اوج مناسبات سرمايهداري تنها و بي پناه مانده است . در اين حال چه بر سر انسان ميآيد؟ نبايستي از كلاسيكها انتظار داشت كه جواب اين مساله را ميدادند، چون هنوز مسئله طرح نشده بود ودر آن زمان اميد به دگرگوني مناسبات توليدي قدرتمند و بلافاصله بود و این انتظار وجود داشت که استقرار سوسیالیسم شرایط امحا ازخودبیگانگی را فراهم کند. علاوه بر این تصور ميشد با پيشرفت علم تصورات خرافي و ماورايي هم به تدريج از ميان خواهد رفت. جهل و ترس جاي خود را به دانايي و احساس امنيت خواهد سپرد. در عمل به علت عدم تحقق سوسیالیسم چنين نشد و تشديد از خودبيگانگي وجه جديدي به وجود آورد كه موجب شد پیشرفت دانش هم نتواند وظیفه یی را که به عهده داشت انجام دهد که خود بسياري از جنبههاي رفتاري و روانشناختي مردم در جهان كنوني را توضیح می دهد. در جهان امروز هر ساله نه تنها فرقههاي بيشمار جديدي به وجود ميآيد، بلكه هر فالگير و شارلاتاني هم ميتواند عدهاي از مردم را به دور خود جمع كند. در امريکا هر سال كليساهاي فوقالعاده بزرگ (mega church) جديدي به انبوه قبلي اضافه ميشوند و مبلغين Evangelist مسيحي حرفهيي ــ كه غالباً با ارتجاعيترين بخش حاكميت هم رابطه دارند ــ و در حقيقت عوامل آگاه اجرايي سياستهاي آنها هستند، به ارشاد مردم از خودبيگانه و بيپناه ميپردازند(3). نگاهي به چهرهي اين هدايتشوندگان كه در مراسمشان مانند پرندهيي در برابر مار مسحور شدهاند دردناك است. سرمايهداري امروزي براي ادامه و تشديد اين وضع برنامهريزي ميكند. هيچ چيز براي سرمايهداري بهتر از انسانهاي از خودبيگانه و وامانده نيست، کساني كه پس از «تقديم» نيروي كار خود به دام حيلهگراني كه سرنخشان در دست خود آنهاست بيافتند. بنابراين سرمايهداري هم از لحاظ ايجاد شرايط براي تشديد از خودبيگانگي و تشدید نياز به هويتيابي، و هم دامنزدن آگاهانه به باورهاي خرافي ، بااستفاده از همه امکانات موجود و رسانهها و مدارس و تشویق های مالیاتی در رشد اين پديده موثر بوده است.فقدان آن چه انتظار ميرفت كه بشود و هنوز نشده است ــ ايجاد و استقرار مناسبات سوسياليستي ــ از عوامل اصلي براي امكان گسترش آن – ازخودبیگانگی و باورهای خرافی - بوده است.
|