|
صفحه 28 از 82
به رمان دوازدهم خود بنگریم: شهر شیشه¬ای.
14 سال¬های 1980 است؛ دورانِ ریاستِ جمهوری¬ی رونالد ریگان در ایالات متحده¬ی آمریکا. سال¬های نظامیگری است؛ سیاست¬های اقتصادی¬ی نولیبرالی؛ جنگ ستاره¬ها. جنگ خونین کنتراها و ساندنیست¬ها در نیکارگوئه در جریان است. مجاهدین افغان به حمایت رونالد ریگان پشت گرم اند. ایالات متحده¬ی آمریکا «حکومت¬های منحرف» را جز عوامل «امپراطوری¬ی شیطان»، یعنی روسیه¬ی شوروی، نمی¬پندارد.(72) شهر شیشه¬ای، که در سال 1987 نوشته شده است، از منظر سوم شخص روایت می¬شود. کوئین نویسنده است؛ سی¬وپنج ساله. در شهر نیویورک زنده¬گی می¬کند. یک بار ازدواج کرده و صاحب یک پسر شده است. زن و پسرش، هر دو، مرده¬اند. رمان¬های پلیسی می¬نویسد. رمان¬هایش را با نام مستعار ویلیام ویلسون چاپ می¬کند. سالی یک رمان منتشر می¬کند. پیش از این جاه طلب¬تر بوده است. با نام واقعی¬ی خویش چندین کتاب شعر، چندین نمایش و چندین نقد ادبی چاپ کرده بوده است. اما اکنون به خلوت خود پناه برده است و حتا دست¬مزد خود را از طریق کارگزاران¬اش دریافت می¬کند. کوئین اینک خودر ا پشت نامی مستعار و کارآگاه رمان¬هایش، ماکس ورک، پنهان کرده است. روزی مردی که کوئین را با پل آستر اشتباه گرفته است، به او تلفن می¬کند. مرد فکر می¬کند کوئین یک کارآگاه خصوصی است. کوئین سرانجام می¬پذیرد که پل آستر است. مرد می¬گوید که شخصی می¬خواهد او را بکشد. کوئین به خانه¬ی مرد می¬رود. مرد پیتر استیلمن نام دارد. با هم¬سرش در یک خانه¬ی بزرگ زنده¬گی می¬کند. می¬گوید پدر و مادرش از هم جدا شده¬اند. همه¬ی کودکی¬ی خویش را در یک اتاق تاریک زندانی بوده است؛ در حدود نُه سال. هیچ چیز را به¬خوبی به¬یاد نمی¬آورد. نمی¬داند چه¬گونه از آن تاریکی رها شده است. می¬گویند کسی او را پیدا کرده است. حالا فکر می¬کند پدرش می¬خواهد او را بکشد. زن پیتر استیلمن، ویرجینیا، سی ـ سی¬و پنج ساله است. روان ـ درمانگر او بوده است؛ زنی جذاب که هوس کوئین را برانگیخته است. پدر پیتر در دانشگاه آکسفورد الهیات و فلسفه خوانده است. مادر پیتر چند پس از تولد پیتر مرده است. انگار خودکشی کرده است. انگار پیتر در اتاقی زندانی بوده است. پدر پیتر حتا پنجره¬های اتاق را با چوب پوشانده بوده است. انگار آتش¬سازی¬ی خانه سبب شده است، پیتر آزاد شود. پدر پیتر دست¬گیر می¬شود. محاکمه می¬شود. مهر مجنون می¬خورد. آزاد می¬شود. کوئین، که اینک توسط پیتر و هم¬سرش پل آستر خوانده می¬شود، به استخدام آن¬ها درمی¬آید تا پیتر را در مقابل پدرش مراقبت کند. به کتاب خانه می¬رود، کتابی را که پدر پیتر نوشته است، به¬دقت می¬خواند. بعد به ایستگاه قطار می¬رود. پدر پیتر از قطار پیاده می¬شود. کوئین او را تعقیب می¬کند. به هتلی می¬رود. هر روز از هتل بیرون می¬آید و قدم می¬زند. روزی کوئین در پارکی کنار پدر پیتر می¬نشیند و سر صحبت را باز می¬کند. چندی بعد کوئین پدر پیتر را گم می¬کند؛ هتل را ترک کرده است. کوئین به سراغ پل آستر می¬رود. تصور می¬کند پل آستر کارآگاه است. پل آستر اما، نویسنده است. چکی که از ویرجینیا گرفته است به پل آستر می¬دهد تا نقد کند. بعد می¬رود روبه¬روی خانه¬ی پیتر و ویرجینیا در گودی¬ی یک ساختمان جایی برای خود درست می¬کند تا مراقب پیتر باشد. چندی بعد به پل آستر تلفن می¬کند. پل آستر به او دو خبر می¬دهد: پدر پیتر خود را از پلی پرتاب کرده است؛ در همان راه میان آسمان و زمین مرده است. چک ویرجینیا هم بی¬محل بوده است. کوئین به آپارتمان خود می¬رود. دختری به داخل می¬آید. آن¬جا دیگر آپارتمان کوئین نیست. در دوران طولانی¬ی غیبت او، آن¬جا را کرایه داده¬اند. از آپارتمان بیرون می¬آید. سعی می¬کند سرپناهی پیدا کند. به آپارتمان پیتر و ویرجینیا می¬رود. روزها چیزی می¬خورد و شب¬ها در دفترچه¬اش چیزهایی می¬نویسد. در پایان روشن می¬شود که راوی¬ی همه¬ی ماجرا یکی از دوستان پل آستر است. پل آستر ماجرا را برای او تعریف کرده است. در گوشه¬ا¬ی از رمان شهر شیشه¬ای، کوئین در کتابی که پدر پیتر استیلمن نوشته است، از جمله، چنین می¬خواند: «باغ و برج: مشاهدات اولیه¬ی عصر جدید به دو قسمت تقریباً مساوی تقسیم شده بود: اسطوره¬ی بهشت و اسطوره¬ی بابل. اولی به یافته¬های کاشفان پرداخته بود که از کریستف کلمب شروع می¬شد و به رالی [کاشف انگلیس] پایان می¬یافت. استدلال استیلمن آن بود که اولین افرادی که به آمریکا قدم گذاشتند عقیده داشتند که تصادفاً بهشت، باغ عدن ثانی، را یافته¬اند [...] اگر به نظر کسی آن سرخ¬پوست¬ها در معصومیتی عهد دقیانوسی زندگی می¬کردند، دیگران می¬پنداشتند که آن¬ها وحشیانی بیش نیستند، شیاطینی با صورت انسان. کشف آدم¬خواران در کارائیب به این اندیشه دامن زد. اسپانیایی¬ها از آن به عنوان توجیهی بی¬رحمانه برای اهداف سوداگرانه¬ی خود استفاده کردند. چون اگر موجود پیش روی خود را انسان به حساب نیاوری، عوامل انسانی محدودکننده¬ی رفتار هم به شدت کاهش می¬یابد. تا سال 1537 و حکم پاپ پل سوم، رنگین¬پوستان انسان¬هایی واقعی که دارای روح باشند به حساب نمی¬آمدند [...] [...] [...] در خوانش دیگر برج به عنوان چالشی علیه خداوند تفسیر شده است. نمرود، اولین فرمانروای گیتی به عنوان معمار برج تعیین شد: برج بابل می¬بایست زیارتگاهی باشد نمودار قدرت جهانی وی [...] ظاهراً سه گروه مشغول به ساختن برج بودند: آن¬ها که می¬خواستند در بهشت زندگی کنند، آن¬ها که برای جنگ با خداوند مزد می¬خواستند، و آن¬ها که بت می¬پرستیدند. در همان حال همه¬ی آن¬ها در کوشش¬های¬شان همداستان بودند ـ و تمام دنیا یک زبان و یک کلام بود ـ و قدرت بالقوه¬ی بشر بر پروردگار شورید.»(73) این تکه تصویر «روشن¬فکر» در شهر شیشه¬ای را چنین منعکس می¬کند: در شهر شیشه¬ای «روشن¬فکر» غایب است. چرا غایب است؟ چه انسان با حضور خویش بر زمین جز تباهی و مسخ¬گونه¬گی نیافریده است. انسان روزگاری سرزمین آمریکا را بهشت پنداشته است، اما با کشتار بی¬مرز بومیان آن سرزمین از بی¬قلبی¬ی خویش جهنم ساخته است. یک¬زبان و یک کلام بر خداوند شوریده است، اما تنها در به اسارت¬ کشیدن آن دیگری هم¬زبان و هم¬کلام شده است. همه به یک¬دیگر استحاله شده¬اند. حتا نامی نیز برای کسی نمانده است. تصویر «روشن¬فکر» در شهر شیشه¬ای چنین است: «روشن¬فکر» غایب است. 15 به بهانه¬ی پرسش¬های نشریه¬ی آرش در مورد رابطه¬ی «روشن¬فکران» و قدرت چند صفحه¬ی دیگر خواندید. پرسش¬ها باقی است. اجازه¬ دهید رفع زحمت کنم. تیرماه 1388 پی نوشت ها: 1- حمدی، بابک. (1384)، کار روشنفکری، تهران، ص 19 2- همان¬جا، صص 28 ـ 26 3- همان¬جا، ص 15 4- آشوری، داریوش. (1374)، فرهنگ علوم انسانی: انگلیسی به فارسی، تهران، ص 184 5- معین، محمد. (1357)، فرهنگ فارسی: جلد دوم: د ـ ق، تهران، ص1690 6- همان¬جا، ص 2562 7- کوربن، هانری. (1361)، تاریخ فلسفة اسلامی، ترجمة دکتر اسدالله مبشری، تهران، صص 144 ـ 131 8- رو، کریستوفر. (1373)، «افلاطون: جست¬وجو در پی شکل آرمانی فرمانروایی (حکومت: کشور)»، در ردهد، برایان، اندیشة سیاسی از افلاطون تا ناتو، ترجمة مرتضی کاخی ـ اکبر افسری، تهران، صص، 45 ـ 27 9- مکفرسون، سی. بی. (1380)، «مقدمه»، در هابز، توماس، لویاتان، نرجمة حسین بشیریه، تهران، صص 54 ـ 30 10- لیوتار، ژان فرانسوا. (1380)، وضعیت پست مدرن: گزارشی در بارة دانش، پیشگفتار: فردریک جیمسون، ترجمه: حسینعلی نوذری، تهران، صص 124 ـ 115 11- همان¬جا، صص 141 ـ 140 12- دریفوس،هیوبرت، رابینو، پل. (1376)، فراسوی ساختگرایی و هرمنوتیک، ترجمة حسین بشیریه، تهران، صص 328 ـ 311 13- Harland, Richard. (1987), Superstructuralism: The Philosophy of Structuralism and Post-Structuralism, London and New York, pp. 155- 156 میشل فوکو و لویی آلتوسر، هر دو، از نظام حقیقت ((Regim of truth سخن گفته¬اند؛ میشل فوکو از جمله در: 14- Focault, Michel. (1978), The History of Sexuality: An Introduction, translated by Robert Hurley, New York
15- Barthes, Roland. (2007), Mytologier, Översättning: Karin Frisendahl, Elin Clason och David Lindberg, Halmstad, sid. 201 - 209 16- شیدا، بهروز. (1383)، «آینه¬ی نمونه¬های ماندگار: نگاهی به نمونه¬های اسطوره¬ای در کلیدرِ محمود دولت¬آبادی، رازهای سرزمین منِ رضابراهنی، شب هولِ هرمز شهدادی»، در در سوک آبی¬ی آب¬ها، استکهلم، ص 11 17- Barthes (2007), sid. 209 – 220 18- Kuhn S. Thomas. (1981), De vetenskapliga revolutionernas struktur, Karlshamn, sid. 27 19- فوکو (1376)، صص 334 ـ 328 20- بودریار، ژان. (1381)، در سایه¬ی اکثریت¬های خاموش، ترجمه¬ی پیام یزدانجو، تهران، صص 31 ـ 22. ژان بودریار، واقعیتی را که رسانه¬ها ترسیم می¬کنند، حاد واقعیت (Hyperreality) می¬خواند. 21- Foucault, Michel. (1991), Discipline and Punish: The Birth of the Prizon, Translated from the French by Alan Sheridan, London, pp. 135 - 169 22- لیدمان، سون اریک. (1381)، تاریخ عقاید سیاسی: از افلاطون تا هابرماس، تهران، ترجمة سعید مقدم، 118 ـ 113 23- همان¬جا، صص 186 ـ 174 24- همان¬جا، صص 266 ـ 233 25- شیدا، بهروز (1386)، بستر مشترک: چرا؟: دو تکه از سخن¬رانی¬ی هارولد پینتر در کنار دو تکه از سخن¬رانی¬ی اورهان پاموک؛ در خط¬هایی از تئوری¬ها، شعرها، نشریه¬ی الکترونیکی¬ی اثر 26- Foucault (1991), pp. 195 - 228 27- کسروی، احمد. (2536)، تاریخ مشروطة ایران، تهران، ص 67 28- کسروی، احمد. (2536)، تاریخ هجده ساله آذربایجان، تهران، صص 59- 57 29- مراغه¬ای، زین¬العابدین. (1362)، سیاحتنامة ابراهیم بیک: یا بلای تعصب او، با مقدمه و حواشی محمد امین، تهران، ص 135 30- کیانوری، نورالدین. (1371)، خاطرات، تهران، صص 68-67 31- کاتوزیان، محمدعبلی. (1379)، اقتصاد سیاسی ایران: از مشروطیت تا پایان سلسلة پهلوی، مترجمان: محمدرضا نفیسی، کامبیز عزیزی، صص 190- 189 32- کیانوری (1371)، ص 184 33- Abrahamian, Ervand. (1982), Iran Between Two Revolutions, New Jersey, p. 249 34- کیانوری (1371)، ص 194 35- موحد، محمدعلی. (1378)، خواب آشفتة نفت: دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، تهران، ص 99 36- کاتوزیان (1379)، ص 193 37- موحد (1378)، صص 476- 475 38- کاتوزیان (1379)، ص 193 39- هدایت، صادق. (1344)، حاجی¬آقا، تهران، صص 106 و 110 ـ 109 40- کاتوزیان (1379)، ص 240 41- بزرگمهر، جلیل. (1363)، مصدق در محکمة نظامی، کتاب اول: جلد 2، تهران، ص هفت 42- نجاتی، غلامرضا، (1371)، تاریخ سیاسی بیست¬وپنج سالة ایران: جلد اول، ص 74 43- حجازی، مسعود. (ناتا)، رویدادها و داوری¬ها، تهران، صص 164-163 44- سرشار، هما. (1381)، شعبان جعفری، لس¬آنجلس، ص 345 45- میلانی، محسن. (1381)، شکل¬گیری انقلاب اسلامی: از سلطنت پهلوی تا جمهوری اسلامی، ترجمة مجتبی عطارزاده، تهران، ص 97 46- نجاتی (1371)، جلد اول، صص 113- 112 47- صادقی، بهرام. (1357)، ملکوت، تهران، ص 89 48- روحانی (زیارتی)، سید حمید. (1365)، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تهران ص 152 49- همان¬جا، صص 373-372 50- همان¬جا، ص 465 51- نجاتی (1371)، جلد اول، ص 303 52- همان¬جا، ص 306 53- همان¬جا، ص 371 54- همان¬جا، ص 417 55- همان¬جا، صص 457- 456 56- همان¬جا، ص 393 57- همان¬جا،صص 407- 406 58- همان¬جا، ص 389 59- همان¬جا، صص 392 ـ 380 60- محمود، احمد. (ناتا)، همسایه¬ها، تهران، صص 224 ـ 221 61- شیدا، بهروز. (1386)، «چشم¬های حیران عکس¬های کهنه می¬پرسند» در می¬نویسم: توقف به فرمان نشانه¬ها: از هر دری سخنی، استکهلم، صص 40 ـ 38 62- دولت¬آبادی، حسین. (1371)، در آنکارا باران می¬بارد، استکهلم، ص 71 63- گلشیری، هوشنگ (1371)، آینه¬های دردار، تهران، ص 19 64- مدرس صادقی، جعفر. (1378)، شاه¬کلید، تهران، صص 159 ـ 158 65- شیدا، بهروز. ( 1385)، «پنجره¬ای به بیشه¬ی اشاره: حاشیه¬ای بر چاه بابلِ رضا قاسمی» در پنجره¬ای بر بیشه¬ی اشاره: یافته¬ها و نگاه¬ها، استکهلم، صص 68 ـ 67 66- رضا، قاسمی. (1379)، چاه بابل، استکهلم، ص 232 67- معروفی، عباس. (1379)، فریدون سه پسر داشت، صص 139 ـ 132 68- گلشیری، سیامک. (1387)، تهران، کوچه¬ی اشباح، تهران، ص 5 69- همان¬جا، صص 9 ـ 8 70- Olsson, Bernt. och Algulin, Ingemar. (1995), Literaturens Historia i Världen, Stockholm, sid. 557 71-هاکسلی، آلدس. (1367)، بوزینه و ذات، ترجمة فرزانه شیخ، تهران، صص 39 ـ 38 72- Duncan, Russel and Goddard, Joseph. (2005), Contemporary America, New York, pp. 33 - 34 73- استر، پل. (1386)، سه¬گانه¬ی نیویورک: شهر شیشه¬ای، ارواح، اتاق دربسته، ترجمه¬ی شهرزاد لولاچی/ خجسته کیهان، تهران، صص 67 ـ 62
|