header image
 
رابطه روشنفکران و قدرت‏ چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
رابطه روشنفکران و قدرت‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72
صفحه 73
صفحه 74
صفحه 75
صفحه 76
صفحه 77
صفحه 78
صفحه 79
صفحه 80
صفحه 81
صفحه 82

به رمان دوازدهم خود بنگریم: شهر شیشه¬ای.‏

‏14‏
سال¬های 1980 است؛ دورانِ ریاستِ جمهوری¬ی رونالد ریگان در ایالات متحده¬ی آمریکا. سال¬های نظامیگری است؛ سیاست¬های اقتصادی¬ی ‏نولیبرالی؛ جنگ ستاره¬ها. جنگ خونین کنتراها و ساندنیست¬ها در نیکارگوئه در جریان است. مجاهدین افغان به حمایت رونالد ریگان پشت گرم ‏اند. ایالات متحده¬ی آمریکا «حکومت¬های منحرف» را جز عوامل «امپراطوری¬ی شیطان»، یعنی روسیه¬ی شوروی، نمی¬پندارد.(72)‏
‏   شهر شیشه¬ای، که در سال 1987 نوشته شده است،  از منظر سوم شخص روایت می¬شود. کوئین نویسنده است؛ سی¬وپنج ساله. در شهر ‏نیویورک زنده¬گی می¬کند. یک بار ازدواج کرده و صاحب یک پسر شده است. زن و پسرش، هر دو، مرده¬اند. رمان¬های پلیسی می¬نویسد. رمان¬‏هایش  را با نام مستعار ویلیام ویلسون چاپ می¬کند. سالی یک رمان منتشر می¬کند. پیش از این جاه طلب¬تر بوده است. با نام واقعی¬ی خویش ‏چندین کتاب شعر، چندین نمایش و چندین نقد ادبی چاپ کرده بوده است. اما اکنون به خلوت خود پناه برده است و حتا دست¬مزد خود را  از ‏طریق کارگزاران¬اش دریافت می¬کند. کوئین اینک خودر ا  پشت نامی مستعار و کارآگاه رمان¬هایش، ماکس ورک، پنهان کرده است. روزی مردی ‏که کوئین را با پل آستر اشتباه گرفته است، به او تلفن می¬کند. مرد فکر می¬کند کوئین یک کارآگاه خصوصی است. کوئین سرانجام می¬پذیرد که ‏پل آستر است. مرد می¬گوید که شخصی می¬خواهد او را بکشد. کوئین به خانه¬ی مرد می¬رود. مرد پیتر استیلمن نام دارد. با هم¬سرش در یک ‏خانه¬ی بزرگ زنده¬گی می¬کند. می¬گوید پدر و مادرش از هم جدا شده¬اند. همه¬ی کودکی¬ی خویش را  در یک اتاق تاریک زندانی بوده است؛ در ‏حدود نُه سال. هیچ چیز را به¬خوبی به¬یاد نمی¬آورد. نمی¬داند چه¬گونه  از آن تاریکی رها شده است. می¬گویند کسی او را پیدا کرده است.  حالا ‏فکر می¬کند پدرش می¬خواهد او را بکشد. زن پیتر استیلمن، ویرجینیا،  سی ـ سی¬و پنج ساله است. روان ـ درمانگر او بوده است؛ زنی جذاب که ‏هوس کوئین را برانگیخته است. پدر پیتر  در دانشگاه آکسفورد  الهیات و فلسفه خوانده است. مادر پیتر چند پس از تولد پیتر مرده است. انگار ‏خودکشی کرده است. انگار  پیتر در اتاقی زندانی بوده است. پدر پیتر حتا پنجره¬های اتاق را با چوب پوشانده بوده است. انگار آتش¬سازی¬ی خانه ‏سبب شده است، پیتر آزاد شود.  پدر پیتر دست¬گیر می¬شود. محاکمه می¬شود. مهر مجنون می¬خورد. آزاد می¬شود. کوئین، که اینک توسط پیتر ‏و هم¬سرش پل آستر خوانده می¬شود، به استخدام آن¬ها درمی¬آید تا پیتر را در مقابل پدرش مراقبت کند. به کتاب خانه می¬رود، کتابی را که پدر ‏پیتر نوشته است، به¬دقت می¬خواند. بعد به ایستگاه قطار می¬رود. پدر پیتر از قطار پیاده می¬شود. کوئین او را تعقیب می¬کند. به هتلی می¬رود. هر ‏روز از هتل بیرون می¬آید و قدم می¬زند. روزی کوئین در پارکی کنار پدر پیتر می¬نشیند و سر صحبت را باز می¬کند. چندی بعد کوئین پدر پیتر ‏را گم می¬کند؛ هتل را ترک کرده است.  کوئین به سراغ پل آستر می¬رود. تصور می¬کند پل آستر کارآگاه است. پل آستر اما، نویسنده است.  ‏چکی که از ویرجینیا گرفته است به پل آستر می¬دهد تا نقد کند. بعد می¬رود روبه¬روی خانه¬ی پیتر و ویرجینیا در گودی¬ی یک ساختمان جایی ‏برای خود درست می¬کند تا مراقب پیتر باشد. چندی بعد به پل آستر تلفن می¬کند. پل آستر به او دو خبر می¬دهد: پدر پیتر خود را از پلی ‏پرتاب کرده است؛ در  همان راه میان آسمان و زمین مرده است. چک ویرجینیا هم بی¬محل بوده است. کوئین به آپارتمان خود می¬رود. دختری ‏به داخل می¬آید. آن¬جا دیگر آپارتمان کوئین نیست. در  دوران طولانی¬ی غیبت او، آن¬جا را کرایه داده¬اند. از آپارتمان بیرون می¬آید. سعی می¬‏کند سرپناهی پیدا کند. به آپارتمان پیتر و ویرجینیا می¬رود. روزها چیزی می¬خورد و شب¬ها در دفترچه¬اش چیزهایی می¬نویسد. در پایان روشن ‏می¬شود که راوی¬ی همه¬ی ماجرا یکی از دوستان پل آستر است. پل آستر ماجرا را برای او تعریف کرده است.‏
‏    در گوشه¬ا¬ی از رمان  شهر شیشه¬ای، کوئین در کتابی که پدر پیتر استیلمن نوشته است، از جمله، چنین می¬خواند: «باغ و برج: ‏مشاهدات اولیه¬ی عصر جدید به دو قسمت تقریباً مساوی تقسیم شده بود: اسطوره¬ی بهشت و اسطوره¬ی بابل. اولی به یافته¬های ‏کاشفان پرداخته بود که از کریستف کلمب شروع می¬شد و به رالی [کاشف انگلیس] پایان می¬یافت. استدلال استیلمن آن بود که ‏اولین افرادی که به آمریکا قدم گذاشتند عقیده داشتند که تصادفاً بهشت، باغ عدن ثانی، را یافته¬اند [...] اگر به نظر کسی آن ‏سرخ¬پوست¬ها در معصومیتی عهد دقیانوسی زندگی می¬کردند، دیگران می¬پنداشتند که آن¬ها وحشیانی بیش نیستند، شیاطینی ‏با صورت انسان. کشف آدم¬خواران در کارائیب به این اندیشه دامن زد. اسپانیایی¬ها از آن به عنوان توجیهی بی¬رحمانه برای ‏اهداف سوداگرانه¬ی خود استفاده کردند. چون اگر موجود پیش روی خود را انسان به حساب نیاوری، عوامل انسانی ‏محدودکننده¬ی رفتار هم به شدت کاهش می¬یابد. تا سال 1537 و حکم پاپ پل سوم، رنگین¬پوستان انسان¬هایی واقعی که دارای ‏روح باشند به حساب نمی¬آمدند [...]‏
‏   [...]    ‏
‏   [...] در خوانش دیگر برج به عنوان چالشی علیه خداوند تفسیر شده است. نمرود، اولین فرمانروای گیتی به عنوان معمار برج ‏تعیین شد: برج بابل می¬بایست زیارتگاهی باشد نمودار قدرت جهانی وی [...] ظاهراً سه گروه مشغول به ساختن برج بودند: آن¬ها ‏که می¬خواستند در بهشت زندگی کنند، آن¬ها که برای جنگ با خداوند مزد می¬خواستند، و آن¬ها که بت می¬پرستیدند. در همان ‏حال همه¬ی آن¬ها در کوشش¬های¬شان همداستان بودند ـ و تمام دنیا یک زبان و یک کلام بود ـ و قدرت بالقوه¬ی بشر بر پروردگار ‏شورید.»(73)‏
‏   این تکه تصویر «روشن¬فکر» در شهر شیشه¬ای را چنین منعکس می¬کند: در شهر شیشه¬ای «روشن¬فکر» غایب است. چرا غایب است؟ ‏چه انسان با حضور خویش بر زمین جز تباهی و مسخ¬گونه¬گی نیافریده است. انسان روزگاری سرزمین آمریکا را بهشت پنداشته است، اما با ‏کشتار بی¬مرز بومیان آن سرزمین از بی¬قلبی¬ی خویش جهنم ساخته است. یک¬زبان و یک کلام بر خداوند شوریده است، اما تنها در به اسارت¬ ‏کشیدن آن دیگری هم¬زبان و هم¬کلام شده است. همه به یک¬دیگر استحاله شده¬اند. حتا نامی نیز برای کسی نمانده است. تصویر «روشن¬فکر» در ‏شهر شیشه¬ای چنین است: «روشن¬فکر» غایب است. ‏
‏   ‏
‏15‏
به بهانه¬ی پرسش¬های نشریه¬ی آرش در مورد رابطه¬ی «روشن¬فکران» و قدرت چند صفحه¬ی دیگر خواندید. پرسش¬ها باقی است. اجازه¬ دهید ‏رفع زحمت کنم.‏
تیرماه 1388‏
‏    پی نوشت ها:‏
‏1- حمدی، بابک. (1384)، کار روشنفکری، تهران، ص 19‏‎ ‎
‏2- همان¬جا، صص 28 ـ 26‏‎ ‎
‏3- همان¬جا، ص 15‏‎ ‎
‏4- آشوری، داریوش. (1374)، فرهنگ علوم انسانی: انگلیسی به فارسی، تهران، ص 184‏‎ ‎
‏5- معین، محمد. (1357)، فرهنگ فارسی: جلد دوم: د ـ ق، تهران، ص1690‏‎ ‎
‏6- همان¬جا، ص 2562‏‎ ‎
‏7- کوربن، هانری. (1361)، تاریخ فلسفة اسلامی، ترجمة دکتر اسدالله مبشری، تهران، صص 144 ـ 131‏‎ ‎
‏8- رو، کریستوفر. (1373)، «افلاطون: جست¬وجو در پی شکل آرمانی فرمانروایی (حکومت: کشور)»، در ردهد، برایان، اندیشة سیاسی از ‏افلاطون تا ناتو، ترجمة مرتضی کاخی ـ اکبر افسری، تهران، صص، 45 ـ 27‏‎ ‎
‏9- مکفرسون، سی. بی. (1380)، «مقدمه»، در هابز، توماس، لویاتان، نرجمة حسین بشیریه، تهران، صص 54 ـ 30‏ ‎ ‎
‏10- لیوتار، ژان فرانسوا. (1380)، وضعیت پست مدرن: گزارشی در بارة دانش، پیشگفتار: فردریک جیمسون، ترجمه: حسینعلی نوذری،
تهران، صص 124 ـ 115‏‎ ‎
‏11- همان¬جا، صص 141 ـ 140‏‎ ‎
‏12- دریفوس،هیوبرت، رابینو، پل. (1376)، فراسوی ساختگرایی و هرمنوتیک، ترجمة حسین بشیریه، تهران، صص 328 ـ 311‏‎ ‎
‎13- Harland, Richard. (1987), Superstructuralism: The Philosophy of Structuralism and Post-‎Structuralism, London and New York, pp. 155- 156‎
‏ میشل فوکو و لویی آلتوسر، هر دو، از نظام حقیقت (‏‎(Regim of truth‏ سخن گفته¬اند؛ میشل فوکو از جمله در: ‏
‎14- Focault, Michel. (1978), The History of Sexuality: An Introduction, translated by Robert Hurley, New ‎York

‎15- Barthes, Roland. (2007), Mytologier, Översättning: Karin Frisendahl, Elin Clason och David ‎Lindberg, Halmstad, sid. 201 - 209‎
‏16-  شیدا، بهروز. (1383)، «آینه¬ی نمونه¬های ماندگار: نگاهی به نمونه¬های اسطوره¬ای در کلیدرِ محمود دولت¬آبادی، رازهای سرزمین منِ ‏رضابراهنی، شب هولِ هرمز شهدادی»، در در سوک آبی¬ی آب¬ها، استکهلم، ص 11‏‎ ‎
‎17- Barthes (2007), sid. 209 – 220‎
‎18- Kuhn S. Thomas. (1981), De vetenskapliga revolutionernas struktur, Karlshamn, sid. 27‎
‏19- فوکو (1376)، صص 334 ـ 328‏ ‎ ‎
‏20- بودریار، ژان. (1381)، در سایه¬ی اکثریت¬های خاموش، ترجمه¬ی پیام یزدانجو، تهران، صص 31 ـ 22. ژان بودریار،  واقعیتی را که رسانه¬‏ها ترسیم می¬کنند، حاد واقعیت (‏Hyperreality‏) می¬خواند.‏‎ ‎
‎21- Foucault, Michel. (1991), Discipline and Punish: The Birth of the Prizon, Translated  from the French ‎by Alan Sheridan, London, pp. 135 - 169‎
‏22- لیدمان، سون اریک. (1381)، تاریخ عقاید سیاسی: از افلاطون تا هابرماس، تهران، ترجمة سعید مقدم، 118 ـ 113‏ ‎ ‎
‏ 23- همان¬جا، صص 186 ـ 174‏‎ ‎
‏24- همان¬جا، صص 266 ـ 233‏‎ ‎
‏25-  شیدا، بهروز (1386)، بستر مشترک: چرا؟: دو تکه از سخن¬رانی¬ی هارولد پینتر در کنار دو تکه از سخن¬رانی¬ی اورهان پاموک؛ در خط¬‏هایی از تئوری¬ها، شعرها، نشریه¬ی الکترونیکی¬ی اثر‎ ‎
‎26- Foucault (1991), pp. 195 - 228‎‏   ‏‎ ‎‏ ‏
‏27- کسروی، احمد. (2536)، تاریخ مشروطة ایران، تهران، ص 67‏‎ ‎
‏28- کسروی، احمد. (2536)، تاریخ هجده ساله آذربایجان، تهران، صص 59- 57‏‎ ‎
‏29- مراغه¬ای، زین¬العابدین. (1362)، سیاحتنامة ابراهیم بیک: یا بلای تعصب او، با مقدمه و حواشی محمد امین، تهران، ص 135‏‎ ‎
‏30- کیانوری، نورالدین. (1371)، خاطرات، تهران، صص 68-67 ‏
‏31- کاتوزیان، محمدعبلی. (1379)، اقتصاد سیاسی ایران: از مشروطیت تا پایان سلسلة پهلوی، مترجمان: محمدرضا نفیسی، کامبیز عزیزی، ‏صص 190- 189‏‎ ‎
‏32- کیانوری (1371)، ص 184‏‎ ‎
‎33- Abrahamian, Ervand. (1982), Iran Between Two Revolutions, New Jersey, p. 249‎
‏34- کیانوری (1371)، ص 194‏‎ ‎
‏ 35- موحد، محمدعلی. (1378)، خواب آشفتة نفت: دکتر مصدق و نهضت ملی ایران، تهران، ص 99‏‎ ‎
‏36- کاتوزیان (1379)، ص 193‏‎ ‎
‏37- موحد (1378)، صص 476- 475‏‎ ‎
‏38- کاتوزیان (1379)، ص 193‏‎ ‎
‏39- هدایت، صادق. (1344)، حاجی¬آقا، تهران، صص  106 و 110 ـ 109‏‎ ‎
‏40- کاتوزیان (1379)، ص 240‏‎ ‎
‏41- بزرگمهر، جلیل. (1363)، مصدق در محکمة نظامی، کتاب اول: جلد 2، تهران، ص هفت‎ ‎
‏42- نجاتی، غلامرضا، (1371)، تاریخ سیاسی بیست¬وپنج سالة ایران: جلد اول، ص 74‏‎ ‎
‏43- حجازی، مسعود. (ناتا)، رویدادها و داوری¬ها، تهران، صص 164-163‏‎ ‎‏44- سرشار، هما. (1381)، شعبان جعفری، لس¬آنجلس، ص 345‏‎ ‎
‏ 45- میلانی، محسن. (1381)، شکل¬گیری انقلاب اسلامی: از سلطنت پهلوی تا جمهوری اسلامی، ترجمة مجتبی عطارزاده، تهران، ص 97‏‎ ‎
‏46- نجاتی (1371)، جلد اول، صص 113- 112‏ ‎ ‎
‏ 47- صادقی، بهرام. (1357)، ملکوت، تهران، ص 89‏‎ ‎
‏48- روحانی (زیارتی)، سید حمید. (1365)، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تهران ص 152‏‎ ‎
‏49- همان¬جا، صص 373-372‏‎ ‎
‏50- همان¬جا، ص 465‏‎ ‎
‏51- نجاتی (1371)، جلد اول، ص 303‏‎ ‎
‏52- همان¬جا، ص 306‏‎ ‎
‏53- همان¬جا، ص 371‏‎ ‎
‏54- همان¬جا، ص 417‏‎ ‎
‏55- همان¬جا، صص 457- 456‏‎ ‎
‏56- همان¬جا، ص 393‏‎ ‎
‏57- همان¬جا،صص 407- 406‏‎ ‎
‏58- همان¬جا، ص 389‏‎ ‎
‏59- همان¬جا، صص 392 ـ 380‏‎ ‎
‏60- محمود، احمد. (ناتا)، همسایه¬ها، تهران، صص 224 ـ 221‏‎ ‎
‏61- شیدا، بهروز. (1386)، «چشم¬های حیران عکس¬های کهنه می¬پرسند» در  می¬نویسم: توقف به فرمان نشانه¬ها: از هر دری سخنی، ‏استکهلم، صص 40 ـ 38‏‎ ‎
‏62- دولت¬آبادی، حسین. (1371)، در آنکارا باران می¬بارد، استکهلم، ص 71‏‎ ‎
‏63- گلشیری، هوشنگ (1371)، آینه¬های دردار، تهران، ص 19‏‎ ‎
‏64- مدرس صادقی، جعفر. (1378)، شاه¬کلید، تهران، صص 159 ـ 158‏‎ ‎
‏65- شیدا، بهروز. ( 1385)، «پنجره¬ای به بیشه¬ی اشاره: حاشیه¬ای بر چاه بابلِ رضا قاسمی» در پنجره¬ای بر بیشه¬ی اشاره: یافته¬ها و نگاه¬ها، ‏استکهلم، صص 68 ـ 67‏‎ ‎
‏66- رضا، قاسمی. (1379)، چاه بابل، استکهلم، ص 232‏‎ ‎
‏67- معروفی، عباس. (1379)، فریدون سه پسر داشت، صص 139 ـ 132‏‎ ‎
‏68- گلشیری، سیامک. (1387)، تهران، کوچه¬ی اشباح، تهران، ص 5‏‎ ‎
‏69- همان¬جا، صص 9 ـ 8‏‎ ‎
‎70- Olsson, Bernt. och Algulin, Ingemar. (1995), Literaturens Historia i Världen, Stockholm, sid. 557‎
‏71-هاکسلی، آلدس. (1367)، بوزینه و ذات، ترجمة فرزانه شیخ، تهران، صص 39 ـ 38‏‎ ‎
‎72- Duncan, Russel and Goddard, Joseph. (2005), Contemporary America, New York, pp. 33 - 34 ‎
‏73-  استر، پل. (1386)، سه¬گانه¬ی نیویورک: شهر شیشه¬ای، ارواح، اتاق دربسته، ترجمه¬ی شهرزاد لولاچی/ خجسته کیهان، تهران، صص 67 ‏ـ 62‏



درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.