|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 25 از 82
11 در میان حوادث سیاسی¬ای که در سال¬های 1357- 1342 رخ دادند، از جمله، این حوادث اهمیتی تعیین¬کننده داشتند: آغاز نهضت اسلامی¬ی به ره¬بری¬ی روح¬الله خمینی، تولد گروه¬های اسلامی¬ای چون نهضت آزادی، مجاهدین خلق، تأسیس سازمان چریک¬های فدایی خلق. حرکت روح¬الله خمینی با اعتراض به لایحه¬ی انجمن¬های ایالتی و ولایتی آغاز شد.(48) آن¬گاه در 2 بهمن¬ماه سال 1341، در اعلامیه¬¬ای «رفراندوم انقلاب سفید» را تحریم کرد. از آغاز سال 1342 اختلاف میان «جامعه¬ی روحانیت» و حکومت شدت پیدا کرد. 2 فروردین¬ماه سال 1342 مأموران رژیم به مدرسه¬ی ¬فیضیه¬ی قم، حمله کردند. تعدادی از طلاب کشته شدند. روح¬الله خمینی طی اعلامیه¬ای این عمل را محکوم کرد.(49) در 13 خردادماه 1342 نیز، به مناسبت روز عاشورا، در مدرسه¬ی فیضیه سخن¬رانی کرد و به محمدرضاشاه حمله.(50) نیمه¬شب 15 خردادماه سال 1342 روح¬الله خمینی دست¬گیر شد. در اعتراض به دست¬گیری¬ی او تظاهرات بزرگی در تهران و بسیاری از شهرهای ایران برگزار شد. تظاهرات¬کننده¬گان در تهران به ایستگاه رادیو حمله کردند. تعدادی اتوبوس و کامیون دولتی به آتش کشیده شدند. پلیس به روی تظاهرکننده¬گان آتش گشود. ماجرای روح¬الله خمینی ادامه داشت. در فروردین¬ماه سال 1342 دولت ایالات متحده¬ی آمریکا از رژیم ایران تقاضا کرده بود نظامیان آمریکایی در ایران در ایران از تعقیب جزایی در ایران مصون باشند. این لایحه در جلسه¬ی 21 ماه مهر سال 1343 در مجلس شورای ملی تصویب شد.(51) آیت¬الله خمینی، در 4 آبان¬ماه سال 1343 در یک سخن¬رانی¬ی مفصل محمدرضاشاه را دست¬نشانده¬ی ایالات متحده¬ی آمریکا خواند.(52) آیت¬الله خمینی، نیمه شب 13 آبان ماه سال 1343، به ترکیه تبعید شد، از آن¬جا به نجف رفت، تا چهارده سال بعد برنگشت. جنبش اسلامی جان گرفته بود. نهضت آزادی در 27 اردیبهشت¬ماه سال 1340 تشکیل شد.(53) ره¬بران نهضت آزادی در جریان «رفراندوم انقلاب سفید» دست¬گیر شدند. اولین جلسه¬ی دادگاه بدوی 30 مهرماه سال 1342 تشکیل شد. محاکمه¬شونده¬گان عبارت بودند از: مهندس مهدی بازرگان، یدالله سحابی، آیت¬الله سیدمحمد طالقانی، مهندس عزت¬الله سحابی، دکتر عباس شیبانی، احمد حاج علی بابایی، مهندس ابوالفضل حکیمی، سید مهدی جعفری، پرویز عدالت¬منش(54) روند قضایی¬ی محاکمه¬ی سران نهضت آزادی بسیار پُرسروصدا بود. سرانجام دادگاه نظامی¬ی تجدید نظر، احکام متهمین را به ده تا یک سال زندان محکوم کرد.(55) سازمان مجاهدین خلق در سال 1344 تشکیل شد؛ توسط سه تن از اعضای نهضت آزادی¬: محمد حنیف¬نژاد، سعید محسن، علی اصغر بدیع¬زادگان.(56) سازمان مجاهدین خلق نگاه خود به مارکسیسم را چنین اعلام کرد: ما به فلسفه¬ی مارکسیسم می¬گوییم نه، اما به اندیشه¬ی اجتماعی، به¬ویژه تحلیل¬های آن در باره¬ی فئودالیسم، کاپیتالیسم، امپریالیسم می¬گوییم آری. این نگاه با اعتقاد به عمل مسلحانه درهم آمیخته بود: سازمان مجاهدین خلق اعتقاد داشت برای توده¬ای کردن مبارزه باید جو پلیسی¬ را از طریق عمل مسلحانه از میان برد. اولین حرکت مسلحانه¬ برای سال 1350 برنامه¬ریزی شده بود. سازمان مجاهدین خلق تصمیم گرفته بود در جریان جشن¬های 2500 ساله شاهنشاهی، که با شرکت بخش بزرگی از ره¬بران جهان انجام می¬شد، سیستم اصلی¬ی برق کشور را منفجر کند، اما پیش از آن که عمل مسلحانه آغاز شود، تعداد زیادی از اعضای «سازمان» دست¬گیر شدند. اولین محاکمه¬ی اعضای سازمان مجاهدین خلق در بهمن ماه 1350 آغاز شد. در بین محاکمه¬شده¬گان دوازده تن به اعدام محکوم شدند. از میان محکوم¬شده¬گان حکم نه نفر در ماه¬های فروردین و خرداد 1351 اجراء شد. از این عده سه تن بنیان¬گذار سازمان بودند ؛ شش تن عضو کمیته¬ی مرکزی.(57) سازمان چریک¬های فدایی¬ی خلق ایران در سال 1349 سربلند کرد؛ گروهی به نام گروه جنگل در 19 بهمن ماه در 1349 به پاسگاه سیاهکل، در گیلان، حمله کرد. عملیات را یک تیم شانزده نفره سازمان¬دهی کرده بود؛ به ره¬بری¬ی علی اکبر صفایی فراهانی. اما پیش از آن که حمله آغاز شود، چهار نفر از اعضای گروه دست¬گیر شدند. در شام¬گاه 19 بهمن ماه یک گروه مسلح نه نفره با اتومبیلی به سیاهکل رفتند، اسلحه¬های پاسگاه را مصادره کردند، فرمانده¬ی پاسگاه و معاون او را کشتند. چریک¬ها محاصره شدند. تا 18 اسفندماه به گریز و مقاومت ادامه دادند. سرانجام دو تن از آن¬ها در یک عملیات انتحاری کشته شدند. هفت نفر باقی¬مانده دست¬گیر شدند.(58) در همان هنگام از میانِ گروه دیگری که در شهر پایگاه داشتند نیز ده نفر دست¬گیر شدند. از میان هفده نفری که در مجموع دست¬گیر شدند، سیزده نفر به حکم دادگاه نظامی در 27 اسفندماه 1349 تیرباران¬شدند.(59) سازمان چریک¬های فدایی خلق از پیوند دو گروه تشکیل شد؛ گروهی که بعدها به نام گروه جنگل یا سیاهکل معروف شد و گروهی که در شهر پایگاه داشت. گروه اول در اواخر سال 1345 تشکیل شده بود؛ به وسیله¬ی چند دانش¬جو: بیژن جزنی، عباس سورکی، علی¬اکبر صفایی فراهانی، محمد صفاری آشتیانی، زراز زاهدیان، حمید اشرف. از اعضای گروه دوم می¬توان مسعود احمدزاده و امیر پرویز پویان را نام برد. سازمان چریک¬های فدایی¬ خلق را آغاز جنبش نوین کمونیستی نامیده¬اند؛ الهام بخش ادبیات حماسی نیز. همسایه¬¬ها، که در سال 1353 نوشته شده است، ماجرای مبارزات سیاسی¬ی سال¬های 1332- 1320 را دست¬مایه می¬کند؛ در خوزستان. همسایه¬ها از تصویر خانه¬ای اجاره¬ای آغاز می¬شود؛ از تصویر خانه¬ای که در آن گروهی فرودست زنده¬گی می¬کنند: قهوه¬چی، خرک¬چی، مکانیک، کارگر فصلی. خالد، راوی¬ی رمان، فرزند یکی از این خانواده¬ها است؛ در سنِ بلوغ. بلور خانم، زن عشوه¬گر قهوه¬چی¬ای که در این خانه زنده¬گی می¬کند، او را با دنیای زن روبه رو کرده است، اما حادثه¬ی مهم¬تر در زنده¬گی¬ی اجتماعی¬ی او رخ می¬دهد: بر اثر تصادفی مدت کوتاهی در کلانتری بازداشت می¬شود. در آن¬جا مرد جوانی، که خود نیز بازداشت است، از او می¬خواهد که پس از آزادی پیام او را به یک کتاب¬فروشی برساند. کتاب فروش، که از اعضای حزب توده است، سبب می¬شود که پای خالد به ماجراهای سیاسی کشیده شود؛ به تظاهرات، اعلامیه¬ها، فرارها، بازداشت¬ها. در آخرین بخش همسایه¬ها خالد را در زندان عمومی می¬بینیم، که به¬ هم¬راه یکی از کادرهای حزب توده اعتصابی به راه انداخته است. اعتصاب سرکوب می¬شود؛ خالد به خدمت سربازی اعزام. در گوشه¬¬ای از همسایه¬ها روایت جلسه¬¬ی یک هسته از حزب توده را می¬خوانیم؛ به روایت خالد: «شفق، پندار، بیدار و آزاد را می¬شناسم. دوتای دیگر را نمی¬شناسم [...] دکتر، مرا خوب می¬شناسد. ازحرف¬زدنش پیداست. حرف از کارگران جوان ریسندگی است. مرد دیگری که کنار دکتر نشسته است، کوتاه و لاغر است. کوسه و آبله¬رو هم هست؛ پیشانی¬اش تا میان سرش بالا رفته است. چانه¬اش تیز است [...] نادر صداش می¬کنند. ـ قضیه رو تعریف کن. نگاه دکتر به نگاهم نشسته است. سرم را می¬اندازم پائین و آرام می¬گویم که تو ریسندگی چه شده است. ـ ... هر روز سر ساعت ده، به همة کارگرا، یه لیوان شیر میدادن ... ولی یهو، بی¬هیچ مقدمه¬ای، چن روزی نمیدن. روز اول اول و دوم کارگرا غرغر میکنن، بعد، از روز سوم، سروصداشون درمیاد. کم¬کم، کار به کتک¬کاری با سرکارگرا میکشه ... بعد، قضیه بیخ پیدا میکنه. مدیرعامل به کلونتری خبر میده. پاسبانا میان و میریزن تو کارخونه. چن¬تایی رو کتک میزنن، دوتا رو بازداشت میکنن و بعدم، هفتا رو از کارخونه بیرون میکنن. [...] نادر به حرف می¬آید. صداش زیر است. ـ خوب این خمیره و خصلت کارفرماس که رودرروی کارگر وایسته [...] [...] ـ ... اما خب، کارگر باید هوشیار باشه و از تجارب تاریخی استفاده بکنه تابتونه حق خودشو بدست بیاره [...] [...] شفق می¬گوید ـ منم همین عقیده رو دارم. [...] پندار می¬گوید ـ باید طرح یه اعتصاب همگانی رو پیش¬بینی کرد. تا آزاد شدن بازداشتیا و به کار گماردن اخراجیا، باید ریسندگی رو به اعتصاب کشید. [...] می¬شنوم که شفق می¬گوید ـ ... به گمان من، حتی باید گروهای مختلف کارگرارو آماده کرد که اگه لازم باشه بعنوان همدردی با اونا، اعتصاب کنن. بیدار می¬پرسد یعنی که نفت و راه¬آهن هم؟ ـ نه با هم [...] آزاد می¬گوید ـ حتی میشه صنف نونواخونه، بازاریا و پیشه¬ورا رو هم آماده کرد.»(60) این تکه تصویر «روشن¬فکر» در همسایه¬ها را چنین منعکس می¬کند: در همسایه¬ها در میان همه¬ی روایت¬هایی که در مقابل قدرت سیاسی صف کشیده¬اند، «روشن¬فکر» در تعارض با قدرت سیاسی، در قالب فعال حزب توده در سال¬های 1332 ـ 1320، روایتی از اندیشه¬ی چپ را نماینده¬گی می¬کند. تصویر «روشن¬فکر» در همسایه¬ها چنین است: «روشن¬فکر» سیاسی¬ که «نظام حقیقت» خویش را در روایتی از اندیشه¬ی چپ یافته است؛ در کرشمه¬ی «فردای» عادلانه. به تصویر «روشن¬فکر» در رمان پنجم، ششم، هفتم، هشتم، نهم، دهم خود بنگریم: در آنکارا باران می¬بارد، آینه¬های دردار، شاه¬کلید، چاه بابل، فریدون سه پسر داشت، تهران کوچه¬ی اشباح.
|