|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 20 از 82
3 آیا قدرت تنها در قدرت سیاسی متبلور می¬شود؟ خیر. قدرت تنها در قدرت سیاسی متبلور نمی¬شود. قدرت در همه جا جاری است. در بالا، در پایین، در رابطه¬ی دو جنس، در دانش، در فلسفه. قدرت زشت¬ها و زیباها، درست¬ها و نادرست¬ها، کام¬یابی¬ها و ناکام¬یابی¬ها، اخلاق¬ها و بی¬اخلاقی¬ها را تعریف می¬کند. قدرت «نظام حقیقت» می¬سازد که بسیار گسترده¬تر و نیرومند¬تر از قدرت سیاسی است.(14) «نظام حقیقت» دو عنصر اصلی دارد، یک ابزار القا. دو عنصر اساسی¬ی «نظام حقیقت» عبارت اند از اسطوره، پارادیم. ابزار القا عبارت است از رسانه. اسطوره نوعی زبان است؛ نظامی انتزاعی که در میان اعضای یک گروه، یک جامعه، یک سرزمین، یک جهان مشترک است.(15) جهان اسطوره¬ جهان نمونه¬ها است؛ جهان تصویرهایی که ازلی می¬نمایند؛ جهان محک¬های سنجش.(16) اسطوره در ادبیات ظاهر می¬شود، در سینما ظاهر می¬شود، در میدان¬های ورزشی ظاهر می¬شود، روی جلد مجله¬ها ظاهر می¬شود. اسطوره تصویر کارگر ایده¬آل می¬سازد، تصویر مالکیت مشروع می¬سازد، تصویر مرد آرمانی می¬سازد، تصویر زن جذاب می¬سازد، تصویر خشونت مجاز می¬سازد، تصویر اخلاق پسندیده می¬سازد، تصویر حکومت دل¬خواه می¬سازد، تصویر عقل می¬سازد، تصویر جنون می¬سازد. اسطوره¬ها به دلالت¬های فرعی¬ی نشانه¬ها معنایی همه¬گانی می¬بخشند تا قدرت را توجیه کنند. اسطوره¬ها یعنی تنوع دال¬ها برای القای یک مدلول؛ مدلولی که قدرت می¬پسندد.(17) پارادیم را مثال عالی ترجمه کرده¬اند. پارادیم مرزی است که فاصله¬ی «به¬هنجار» و «نا¬به¬هنجار» را روشن می¬کند. پارادیم چهارچوب¬های «قابلِ قبول» قلمروهای گوناگون را می¬سازد. پارادیم¬ها فعالیت¬های ذهنی ـ عملی را کنترل می¬کنند. واژه¬ی پارادیم، نخستین بار در حوزه¬ی دانش به کار رفت. در پاسخ به این پرسش: «دانش ¬به¬هنجار» چیست؟ «دانش به¬هنجار» به پژوهش¬هایی گفته می¬شود که روی کام¬یابی¬های یک رشته بنا گذاشته شده¬اند. این کام¬یابی¬ها را می¬توان پارادیم ¬خواند. پارادیم و «دانش به¬هنجار» عناصر مشترک بسیار دارند. پارادیم یعنی نمونه¬های پذیرفته¬شده¬ی یک رشته که مرزهای ممکن تئوری¬ها، کاربردها، ¬عناصر مجاز، سنت¬های یک پژوهش را ترسیم می¬کنند. نکته¬ی مهم این است: واقعیت خاستگاه پارادیم¬ها نیست؛ ¬که واقعیت چونان تفسیر می¬شود که در اندازه¬ی قاب پارادیم¬ها بگنجد.(18) در صورت تخالف میان تئوری و واقعیت، این واقعیت است که باید خود را با تئوری منطبق کند. پارادیم¬های اجتماعی نیز ساختاری شبیه پارادیم¬های دانش دارند: با تعریف مشترک اهداف خود شروع به کار می¬کنند؛ در قالب ارائه¬ی نمونه برای فعالیت¬های انسانی. پارادیم¬های اجتماعی نگاه¬ها و رفتارهایی را تعریف می¬کنند که باید انحرافی خوانده ¬شوند؛ که باید «به¬¬هنجار» شوند. پارادیم¬های اجتماعی هم مسئله¬های قابلِ حل را مشخص می¬کنند هم راه حل¬ها را. تکنولوژی¬های «هنجارسازی» از همه¬ی ابزار ممکن بهره می¬برند تا دامنه¬ی پیش¬بینی¬ها و کنترل¬های خود را گسترش دهند. تکنولوژی¬ها¬ی «به¬هنجارساز» اما، تنها هنجارها را برپا یا تعریف نمی¬کنند؛ که «نا¬به¬هنجاری¬های» قابل کنترل نیز می¬سازند تا تکنولوژی¬ی کنترل را تقویت کنند.(19) پارادیم¬ها و اسطوره¬ها اما، برای این¬که خود را به عنوان نشانه¬های حقیقت همه¬گانی کنند بیش از هر چیز نیازمند رسانه¬ها هستند. رسانه¬ها پیام را می¬سازند، پیام را سمت¬وسو می¬دهند، «واقعیت دل¬خواه» را از طریق سخن کارشناسان، زاویه¬ی دوربین¬ها، لحن¬ها، گزینش مصاحبه شونده¬گان، گزینش نوع خبر، انتخاب موضوع مناظره¬ها، انتخاب الگوها، تعیین سرنوشت قهرمانان سریال¬ها خلق می¬کنند. رسانه¬ها بر مبنای نوعی حضور و غیاب عمل می¬کنند؛ حضورِ انفجاری¬ی چیزی که باید؛ غیابِ وسیع چیزی که نباید. حضور چیزی¬ که قدرت مسلط می¬خواهد پیام رسانه¬ را می¬سازد؛ غیاب چیزی که نباید برجسته شود، تصویری از «واقعیت» را.(20) قدرت از طریق رسانه¬ها، از جمله، پارادیم¬ها و اسطوره¬ها را می¬پراکند تا «نظام حقیقت» را بسازد. آن¬گاه «نظام حقیقت» میل قدرت را به صورت میلِ عمومی در همه¬ی حوزه¬ها همه¬گانی می¬کند؛ در نظام¬های استبدادی به شکلی؛ در نظام¬های دمکراتیک به شکلی دیگر. در نظام¬های دیکتاتوری قدرت ترس عریان می¬آفریند، شکنجه می¬کند، تن را آماج خشونت قرار می¬دهد. به ضرب دشنه و تازیانه سینه سپر می¬کند تا منحرفان پراکنده شوند. در نظام¬های دموکراتیک قدرت بر مبنای کنترل نامرئی عمل می¬کند، حریم حوزه¬ی خصوصی را محترم می¬شمارد، تن را رها می¬کند. ذهن را هدف می¬گیرد؛(21) به سلاحِ اسطوره¬ها و پارادیم¬ها.
|