header image
 
رابطه روشنفکران و قدرت‏ چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
رابطه روشنفکران و قدرت‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72
صفحه 73
صفحه 74
صفحه 75
صفحه 76
صفحه 77
صفحه 78
صفحه 79
صفحه 80
صفحه 81
صفحه 82

دعوت به عمل؟‏
کارل مارکس گفته‌ی مشهوری دارد که معمولاً به عنوان «دعوت به عمل» در ميان روشنفکران تعبير شده: «فيلسوفان تاکنون جهان را به ‏شکل‌های مختلف تعبير کرده اند. اکنون وقت آن است که آن را تغيير دهند.» («تزهايی درباره‌ی فويرباخ»)  به عنوان گونه ای روشنفکر ‏مارکسيست، پيشنهاد من اين است که گفته ای از اين دست نـبايد راهنمای کنونی روشنفکر ايرانی باشد. مارکس اين گفته را در انتقاد از نوعی ‏ماترياليسم يک سويه زده بود با اين تأکيد که سويه‌ی فعال پراتيک ذهنی را از قضا ايده آليست‌های کلاسيک آلمانی توسعه داده بودند؛ يعنی ‏درست همان کسانی که ما ايرانی‌ها در عصر تجدد خويش هرگز نداشته ايم و حتا تا مدتها به چشم تحقير در نمايندگان اروپايی‌ی آن نگريسته ‏ايم. چهره های برجسته‌ی ايده آليسم کلاسيک آلماني، از جمله کانت، فيخته، شلينگ، و هگل، همواره يک چشم شان متمرکز بر اوضاع ‏سياسی روز، به ويژه انقلاب کبير فرانسه و برآيندهای آن بود. حتا در اثری به نهايت انتزاعی و دشوار فهم چون «پديده شناسی روح»، رد پای ‏انقلاب کبير و واکنش هگل را به پراتيک روشنفکران انقلابی ای چون روبسپير و ديگر ژاکوبن‌ها و ژيرونديست‌ها تشخيص می دهيم. امروزه ‏روشنفکران برجسته‌ی اروپايی و آمريکايي، حتا آنانی که در ادامه‌ی سنت مارکسيسم اروپايی کار می کنند، وقتی که به بازانديشی  فلسفه‌ی ‏روشنگری، مدرنيته، و شرايط تحقق آزادی می پردازند، بيشتر از آنکه مثلاً به امپريسيست‌های انگليسی يا انسيکلوپديست‌های فرانسوی ‏سربزنند، مدام به آثار همان ايده آليست‌های کلاسيک آلمان باز می گردند. يورگن هابرماس در يکی از رساله های معروف خود به نام «تئوری و ‏عمل» درباره‌ی پروژه‌ی خود می گويد هدف او توسعه‌ی دستگاهی نظری است که معطوف به عمل‎ (action oriented) ‎باشد. اما زمانی اين ‏کار را می کند که بر شانه‌ی غول‌های فکری و فلسفی اروپا ايستاده؛ ما در کشورمان حتا يک سنت ضعيف دانشگاهی در فلسفه يا علوم انسانی ‏نداريم درحاليکه روشنفکران مان در هر بزنگاه تاريخی به ورطه‌ی «عمل» پرتاب شده اند. به کتاب فلسفه هم که سرک می کشيم به قصد ‏يارگيری و از ميدان بدر کردن حريف است!‏
شايد اين گفته درست باشد که بيشتر روشنفکران در تحليل نهايی در پی چيزی به نام «آزادي» اند و کار روشنفکرانه به نحوی با برقراری ‏آزادی و به تعبير گسترده تر رهايی انسانی ‏
‏ (‏human emancipation‏)  ارتباط پيدا می کند. اما روشنفکر، در مقام روشنفکر، اين کار را از راه انديشيدن می کند. کار عملی او، ‏پراتيک او، همان سويه‌ی فعال و خلاق ذهنيت او يا نيروی نافذ پرسشگری اش است. در آزادی مطلق و در خلوت، بدون هيچ محذوريت بيروني. ‏او با مقاصد اخلاقی يا سياسی پيشين سراغ «انديشه» نمی رود. انديشيدن به معنی يافتن «راه حل» نيست.‏‎ ‎

التزام به چه؟‏
پس جای «تعهد» و «التزام» کجاست؟ من در اين گفته تضادی نمی بينم که، «روشنفکر می تواند ملتزم باشد، اما کار روشنفکرانه‌ی او در ‏التزام چيزی نيست.» به گمان من می توان ميان روشنفکر به عنوان شهروند و عضوی از دولتشهر يا جامعه‌ی سياسی با «کار روشنفکري» تمايز ‏قايل شد. در طول تاريخ، پرسش‌های خطير اخلاقی هيچگاه از پيش رو کنار نرفته اند و نمی روند: پس از آشويتس آيا هنر امکانپذير است؟ ‏چگونه می توان در برابر تهديد بمب اتم، گرسنگی آفريقا، استعمار آسيا، يا نابودی محيط زيست «ساکت» بود و «فقط» کار روشنفکرانه کرد؟ ‏فرض ناگفته آن است که کار روشنفکری به خودی خود حامل يا معطوف به ارزش‌های اخلاقي‌ی والا است و آن کس که کارفکری اش مستقيماً ‏در جهت ارتقاء اين ارزش‌ها نباشد، نمی تواند روشنفکر بماند. اما اين خود روشنفکر است که می تواند حامل آن ارزش‌ها باشد يا نباشد، کار ‏روشنفکری او، روشنی بخشيدن و پرتو افکندن بر تاريکی‌ها، کاويدن و درافکندن پرسش‌های بيشتر است. برای رساندن اين نکته، به اين تمرين ‏فکری کوچک توجه کنيد: ۱- کار روشنفکر يافتن شفای درد و صدور حکم اخلاقی (يا سياسی) است؛ ۲- کار روشنفکر پرسش از نحوه‌ی ‏پديدآمدن نسخه های شفابخش و شرايط امکان احکام اخلاقی است. حکم اول حيطه‌ی کار کشيش و کاهن و منتقد فرهنگ و سياست ‏‏(روشنفکر حوزه‌ی عمومی ـ اينتليگنسيا) است و حکم دوم، به طور اخص به «کار روشنفکري» يا تفکر می پردازد که مستلزم استقلال از حيطه ‏های دستوري، تجويزي، يا آرمانی است (تعهد به . . . پيروی از . . . التزام به . . . وظيفه در قبال . . . درخدمت . . .سرسپردگی به . . .).‏

اين حکم شايد برای ما روشنفکران ايرانی چون و چرا بردار باشد. قصد من اين نيست که برسانم «انديشيدن» در عرش اعلايی کاملاً منتزع از ‏شرايط مادی توليد خود، بريده از تعيُن و تاريخيت، صورت می گيرد. در جامعه، جايی به نام «برج عاج» وجود ندارد. کار روشنفکری نيز از ‏تعينات وساطت يافته‌ی ايدئولوژيک (ناخودآگاه، ناپيدا، با واسطه) در امان نمی ماند. به گفته‌ی مارکس، «آگاهی هرگز چيزی مجزا از هستي‌ی ‏آگاه نيست و هستی انسانها نيز همان فرايند زندگی عملي‌ی آنهاست.» (ايدئولوژی آلمانی). نکته آن است که ما نمی دانيم، در هرلحظه‌ی ‏تاريخي، انديشه و عمل (يا نظريه و پراکسيس اجتماعي) چه اندازه و به چه نحو با يکديگر درآميخته اند. اين خود پرسشی است دايمی برای ‏تفکر. کار روشنفکری در ميان همه‌ی «کار» ها، از تعينات مادی بی واسطه‌ی کمتری برخوردار است، و «زور فکري» عمدتاً از درون انديشه ‏ورزی‌های نسل‌های پيشين و درپيچش و کشاکش با آنها به چنگ می آيد.‏‎ ‎
زور فکری يک روشنفکر ارتباطی به وزن تعهدات شهروندی او ندارد. وقتی که از روشنفکر «برج عاج نشين» انتقاد می کنيم، انتقاد ما متوجه ‏وجه روشنفکرانه‌ی يک فرد نيست بلکه می گوييم او مسؤليت مشارکت در امر سياسی (‏the political‏) ‏‎ ‎را به کناری نهاده که تعريفی است از ‏‏«عضو جامعه». ما می طلبيم انسانی که وجه تمايزش در فرهيختگی و انديشه ورزی او است، همزمان «در صحنه» حضور داشته باشد، اما گاه ‏فراموش می کنيم که اين حضور، ملاک روشنفکری او نيست. اگر اين نکته فراموش ‏
نشود، ديگر بديهی خواهد بود که قبول کنيم روشنفکرانی که در ستادهای فکری و نهادهای تعيين خط مشی (پاليسي) و بنگاههای مشورتی ‏اشتغال دارند و حقوق می گيرند، کار روشنفکری نمی کنند. آنها فقط «کارشناس» اند در خدمت سياست‌هايی از پيش تعيين شده (مثلاً ‏انستيتوی هوور واقع در دانشگاه استانفورد، بنياد کارنگي، انستيتوی مطالعات خاورنزديک در واشنگتن، و البته احزاب سياسی به طور عام.)‏



درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.