header image
 
رابطه روشنفکران و قدرت‏ چاپ
تحریریه آرش   
رفتن به
رابطه روشنفکران و قدرت‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
صفحه 28
صفحه 29
صفحه 30
صفحه 31
صفحه 32
صفحه 33
صفحه 34
صفحه 35
صفحه 36
صفحه 37
صفحه 38
صفحه 39
صفحه 40
صفحه 41
صفحه 42
صفحه 43
صفحه 44
صفحه 45
صفحه 46
صفحه 47
صفحه 48
صفحه 49
صفحه 50
صفحه 51
صفحه 52
صفحه 53
صفحه 54
صفحه 55
صفحه 56
صفحه 57
صفحه 58
صفحه 59
صفحه 60
صفحه 61
صفحه 62
صفحه 63
صفحه 64
صفحه 65
صفحه 66
صفحه 67
صفحه 68
صفحه 69
صفحه 70
صفحه 71
صفحه 72
صفحه 73
صفحه 74
صفحه 75
صفحه 76
صفحه 77
صفحه 78
صفحه 79
صفحه 80
صفحه 81
صفحه 82

‏                                 ‏
تولد "روشنفکران" ‏
حال پس از نقد دو دیدگاه اصلی آل احمد و شعاعیان ـ مؤمنی حول این مسئله و تشریح بستر تاریخی ظهور پدیده "روشنفکران"، به تولد این ‏واژه  بطور مشخص می پردازیم.‏
ریشه لاتین کلمه همانطور که آل احمد اشاره کرده بود  به قرن سیزده باز می گردد و ظاهرأ به ایجاد دانشگاهها در اروپا (37). اما یقینأ در ‏همان زمان هم اشاره داشته است به نوع خاصی از فهمیدن، به ظرفیت شناختن که با فهمیدن عموم تمایز داشته است. دکارت هم از ‏انتلکسیون نزدیک به کنسپسیون ‏conception‏ (تدوین، مفهوم، درک) استفاده کرده است و صفت روشنفکری در آنسیکلوپدی دیدورو ‏‏1751-1772 بارها استفاده شده است و به قلم هوگو در 1849 ترکیب صفتی "کارهای روشنفکری"  هم جاری شده است. اما به شکل مدرن ‏اسمی (موصوف) و جمع دستوری آن به عنوان "روشنفکران" به نیمه دوم قرن نوزده مربوط است.‏
‏ معروف است که این واژه به ماجرای دریفوس (38) و مقاله معروف زولا "من متهم می کنم" باز می گردد که در 28 ژانویه 1898 در روزنامه ‏اورور (پگاه) به سردبیری ژرژ کلمانسو چاپ شد. بلافاصله پس از آن طومارهائی بین دانشمندان،دانشگاهیان، نویسندگان، پزشکان، انترن های ‏بیمارستانها، وکلا ...به نفع دریفوس می چرخید از جمله روزنامه "زمان" که اولین لیست معترضین را با امضاء کسانی مثل زولا، آناتول فرانس، ‏دانیل هالوی، مارسل پروست، لوسین هِر، ژرژ سورل چاپ کرد و فردای آنروز امضاهای دیگر: کلود مونه، ژول رونار،تئودور مونو، امیل دورکِیم ... ‏
واژه روشنفکر به مفهومی منفی و طعنه آمیز توسط دو نویسنده برجسته ناسیونالیست فردینان برونوتیِر و موریس بارس مورد استفاده قرار ‏گرفت. برونتیر که مدیر "نشریه دو جهان" است می نویسد :‏

‏ " و این طوماری که دست به دست می چرخانند بین روشنفکران، نفس آنکه اخیرأ این لغت روشنفکران را اختراع کردهاند برای نامیدن کاستی ‏اشرافی، آدمهائی که در آزمایشگاهها و کتابخانهها زندگی میکنند، همین امر افشا کننده مسخرهترین انحرافات عصر ماست. منظورم این دعوی ‏است که میخواهد نویسندگان، دانشمندان، اساتید، کتابشناسان را در ردیف ابرمرد بالا برد. برای من ظرفیتهای روشنفکری را که البته خوار ‏نمی شمارم ارزشی صرفأ نسبی دارند. برای من، در نظم اجتماعی ارزش صلابت اراده، قدرت خصایل، ثبات قضاوت و تجربه عملی در جایگاهی ‏به مراتب رفیع تر قرار دارد. بدین نحو من به خود تردیدی راه نمی دهم در اینکه فلان زارع یا کاسب را بسیار بالا تر از فلان عالم یا فلان زیست ‏شناس یا ریاضی دان که نمی خواهم نام ببرم، قرار دهم". (39)‏
موریس بارس هم که یکی از مطرحترین نویسندگان آن زمان بود، در اول فوریه 1898 در نشریه "روزنامه"مقاله ای می نویسد به نام"اعتراض ‏روشنفکران" شاید شما هم این لیست را که هر روز "اورور ـ پگاه" چاپ می کند دیدهاید. صدها شخصیت به روالی غیرمستقیم به کاپیتان ‏سابق دریفوس ابراز علاقه می کنند. راستی که کلمانسو چه لغت مناسبی پیدا کرده است! اسمش را می گذاریم "اعتراض روشنفکران "! ... هیچ ‏چیز بدتر از این باند نیمه-روشنفکر نیست. یک نیمه فرهنگ که غریزه را نابود می کند بدون آنکه وجدانی به جای آن بگذارد. تمام این ‏اشرافیتِ تفکر مصرانه تأئید می کنند که مثل عوام الناس نمی اندیشند. این به خوبی پیداست. آنها دیگر خود را با جمع طبیعی شان به صورت ‏خودبخودی همخو حس نمی کنند. ونمی توانند تا سطح روشن بینی ای که آنان را با توده به نحوی فکرشده متفق القول می کند ارتقا یابند. ‏مفلوکان وامانده ای که از فکر کردن مثل فرانسویان عادی خجولند و آرزو دارند دو دانشمند اسکاندیناوی آنها را تأیید کنند. (40) ‏
در همینجا می بینیم که این واژه خود با مفهومی دوگانه و متضاد وارد زبان می شود. اکر زولا و کلمانسو و دیگران آنرا تصاحب می کنند، ظاهرأ ‏این به همان روش اخوان ثالث است که عبارت "ما بی شرفها مانده ایم" را وارونه کرده به مفهوم عکس از آن استفاده می کند. به این ترتیب ‏موجی ضد روشنفکری حول ماجرای دریفوس شکل می گیرد. طرفداران دریفوس هدف حملات ضد دریفوسی ها قرار گرفتند. آنها نفرتشان را ‏از هرگونه تعقل ، از ریشه های روشنگری، از کانتیسم و تجرید، از دموکراسی، از خارجیان، از یهودیان ... به طرز وحشتناکی نشان دادند.‏‎ ‎
تا جائی که بارِس آنها را "تُفاله های الزامی" می خواند " که جامعه ای که در تلاش ایجاد یک قشر زبدگان است، پس می اندازد." حتی قبل از ‏ماجرای دریفوس به متن دیگری دست پیداکردیم که این واژه را به همین صورت اسمی، اما به مفهومی دوگانه، مورد استفاده قرارداده است. در ‏نوشته ای از آدولف رِتٌِه، آنارشیست قرن نوزدهم،  و یقینأ قبل از اثر دیگری به اسم تأملات آنارشیستی که در 1896 نوشته شده، رته به هر دو ‏مفهوم، هم مثبت و هم تحقیرکننده  از این واژه استفاده می کند. او در "گشت و گذارهای براندازنده" می نویسد:‏
‏ "هیچ چیز عجیب تر از مُعلّق زدنهای این کاست بورژوائی یعنی ادبیات چی ها نیست. در گذشته که قیافه و رفتار شورشی به خود گرفتن ‏مطلوب ارزیابی می شد، بسیاری از جوانان اهل ادبیات مشتاقانه آنارشیسم را می ستودند و انقلاب را می طلبیدند. از چندی پیش ... این شور و ‏هیجان فروکش کرده. دیگر آشکارا اعلام کردن  چنین عقاید انفجاری، غیرسیاسی تلقی می شد. پس حد اعلای احتیاط جایگزین این مد ‏شورشی بودن شد. آنها که از همه زرنگ تر بودند به اشاره و رمز می فهماندند که "دیگر داریم زیاده روی می کنیم"...  که " اشرافیتِ تفکر ‏نمی تواند هیچ ائتلافی را با مطالبات زمخت یک پرولتاریای احمق بپذیرد" ... که "روشنفکران باید ارج خود را دانسته و در دنیای والای هنر ‏زندگی کنند."‏
آهای روشنفکران بدبخت، روزی که انقلاب واقعأ سر رسد چه خواهید کرد؟ بزدلان گفتند که حس انسانیت آنها از این بی نظمی های وقیح ‏بسیار رنج می برد. آنها خود را کنار کشیدند و سوگند خوردند که دیگر به ناله های فقرا وَقعی ننهند.‏
کسانی هم بودند که با به رُخ کشیدن فعالیتهای گذشته خود بهانه ای پیداکردند که دیگر مطلقأ تکان نخورند. (41)‏
پس می بینیم که واژه روشنفکران به مفهوم مدرن و مثبت و به شکل اسمی و جمع برای اولین بار در پایان قرن نوزدهم برای نامیدن گروهی از ‏دانشگاهیان و تحصیلکرده ها و نویسندگان جاری شد. باید تذکر داد که با پدیده ای جمعی روبرو هستیم و نه با افرادی تک افتاده. در طومار ‏طرفداران دریفوس نام 261 استاد و دبیر و 230 قلمزن و ژورنالیست آمده است. ما از این برهه تاریخی از مفهوم روشنفكران حرف ميزنيم چون ‏همان قدر كه مفهوم نابغه فردیست، مفهوم روشنفكران جمعِ است.‏
‏ در یک کلام بر چنین ضرورت تاریخی ای بود که یک مفهوم جدید ناظر بر پدیده ای جدید بوجود آمد. همانطور که دیدیم، بروتنیر از ‏‏"کاست" حرف می زند و بارس از "باند" و از "اشرافیت" یعنی با گروهی یا قشری از آدمها روبرو هستیم و اطلاق این واژه به شخصیتها یا ‏افرادی قبل از قرن نوزدهم اروپا یک ناهمزمانی صرف است. پس می فهمیم که درست همانطور که در اصل به واژه های موجود اکتفا نشد بلکه ‏تعبیر نوینی برای آن قرارداده شد در ترجمه هم همین اتفاق افتاد و دقیقأ واژه ای "انتخاب" شد که تمام افق مفهومی جدید را شامل گردد.‏
پس در اینجا به کلی باید  هم با  تعریف عمومی  "روشنفکران" که در واقع ناظر به نقش و عملکرد روشنفکری است (و شامل همه کسانی می ‏شود که با تولیدات سمبولیک جامعه سر و کار دارند و این ماجرا به عهد عتیق باز می گردد) مرزبندی کرد و هم با تعریفی که به منورالفکر ‏انقلاب فرانسه و "روشنگری" اشاره دارد. "روشنفکران" مدرن و مورد نظر در بحث "روشنفکران"  کسانی هستند که مشخصأ در یک شرائط ‏تاریخی خاص پدید آمده و بهمین خاطر مشخصه ویژه شان رابطه آنها با عرصه سیاست و گفتمان سیاسی است. ‏
این رابطه هم در آغاز تولد واژه، جهت دار است یعنی برای تمام کسانیکه از این کلمه استفاده می کنند نه فقط دخالت در سیاست و مباحث ‏اجتماعی شرط است، بلکه باید مترقی و خلاف نظم موجود هم باشند. معیاری که یکی دو دهه بعد با ساختاری شدن و ادغام آنان، از تعریف ‏خارج می شود. اینست ریشه تعریف سارتری کلمه که جنبه اسطوره ای و ایستا پیدا می کند. اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود زیرا ‏مناسبات اجتماعی و شرایط تاریخی ای که موجب تولد و رشد آن بود دچار تغییر می گردد. و زبان محتوای واژه را تغییر می دهد. ‏
‏  باید فهمید که زبان چیزی است زنده، پویا و همواره در تغییر. هیچ واژهای "جا نمیافتد مگر بر مبنای ضرورتی واقعی. درست است که برخی ‏واژهها مفهومی بالنسبه یکسان در زمان دارند اما از ویتگنشتاین (سالهای 1930) به این طرف می دانیم که تعریف آنها همگی تابع  ‏‏"شباهتهای خانوادگی" آنهاست و به این مفهوم به سختی می توان آنها را در یک معنی محصور کرد.  وانگهی بعضی مفاهیم سیاسی و ‏مقولات اجتماعی و درنتیجه واژه های گویای آن در جریان کشمکشهای اجتماعی بار و معنا عوض می کنند و به مفهومی می توانند خود، به  ‏یک داو مبارزه اجتماعی بدل شوند. این "چندمعنائی یا بقول فرنگیان "پلی سمی" پاچه برخی کلمات را می گیرد. اما نباید به هیچ رو آنرا به ‏نحوی منفی ارزیابی کرد. چند حوزه ای بودن بعضی مفاهیم به آنها امکان می دهد خود را از چنگ یک حوزه خلاص کرده فرصت را برای ‏برداشتن گامی دیگر از فکر و اندیشه بگشایند. بهترین مثالش خود عرصه فلسفه است که سراسر آن واژه های به عاریت گرفته شده از زندگی ‏واقعی است که سپس به عرش اعلی سوق داده شده اند. تاکنون شما عدم یا هستی یا متعالی یا دیالکتیک را به چشم دیده اید؟ یا حتی پائین ‏تر، تفکر یا اندیشه  را؟ واژه هائی هم هستند که در خود  کشمکش سیاسی جامعه را حمل می کنند.  یکی از رایج ترین آنها ترکیب "جامعه ‏مدنی" بود که مثلأ در بدو پیدایش لاتینی کلمه درقرن دوازده یا سیزده به  گروهی که به لحاظ سیاسی سازمانیافته وکسانی که عضو این گروه ‏هستند اطلاق می شده. سیسرون از آن مترادف جامعه ای هم قانون صحبت می کند. هابس آنرا در مقابل" وضعیت طبیعی" قرار داده، اساسأ ‏آنرا همان دولت می داند در حالیکه مثلأ در قرن هیجده منظور از آن، به مفهوم اقتصادی جامعه تجاری منظور است.این ترکیب مرتب معنی ‏عوض می کند جائی فقط دولت است، جائی جامعه منهای دولت، جائی عرصهء صرفآ اقتصادی جامعه، جائی صرفأ تجاری. باری غرض اینکه ‏کلمه روشنفکر هم حوزه های مفهومی چندگانه ای دارد وهمین امر موجب اینهمه اغتشاش است در ارائه تعریفی دقیق از آن؛ در عین حال در ‏افت و خیز معنائی خود، تاریخ این کشمکش را حفظ می کند و ماده خامی است برای رسیدن به مناسبات واقعی اجتماعی. باید با درک ‏محتوای یک واژه مشخص، در هر دوره ای کشف کرد که چه چیز و بنا به چه تغییر واقعی در مناسبات اجتماعی دچار تحول گشته. این ‏تغییرات در فسیل زبان حک می شوند.‏
بدین نحو ما با بررسی تحول مفهوم و محتوای واژه، تلاش کردیم نشان دهیم که واژهء روشنفکر به مفهومی که در زبان ما رایج شده است مبنی ‏است بر جامد شدن یک تعریف تاریخی که در اروپای پایان قرن نوزده، بر اساس تغییرات ساختاری سرمایه داری (جا افتادن انقیاد واقعی بر کل ‏جامعه) در عرصه اقتصاد، و استقرار و تثبیت جمهوری پارلمانی (جمهوری سوم) در عرصه سیاست، و همینطور بر زمینه دوران طلائی مطبوعات ‏شکل گرفت. در نتیجه این تعریفی تاریخی و تاریخ دار است و نباید به آن بردی جهانشمول داد.‏
تغییرات ساختاری اقتصادی-اجتماعی، دوران خاصی را گشود که دوران "وساطت های اجتماعی" میتوان نامید. در این "وساطت ها"، در تمام ‏عرصه های اجتماعی، روشنفکران مسلح ترین اقشار برای پاسخگوئی به نیاز سرمایه داری نضج یافته بودند. آنان به ارکان هدایت جامعه نفوذ ‏کرده در آنها ادغام شدند و به مرورِ ارتقاءشان در عرصهء قدرت درنقش پیشرو اجتماعی افول کردند. این دو کمان دیالکتیکی متضاد، نقشی ‏است که آنان در این قرن روشنفکران ایفا کردند.


درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.