|
تحریریه آرش
|
|
صفحه 2 از 82 در خدمت، خیانت و افولِ تاریخیِ روشنفکران
حبیب ساعی (از تحریریه اندیشه و پیکار)
آرش جان، نگران چه هستی؟ در پرسشهایت همان دلشورگی و یأسیست که در سئوالهای آن فقید بزرگوار، جلال آلاحمد. همان جهت نگاهها، همان در لفافه گفتن آنچه آزارمان میدهد، که به نحوی غریزی حس میکنیم بدون آنکه توان فریاد زدن آنرا داشته باشیم، همان دلِ پُر از فرومایگیها؛ و آنهم در چه موقعیتی؟ عجب همنوائی با تاریخ میخواهد که درست وقتی که به سراغ مسئولیت انسانها و سرنوشت میرویم تاریخ انگار از رخوت سالیان که به ضربِ تحمیق و تلقین و سرکوب و ارعاب برقرار شده بود، برخاسته دوباره در را میکوبد. و ما باز نگرانتر و گوئی چشم امیدی بسته به پیامبری یا قشرِ فرزانهای مَنتر و علاٌف ماندهایم.
آل احمد می پرسید: "چرا در روزگار ما، روشنفکران نیز به همان اندازه بی اعتبار شدهاند که مالکان و دولهها و سلطنهها" می پرسی: "آیا روشنفکرانی را که با قدرتهای سیاسی همراهی میکنند میتوان کماکان روشنفکر خواند؟" او میپرسید: "آیا روشنفکران، ایدهآلها را بخاطر نان و آب فراموش کردهاند؟ تو می پرسی: "حکومتهای دیکتاتوری روشنفکران را چگونه به خدمت میگیرند؟" و بین خودمان بماند همان اغتشاش و ابهام در تعریف و معنای این غول بی شاخ و دم که "روشنفکر" نامیدهایم و گوئی کرور کرور امیال و آرزوها و خوابهای آزادی ملت یا حتی آزادی جهانی را بر دوش او نهاده ایم. آیا نمیبینی که سؤال اصلی جای دیگری است؟ سئوال اصلی خود همین سئوال است: چرا چهل و اندی سال بعد ما خود را دوباره در موقعیت تاریخیای می یابیم که همان سئوالها را باید مطرح کنیم و مخاطبمان هم باز باید همان باشد که نمی دانیم چه کسیست؟ اما گوئی بخوبی میدانیم آنطور که در سؤالات نوشتهای "در عصر ما ...اراده معطوف بقدرت [حکم میراند] و" از هرم سیستم های مستقر باید صعود کرد"، از "همدردی" خبری نیست، "کُنفورمیسم" قاعده است و مهمتر از همه "خرید سیستماتیکی" در کار است و سئوال اصلی در این میان : "بهای روشنفکران چیست؟" نمی ترسی که دست آخر سئوالت بشود نوعی چک و چانه زدن برسر بهای این از مابهتران؟ نمی دانم آن کمیسیون کذائی وزارت امور خارجه آمریکا که مبارزه با رژیم ایران را به ضرب دلارهای خود تبلیغ میکرد در چرتکه و حساب و کتابش مارا چقدر تخمین زده است، اما یقین بدان که سرش کلاه رفته. قیمت هر قدر هم نازل. چون حسابش ساده است و نیازی به چرتکه و ضرب و تقسیم ندارد. این از مابهترانی که منشأ اینهمه سئوال و ابهام و اغتشاشاند، مُفت هم نمیارزند و باید صاف عطایشان را به لقایشان بخشید. باید نگاهمان را بچرخانیم؛ باید افق دیدمان را تغییر دهیم. اما درپس این بحث روشنفکران، درپس چهره پر فیس و افاده و ظرافت اندیشه نحیفشان چیزی مسکوت مانده است، چیزی بی نهایت مهمتر، عزیزتر و هزاربار غنیتر. چیزی که اساس همه این حرفهاست و در همین چند روز اخیر چشمهای از قدرت خود را نشان داد. در شرائطی که ناجمهوری اسلامی آنقدر خود را در جزیره ثبات میدید که در نخ آن بود که آرزوی مشروعه تمام و کمال خود را به تحقق رساند، آن نیروی زیرین اعماق به یک خیزش کوتاه اذهان خاک گرفته و عنکبوت زده مان را تکان داد و به همه مان هِی زد که آهای قدرت واقعی جای دیگری است. و ناگهان در میان اصحاب ماکیاول همه انگار به جنب و جوش افتادند و جنبیدن در صدر برنامه مدعیان و نامزدان قرار گرفت. مسابقه و کورسی سرسام آور آغاز گشت که در آن هر یک از نیروها تلاش دارد گوی سبقت را از دیگران برباید و به عنوان رهبر راستین جنبش، ارکان دم و دستگاه حکومت را بدست گیرد. خوابهای کهنه و خستهء رهبری انگار نوشداروی جوانی و حیات دوباره را سرکشیده خودرا آماده کرده است به فراخوان خلق لبیک گوید. تمام سئوال اما اکنون اینست: آیا خلق ما که تجربه سی ساله این جمهوری قلابی را که با تکیه بر عمیقترین اعتقادات تودهها و با وعده تحقق آزادی و عدالت به قدرت رسید تجربه کرده است آیا دوباره به دام گفتارهای عوامفریب سیاسیون از هر قماش که باشند خواهد افتاد؟ اگر آنطور که ما معتقدیم همه گفتارهای حاضر و آماده و استرلیزهای که در عرصه سیاسی امروز کمابیش مطرحاند و ما شاهد کورس و مسابقه بی امان آنانیم همگی در عمق بر مبنای بازتولید مناسبات حاکم استوارند و در نتیجه به وضوح پاسخگوی نیازهای زحمتکشان نخواهند بود، اگر همه این گفتارهای "روشنفکران" از هر نحله و جناحی که باشند عمیقأ متضمن استمرار نظامی استثمارگر مبتنی بر سرمایه داری هستند، چه جائی می ماند برای آن فلکزده هائی که آرمان زندگی شان با سرنوشت مردم و توده های خلق گره خورده است و تلاش دارند نه الزامأ دیگران بل خودشان را از این جهنم زندگی نجات دهند؟ باری، یکبار دیگر تاریخ در را می کوبد و باز همان سئوال: چه باید کرد؟
|